
یلدا بیدختی نژاد، مترجم ایرانی متولد ۱۳۶۵، دانشآموخته زبان و ادبیات روسی از دانشگاه تهران است. نام او روی جلد کتابهایی مانند «نازنین»، «قلب ضعیف و بوبوک»، «تاراس بولبا» و «تدفین پارتی» دیده میشود. او ترجمه را از اوایل دههٔ ۱۳۹۰ آغاز کرد و در ادامه، در کنار آثار کلاسیک، سراغ نویسندگان مدرن و معاصر روسیزبان هم رفت.
در میان ترجمههای بیدختی نژاد، هم داستانهای پراضطراب داستایفسکی پیدا میشود و هم روایتهایی درباره مهاجرت، زندگی روزمره و امید. این تنوع به خواننده فرصت میدهد ادبیات روسیزبان را از دورهها و زاویههای مختلف دنبال کند؛ از تنهایی آدمهای داستایفسکی تا زندگی مهاجران در آثار لودمیلا اولیتسکایا.
یلدا بیدختی نژاد دوره کارشناسی زبان روسی را در سال ۱۳۸۹ و کارشناسی ارشد ادبیات روسی را در سال ۱۳۹۱ در دانشگاه تهران به پایان رساند. شروع فعالیت او در ترجمه نیز به اوایل همین دهه برمیگردد.
این مسیر تحصیلی، زمینه آشنایی او با زبان و تاریخ ادبیات روسیه را فراهم کرد. در ترجمه چنین آثاری، شناخت واژهها تنها بخشی از کار است؛ جایگاه اجتماعی شخصیتها، شیوه خطابکردن یکدیگر و اشارههای تاریخی هم در فهم داستان نقش دارند. خواننده ممکن است متوجه تکتک این جزئیات نشود، اما حاصل کنار هم قرارگرفتن آنها، تصویری روشنتر از دنیای کتاب است.
بیدختی نژاد کار ترجمه را با علاقه به ادبیات کلاسیک آغاز کرد. داستایفسکی یکی از نویسندگانی است که چند اثرش را به فارسی برگردانده؛ از داستان «نازنین» تا «قلب ضعیف و بوبوک» و نوشتههای غیرداستانی او.
در این انتخابها، فرصت آشنایی با جنبههای متفاوت یک نویسنده وجود دارد. خواننده در داستانهای داستایفسکی با شخصیتهایی روبهرو میشود که گرفتار ترس، تردید یا احساس گناهاند؛ در نامهها و سفرنامهٔ او هم میتواند زندگی و نگاه شخصی نویسنده را دنبال کند.
بخش قابل توجهی از ترجمههای بیدختی نژاد به آثار داستایفسکی اختصاص دارد. «نازنین» و «قلب ضعیف و بوبوک» از ترجمههای داستانی او هستند. در کنار آنها، «داستایفسکی به آنا» گزیدهای از نامههای نویسنده به همسرش را در اختیار خواننده میگذارد و «سفرنامه اروپا» به دیدهها و برداشتهای او از سفر میپردازد.
کارنامه یلدا بیدختی نژاد به نویسندگان قرن نوزدهم محدود نیست. او «حسد» اثر یوری آلیشا و «تدفین پارتی» اثر لودمیلا اولیتسکایا را نیز ترجمه کرده است. «سه سیب از آسمان افتاد» نوشته نارینه آبگاریان، نویسنده ارمنیِ روسینویس، از دیگر ترجمههای اوست.
این کتابها موضوعات متفاوتی پیش روی خواننده میگذارند: احساس عقبماندن از دیگران، زندگی دور از وطن، خاطره رنجهای گذشته و امکان دوباره امیدوارشدن. در نتیجه، میتوان از ترجمههای بیدختی نژاد برای آشنایی با طیف متنوعی از داستانهای روسیزبان استفاده کرد.
ترجمهٔ یلدا بیدختی نژاد از رمان «سه سیب از آسمان افتاد» در نهمین دوره جایزه ابوالحسن نجفی شایسته تقدیر شناخته شد. این رمان نوشته نارینه آبگاریان است.داستان در روستایی کوهستانی در ارمنستان میگذرد و زندگی مردمانی را دنبال میکند که با رنج، فقدان و خاطراتشان روزگار میگذرانند. در میان این تجربهها، دوستی و توجه به یکدیگر همچنان میتواند زندگی را تغییر دهد.
ترجمههای یلدا بیدختی نژاد هم داستان و رمان را در بر میگیرند و هم نامه و سفرنامه را. برای آشنایی با کار او میتوان از کتابهای زیر شروع کرد.
«نازنین» اثر فئودور داستایفسکی، داستان مردی است که پس از مرگ همسر جوانش، رابطهٔ آنها را در ذهن مرور میکند. او تلاش میکند اتفاقها را توضیح دهد، اما در میان حرفهایش، میل به توجیه خود و ناتوانی در فهم دیگری هم دیده میشود. این داستان کوتاه، خواننده را با رابطهای روبهرو میکند که سکوت و قدرت در آن نقش مهمی دارند.
کتاب قلب ضعیف و بوبوک دو داستان از داستایفسکی را کنار هم قرار میدهد. «قلب ضعیف» درباره جوانی است که شادی و خوشبختی هم نمیتواند او را از اضطراب رها کند. احساس وظیفه و ترس از ناتوانی، آرامآرام بر زندگیاش سایه میاندازد.
«بوبوک» فضای متفاوتی دارد و با موقعیتی عجیب در گورستان، سراغ رفتار و حرفهای آدمها میرود. کنار هم خواندن این دو داستان، فرصتی است برای دیدن دو حالوهوای متفاوت در آثار داستایفسکی.
«داستایفسکی به آنا» گزیدهای از نامههای داستایفسکی به همسرش، آنا گریگوریونا اسنیتکینا، است.این کتاب برای کسانی جذاب است که میخواهند نویسنده «جنایت و مکافات» را در زندگی شخصیاش بشناسند. نامهها امکان نزدیکشدن به رابطهای واقعی را فراهم میکنند؛ رابطهای که در آن محبت، دلتنگی و مسائل روزمره کنار هم قرار میگیرند.
«سفرنامه اروپا» به مواجهه داستایفسکی با شهرها، مردم و فرهنگ اروپایی میپردازد. خواننده در این کتاب، علاوه بر شرح سفر، با برداشتها و تأملات نویسنده هم روبهرو میشود.
«تاراس بولبا» اثر نیکلای گوگول، داستانی تاریخی و حماسی درباره یک پدر و دو پسرش است. جنگ، وفاداری و انتخابهای فردی، مسیر زندگی آنها را تغییر میدهد و پیوند خانوادگیشان را به آزمون میگذارد.
«شاه لیر استپها» نوشته ایوان تورگنیف، داستان مردی مقتدر است که تصمیم میگیرد داراییاش را میان دخترانش تقسیم کند. این تصمیم، جایگاه او را در خانواده تغییر میدهد و رابطه پدر و فرزندان را وارد مرحلهٔ تازهای میکند. تورگنیف در این داستان، از تراژدی «شاه لیر» شکسپیر الهام گرفته و آن را به فضای روسیه قرن نوزدهم برده است.
«حسد» اثر یوری آلیشا، به احساسات و روابط آدمهایی میپردازد که جایگاه خود را در برابر دیگران میسنجند. حسادت در این داستان با تحسین، خشم و میل به دیدهشدن گره میخورد و بر نگاه شخصیتها به خودشان اثر میگذارد. اگر داستانهایی با راوی و شخصیتهای ناآرام را دوست دارید، «حسد» میتواند برایتان جذاب باشد.
«تدفین پارتی» نوشته لودمیلا اولیتسکایا، در آپارتمانی در نیویورک میگذرد؛ جایی که دوستان و نزدیکان آلیک، نقاش روس مهاجر، در روزهای پایانی زندگی او دور هم جمع شدهاند. خاطرات، روابط قدیمی و خبرهای سرزمین مادری در همین جمع حضور پیدا میکنند.





