فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نظری و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شاهنامه فردوسی از نگاه دیگر

کتاب شاهنامه فردوسی از نگاه دیگر

نسخه الکترونیک کتاب شاهنامه فردوسی از نگاه دیگر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب شاهنامه فردوسی از نگاه دیگر

اکنون که می‌خواهیم فردوسی و شاهنامه را به استناد شاهنامه بشناسیم این پرسش پیش می‌آید که کدام نسخه چاپ‌شده فردوسی را اساس کار قرار دهیم نسخه‌ای که قابل اعتنا باشد زیرا می‌دانیم که نسخه بی‌عیب و بی‌غلطی در اختیار نداریم...

  • ناشر انتشارات نظری
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 3.78 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۹۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شاهنامه فردوسی از نگاه دیگر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بخش اول:شاهنامه چیست؟ فردوسی کیست؟

شاهنامه و فردوسی

برای پاسخ به پرسش های دوازده گانه، نخست به سراغ فردوسی و شاهنامه اش می رویم تا ببینیم فرزانه توس درباره شاهنامه، درباره زندگی خود، درباره زمان سرودن شاهنامه، درباره انگیزه سرودن شاهنامه، درباره همسر و فرزند یا فرزندانش، درباره شاعران دربار سلطان محمود، درباره دقیقی شاعر و رودکی، درباره صله سلطان، درباره هجونامه چه گفته است پس ناگزیر باید شاهنامه را به دقت خواند، اما درباره تاریخ مرگ فردوسی، درباره پس از مرگش، و سایر داستان ها که درباره اش گفته اند نمی توان از شاهنامه پاسخی گرفت.
اکنون که می خواهیم فردوسی و شاهنامه را به استناد شاهنامه بشناسیم این پرسش پیش می آید که کدام نسخه چاپ شده فردوسی را اساس کار قرار دهیم نسخه ای که قابل اعتنا باشد زیرا می دانیم که نسخه بی عیب و بی غلطی در اختیار نداریم... ولی شاهنامه هایی در اختیار داریم که بارها چاپ شده اند.
در مقدمه شاهنامه چاپ مسکو از قول می- برتلس (وفات ۱۹۶۷) می خوانیم:

«اولین متون کامل و علمی شاهنامه که در قرن گذشته به توسط ت. ماکان و ژ- مول انتشار یافته است و در زمان انتشار از موفقیت های مهم به شمار می آمدند پاره ای از خواست های اساسی متن انتقادی علمی را برآورده نمی ساختند نه مول، و نه ماکان در مقدمه های متن انتقادی خود به (طور صریح) صراحتاً تذکر نداده اند که کدام نسخه ها را مورد استفاده قرار داده و کدام متن را مرجح دانسته و کدام شیوه متن انتقادی را به کار برده اند هر دو ناشر آن قدر که معلوم است شمار زیادی از نسخه های نه چندان قدیمی شاهنامه را گرفته آن ها را با یکدیگر مقایسه نموده و متن اصلی را نسبتاً خودسرانه انتخاب نموده و واریانت های نسخه های دیگر را ابداً ذکر نکرده اند بدین شکل متن هایی به دست آمده است که قرائت آن ها آسان ولی رابطه شان با متن اصلی اثر فردوسی نامعلوم است.»

در اواخر قرن گذشته اِ وولرس چاپ دیگری از شاهنامه منتشر کرد. وولرس چاپ های مول و ماکان را با هم مقایسه نمود متن خود را بر پایه این دو باب قرار داد و تفاوت آن ها را با دقت در پاورقی ذکر نمود.
هنگام جشن هزاره فردوسی، چاپخانه بروخیم، متن ناتمام وولرس را تقریباً بدون تغییر چاپ نمود و ترتیب دادن بقیه آن را که وولرس و شاگردانش لاندا اودر، بدان توفیق نیافته بودند به عهده سعید نفیسی گذاشت.
متن شاهنامه چاپخانه خاور که به مناسبت جشن هزاره فردوسی انتشار یافته و همچنین چاپ شاهنامه دبیر سیاقی که این اواخر منتشر می گردد هر دو اصولاً بر پایه متن های مول و ماکان قرار دارند.
شاهنامه چاپ مسکو برای متن خود از نسخه های خطی زیر بهره گرفته است:
۱- نسخه خطی موزه بریتانیا که در سال ۶۷۱ کتابت شده است.
۲- نسخه خطی کتابخانه عمومی لنینگراد که در سال ۷۲۳ه‍.ق کتابت شده است.
۳- نسخه خطی انستیتوی خاورشناسی فرهنگستان علوم شوروی که در سال ۸۴۹ه‍.ق کتابت شده است.
۴- نسخه خطی انستیتوی خاورشناسی فرهنگستان علوم شوروی- بدون تاریخ.
در حال حاضر شاهنامه ژول مول، شاهنامه چاپ مسکو، شاهنامه محمد دبیرسیاقی، شاهنامه فروغی، شاهنامه کزازی با نام نامه باستان، شاهنامه فریدون جنیدی مورد استفاده علاقه مندان به شاهنامه و فردوسی است. من برای پاسخ به پرسش هایم بر آن هستم تا از شاهنامه ای استفاده کنم که در سال ۱۳۸۷ در هشت جلد به چاپ رسیده است. این شاهنامه نتیجه تلاش پی گیر و بی امان جلال خالقی مطلق است که در مرکز دایرهالمعارف اسلامی به چاپ رسیده است آن گونه که در مقدمه آمده است این متن بر پایه ۱۲ دستنویس اصل و ۴ دستنویس غیراصل تصحیح شده است. بهتر است با این دست نویس ها و مشخصات آن آشنا شویم:
دست نویس های اصل
۱- دست نویس کتابخانه ملی فلورانس
تاریخ کتابت ۶۱۴ ه‍.ق

۲- دست نویس نسخه کتابخانه بریتانیا در لندن
تاریخ کتابت ۶۷۵ ه‍.ق

۳- دست نویس کتابخانه طوپقاسرای استانبول
تاریخ کتابت ۷۳۱ ه‍.ق

۴- دست نویس کتابخانه عمومی لنینگراد
تاریخ کتابت ۷۳۳ ه‍.ق

۵- دست نویس دارالکتب قاهره
تاریخ کتابت ۷۴۱ ه‍.ق

۶- دست نویس کتابخانه دارالکتب قاهره
تاریخ کتابت ۷۹۹ ه‍.ق

۷- دست نویس دانشگاه لیدن
تاریخ کتابت ۸۴۰ ه‍.ق

۸- دست نویس کتابخانه ملی پاریس
تاریخ کتابت ۸۴۴ ه‍.ق

۹- دست نویس کتابخانه پاپ در واتیکان
تاریخ کتابت ۸۴۸ ه‍.ق

۱۰- دست نویس دانشگاه آکسفورد
تاریخ کتابت ۸۵۲ ه‍.ق

۱۱- دست نویس کتابخانه بریتانیا در لندن
تاریخ کتابت ۸۹۱ ه‍.ق

۱۲- دست نویس کتابخانه برلین
تاریخ کتابت ۸۹۴ ه‍.ق
دست نویس های غیراصل
۱- دست نویس کتابخانه بریتانیا
تاریخ کتابت ۸۴۱ ه‍.ق

۲- دست نویس انستیتوی خاورشناسی در لنینگراد
تاریخ کتابت ۸۴۹ ه‍.ق

۳- دست نویس کتابخانه طوپقای استانبول
تاریخ کتابت ۹۰۳ ه‍.ق

۴- ترجمه بنداری شاهنامه به عربی
تاریخ کتابت ۶۲۰-۶۲۱ ه‍.ق

اما سوال این است: آیا این متن می تواند به متن اصلی که در زمان فردوسی نوشته شده است نزدیک باشد؟ بی تردید پاسخ به این پرسش منفی است زیرا تا زمانی که ما از تاریخ زندگی فردوسی آگاهی درستی نداشته باشیم نمی توانیم دست کم با شعرهای الحاقی آشنا شویم شاید برخی با خوش باوری بگویند درباره فردوسی و زندگی او در بسیاری از کتاب ها و مقاله ها سخن گفته اند وانگهی «بهار» که به استناد شاهنامه، زندگی فردوسی را نوشته است بر این اعتقاد است که شاعر در سال ۳۲۹ چشم به جهان گشوده است و چون در سن ۶۵ سالگی فرزند ۳۷ ساله اش را از دست داده است بنابراین پیش از ۲۸ سالگی ازدواج کرده است از سویی چون به استناد بیتی از شاهنامه مدت ۳۵ سال از عمرش را برای سرودن شاهنامه صرف کرده است و باز به استناد بیتی در هفتاد و یک سالگی کارش را به پایان رسانده است بنابراین باید کار بزرگ خود را در ۳۶ سالگی آغاز کرده باشد. سال پایان شاهنامه هم به استناد دو بیتی که در پایان شاهنامه آمده است ۲۵ اسفند سال ۴۰۰ه‍.ق است. پس سال ۳۲۹ می تواند سال تولد باشد با این حساب فردوسی باید در دهه سی سال ۳۰۰ ه‍.ق به دنیا آمده باشد و اگر بپذیرم که این تاریخ با یکی دو سال پس و پیش درست باشد پس فردوسی شاعر سده چهارم ه‍.ق است آن گاه می توان گفت فردوسی شاهنامه را در سال ۳۶۵ه‍.ق آغاز کرده است و در سال ۳۸۷ که سلطان محمود به سلطنت رسیده است ۲۲ سال از آغاز سرایش شاهنامه می گذشته است و هر اتفاقی که بین فردوسی و سلطان محمود رفته است در فاصله سال های ۳۸۷ تا ۴۰۰ه‍.ق (۱۳ سال) بوده است.
اگر با خوش بینی از نتیجه به دست آمده رضامندی خود را بیان کنیم آن وقت بدمان نمی آید بدانیم فردوسی در چه روزی از چه ماهی به دنیا آمده است؟ این خوش بینی تا آن جاست که پژوهنده ای دل در گرو فردوسی(۱) درباره زادروز فردوسی جستاری نوشته است که در مجموعه مقالات کنگره جهانی بزرگداشت فردوسی که دی ماه ۱۳۶۹ برگزار شد به چاپ رسیده است. بهتر است بخش هایی از این جستار را با هم بخوانیم:

«در روزگار خود فردوسی نیز افرادی چون سلطان محمود غزنوی و عضدالدوله دیلمی زادروز خود را به سال و ماه ایرانی کهن به یاد می داشته اند. کسایی و چند شاعر و نویسنده دیگر هم در نوشته های خود روز و ماه و سال تولدشان را به دست داده اند. فردوسی از خاندان دهقانی و پای بند سنت های کهن ایران می بوده است و همیشه هم از جشن و شادی با علاقه قلبی یاد می کند پس دلیلی ندارد که وی زادروزش را به یاد نمی آورده است و یا برای آن جشنی نمی گرفته است برعکس انتظار می رود نشانه ای از جشن تولد خود فردوسی در شاهنامه آمده باشد.»
(ص۲۷۳- نمیرم از آن پس)

پژوهنده ارجمند برای درستی اندیشه و برداشت خود می نویسد:

«از مدت ها پیش دریافته اند که اشارات پراکنده ای به تواریخ مهمی در زندگی فردوسی در میان اشعارش گنجانیده شده است و ژول مول و بعد از او تئودور نولدکه این اشارات را گرد آورده اند و به نتایجی چنان دقیق و قابل اطمینان رسیدند که تاکنون مرجع همه محققان بوده اند.» (همان جا)

در نتیجه عقیده ژول مول که تولد فردوسی را بر مبنای برابری پنجاه و هشت سالگی او با تاجگذاری سلطان محمود ۳۷۸ به سال ۳۲۹ گرفته بود مورد محققانی پراعتبار چون محمد شیرانی، ملک الشعرای بهار، مجتبی مینوی و ذبیح اله صفا افتاد و با دلایلی چند استوار گردید. حاصل این تحقیقات در بیتی چند از قصیده بلند ملک الشعرای بهار در وصف فردوسی (سروده در سال ۱۳۱۴) آمده است:

سیصد و سی یا به سالی کمتر از مادر بزاد
هم به شصت و پنج کرد آغاز دستان گستری

در اوان چارصد شد اسپری شه نامه اش
یازده سال دگر شد عمر شاعر اسپری

برده سی و پنج سال اندر کتاب خویش رنج
ماند با رنجی گران گنجی بدین پهناوری

(بهار)

پژوهنده پس از این مقدمه ها بر این باور است که چون فردوسی به هنگام سرودن دوره ساسانیان سه بار از ۶۳ سالگی خود یاد می کند نخست در آغاز پادشاهی بهرام دوم:

می لعل پیش آور ای روزبه
که شد سال گوینده بر شصت و سه

دو دیگر در آغاز داستان شاپور دوم:

چو آدینه هرمزد بهمن بود
بر این کاخ فرخ نشیمن بود

می لعل پیش آور ای هاشمی
ز خَمی که هرگز نگیرد کمی

سه دیگر شعری در آغاز داستان یزدگرد سوم:

ایا شصت و سه ساله مرد کهن
تو از باده تا چند رانی سخن؟

پژوهنده آن گاه برای اینکه به سراغ زادروز شاعر برود می نویسد که:
این هر سه مورد در یک فصل از شاهنامه آمده اند و نزدیکیشان به هم می رساند که این فصل در یک سال معیّنی- یعنی شصت و سه سالگی شاعر بوده است. قطعه دوم تاریخی بسیار مهم به دست می دهد در میان سال هایی که مورد نظر ماست (هرمزد بهمن) یعنی نخستین روز از یازدهمین ماه سال فقط و فقط در سال ۳۷۱ یزدگردی به روز جمعه (آدینه) می افتاده است یعنی روز جمعه ۱۴ ژانویه ۱۰۰۳ میلادی و چون این سال با ۶۳ سالگی فردوسی برابر بوده است اکنون دیگر به قطع و یقین می توان گفت که فردوسی در سال ۳۰۸ یزدگردی برابر با ۹۳۹ میلادی و ۳۲۹ قمری زاده شده بوده است همان گونه که مول نتیجه گرفته بود.
اما از این هم گامی فراتر رفتم و تاریخ دقیق تولد فردوسی را از روی گفته خودش یافتم، بدین گونه در بیت:

می لعل پیش آور ای روزبه
که شد سال گوینده بر شصت و سه

دو واژه «که شد» اشاره به رسیدن زمان زادروز فردوسی دارد (اگرچه خود آن زمان به دقت ذکر نشده است) ولی اندکی پیش از این مورد فردوسی به خود می گوید از کار دست بکش و به می روی آور که جشنی بزرگ در پیش آمد:

شب اورمزد آمد از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می

(ص ۲۷۷)

پژوهنده به این نتیجه می رسد که فردوسی در شب اورمزد از ماه دی به دنیا آمده است و می خواهد لابد برای خود جشن تولد بگیرد از این رو باید از سرودن دست بردارد.
من خرسند می شدم اگر می توانستم مانند نویسنده این جستار، تاریخ تولد فردوسی را روز جمعه سوم دی ماه (۳۷۱) بدانم اما چه کنم که پس از هر اظهارنظری پرسشی به ذهن می آید که باید به آن پاسخی منطقی داد.
نخست این پرسش پیش می آید که: اگر روز آدینه با روز نخست بهمن ماه برابر شده باشد باید این مصراع «چو آدینه، هرمزد بهمن بود» در همه نسخه های چاپ شده باشد، من در شاهنامه دبیر سیاقی، ژول مول، این مصراع را بدین گونه دیده ام «چون آئین هرمزد و بهمن بود» اما در شاهنامه چاپ مسکو به جای آدینه، آئین آمده است: در شاهنامه کزازی (نامه باستان) و خالقی مطلق هم.
از سوی دیگر تقارن هرمزد بهمن با آدینه مصادف است با سال ۳۰۸ یزدگردی (۳۲۹ه‍.ق) که پیش از آن که بتوانیم این تاریخ تولد را برای فردوسی به اثبات برسانیم و این، چنان که خواهد آمد جای بحث دارد. اما پژوهنده ارجمند روز جمعه سوم دی ماه سال ۳۷۱ را سالروز فردوسی دانسته است در حالی که پیش از این از هرمزد بهمن یعنی یکم ماه بهمن که مصادف با جمعه است سخن رفته است اما اینکه فردوسی در بیت زیر:

شب اورمزد آمد از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می

بیتی که در همه نسخه های مورد استفاده به همین گونه آمده است هیچ دلیلی برای زادروز فردوسی نیست این بیت آشکارا می گوید شب اورمزد از ماه دی است یعنی شب چله «شب یلدا» است و طبیعی است که در چنین شبی دست از کار بکشد وبه بزم نشیند زیرا جشن شب یلدا که یادآور زایش مهرِ سوشیانس است دست کم از دو سده پیش از میلاد مسیح در ایران با شادمانی برگزار می شده است هنوز هم با نام شب چله مردم از آن استقبال می کنند.
با این همه باید قدرشناس چنین کسانی بود که کوشش می کنند تا گوشه هایی از زندگی فردوسی را به ما بشناسانند بنابراین جا دارد به دو پرسش دیگر پاسخ دهیم. نخست این که فردوسی در چه قرنی می زیسته است دو دیگر اینکه شاهنامه در چه تاریخی نوشته شده است گرچه این دو پرسش را می توان یکی دانست. اگر ما بتوانیم تاریخ دقیق به اتمام رساندن شاهنامه را به دست آوریم بر پایه آن می توانیم بگوییم فردوسی در چه قرنی زندگی می کرده است.
فردوسی در سراسر شاهنامه از پادشاهی کیومرث تا مرگ یزدگرد سوم هیچ گونه اشاره ای به تاریخ سرودن شاهنامه ندارد اما در جای جای شاهنامه اشاره هایی به زندگی خود دارد. اما در شاهنامه هایی که در دسترس هست، پس از شعر پایانی شاهنامه که این بیت است:

کنون زین سپس دور عمر بود
چو دین آورد تخت منبر بود

بیت هایی زیر عنوان تاریخ شاهنامه آمده است و پژوهندگان بر پایه این شعرهاست که تاریخ پایان یافتن شاهنامه را نشان می دهند. اما این تاریخ اتمام شاهنامه در همه نسخه ها به یک گونه نیست:

در شاهنامه چاپ مول: شعرهای اتمام شاهنامه ۳۰ بیت است:
در این شعرها از علی دیلمی، بودلف، ابونصر وراق و حسین قتیب که به او زر و سیم داده اند و به زندگانی اش سروسامان داده اند سپاسگزار است. آن گاه از هفتاد و یک سالگی خود یاد می کند و اینکه ۳۵ سال بر سر کار سرودن شاهنامه گذاشته است، سپس گله می کند که:

سی و پنج سال از سرای سپنج
بسی رنج بردم به امید گنج

چو بر باد دادند رنج مرا
نبد حاصلی سی و پنج مرا

(ژول مول، جلد ۷- ص۲۵۲)

و باز می گوید که:

کنون عمر نزدیک هشتاد شد
امیدم به یک باره بر باد شد

(جلد ۷- ص۲۵۲)

در بیت دهم این انجام نامه می خوانیم که:

سرآمد کنون قصّه یزدگرد
به ماه «سپندارمذ» «روز ارد»

ز هجرت شده پنج هشتاد بار
که من گفتم این نامه شهریار

(ص۲۲۲- جلد۷- ژول مول)

با توجه به این دو بیت است که شاهنامه شناسان:
تاریخ پایان شاهنامه را ۲۵ اسفند سال ۴۰۰ه‍.ق دانسته اند.
پس از این دو بیت در ۶ بیت هم شاه محمود را ستایش می کند و هم بیت های شاهنامه را ۶۰ هزار می داند.
در پنج بیت پایانی این پایان نامه، سه بیت را فردوسی از خود می گوید:

چون این نامور نامه آمد به بن
ز من روی کشور شود پر سخن

نمیرم ازین پس که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام

هرآن کس که دارد هُش و رای و دین
پس از مرگ بر من کند آفرین

(ص۲۵۲- جلد۷- ژول مول)

و در دو بیت هم از پیامبر و اهل بیت پیامبر ستایش می کند بدین گونه تاریخ اتمام شاهنامه شکل می گیرد.

هزاران درود و هزاران ثنا
زما آفرین باد بر مصطفا

و بر اهل بیتش همیدون چنین
همی آفرین خوانم از بهر دین

(ص ۲۵۲- جلد۷- ژول مول)

در شاهنامه چاپ مسکو پس از بیت پایانی شاهنامه:

کنون زین سپس دور عمر بود
چو دین آورد تخت منبر بود

(ص۳۸۰- جلد۶- مسکو)

فقط ۲۳ بیت آمده است در این ۲۳ بیت سخن از یاری مادی علی دیلمی و حسین قتیب (حَحی قتیب) است اما نه نامی از بودلف دیده می شود و نه ابونصر وراق... در این انجام نامه، سخن از: کنون عمر نزدیک هشتاد شد، نیست اما دو بیت که در آن سخن از سر آمدن قصّه یزدگرد است و تاریخ و ماه و سال هجری همان است که در چاپ ژول مول است، دو بیت ستایش از پیامبر و آل بیت او نیز در این چاپ نیست. اما در چاپ مسکو در پانوشته ها اشاره به بیت هایی دارد که در برخی نسخه ها آمده است مانند این بیت:

دو ده سال و پنج اندرین شد مرا
همه عمر رنج اندرین شد مرا

(ص ۳۸۱- پانوشته)

دو بیت: سرآمد کنون قصّه یزدگرد. در پایان شاهنامه خالقی مطلق و نامه باستان کزازی با همین مضمون آمده است اما در سال ۱۳۱۲ خورشیدی شاهنامه ای به وسیله فروغی به چاپ می رسد در این شاهنامه تاریخ اتمام شاهنامه این گونه است:

سرآمد کنون قصه خسروان
به روز همایون و بخت جوان

تن شاه محمود آباد باد
سرش سبز و جان و دلش شاد باد

ز هجرت سه صد سال و هشتادوچار
به نام جهان داور کردگار.

(ص۵۱۶)

فروغی در پانوشته ص۵۱۶ می نویسد: این خاتمه مطابق با چند نسخه معتبر است.
تاریخ اتمام شاهنامه از دفتر پنجم شاهنامه که به کوشش دبیر سیاقی تهیه و منتشر شده است بدین گونه است:

چو آخر شد این داستان بزرگ
سخن های آن خسروان سترگ

به روز سوم نی، به شب چاشتگاه
شده پنج و ده روز از آن شهر و ماه

که تازیش خواند محرم به نام
وز آذار خواندش ماه حرام

مه بهمن و آسمان روز بود
که کلکم بدین نامه پیروز بود

ز ناریخ دهقان بگویمت نیز
ز اندیشه جان را بشویمت نیز

اگر سال هم آرزو آمدست
نهم سال و هشتاد با سیصد است

(شاهنامه موسسه خاور چاپ ۱۳۱۲ تهران)

دکتر بختیاری(۲) از قول ذبیح بهروز می نویسد که درست بیت های آمده در شاهنامه موسسه خاور بدین گونه است:

ششم روز از هفته در چاشتگاه
شده پنج و ده روز از آن «شهر و ماه»

که تازیش خواند محرم به نام
در آذار افتاده ماه حرام

مه بهمن و آسمان روز بود
که کلکم بدین نامه پیروز بود

ز تاریخ دهقان بگویمت نیز
ز اندیشه جان را بشویمت نیز

اگر سال هم آرزو آمده است
نهم سال و هشتاد با سیصد است

که ساده اش می شود: روز آدینه، ۲۷ بهمن برابر با دهم آذار (مارس) برابر پنجم محرم.سال ۳۸۹ دهقانی(۳) که برابر است با ۳۱۶ه‍.ق.
اکنون این پرسش پیش می آید که به تاریخ ۴۰۰ه‍.ق که در شاهنامه ژول مول، خالقی مطلق، نامه باستان، شاهنامه مسکو آمده باید اعتماد کرد یا به شاهنامه فروغی، و شاهنامه دبیر سیاقی؟ سرانجام اینکه سال ۳۱۶ ه‍.ق را تاریخ پایان شاهنامه باید دانست یا ۳۸۴ شاهنامه فروغی را یا ۳۸۹ شاهنامه دبیر سیاقی یا هیچ کدام.
در آغاز نگاهی بیندازیم به دو بیتی که فردوسی را شاعر سده چهارم ه‍.ق می داند و تاریخ انجام شاهنامه را سال ۴۰۰ ه‍‍.ق.

سرآمد کنون قصّه یزدگرد
به ماه سپندارمذ روز ارد

ز هجرت شده پنج هشتاد بار
که من گفتم این نامه شهریار

(ژول مول)

و مصراع بیت دوّم در شاهنامه مسکو این گونه است: به نام جهان داور کردگار
درباره این دو بیت این پرسش ها پیش می آید:

چرا فردوسی روز ۲۵ ماه اسفند را روز ارد گفته است؟ و ماه اسفند را نیز به شکل سپندارمذ که پاسخ می تواند این باشد وی در سراسر شاهنامه، از روزها همان گونه یاد کرده است که در گاه شماری ایرانیان آمده است. اما سخن بر سر این است که وقتی به جای روز بیست و پنجم واژه ارد (ارت) را می آورد و ماه نیز فارسی است چرا سال را سال هجری آورده است نمی شد از سال یزدگردی یا انوشیروانی بهره گرفت که در نزد ایرانیان شناخته شده بود. سخن دیگر اینکه فردوسی درباره یزدگرد سوم، مرگ دردناک وی، آغاز به پادشاهی رسیدن وی در شاهنامه آن چه باید گفته است: چنان که در آغاز به پادشاهی وی می گوید:

چو بگذشت او، شاه شد یزدگرد
به ماه سپندارمذ روز ارد

یعنی یزدگرد در روز ۲۵ اسفندماه پس از مرگ فرخ زاد به پادشاهی رسید. وی پس از ۱۶ سال سلطنت، سرانجام به دست خسرو آسیابان کشته شد. و شبانگاه انیران روز از ماه خرداد کشته می شود. پس از مرگ وی ماهوی سوری به تخت می نشیند وی نیز به دست بیژن کشته می شود. اکنون این پرسش پیش می آید چه ضرورتی دارد که فردوسی در اتمام نامه تاریخ شاهنامه بنویسد قصه یزدگرد به سر رسید و در روز ۲۵ اسفندماه. درباره نسخه شاهنامه چاپ فروغی هم که تاریخ ۳۸۴ه‍.ق را تاریخ پایان شاهنامه دانسته است باید تردید کرد زیرا در آن بیت فردوسی شاه محمود را ستایش می کند شاه محمودی که پنج سال بعد به سلطنت می رسد؟ من در این باره در دفتر یک فردوسی از نگاه دیگر سخن رانده ام و تکرار آن سخنان در اینجا روا نیست امّا می ماند نسخه دبیر سیاقی که سال ۳۸۹ را تاریخ پایان شاهنامه نوشته است وی در این تاریخ اتمام شاهنامه، اشاره ای به تاریخ دهقانی می کند که آغاز این تاریخ از دوره پادشاهی انوشیروان است. با این حساب باید فردوسی شاهنامه را در سده سوم ه‍.ق شروع کرده باشد و در دهه دوم سده چهارم به پایان رسانده باشد اگر این تاریخ را بپذیریم فردوسی نه سلطان محمود را ستایش کرده است و نه هجو کرده است، اما هنوز هم پرسش هایی به ذهن می رسد؟ اگر فردوسی شاهنامه را در دهه دوم قرن چهارم به اتمام رسانده است چگونه گشتاسب نامه دقیقی را که در سده چهارم نوشته است در شاهنامه آورده است و باز هم این پرسش که فردوسی چگونه در پادشاهی انوشیروان، به رودکی اشاره می کند که کلیله را بر وی خواندند و وی آن را به شعر کشید.
من بر این باورم که فردوسی دقیقی را به خواب ندیده است. درباره اینکه دقیقی پیش از وی به سرودن شاهنامه سخنی بر زبان نیاورده است درباره داوری فردوسی درباره گشتاسب نامه نیز نباید پذیرفت که از فردوسی است. درباره رودکی نیز آنچه در شاهنامه آمده است افزوده هایی از کاتبان است.

دقیقی در شاهنامه

در شاهنامه هایی که در دسترس است درباره دقیقی آمده است:

چو از دفتر این داستان ها بسی
همی خواند خواننده بر هر کسی

جهان دل نهاده بدین داستان
همان بخردان نیز و هم راستان

جوانی بیامد گشاده زبان
سخن گفتن خوب و طبع روان

به شعر آرم این نامه را، گفت من
ازو شادمان شد دل انجمن

جوانیش را خوی بد یار بود
ابا بد همیشه به پیکار بود

برو تاختن کرد ناگاه مرگ
نهادش به سر بر یکی تیره ترگ

بدان خوی بد جان شیرین بداد
نبُد از جوانیش یک روز شاد

یکایک ازو بخت برگشته شد
به دست یکی بنده بر کُشته شد

برفت او این نامه ناگفته ماند
چنان بخت بیدار او خفته ماند

(ص - جلد اول)

اما در جلد ۵ شاهنامه خالقی مطلق، فردوسی این گونه به خواب می بیند.

۱- چنان دید گوینده یک شب به خواب
که یک جام می داشتی چون گلاب

۲- دقیقی ز جایی پدید آمدی
بر آن جام می داستان ها زدی

۳- به فردوسی آواز دادی که می
مخور جز به آیین کاوس کی

۴- که: شاهی گزیدی ز گیتی که بخت
بدو نازد و تاج و دیهیم و تخت

۵- شهنشاه محمود گیرنده شهر
ز شادی به هر کس رسانیده بر

۶- از امروز تا سال هشتاد و پنج
بکاهدش رنج و ببالدش گنج

۷- نباید گفتن کسی را درشت
همه تاج شاهیش آید به مشت

۸- بدین نامه گر چند بشتافتی
کنون هرچه جستی همه یافتی

۹- ازین باره من پیش گفتم سخن
اگر بازیابی بخیلی مکن

۱۰- ز گشتاسب و ارجاسب بیتی هزار
بگفتم سرآمد مرا روزگار

۱۱- کنون من بگویم سخن کاو بگفت
منم زنده او گشت با خاک جفت

(ص۷۵- جلد۵- شاهنامه خالقی مطلق)

۱۲- در نسخه ژول مول پس از بیت ششم، این بیت آمده است:

وزان پس به چین اندر آرد سپاه
همه مهتران برگشایند راه

و پس از بیت دهم آمده است که:

گر آن نامه نزد شهنشه رسد
روان من از خاک بر مه رسد

در شاهنامه چاپ بروخیم دو بیت دیگر آمده است:

پذیرفتم آن گفت او را به خواب
به خوبی و نرمیش دادم جواب

که من هم به پیش تو خواهم رسید
ازین شربتم می بباید چشید

در چهار نسخه، و سایر دست نویس های اصل و غیراصل مورد توجه خالقی مطلق بیت های اول تا هفتم همانند است حالا باید دید به استناد همین بیت های مورد توافق در نسخه های گوناگون می شود پذیرفت که فردوسی دقیقی را به خواب دیده است؟ فکر می کنم پاسخ منفی باشد. اما بهتر است پیش از بررسی این هفت بیت به این نکته بپردازم که فردوسی هزار بیت دقیقی را که مربوط به گشتاسب و ارجاسب است در شاهنامه می آورد. و پس از اینکه شعرها را نقل می کند به نقد و بررسی شعرها می پردازد:

چو این نامه افتاد در دست من
به ماهی گراینده شد شست من

نگه کردم این نظم سست آمدم
بسی بیت ناتندرست آمدم

من این زان بگفتم که تا شهریار
بداند سخن گفتن نابکار

دو گوهر بُد این با دو گوهرفروش
کنون شاه دارد به گفتار گوش

سخن چون بدین گونه بایدت گفت
مگو الکن طبع با رنج جفت

چو بند روان بینی و رنج تن
به کانی که گوهر نیابی مکن

چو طبعی نباشد چو آب روان
مبر سوی این نامه خسروان

دهن گر بماند ز گفتن تهی
از آن به که ناساز خوانی تهی

(ص۱۳۶- جلد۶- مسکو)

از این بیت های منسوب به فردوسی چنین برمی آید که جوانی گشاده زبان می آید و می گوید من این نامه خسروان (شاهنامه) را به شعر می کشم. فردوسی از این جوان با صفت هایی مانند گشاده زبان، دارای طبع روان، خوب گفتار، آگاه به زبان پهلوانی (پهلوی) یاد می کند اما ناگهان از خوی بد او یاد می کند خوی بدی که همیشه با آن در حال ستیز بوده است و سرانجام فردوسی داوری می کند که: جان شیرین بر سر خوی بد خود از دست بداد و به دست بنده ای، غلامی کشته شد و باز این فردوسی است که می گوید با مرگ آن جوان این نامه (شاهنامه) ناگفته ماند. فردوسی آن گاه به اندیشه سرودن شاهنامه می افتد زیرا می ترسد که گردش زمان به گونه ای بگردد که او نیز نتواند این کار را به پایان رساند.

دل روشن من چو برگشت از اوی
سوی تخت شاه جهان کرد روی

که این نامه را دست پیش آورم
به پیوند گفتار خویش آورم

بپرسیدم از هر کسی بی شمار
بترسیدم از گردش روزگار

مگر خود درنگم نباشد همی
بباید سپردن به دیگر کسی

دو دیگر که گنجم وفادار نیست
همین رنج را کس خریدار نیست

به شهرم یکی مهربان دوست بود
تو گفتی که با من به یک پوست بود

مرا گفت خوب آمد این رای تو
به نیکی گراید همی پای تو

نبشته من این نامه پهلوی
به پیش تو آرم مگر نغنوی

گشاده زبان و جوانیت هست
سخن گفتن پهلوانیت هست

شو این نامه خسروان بازگوی
بدین جوی نزد مهان آبروی

چو آورد آن نامه نزدیک من
برافروخت این جان تاریک من

(ص۲۱- جلد۱- نامه باستان- کزازی)

فردوسی افزون بر این از جوانی یاد می کند که او را در کار سرایش شاهنامه همراهی می کند و نیازهای وی را برآورده می کند این جوان کیست؟ چه نامی دارد؟ فردوسی در این باره چیزی نگفته است:

بدین نامه چون دست بردم فراز
یکی مهتری بود گردن فراز

جوان بود و از گوهر پهلوان
خردمند و بیدار و روشن روان

خداوند رای و خداوند شرم
سخن گفتنش خوب و آوای نرم

مرا گفت کز من چه باید همی
که جانت سخن برگراید همی

به چیزی که باشد ترا دسترس
به گیتی نیازت نیارم به کس

همی داشتم چون یکی تازه سیب
که از باد نامد به من بر نهیب

به کیوان رسیدم ز خاک نژند
از آن نیک دل نامدار ارجمند

به چشمش همان خاک و هم سیم و زر
کریمی بد و یافته زیب و فر

سراسر جهان پیش او خوار بود
جوانمرد بود و وفادار بود

چو آن نامور کم شد از انجمن
چون در باغ سر و سهی از چمن

دریغ آن کمربند و آن گردگاه
دریغ آن کئی برز و بالای شاه

نه زو زنده بینم نه مرده نشان
به دست نهنگان مردمکشان

(ص۳۱- جلد۱- کزازی نامه باستان)

تا این جا چنین است که جوانی گشاده زبان آغاز به نوشتن شاهنامه می کند اما در جوانی کشته می شود کارش ناتمام می ماند فردوسی وقت را از دست نمی دهد دوستی به یاریش می آید و نامه خسروان را برایش می آورد و از او می خواهد که کار خود را بی وقفه ادامه دهد. باز هم جوانی از گوهر پهلوانان او را به این کار ترغیب می کند و از او به خوبی نگه داری می کند دریغ که این جوان نیز ناگهان از انجمن کم می شود به طوری که کسی از او نشانی نمی تواند بدهد.
فردوسی کارش را آغاز می کند اما در آغاز پادشاهی گشتاسب باز هم سخن از دقیقی می شود همان جوانی که خوی بدش مرگ او را به همراه داشته است. این بار دقیقی در لباس قدیسان به خواب فردوسی می آید و می گوید: که می، مخور جز به آیین کاووس کی.. دقیقی در این خواب به فردوسی می گوید شاهی را برای ستایش برگزیده ای که جهان و تاج و تخت به او می نازند. و سرانجام به فردوسی می گوید که شاه، سلطان محمود است. شاهنشاهی که شهرها را به تصرف خود درمی آورد و از امروز، (مقصود روز یا شبی است که فردوسی خواب دیده است) تا سال ۸۵، روز به روز از گرفتاری های محمود کم می شود و به گنجش افزوده می شود و در پایان هم از فردوسی می خواهد که هزار بیت شعری را که درباره گشتاسب و ارجاسب سروده است در شاهنامه بیاورد و فردوسی هم قول می دهد و چنان می کند اما آنان که این شعرها را یا این خواب را ساخته اند و به فردوسی نسبت داده اند فراموش کرده اند یا نمی دانسته اند که سلطان محمود در سال ۳۸۷ه‍.ق به سلطنت رسیده است در حالی که این خواب را سال ها پیش از سال ۳۸۵ دیده است. بنابراین می توان خواب فردوسی را از بن ساختگی دانست و شعر داستان دقیقی شاعر را الحاقی دانست، همچنان که خواب دیدنش را.
امّا تکلیف ۱۰۰۰ بیت دقیقی درباره گشتاسب و ارجاسب چه می شود؟ همین جا بهتر است یادآور کنم، که فردوسی چگونه، مانند شاعران مدعی که در اندیشه خراب کردن دیگران اند تا کار خود را بزرگ نشان دهند. درباره شعرهای دقیقی اظهارنظر می کند که:

نگه کردم این نظم سست آمدم
بسی بیت ناتندرست آمدم

و یا:

من این زان بگفتم که تا شهریار
بداند سخن گفتن نابکار

دو گوهر بُد این با دو گوهرفروش
کنون شاه دارد به گفتار گوش

(مسکو)

به نظر می آید کسانی که این بیت ها را به نام فردوسی ساخته و در شاهنامه آورده اند نه با فرهنگ فردوسی آشنا بوده اند و نه با منش و اندیشه دقیقی، من بر این باور هستم که دقیقی از شاعران برگزیده زمانه خود است و گشتاسب نامه وی در حد خود کتابی است با ارج اما دقیقی شاعر تغزلی است نه حماسی، ما دلیلی هم بر خوی بد دقیقی در دست نداریم. در این باره نیاز به جستاری جداست اما تا همین جا می توان گفت همه ستایش هایی که به نام فردوسی از محمود شده است و داستان دقیقی شاعر و خواب فردوسی را باید از متن شاهنامه حذف کرد و بهتر آن است که گشتاسب نامه دقیقی نیز به گونه کتابی مستقل چاپ شود تا داوری درباره آن آسان تر باشد من فکر می کنم در این الحاقی ها، به دو شاعر گرانقدر ایران، ستم شده است نخست فردوسی و دو دیگر دقیقی توسی. اکنون باید دید شعرهای الحاقی چگونه و به چه قصدی به وجود آمده اند؟ دو دیگر باید دید کاتب ها در دست نوشته های شاهنامه چه تغییرهایی داده اند؟

نظرات کاربران درباره کتاب شاهنامه فردوسی از نگاه دیگر