ديوانگي محض است، ولي با من میآيد آبادان. براي كسي كه تازه شش روز است از ناراحتي قلب و ريه و سه شب در «سي سي يو» بلند شده، اين پرواز سقوط آزاد با زيرشلواري است از سفينه فضايی اقبال. اما ميخواهد بيايد و من نمیتوانم منصرفش كنم؛ و میآيد. يكي لابد از اين جهت كه يك فرار و سرگرمي از عبوسي و بيتحركي مركز میخواهد كه فكرش را مشغول كند، و ديگر اينكه مسأله سيل بچههایی كه به جنوب ايران میريزند و و شهيد و معلول میشوند جذبش كرده...