فیدیبو نماینده قانونی انتشارات درسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تانگ‌فو

کتاب تانگ‌فو
روش برخورد با افراد دشوار

نسخه الکترونیک کتاب تانگ‌فو به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب تانگ‌فو

کتابی که در دست دارید در زمینه‌ی برقراری ارتباطات مفید اجتماعی است. در این کتاب می‌آموزید:

در محیط کار خودتان موفق باشید
چگونه از ناسازگاری‌ها پیشگیری کنید
افراد بدقلق و بدزبان را خلع سلاح کنید
نسبت به افراد بی‌ملاحظه و مردم آزار مهربان باشید
به جای کناره‌گیری از مردم، به خوبی با همه ارتباط برقرار کنید و سرانجام می‌آموزید چگونه روی پای خود بایستید، بی‌آنکه شست پای دیگران را لگد کنید!

ادامه...
  • ناشر انتشارات درسا
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 3.04 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۲۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب تانگ‌فو

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

تانگ فو

روش برخورد با افراد دشوار

سم هورن

نفیسه معتکف





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است

بخش اول: پاسخ به جای واکنش

۱. غلبه بر درماندگی

"واژه ی عصبانیت یک حرف کمتر از واژه ی خطر دارد(۳)."

ناشناس

وقتی کسی حرفی ناروا به تو بزند، چه می کنی؟
ساکت می مانی چون نمی دانی چه بگویی؟ صدایت را بلند می کنی، که باعث می شود بعدا پشیمان شوی؟ یا وقتی به خانه می روی، دائم در این فکری که می بایست چه واکنشی نشان می دادی؟
طبیعی است که وقتی کسی سرت داد بزند یا بابت چیزی سرزنشت کند که اصلاً تقصیر تو نبوده، دلخور بشوی. ممکن است فکر کنی: "منصفانه نیست." یا "چقدر تو احمق و پستی!" یا "اصلاً حالش را ندارم با کثافتی مثل تو دهن به دهن بشوم."
اگرچه این واکنش ها قابل درک است، صرفا موقعیت را بدتر می کند. چرا؟ ابراز احساسات نسنجیده جوی خصمانه به وجود می آورد و احساسات منفی را تشدید می کند. در واقع، گام به گام شدن با واکنش اولیه، همیشه به جای اینکه کمکی کند، باعث ایجاد دردسر و رنجاندن می شود.
هدف این است که از این پس اول فکر کنی و بعد حرف بزنی. در این فصل، روش هایی به تو آموزش داده می شود تا وقتی مورد حمله ی زبانی قرار می گیری، به جای اینکه به طور خودکار حرفی نسنجیده بزنی، سریع مغزت را به کار بیندازی و فکر کنی.

از خودت بپرس: "من چه احساسی دارم؟"

"تمام اشتباهاتی که مرتکب شده ام، تمام حماقت هایی که ناظرش بوده ام، تمام خطاهایی که از من سر زده، همه و همه ناشی از عمل بدون فکر بوده است."

ناشناس

چطور می توانی با فکر و دوراندیشی به کاری دست بزنی؟ با درک این مطلب که وقتی از دست کسی عصبانی هستی، احتمالاً همه چیز را از دید خودت می بینی. برای اینکه مسائل را از دید دیگران ببینی، از عبارت همدلانه ی "من چه احساسی دارم"، "اگر به جای او بودم چه احساسی داشتم"! یا "اگر این اتفاق برای من می افتاد چه احساسی داشتم"، استفاده کن. قدرت این عبارات به قدری است که باعث می شود با تجربه ی موقعیت طرف مقابل، احساس نفرت شدیدت از بین برود.
شاید از رفتار دیگران خوشت نیاید، اما عبارات همدلانه کمکت می کند آن را درک کنی. همچنان که کنفوسیوس، فیلسوف چینی گفته است، "بشر هر چه بیشتر بداند، بیشتر عفو می کند." صرف وقت برای پی بردن به رفتار ناخوشایند دیگران، ممکن است گامی باشد به سوی عفو و بخشش.

خشم و عصبانیت را به همدلی تبدیل کن

"همدلی یکی از بهترین شاخص های عقل و درایت است."

ناشناس

یکی از شرکت کنندگان در همایش، در مورد موقعیت خود و عبارات همدلانه چنین می گفت:
"مدت سه سال است که مادرم در خانه ی سالمندان به سر می برد و من هر شنبه از سر اکراه به دیدن او می رفتم، چون تنها کاری که می کرد گله و شکایت بود. او از هم اتاق خود گله داشت، شکایت می کرد که هیچ کس به دیدنش نمی رود و دائم می نالید که درد دارد.
سپس از خودم پرسیدم که اگر من هر هفت روز هفته را روزی هجده ساعت روی تخت بودم، چه احساسی داشتم؟ اگر در یک اتاق با کسی زندگی می کردم که آن قدر صدای تلویزیون را زیاد می کرد که صدا به صدا نمی رسید، چه احساسی داشتم؟ اگر روزها سپری می شد و هیچ یک از بچه هایم به سراغم نمی آمد، چه احساسی داشتم؟ اگر هر روز صبح با درد از خواب بیدار می شدم و یک روزم نیز بی درد سپری نمی شد، چه احساسی داشتم؟
سوالِ "چه احساسی داشتم" باعث شد از حالت استیصال بیرون بیایم و وقتی بررسی کردم که مادرم چه روزهایی را می گذراند و به یاد آوردم که چه کارهایی برای من انجام داده است، دیدم یکی دو ساعتی که با او می گذرانم، کمترین کاری است که در حقش می کنم و باید بیشتر از اینها حامی او باشم."
اگر از روش برخورد مردم خوشت نمی آید، حق انتخاب داری. می توانی بدون فکر واکنش نشان دهی و هر چه به ذهنت رسید، بر زبان بیاوری. یا می توانی لحظه ای درنگ کنی و مساله را از دید طرف مقابل ببینی. به این ترتیب، خودت به آرامش خیال دست می یابی.

دلخوری در برابر دلسوزی

"اگر در برخورد با دیگران ملاحظه کارانه رفتار می کردیم، تاثیر آن بر روی ما و جامعه مان به طور کلی خارق العاده بود."

هنری چارلز لینک

مسئول پذیرش هتلی آبرومند در مورد به کارگیری روش تانگ فو درددل می کرد و می گفت:
"گاهی کار کردن پشت میز پذیرش کلافه کننده است، زیرا ما اولین کسانی هستیم که به سراغمان می آیند و در مورد تاخیر در پرواز، گم شدن چمدان ها و معطل شدن در صف کرایه ی خودرو حرف می زنند. ما مجبوریم حتی به گله و شکایت مردم در مورد وضع هوا گوش کنیم. فردای روزی که در همایش شرکت کرده بودم، صبح کله ی سحر زوجی زهوار در رفته جلوی میز پذیرش سبز شدند و گفتند می خواهند اتاقی در هتل بگیرند. به آنها گفتم ساعت تحویل یا تخلیه ی اتاق سه بعدازظهر است و چند ساعتی طول می کشد تا اتاق آنان آماده شود. مرد جوان که معلوم بود بیش از حد خسته است، از کوره در رفت و گفت:،منظورت چیست که ما نمی توانیم الآن اتاق بگیریم؟ ما در ماه عسل به سر می بریم. سی و شش ساعت است که نخوابیده ایم و به قدری خسته هستیم که نای ایستادن نداریم.،
برای شان توضیح دادم که به دلیل یک گردهمایی، تمام اتاق ها پر است و افراد گروه هم تا بعد از برنامه ی اختتامیه ی ناهار از هتل نخواهند رفت. یکدفعه خون تازه عروس و داماد به جوش آمد. ظاهرا آقا داماد خیال می کرد اگر با من یکی به دو کند و کوتاه نیاید، بالاخره یک اتاق خالی به آنان خواهم داد. هر چه بیشتر او اصرار می کرد، من عصبانی تر می شدم. چیزی نمانده بود از کوره در بروم که ناگهان به یاد همایش روز قبل افتادم. متوجه شدم که صرفا احساسات خود را در نظر گرفته ام، و بلافاصله از خودم پرسیدم چه احساسی داشتم اگر آن قدر خسته بودم که به سختی می توانستم جلوی رویم را ببینم و بعد به من می گفتند باید شش هفت ساعتی صبر کنم تا اتاق بگیرم، یا چه احساسی داشتم اگر می دیدم ماه عسلم دارد به کابوس تبدیل می شود؟ به محض اینکه خودم را جای آن مرد گذاشتم، یکدفعه دلم برای او و نو عروسش سوخت. دقیقه ای پیش در این فکر بودم که آن مرد مایه ی دردسر است و حالا می دیدم قادرم او را ببخشم، چرا که با موقعیت او همدل شده بودم. به آنان یک کوپن دادم تا مجانی در رستوران هتل صبحانه بخورند و ترتیبی دادم که سوئیت تالار نمایش در اختیارشان قرار گیرد تا بتوانند در آنجا مایو بپوشند و در کنار دریا دراز بکشند. بعدازظهر آنان به سراغ من آمدند و بابت همه چیز تشکر کردند."
این مسئول پذیرش ارزش عبارات همدلانه را درک کرده بود. او به جای اینکه آن افراد بدقلق را سر جای خود بنشاند، خود را جای آنان گذاشت و توانست به جای بی حرمتی، از سر همدردی در برابر آنان واکنش نشان دهد.

نظرات کاربران درباره کتاب تانگ‌فو

بنظرم توی جوامع امروز جهانی جای همچین کتابایی خالیه و نیازشون حس میشه! البته خوندنش هم شرطه! این که باشه و نخونیم عذر بد تر از گناهه... اما در کل بنظرم ضروریه ک هر کسی این کتاب رو حداقل یکبار بخونه!
در 5 ساعت پیش توسط
تازه خریدم
در 9 ساعت پیش توسط
بسیار عالی
در 24 ساعت پیش توسط
خوب بود یه خورده مطالبش تکراریه البته من هنوز تموم نکردم
در 3 روز پیش توسط
عااااااااالی
در 6 روز پیش توسط