فیدیبو نماینده قانونی فیدیبو و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب مجموعه اشعار خلیل‌الله خلیلی

نسخه الکترونیک کتاب مجموعه اشعار خلیل‌الله خلیلی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب مجموعه اشعار خلیل‌الله خلیلی

یک مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
یک بار به خود نگر که معنای تو چیست؟

یک جعبه ی استخوان، دو پیمانه ی خون
پنهان تو چیست؟ آشکارای تو چیست؟

ادامه...

  • ناشر: فیدیبو
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 0.14 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۰صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب مجموعه اشعار خلیل‌الله خلیلی



مجموعه اشعار  خلیل الله خلیلی

 خلیل الله خلیلی



حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است

رباعی شمارهٔ ۱

دل در همه حال تکیه گاه است مرا
در ملک وجود پادشاه است مرا

از فتنه ی عقل چون به جان می آیم
ممنون دلم خدا گواه است مرا

رباعی شمارهٔ ۲

اگر دانی زبان اختران را
شبانه بشنوی راز جهان را

سکوت شب به صد آهنگ خواند
به گوشت قصه های آسمان را

رباعی شمارهٔ ۳

بر قله ی کهسار، درختی برپاست
بر شاخ درخت، آشیانی پیداست

غم کوه و درخت، زندگانی من است
بر شاخ درخت، مرغکی نغمه سراست

رباعی شمارهٔ ۴

سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
دشواری مرگ، دوری ایشان است

چون در دل خاک نیز یاران جمعند
پس زندگی و مرگ به ما یکسان است

رباعی شمارهٔ ۵

از مرگ نترسم که مددکار من است
در روز پسین مونس و غمخوار من است

اجداد مرا برده به سر منزل خاک
این مرکب خوشخرام رهوار من است

رباعی شمارهٔ ۶

کشتند بشر را که سیاست این است
کردند جهان تبه که حکمت این است

در کسوت خیرخواهی نوع بشر
زادند چه فتنه ها، مهارت این است

رباعی شمارهٔ ۷

با خلق نکو بزی که زیور این است
در آینه ی جمال، جوهر این است

آن قطره ی اشکی که بریزد بر خاک
بردار که گنج لعل و گوهر این است

رباعی شمارهٔ ۸

ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
وین ماه و ستاره و فلک چاکر توست

ترسم که ترا چاکر خویش پندارند
آن مورچگان که رزقشان پیکر توست

رباعی شمارهٔ ۹

تا بر لب من آه شرر باری هست
بر ساز شکسته ی دلم تاری هست

درهای امید را اگر بربستند
تا مرگ بود رخنه ی دیواری هست

رباعی شمارهٔ ۱۰

ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
یک بار به خود نگر که معنای تو چیست؟

یک جعبه ی استخوان، دو پیمانه ی خون
پنهان تو چیست؟ آشکارای تو چیست؟

رباعی شمارهٔ ۱۱

بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
هنگامه ی عشرت جوانی هوسی ست

بی باد بهار جای گل در گلشن
یا دسته ی خار خشک یا مشت خسی ست

رباعی شمارهٔ ۱۲

هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
هر جور که دیدیم ز ایام گذشت

آلام اگر دست ز ما باز نداشت
ما پیر شدیم و درک آلام گذشت

رباعی شمارهٔ ۱۳

گر خاک در یار نفروختیم گذشت
گر طعنه ی اغیار شنفتیم گذشت

آن سوز که در سینه ی ما پنهان بود
گفتیم گذشت، گر نگفتیم گذشت

رباعی شمارهٔ ۱۴

آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
وان جامه که کودک گدایی یابد

چون لذت فتحی ست که اقلیمی را
لشکر شکنی جهانگشایی یابد

رباعی شمارهٔ ۱۵

صبح است ز خرمی جهان می خندد
هر قطره به بحر بیکران می خندد

بو در گل و نشه در می و می در جام
از شوق، زمین و آسمان می خندد

رباعی شمارهٔ ۱۶

هر ذره ی خاک من زبانی دارد
از گردش دهر دوستانی دارد

این کهنه ردای من نهان در هر چین
تاج و کله جهان ستانی دارد

رباعی شمارهٔ ۱۷

از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
وز دیده ی من خون جگر می ریزد

بی روی تو از هر مژه ام در گلشن
دامن دامن لاله تر می ریزد

رباعی شمارهٔ ۱۸

آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
آن لاف خدیوی و خداییت چه شد؟

صد قرن بر افکار و عقول مردم
فرماندهی و حکمرواییت چه شد؟

رباعی شمارهٔ ۱۹

شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
چون گرگ گرسنه در جهان تاخته اند

کردند به زیر پا هزاران سر و دست
تا گردن شوم خود بر افراخته اند

رباعی شمارهٔ ۲۰

یارب به کسانی که جگر سوخته اند
یک عمر متاع درد اندوخته اند

خاکم به هوای آن جوانمردان کن
کز هر چه به جز تو دیده بردوخته اند

رباعی شمارهٔ ۲۱

گر علت مرگ را دوا می کردند
گر چاره ی این نوع دو پا می کردند

می دیدی کاین جماعت تیره نهاد
بر روی زمین چه فتنه ها می کردند

رباعی شمارهٔ ۲۲

عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
ز همراهان خود یکدم بریدند

چنان از صحبت ما دل گرفتند
که سهوا هم به سوی ما ندیدند

رباعی شمارهٔ ۲۳

پیران که چنین مقام و حرمت دارند
زان نیست که یک دو دم قدامت دارند

این حرمت از آن است که آنها دو نفس
در رفتن از این خرابه سبقت دارند

رباعی شمارهٔ ۲۴

دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
آن دم که نی شبانه را ساز کند

غمهای زمانه را فرو بندد در
ابواب نشاط یک به یک باز کند

رباعی شمارهٔ ۲۵

این سنگ ملون که گهر می نامند
وان آهن زردگون که زر می خوانند

بی گوهر ارزنده ی معنی همه را
مردان گهرسنج هدر می دانند

رباعی شمارهٔ ۲۶

عارف به دل ذره جهان می بیند
آنجا مه و مهر و کهکشان می بیند

کوری بنگر که چشم دانشور عصر
دست و سر کشتگان در آن می بیند

رباعی شمارهٔ ۲۷

دل در غم عشق تو برومند بود
در پرتو دیدار تو خرسند بود

بگذاشته ام در کف و گویم هر روز
در شهر شما بهای دل چند بود

رباعی شمارهٔ ۲۸

تا این خرد خام تو، معیار بود
این ساختن و شکستت کار بود

تنها نه سرت به پای من خورد به سنگ
هر جا که روی تو سنگ و دیوار بود

رباعی شمارهٔ ۲۹

امروز که عصر علم و فرهنگ بود
قانون جهان به دیگر آهنگ بود

گر سده ی تو به پیش این سنگ بود
این عیب بود، عار بود، ننگ بود

رباعی شمارهٔ ۳۰

در گلشن زندگی به جز خار نبود
جز درد و غم و محنت و آزار نبود

امید نکرد گل که یاس آمد بار
سرتاسر زندگی جز این کار نبود

رباعی شمارهٔ ۳۱

هرکس که به ازدواج پابند شود
معروض به داغ و درد فرزند شود

دهقان زمانه بر کسی می خندد
کز کشتن تخم مرگ خرسند شود

رباعی شمارهٔ ۳۲

چو از دل عشق رفت آزار آید
چو گل رفت از گلستان خار آید

نمی بینی که چون پنهان شود مهر
شب تاریک اندوه بار آید

رباعی شمارهٔ ۳۳

دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
بر سنبل و نسرین و سمن می خندید

از دور سپیده ی سحر را دیدم
بر روز خود و به شام من می خندید

رباعی شمارهٔ ۳۴

سر راه غریبان خار روید
ز کشت شان دل بیمار روید

به هر جایی که کارم تخم امید
به جای گل همه آزار روید

رباعی شمارهٔ ۳۵

آن ماه سخن ز بامیان می گوید
اسرار گذشته ی جهان می گوید

دل قصه ی عشق او ز چشمش پنهان
از موی شنیده بامیان می گوید

رباعی شمارهٔ ۳۶

این کینه وران باز به نیرنگ دگر
دارند سر فتنه به آهنگ دگر

فریاد که این شعبده بازان هر روز
خواهند به نام آشتی جنگ دگر

رباعی شمارهٔ ۳۷

آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
انوار تجلی الهی بنگر

در وادی نقره فام گردون هر شب
آن قافله لایتنهای بنگر

رباعی شمارهٔ ۳۸

ای بار خدای پاک دانای قدیر
دارم به تو حاجتی به فضیلت بپذیر

آن را که به لطف خویش عزت دادی
تا زنده بود به خواریش باز مگیر

رباعی شمارهٔ ۳۹

طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
برخاست ز دور نغمه های دمساز

تا گوش نهادم نه صدا بود و نه ساز
ای شور جوانی! تو کجا رفتی باز

رباعی شمارهٔ ۴۰

بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
که زد بر شیشه ی من آسمان سنگ

به صد صحرا نمی گنجد غم دل
چه سان گنجایش در سینه ی تنگ

نظرات کاربران
درباره کتاب مجموعه اشعار خلیل‌الله خلیلی

از مجموع این کتاب یک رباعی خوب خوندم. که در اون هم شاعر به شدت تحت تاثیر خیام بوده
در 12 ماه پیش توسط
واقعا شاعر توانایی بودن جناب خلیلی حیف که دولت افغانستان قدر نمیدونه فارسی زبانان را
در 2 سال پیش توسط
زیباست.ممنون
در 2 سال پیش توسط