فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب کسی می‌آید

نسخه الکترونیک کتاب کسی می‌آید به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب کسی می‌آید

نمایشنامه «کسی می‌آید» اثر یون فوسه (-۱۹۵۹) نمایشنامه‌نویس نروژی است.
او پیش از نوشتن نخستین نمایشنامه‌اش، پانزده سال رمان، داستان و شعر برای کودکان می‌نوشته است. وی به درخواست یک کارگردان جوان نروژی کای یونسن، در سال ۱۹۹۴ نمایشنامه «و ما هرگز از هم جدا نمی‌شویم» را نوشت. سال ۱۹۹۶ برای «کسی می‌آید» موفق به دریافت جایزه ایبسن شد. یون فوسه به‌عنوان بزرگ‌ترین نمایشنامه‌نویس معاصر نروژی و یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌نویسان زنده دنیا شناخته‌شده است. او زبان تئاتری را در اواخر قرن بیستم متحول کرد و نگاهی نو به آن بخشید.
ویژگی منحصربه‌فرد در آثار فوسه، زبان و فرم روایی اوست. او در نمایشنامه‌هایش از شیوه‌ای شاعرانه استفاده می‌کند، او کلمات را به‌صورت پلکانی و متقاطع می‌نویسد، تقریبا شبیه شعر نو، که همین ویژگی او را از بین دیگر نمایشنامه‌نویسان هم‌عصرش متمایز می‌کند.
او به یک زوج می‌پردازد که از دیگران گریخته‌اند برای آن‌که معتقدند دیگران بین آدم‌ها جدایی می‌اندازند. آن دو به نقطه‌ای دور رفته‌اند تا در تنهایی خود با همدیگر زندگی کنند؛ اما از همان آغاز نیز این شک و شبه هست که کسی می‌آید. زن می‌پندارد که یک زن می‌آید تا آرامش آن‌ها را بر هم بریزد؛ اما مرد دراین‌باره به جنسیت این فرد مزاحم اشاره‌ای نمی‌کند. این فکر درست از آب درمی‌آید. مردی می‌آید که این خانه قدیمی و کهنه را در ساحل دریا به این زوج فروخته است. این خانه متعلق به خانواده پدری این مرد است. زن و مرد اختلاف پیدا می‌کنند و بازهم با آمدن مرد در را به رویش باز نمی‌کنند. تا این‌که با سماجت مرد، زن در را به رویش باز می‌کند. مرد شماره تلفن خود را که در آن نزدیکی زندگی می‌کند به زن می‌دهد و می‌رود. شوهر برافروخته و عصبی است و با زن خود مقابله می‌کند. شوهر فکر می‌کند که همسرش آگاهانه به اینجا آمده و از وجود این مرد مزاحم باخبر است. زن به دنبال برقراری آرامش است، هر چند خود نیز از این شرایط لطمه خورده است. مرد تنها می‌شود و می‌پندارد که همسرش او را ترک می‌کند و به‌سوی مرد غریبه و مزاحم می‌رود؛ اما زن برمی‌گردد تا تنهایی خود را حفظ کنند.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.96 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب کسی می‌آید

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش گفتار

سال ۱۳۸۳ برنامه عصری با نمایش دوره نمایشنامه خوانی آثار یون فوسه را برگزار کرد و از آن جایی که من از قبل با متون این نمایشنامه نویس آشنایی کامل داشتم، مسئولین این برنامه درخواست کردند یکی از نمایشنامه های او را انتخاب و اجرا کنم. اولین انتخاب من کسی می آید بود که به نظرم مهم ترین و کامل ترین اثر یون فوسه می آمد. از آن جا که شنیده بودم گویی مجموعه آثار این نویسنده به فارسی ترجمه شده، از ناشر درخواست کردم ترجمه این نمایشنامه را که هنوز چاپ نشده بود برای اجرا در اختیارم بگذارد. اما به محض این که ترجمه ها را خواندم، با کمال تاسف متوجه شدم درخواستم بیهوده بوده. متاسفانه ترجمه های موجود سه نکته مهم نوشته ها و سبک یون فوسه را رعایت نمی کردند و زبان متن را به کل از شکل انداخته بودند.
نخستین مورد نقطه گذاری است. هیچ کدام از نمایشنامه های یون فوسه نقطه گذاری ندارند. نه علامت سوالی، نه علامت تعجبی، نه ویرگول و نه نقطه ای. این نکته که انتخاب نمایشنامه نویس است در درک و اجرای متن اهمیت بسیاری دارد.
دومین مورد شکستگی متن است. نویسنده متنش را مانند شعر نوشته است و با رفتن سرخط میان جمله هایش آن را می شکند.
سومین نکته انتخاب زبان است. با وجود این که انتخاب سبک زبان دیالوگ ها به زبان فارسی همیشه دشوار است چون در زبان های غربی تفاوت چندانی میان زبان ادبی و زبان محاوره نیست، این جا مسلم و روشن است که زبان یون فوسه به هیچ عنوان نمی تواند زبانی صرفا محاوره ای باشد. زبانی است شاعرانه و همزمان اسرارآمیز. ترجمه ای که در دست دارید می تواند با زبان شکسته هم اجرا شود.
در ترجمه کسی می آید که همان سال ۱۳۸۳ انجام و نیز اجرا شد تلاش شده فراتر از معانی، به ضرب آهنگ زبان و ترتیب کلمات که بخش مهمی از سبک یون فوسه است توجه شود. یون فوسه درباره تئاترش می نویسد:
«خیلی زود، من در ادبیات صدایی متناقض کشف کردم که حضور داشت اما خودش چیزی نمی گفت. بسیار غریب است اما به نظرم می آمد که از متونِ ادبیِ ناب، صدایی بیرون می آمد که هیچ چیز مشخصی نمی گفت، اما حضور داشت، فقط حضور داشت، مانند چیزی که می توانیم بشنویم، مانند سخنی بدون کلام که از دوردست می آید.
«و اما آن چه مرا شگفت زده می کرد این بود که این صدا فقط از متون ادبی بیرون می آمد. به همین دلیل من به این صدا می گویم: صدای ادبیات یا صدای نوشتار.
«چنین بود که برای من هنر به نوعی همین صدای تقریبا غیرانسانی بود. و چیزی که متناقض است و غریب، این است که این صدا حضور دارد و چیزی نمی گوید. یک صدای گنگ. صدایی که در سکوت حرف می زند. صدایی که از تمام ناگفته ها برمی آید، از سکوت برمی آید و گاهی در میان آن چه شخصیت های یک رمان یا یک نمایشنامه می گویند، شنیده می شود.
«اما به نظرم می رسید که در تئاتر فقط فرهنگ هست، نه هنر. به این دلیل بود که از تئاتر متنفر بودم. تئاتر فقط فضایی برای یک همایش فرهنگی خسته کننده بود.
«هیچ صدایی مانند آن صدایی که گفتم از آن بروز نمی کرد. یا تقریبا هیچ وقت چنین صدایی از تئاتر بروز نمی کرد.
«... بیش تر اوقات، وقتی به تئاتر می رفتم، در آن فقط یک قرارداد فرهنگی می دیدم، وراجی درباره موضوع هایی که در روزنامه ها و تلویزیون نیز مطرح بودند، یا خلاقیت هایِ صحنه ایِ بیهوده.
«از این قرارداد فلاکت بار فرهنگی که می توانست به طور جدی تمام جرئتی را که در من برای زنده ماندن باقی مانده بود بگیرد، فرار می کردم.
«با این وجود، من تجربه تئاتری را کرده بودم که قادر به عبور از مرز میان فرهنگ و هنر است. و دیده بودم که وقتی تئاتر هنر می شود، هنر مطلق می شود. وقتی این اتفاق می افتاد، صدایی از آن بیرون می آمد، یک صدای ساکت و بسیار خاص که هرگز هیچ جای دیگر با آن مواجه نشده بودم. صدای گنگی که روی من تاثیری بسیار قوی می گذاشت و پس از شنیدن این صدا، زندگی هرگز مانند پیش نمی توانست بماند.»

تینوش نظم جو

شخصیت ها

زن
شوهر
مرد

هدف از چنین نقطه گذاری در این ترجمه اظهار وفاداری به متن اصلی نویسنده است. به همین دلیل هیچ نقطه ای آخر شرح صحنه، و هیچ نوع نقطه ای در دیالوگ ها گذاشته نشده است.

یک

حیاطی روبه روی یک خانه کهنه نسبتا مخروبه؛ رنگ دیوارها پوسته پوسته و چندین شیشه شکسته است. اما با این همه، خانه نوعی زیبایی ظاهری ویژه و خشن دارد، دورافتاده در بوته زاری، میان تخته سنگ ها، با چشم اندازی به سوی دریا. یک زن و مرد وارد حیاط شده، از گوشه راست خانه پدیدار می شوند. شوهر نزدیک پنجاه سال دارد، کمی درشت اندام است، با موهای خاکستری نسبتا بلند و نگاهی گریزان، و به کندی حرکت می کند. زن نزدیک سی سال دارد، قدبلند و خوش اندام است. با موهای نیمه بلند، چشمان درشت و حرکات کمی بچه گانه. زن و شوهر از کنار خانه عبور می کنند، دست در دست هم، فقط خانه را نگاه می کنند

زن: (شاد)
حالا دیگر به زودی در خانه خودمان خواهیم بود.
شوهر: خانه ما
زن: یک خانه زیبا و کهنه
دور از خانه های دیگر
و مردمان دیگر
شوهر: من و تو تنها
زن: نه فقط تنها
اما با هم تنها

(چشمانش را به سوی صورت او بلند می کند)

خانه ما
در این خانه ما با هم خواهیم بود
من و تو
با هم تنها
شوهر: و دیگر کسی نمی آید

می ایستند، خانه را نگاه می کنند

زن: حالا رسیدیم نزدیک خانه خودمان
شوهر: که خانه زیبایی ست
زن: حالا رسیدیم نزدیک خانه خودمان
نزدیک خانه خودمان
و در آن با هم خواهیم بود
من و تو تنها
نزدیک خانه ای
که در آن من و تو
با هم تنها خواهیم بود
دور از دیگران
خانه ای که در آن با هم خواهیم بود
تنها
من در کنار تو
شوهر: خانه ما
زن: خانه ای که از آن ماست
شوهر: خانه ای که از آن ماست
خانه ای که در آن کسی نمی آید
حالا رسیدیم نزدیک خانه خودمان
خانه ای که در آن با هم خواهیم بود
تنها من در کنار تو

در کنار خانه همچنان قدم می زنند.

زن: (کمی مضطرب)
ولی کمی متفاوت است
من فکر نمی کردم
این چنین
باشد

(ناگهان هراسان)

چون کسی می آید
این جا چنان خلوت است
که کسی می آید

(شوهر همچنان خانه را می نگرد، غرق در افکارش)

نظرات کاربران درباره کتاب کسی می‌آید