
عطار نقاش بود. تابلو میکشید. رنگروغن. برای اینکه نقاش بشود دانشگاه رفته بود. قبل از دانشگاه هم نقاشی میکشید ولی نه آنطور که بعد از دانشگاه میکشید. شهربهشهر میرفت، توی هر گالری نمایشگاه میگذاشت و تابلو میفروخت. پسکورهای نبود که نقاشیهای رضا عطار را ندیده باشد. تابلوها را روی دیوار گِلی روستاها آویزان میکرد و میفروخت. همه را ارزان میداد. دلش میخواست تکثیر شود. زیاد شود. میگفت «هر چه بیشتر بکشم بیشتر
زیاد میشوم.»
یک روز عصر، آخر زمستان، رفته بود سوپر محل سیگار بخرد. دید دو تابلوِ نقاشی گوشهی سطل فلزیِ زباله افتاده. رفت جلو. تابلوها را از لای زبالهها بیرون کشید. اگر امضایش را نمیدید باور نمیکرد نقاشی خودش است. آنقدر تابلو کشیده بود که یادش میرفت چی کشیده است. شیرهی پسماند را با کف دست از میان رودخانه و کوه پاک کرد. روی دامنهی کوه، آنجا که سگ گله به طرفی نامعلوم پارس میکرد، تاریخ را نوشته بود. تابلو را دو سال قبل از این کشیده بود. نیشی زهردار جمجمهی عطار را گزید. با خودش گفت «فقط دو سال؟! عمر ماندنم در حوصلهی تاریخی مردم شهر فقط دو سال؟!»
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 981.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 208 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | سعید ریاحیفر |
| ناشر | نشر چشمه |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۵/۰۶ |
| قیمت ارزی | 5 دلار |
| قیمت چاپی | 390,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |