
گوینده: اتاق پذیرایی خانهی «پروزوروف»ها. اتاقی بزرگ با مبلمان مختصر؛ نیمروز است. در میدان، آفتاب همهچیز را درخشان کرده است. خواهران «پروزوروف» اینجا هستند. «اولگا»، «خواهر بزرگ» در لباس آبی سیر، مخصوص دبیرهای دبیرستان، سرگرم تصحیح برگههای شاگردانش. راه میرود و ناگهان میایستد. «ماشا»، با لباس سیاه، نشسته است و کتاب میخواند. کلاهش را گذاشته روی دامنش. «ایرنا»، کوچکترین خواهر، در لباس سفید ایستاده و در فکر فرو رفته... «اولگا»؟
اولگا: (به گوینده) فقط چند لحظه... (تمرکز میکند.)... اصلاً باورت میشه، «ایرنا» که یه سال گذشته؟ من که باورم نمیشه. هنوز باورم نمیشه.
ایرنا: حتم داری، «اولگا»؟... یادمه وقتی بابا مرد تو گفتی دیگه نمیتونی زندگی کنی.
تصویری از «پروزوروفِ» پدر بر روی پرده دیده میشود.
گوینده: ژنرال «پروزوروف» فرمانده «روسیه» در یک شهرستان دورافتاده. او یازده سال پیش، بهجهت مأموریتی که از جانب «تزار» به او محول شده بود، «مسکو» را بههمراه خانواده ترک گفت.
ایرنا: اما حالا فقط یه سال از مرگ بابا گذشته و تو داری به همین سادگی ازش حرف میزنی.
اولگا: نگو به همین سادگی.
گوینده: بهیکباره برگههایی که در دست «اولگا» قرار دارند به روی زمین میریزند. آهی از گلوی «اولگا» شنیده میشود. «ایرنا» به افتادن برگهها، در میان گرما و آفتاب، مینگرد.
ایرنا: باشه، نمیگم.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 285.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 56 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | محمد چرمشیر |
| ناشر | نشر قطره |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۵/۰۳ |
| قیمت ارزی | 3 دلار |
| قیمت چاپی | 140,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |