
این قوامی همیشه پوست نرمی داشت؛ دستهاش، صورتش مثل آینه برق میزد، مثل سیاهی کاپوت کادیلاکش که عادت داشت برق بزند. هر صبح که از خواب بیدار میشد، لابد بعد از بوسیدن پیشانی ثریا، میرفت حمام صورت استخوانیِ کشیدهاش را تیغ میکشید. کثافت. اول سر صبر کاسهی استیل کوچکش را از خمیرریشِ مارتین پر میکرد و بعد با فرچهی لوگوس خمیر و آب را قاتی میکرد و آرام میکشید دورتادور صورتش و آخرسر تیغ را باز میکرد و اول از بالا به پایین و بعد از چپ به راست خرتی میکشید. کثافتخان عادت داشت آخر کار کنارهی انگشت اشارهی دستِ راستش را بکشد روی صورت نحسش که اگر تار ریش ناتویی از زیر دستش دررفته بود تیغکِشش کند. از صدای خشک ریش زیر انگشتش بیزار بود و کفری میشد؛ دلش میخواست ریش که میزند پوستش مثل پوست بچه شود. کارش که تمام میشد تیغ را از میانهی دستهی کاسپیننشانش باز میکرد، با وسواس لای کاغذی میپیچید و میانداخت توی سطل، مبادا نوکر و کلفت وقت جمع کردن آشغالها دستوبال نکبتشان را ببرند. خاکبرسر نمیدانست نوکر و کلفتهاش سرِ برداشتن تیغش از سطل زباله میزنند توی سر و مغز هم، چون همه خبر داشتند قوامی از تیغهای سوسمارنشانش، که با همان یک نصفهاش دهها بار میشود موی صورت و پشم زیربغل و زیر شکم را تراشید، فقطوفقط یکبار استفاده میکند و تمام.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۳۸ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 162 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | احسان فولادیفرد |
| ناشر | نشر چشمه |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۴/۱۰ |
| قیمت ارزی | 5 دلار |
| قیمت چاپی | 420,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |