
ـ بلند شو دیگر از جایت!
این وِردِ جادوییِ مادرش بود، ولی نه! این دفعه صدا صدای مادربزرگ بود. آدریِنِ چهارساله تصمیم گرفت بیدار نشود. اصلاً وقتی خوابیدن اینقدر شیرین و لذتبخش است، چرا میبایست به حرف این پیرزنِ مخوف گوش میداد؟
مادربزرگ، که بهناحق «مامانجون» صدایش میزدند، دوباره غرید:
ـ بلند شو دیگر از جایت!
مادربزرگ، وقتی دید آدرین جُنب نمیخورد، با یک دست لحاف را کنار زد و با دست دیگر بازوی دخترک را گرفت و کشانکشان تا اتاق غذاخوری برد.
او را روی صندلی نشاند. مقابلش فنجان بزرگِ شیرقهوه و بشقاب شاهماهیِ سرکهزده انتظارش را میکشیدند.
ـ این صبحانهات است.
آدریِن گفت:
ـ گرسنه نیستم.
ـ مهم نیست. مادرت تو را به من سپرده. باید همۀ اینها را تا تهشان بخوری.
ـ این صبحانه را دوست ندارم.
ـ کسی ازت نپرسید دوست داری یا نه. الان جنگ است. باید شکرگزار باشی که چیزی برای خوردن گیرت میآید.
دخترک لقمهای از شاهماهیِ سرکهزده برداشت و شروع به جویدن کرد. مزهاش چنان حالبههمزن بود که نزدیک بود بالا بیاورد. هنوز دو تکۀ دیگر مانده بود. فکر کرد شاید بتواند آنها را نجویده قورت بدهد، شاید هم بهزور جرعهای شیرقهوه. به نظر میرسید شدنی باشد. دو تکه ماهی را باهم در دهان گذاشت، جرعهای نوشید و همه را یکجا پایین فرستاد.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 575.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 154 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | آملی نوتومب |
| مترجم | محمدجواد کمالی |
| ناشر | نشر قطره |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۳/۲۳ |
| قیمت ارزی | 7 دلار |
| قیمت چاپی | 385,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |