
میگفتند «شدیدترین طوفان سال» است. سرتاته خیابان مارکت فیلادلفیا، باران اریب و شلاقی میبارید و بادی در حد طوفانهای حارهای میوزید. اتوبوسها آب را از گودالهای بزرگ به اطراف میپاشیدند و غرش رعد از آسمان به گوش میرسید.
وسط این آشفتهبازار، ناگهان سروکلۀ زن جوانی پیدا شد که بیست سالش هم نمیشد. موهای پرپشتش به سیاهی شبق، در اطراف صورتش پریشان بودند و چشمهایش را میپوشاندند. سرگردان به نظر میرسید، انگار طوفان غافلگیرش کرده بود.
باران شلوار جینش را خیس آب کرده بود و به پاهایش چسبانده بود. زن کیفدستیاش را محکم چسبید و درش را باز کرد. وسیلۀ کوچکی را بیرون کشید، خیره شد به آن و دوباره برش گرداند داخل کیف.
سرش را بلند کرد و چشمش افتاد به ورودی فروشگاه بزرگ گیمبلز. با ابروهای درهمکشیده به منظرۀ در گَردان آن چشم دوخت و به مرد جوانی که از پشت ویترین دست تکان میداد.
نفسش بند آمد. کمی لرزید و بعد استوار و مصمم بهطرف مرد راه افتاد، انگار قبلاً هم اینجا آمده بود.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1,015.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 224 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | میچ آلبوم |
| مترجم | ندا بهرامینژاد |
| ناشر | مون |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۳/۱۸ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |