
ما برای رسیدگی به چهره، لباس و تغذیه خود زمان زیادی صرف میکنیم، که کاملاً منطقی است. این عجیب است که نمیدانیم همۀ این عناصر (سلامت، وضعیت ظاهری، خودابرازی)، با افکار ما ارتباط پیچیدهای دارند. چرا ذهن را از اینها جدا میدانیم؟ جیمز در سال ۲۰۱۹ تصمیم گرفت یکبار برای همیشه به این سؤال پاسخ دهد. آنسال همهچیز بد پیش میرفت. پدرش بیمار شد و خودش بر اثر سانحۀ موتورسیکلت آسیب جدی دید. دوران نقاهت باعث شد از کار عقب بیفتد و ازطرفی، در شغلش هم مشکل داشت. این فشارها برایش خیلی سنگین بود.
جیمز احساس خستگی و اندوه میکرد اما میکوشید چهرهای شجاعانه به خود بگیرد چون فکر میکرد باید جور خاصی رفتار کند. سوگ ازدستدادن، فرسودگی ناشی از مسئولیتهای سنگین و ضعف بدنی بر او چیره شده بود، اما هربار احساسات منفی خود را بروز میداد، پشیمان میشد و احساس ضعف میکرد. روزی در مهمانی خانوادگی اشکهایش جاری شد اما بهجای درددلکردن، از جمع خارج شد و پس از آرامشدن، بحث را عوض کرد. از بیرون اینطور بهنظر میرسید که آرام شده است، اما از درون همچنان آشفته بود. بیشتر وقتها سردرد داشت، قلبش تند میزد، دستهایش عرق میکرد و صدای درون، ذهن او را با افکار منفی بمباران میکرد.
این اماواگرها برای جیمز تازگی نداشت و همۀ عمر با آنها زندگی کرده بود. همیشه سخت تلاش میکرد آنها را نادیده بگیرد. امیدوار بود اوضاع بهتر شود، اما برای محققکردن این خواسته ابزاری نداشت. باتوجهبه شرایط، فهمیده بود اگر کاری نکند اوضاع بدتر میشود. خوشبختانه، تصمیم گرفت کمک بگیرد. مطمئن بود از زندگی در حاشیه امن خود خسته شده است. هرگاه این کنج عافیت به چالش کشیده میشد، مثلاً مجبور میشد بیرون غذا بخورد یا با مشتری حرف بزند، بهانهای میآورد تا از کار اضطرابآور طفره برود. «من نمیتوانم...» تکیهکلامش بود. بنابراین، برای پیشگیری از اضطراب، به هرچیزی که کمک میکرد زندگی طبیعی داشته باشد جواب منفی میداد.
در آن زمان، حتی لحظهای به این موضوع فکر نکرد که انتخابهای خودش موجب تداوم اضطراب شده است. نمیدانست پذیرش این واقعیت که احساسات کاملاً طبیعی هستند، اولین گام در راستای بهبود و نبرد با مشکل است. طی مشاوره، فهمید کمکگرفتن بهمعنای پذیرش شکست نیست. جیمز برای کشف دوبارۀ ذهن خود، در مسیر تازهای گام نهاد. در همان دوران بود که فهمید افکار، رفتارها، نشانههای بدنی، احساسات و شرایط محیطی همگی بر هم تأثیر میگذارند و با یکدیگر تعامل دارند. برای هرکس که میخواهد به افکار اضطرابآور پایان دهد، بر ذهن خویش مسلط شود و ذهنیتی مثبت بسازد، آگاهی از این موضوع ضروری است. برای هرکس که میخواهد به بیشاندیشی پایان دهد هم حقیقت مهمی است.
بسیاری از افراد به چشم میبینند بیشاندیشی چطور شادی را نابود میکند و روح را میخورد، اما از تأثیر آن بر بدن غافلاند. ذهن قویترین بخش بدن و خانۀ افکار ماست؛ اما برای بیشاندیشها، کارخانهای بدون تعطیلی است که پیوسته فکر تولید میکند. اگر بذر فکری خاص را بکارید، میلیونها شاخه میدهد. اگر افکارتان را تسلیم اضطراب کنید، روی هم جمع میشوند و بیپاسخ میمانند. شاید شما هم مثل جیمز برای مدیریت افکار استرسزا، اضطرابآور و محرک بیشاندیشیْ ابزار و تکنیکهای ضروری را در اختیار ندارید. این کتاب، ابزار لازم را در اختیارتان میگذارد.
لازم است یادآوری کنم سفر جیمز شامل اقدام حیاتی دیگری هم بود: روراستی. او باید از احساسات و سختیهای زندگیاش بیپرده صحبت میکرد تا بتواند گامهایی کاربردی بردارد. این کتاب از شما چنین خواستهای دارد: افکاری را که طبیعی بهنظر میرسند به چالش بکشید. اغلب بیشاندیشها از افکار اضطرابآور دست نمیکشند؛ زیرا ذهنشان طوری برنامهریزی شده است که این حالت را طبیعی میپندارد و با خود میگویند «من همینم که هستم».
پایانی بر بیشاندیشی این رویکرد را زیر سؤال میبرد و میگوید مجبور نیستید تفکر منفی را بهعنوان بخشی از شخصیت خود بپذیرید. این کتاب کمک میکند به این درک برسید که کدام سختیهای زندگی به بیشاندیشی منجر میشوند. میآموزید چطور با سختیها و موقعیتهای مشابه آینده بهشیوهای سالمتر مقابله کنید.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 740.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 136 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | الکساندر کلارک |
| مترجم | شاهین غفاری |
| ناشر | انتشارات نقش و نگار |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۳/۰۹ |
| قیمت ارزی | 3 دلار |
| قیمت چاپی | 275,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |