
کتاب آنژلیک/ پاندورا از ژرار دو نروال با ترجمه شهلا خسروشاهی که نشر ماهی آن را منتشر کرده، از آن دست کتابهایی است که مشابهش را شاید کمتر خوانده باشید. خواندن این کتاب مانند واردشدن به اتاقی نیمهتاریک است که هر قدم در آن گویی خاطرهای را از جایی بلند میکند. در این کتاب ادبیات یک قصهگویی ساده نیست؛ ادبیات، جایی است برای اشباحی که اسمشان میتواند آرزو وسواس، یا همان خاطرهای باشد که دستبردار نیست.
نروال در این دو داستان کوتاه، عشق را نه مثل یک رابطه زمینی و قابل توضیح، بلکه مثل سایهای در آستانهی رویا تصویر میکند. چیزی که هرچه به آن نزدیکتر میشوید، لغزندهتر میشود. «آنژلیک» و «پاندورا» ظاهرا دو روایت جدا هستند، اما در عمق، یک ریشه مشترک دارند. وسوسه رسیدن به چیزی که شاید اصلا از جنس واقعیت نیست و همین، کتاب را هم شاعرانه میکند، هم تلخ، هم عجیبوغریب و جذاب.
آنژلیک؛ پاندورا دو داستان کوتاه است که مثل دو راهرو به یک خانهی مشترک میرسند. خانهای که در آن عشق، خاطره و خیال از هم جدا نمیشوند. ژرار دو نروال قصه را از دل اتفاقهای ظاهرا ساده شروع میکند، اما خیلی زود نشان میدهد قرار نیست با یک روایت سرراست طرف باشید؛ اینجا دلدادگی بیشتر شبیه جستوجوست؛ جستوجوی چیزی که مدام شکل عوض میکند و هر بار از دست میلغزد.
در «آنژلیک» راوی درگیر نوعی پیگیری و کندوکاو میشود؛ مسیری که از میان نشانهها، روایتها، نامهها و ردپاهای پراکنده میگذرد. هرچه جلوتر میرود، مرز میان آنچه واقعا رخ داده و آنچه ذهن دوست دارد رخ داده باشد، باریکتر میشود. خواننده کمکم حس میکند «معشوق» در این داستان فقط یک آدم نیست؛ تصویری است که ذهن میسازد و به آن جان میدهد. تصویری که میتواند هم پناه باشد، هم شکنجه. جذابیت داستان هم دقیقا همینجاست. قرار نیست رازها یکدفعه رو شوند؛ قرار است شما هم مثل راوی، با هر قطعه تازه، بیشتر در تردید فرو بروید.
در «پاندورا» فضا اسطورهایتر و تیرهتر میشود. پاندورا همزمان اغواگر و رازآلود است؛ مثل صندوقچهای بسته که آدم را وسوسه میکند فقط یک بار، فقط یک لحظه، درش را باز کند. راوی جذب چهرهای میشود که گمان میکند پشت آن «حقیقت» پنهان است؛ اما هر قدمی که به سمت شناخت برمیدارد، لایهی تازهای از ابهام و اضطراب رو میشود.
نروال در هر دو روایت، با نثر شاعرانه و فضایی مهآلود، نشان میدهد بعضی عشقها نه در جهان بیرون، که در ذهن پریشان و مشتاق انسان شکل میگیرند و درست به همین دلیل، هم زیبا هستند و هم خطرناک. آنژلیک و پاندورا بدون لودادن پایان، شما را به نقطهای میرسانند که از خودتان میپرسید؛ ما عاشق آدمها میشویم، یا عاشق تصویری که از آنها میسازیم؟
این کتاب که با ترجمه شهلا خسروشاهی برای کسانی است که از عاشقانههای ساده عبور کردهاند و دوست دارند در ادبیات، کمی گم شوند؛ گمشدنی که شبیه پیدا کردن بخشی از خودتان است.
ژرار دو نروال (۱۸۰۸–۱۸۵۵) شاعر، نویسنده و نمایشنامهنویس فرانسوی و از چهرههای شاخص رمانتیسم قرن نوزدهم است. نثر او ترکیبی است از شاعرانگی، رویا و خاطره. آن چیزی که بیش از همه در آثار او به چشم میخورد این است که واقعیت کمی لغزان و مهآلود به نظر میرسد. نروال در بسیاری از آثارش به وسواسهای ذهنی، عشقهای دستنیافتنی و مرز باریک میان خیال و زندگی روزمره میپردازد و همین امضا باعث میشود نوشتههایش بعد از تمام شدن، هنوز در ذهن خواننده ادامه پیدا کنند.
خواندن «آنژلیک؛ پاندورا» ارزشش را دارد چون با دو داستان کوتاه روبهرو نیستید که فقط سرگرمتان کند و تمام شود؛ این کتاب بیشتر شبیه تجربهای است که آرامآرام زیر پوست میرود. نروال عشق را مثل یک احساس ساده و سرراست روایت نمیکند، بلکه آن را به شکل جستوجویی نشان میدهد که گاهی به جای نزدیک کردن آدمها، ذهن را درگیر تصویرهایی میکند که خودش ساخته است. همین نگاه، کتاب را هم شاعرانه میکند و هم تلخ و تاملبرانگیز.
از طرفی فضای روایتها طوری است که بین رویا و واقعیت مرز محکمی نمیگذارد؛ انگار هر اتفاقی میتواند هم واقعی باشد، هم انعکاس یک خاطره یا یک آرزو. اگر دوست دارید ادبیاتی بخوانید که بیشتر از «اتفاقها»، روی حالوهوای درونی و پیچوخمهای ذهن تمرکز دارد، این کتاب انتخاب خوبی است. کوتاه است، اما اثرش کوتاه نمیماند؛ بعد از تمام شدن هم چند جملهاش، چند تصویرش و چند سوالش در ذهن میچرخد و شما را رها نمیکند.
· کسانی که عاشق داستانهای کوتاه ادبی با نثر شاعرانه و فضای احساسی عمیق هستند؛
· خوانندههایی که از عاشقانههای ساده عبور کردهاند و دنبال روایتهایی درباره عشق دستنیافتنی، وسواس و خیال هستند؛
· افرادی که از کتابهایی لذت میبرند که رویا و واقعیت را در هم میآمیزند و هیچچیز در آن شفاف و قطعی نیست؛
· کسانی که به ادبیات فرانسهی قرن نوزدهم و حالوهوای رمانتیسم علاقه دارند.
در بخشی از کتاب آنژلیک/ پاندورا میخوانید که:
از آنجا که من به آقای راونل معرفی شده بودم دیگر جزو عموم محسوب میشدم! آشنای خاصی شده بودم که نمیشد به خاطرش نظم عادی خدمت را به هم زد. وانگهی، روال امور جز این نبود و کسی یا چیزی را مقصر نمیدانستم، که هر چه کرد بخت بد من کرد. اغلب در مورد استفادهی نادرست از کتابخانه ملی سخت گفته شده. بخشی مربوط به کمبود کارکنان و بخشی نیز به دلیل تداوم سنتهای قدیمی است. بهدرستی گفته شده که بخش عظیمی از وقت و نیروی کتابدارانی خبره و برجسته ولی کمدرآمدصرف این میشود که کتابهای پرکاربردی را که بهراحتی در هر کتابخانهی خصوصی و کوچکی یافت میشود، به ششصد مراجع هر روزهی آنجا امانت بدهند.
اگر از این کتاب لذت بردید آثار زیر برای شما مناسب است:
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۰۷ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 176 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | ژرار دو نروال |
| مترجم | شهلا خسروشاهی |
| ناشر | نشر ماهی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۰۹/۱۲ |
| قیمت ارزی | 1 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |