درباره زمینه مندی و زمینه زدودگی آموزش عالی در ایران
امروز کمتر کسی در اهمیت «آموزش» تردیدی روا میدارد. خصوصاً در سه دهۀ اخیر، سازوبرگ عظیم آموزش به نامهای مختلفِ آگاهیبخشی، تخصصیابی، کسب مهارت، فرهیختگی، و مانند اینها روزبهروز پرشاخوبرگتر شده و زیر سیطرۀ سنگین «گفتمان موفقیت»، به کوچکترین جزئیات زندگیها چنگ انداخته و خود را تا اعماق ذهن و جان ایرانیان گسترده است. «گفتمان موفقیت» به ما میباوراند که «اصل موفقیت شخصی» والاترین آرمان بشری و درعینحال خواستی طبیعی و بدیهی است. ما در هر شغل و موقعیتی که هستیم، باید به دنبال موفقیت باشیم و این خواستی غریزی و طبیعی است. برای رسیدن به موفقیت، باید «شایستگی» لازم را کسب کنیم، «عقلانی» رفتار کنیم، و درست «انتخاب» کنیم. در کنار اینها، باید «قانونمند» و «اخلاقی» باشیم و به «حقوق دیگران» تجاوز نکنیم و اگر توانستیم، گاهی به دیگران «کمک» کنیم. و البته برای اینکه چنین آدمی باشیم، باید «آموزش» ببینیم و «آگاهیِ» خود را بالا ببریم. گویا اگر همه چنین رفتاری در پیش گیرند، جامعهای آرمانی خواهیم داشت. تفاوتی ندارد کهایم و چهکارهایم، چه مذهبی داریم یا نداریم، از کدام قوم و شهر و کشور هستیم، زنایم یا مرد، پیریم یا جوان، دارا یا ندار؛ هر که هستیم و هر کار که میکنیم، «اصل موفقیت»، همچون قانونی طبیعی، همیشه و همهجا صادق است.
در مرکز این نگاه «فرد» قرار دارد، چونان مقدسترین وجود هستی. همۀ توجهها تنها باید به او معطوف باشد. او کوانتم هستی است: اصلیترین و مرکزیترین ذرۀ شکلدهنده به جهان انسانی. هر مشکلی، در هر سطحی که هست، از اختلالی در وجود او ناشی میشود و یگانه راهِ رفعِ همۀ مشکلات، رفع اختلال از او و پرورش صحیح و کامل او است و این، بیش از هر چیز، از طریق آموزش ممکن میشود.
این نگاهی است که در اینجا به آن «گفتمان ذرهگرا» میگویم؛ گفتمانی که امروز، چونان امری طبیعی، جهانروا و ازلیـ ابدی، تمام شئون زیست ما را فراگرفته است؛ نگاهی که بدیهیتر از آن نموده میشود که مخالفی داشته باشد. واژهها و عبارتهایی مثل موفقیت، آگاهی، شایستگی، انتخابِ درست، رفتار عقلانی، تلاش، حقوق فردی، قانونمندی، اخلاق، کمک به دیگران، آموزش، کسب مهارت، و مانند اینها، دالهای اعظم این گفتمان هستند که مثل ملکولهای هوا در آنها غوطهوریم و از آنها استنشاق میکنیم. این واژهها و عبارات امروز حتی فراتر از «مقدس»، جایگاهی دارند که بدون آنها نه میتوانیم بیندیشیم و نه رفتار کنیم. این عبارتها امروز قطعیتر و بدیهیتر از قوانین فیزیک بر زندگیِ ما فرمان میرانند و حدود اندیشه و رفتار ما را تعیین میکنند.