گاهی نگفتن است که عین خیانت است
ترس از نگفتن غم دل هم، جنایت است
من راستش چگونه بگویم؟! هنوز هم
با ذهن خوشخیال، امیدم سعادت است
شاید کنار تو همهچی فرق میکند
انگار هیچ همهمهای نیست، ساکت است
با تو تمام پنجرهها باز میشوند
هر اتفاق ساده بیفتد، عنایت است
میخواهمت، بمان که بماند قرار من
این لحظههای با تو نشستن، عبادت است
میلرزد از نبودن تو، دستهای دل
تا حرف رفتن است، نگاهم به ساعت است
با من بمان، اگرچه سفید است موی دل
این راست گفتنم، مرض ترک عادت است
با این مسافری که نرفته، بمان، نگو
اصرارهای سادهی قلبم جسارت است