
گفت: بهم گفتن از تهران ویروونه ای بیش باقی نمونده
من خندیدم . چون داشتم توی تهران زندگی می کردم و همون صبح گرچه پریشون و ترسون، اما قهوه مو توی کافه مورد علاقه ام خورده بودم.
این اپیزود گفتگویی جمعی و صمیمی در مورد تهرانِ روزهای جنگ است
میزبان: زهرا نوده
ادیت و تنظیم: امید شریفی