
آدام ام. گرانت ۱۳ اوت ۱۹۸۱ در وست بلومفیلد ایالت میشیگان آمریکا به دنیا آمد. او روانشناس سازمانی، استاد مدرسهی وارتون دانشگاه پنسیلوانیا و نویسندهی کتابهایی دربارهی کار، خلاقیت، بخشندگی، تابآوری و تغییر نظر است. گرانت برخلاف بسیاری از نویسندگان حوزهی موفقیت، فعالیت خود را از سخنرانی انگیزشی آغاز نکرد؛ او ابتدا پژوهشگر دانشگاهی بود و بعد تلاش کرد یافتههای روانشناسی را به زبان ساده برای مدیران و مردم عادی توضیح دهد.
آدام گرانت رفتار انسانها در محیط کار را مطالعه میکند. پرسشهای او معمولا از دل تجربههای روزمره میآیند: چرا بعضی افراد بدون خودخواهی پیشرفت میکنند؟ چگونه میتوان از یک ایدهی تازه دفاع کرد؟ چرا آدمهای باهوش گاهی حاضر نیستند اشتباه خود را بپذیرند؟ و استعداد چه زمانی به توانایی واقعی تبدیل میشود؟
او برای پاسخ به این پرسشها از پژوهش، مصاحبه و داستانهای واقعی استفاده میکند. نوشتههایش میان روانشناسی عمومی و مدیریت قرار میگیرند؛ نه کتاب درسیاند و نه فقط مجموعهای از توصیههای انگیزشی.
گرانت در حومهی دیترویت بزرگ شد. پدرش وکیل و مادرش معلم بود. او در کودکی به بسکتبال علاقه داشت، اما توانایی ورزشی خود را در شیرجه از تخته پیدا کرد و در نوجوانی دو بار به مسابقات ملی المپیک جوانان آمریکا راه یافت. بعدها مدتی نیز مربی این رشته بود. تجربهی تمرینهای مداوم و پیشرفت آهسته، سالها بعد در نگاه او به استعداد و یادگیری دیده شد.
علاقهی دیگرش شعبدهبازی بود. گرانت در هاروارد از بنیانگذاران انجمن شعبدهبازی دانشجویان شد و مدتی ریاست آن را بر عهده داشت. این تجربه به مهارت او در جلب توجه مخاطب و تبدیل پژوهشهای پیچیده به داستانهای شنیدنی کمک کرد.
گرانت در دانشگاه هاروارد روانشناسی خواند و در سال ۲۰۰۳ با بالاترین افتخارات تحصیلی مدرک کارشناسی گرفت. او در دوران دانشجویی در مجموعهی راهنماهای سفر Let's Go کار میکرد و در فروش تبلیغات موفق بود. مواجهه با محیط کار و تفاوت رفتار کارکنان، علاقهاش به روانشناسی سازمانی را جدیتر کرد.
او تحصیل را در دانشگاه میشیگان ادامه داد، در سال ۲۰۰۵ کارشناسی ارشد و در سال ۲۰۰۶ دکترای روانشناسی سازمانی گرفت. گرانت دورهی دکترا را در کمتر از سه سال تمام کرد. موضوع پژوهشهای اولیهی او انگیزه، معنای کار و اثر کمککردن به دیگران بر عملکرد کارکنان بود؛ موضوعهایی که پایهی نخستین کتاب مهمش، بده و بستان، شدند.
گرانت از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹ در دانشگاه کارولینای شمالی تدریس کرد و سپس به مدرسهی وارتون رفت. او در سال ۲۰۱۱، پیش از سیسالگی، در وارتون استخدام دائمی شد و بعدها به استادی مدیریت و روانشناسی رسید.
گرانت تأثیر انگیزه و معنای کار را میان فروشندگان، معلمان، مهندسان و کارکنان حوزهی سلامت بررسی کرد. او نشان داد دیدن کسانی که از نتیجهی کار سود میبرند، در بعضی موقعیتها میتواند عملکرد کارکنان را بهتر کند. پژوهشهای دیگرش نیز به خلاقیت، فرسودگی شغلی، تعلل و رهبری مربوطاند.
انتشار «بده و بستان» در سال ۲۰۱۳ نام گرانت را بیرون از دانشگاه مطرح کرد. پس از آن، موضوع هر کتاب را بر یک باور رایج بنا کرد: آیا بخشندهها همیشه بازندهاند؟ آیا آدمهای نوآور بیباکاند؟ آیا موفقیت بیشتر از استعداد طبیعی میآید؟ سخنرانیهای TED و پادکستهای او نیز مخاطبان گستردهای پیدا کردند. در «WorkLife» محیطهای کاری متفاوت را بررسی میکند و در «Re» با پژوهشگران و هنرمندان دربارهی تغییر فکر گفتوگو میکند.
بده و بستان افراد را براساس شیوهی تعاملشان به سه گروه تقسیم میکند: گیرندهها بیشتر دنبال منفعت خود هستند، حسابگرها میان دادن و گرفتن تعادل برقرار میکنند و بخشندهها بدون انتظار فوری به دیگران کمک میکنند. نکتهی غیرمنتظرهی کتاب این است که بخشندهها هم در پایین و هم در بالای نردبان موفقیت دیده میشوند.
گرانت توضیح میدهد بخشندگی زمانی به موفقیت کمک میکند که با شناخت، مرزبندی و مراقبت از خود همراه باشد. کسی که به همه و در هر شرایطی کمک میکند ممکن است فرسوده یا قربانی سوءاستفاده شود. بنابراین پیام کتاب فقط «بیشتر ببخشید» نیست؛ باید یاد گرفت چگونه به شکلی مفید و سنجیده به دیگران کمک کرد.
نوآفرینی یا Originals دربارهی کسانی است که ایدههای تازه را مطرح میکنند و برای اجرای آنها میکوشند. گرانت تصویر رایج نابغهی بیباک را کنار میزند و نشان میدهد افراد خلاق نیز شک، ترس و ایدههای بد دارند. تفاوت در این است که گزینههای بیشتری تولید میکنند و با وجود تردید، بعضی از آنها را دنبال میکنند.
کتاب دربارهی انتخاب زمان مناسب، ساختن ائتلاف و بیان مخالفت نیز حرف میزند. گرانت حتی نشان میدهد کمی تعلل میتواند در بعضی کارهای خلاقانه به پرورش ایده کمک کند، اما این نتیجه را نباید مجوز عقبانداختن همهی کارها دانست. نوع کار، میزان تأخیر و انگیزهی فرد در نتیجه اثر دارند.
گزینهی ب با همکاری شریل سندبرگ نوشته شده است. پس از مرگ ناگهانی همسر سندبرگ، او و گرانت تجربهی سوگ را با پژوهشهای مربوط به تابآوری پیوند دادند. عنوان کتاب میگوید وقتی گزینهی اصلی زندگی از دست رفته است، باید راهی برای ادامهدادن با گزینهی بعدی پیدا کرد.
کتاب دربارهی اندوه، حمایت اجتماعی و بازسازی امید است، اما رنج را ساده یا کوتاه نشان نمیدهد. «گزینهی ب» برای کسی که با فقدان یا تغییری سخت روبهرو شده میتواند همراهی فکری باشد؛ بااینحال، جای درمان، حمایت نزدیکان یا کمک تخصصی را نمیگیرد.
دوباره فکر کن دربارهی توانایی کنارگذاشتن دانستههای اشتباه و بازبینی باورهاست. گرانت میگوید هنگام بحث اغلب مانند واعظ از عقیدهی خود دفاع میکنیم، مانند دادستان دنبال اثبات اشتباه دیگری هستیم یا مانند سیاستمدار تأیید جمع را میخواهیم. او در برابر این حالتها، فکرکردن مانند دانشمند را پیشنهاد میکند: ساختن فرضیه، بررسی شواهد و پذیرفتن احتمال اشتباه.
یکی از مفاهیم اصلی کتاب «فروتنی همراه با اعتمادبهنفس» است. فرد میتواند به توانایی یادگیری خود مطمئن باشد و در عین حال، دربارهی درستی نظر فعلیاش تردید کند. کتاب فقط دربارهی تغییر عقیدهی خود نیست و به گفتوگو با آدمهای مخالف، آموزش کودکان و ساختن سازمانهای یادگیرنده نیز میپردازد.
توانمندی های پنهان نگاه رایج به استعداد را نقد میکند. گرانت میگوید توانایی فرد را نباید فقط با جایگاهی که به آن رسیده سنجید؛ فاصلهای که از نقطهی شروع طی کرده نیز اهمیت دارد. بعضی افراد امکانات بیشتری در اختیار دارند و موفقیت زودهنگام آنها لزوما به معنای ظرفیت بیشتر نیست.
کتاب بر پشتکار سنجیده، پذیرش دشواری و توانایی یادگیری تأکید دارد. گرانت به ساختار فرصتها هم توجه میکند و میپرسد مدرسهها و سازمانها چگونه میتوانند استعداد کسانی را ببینند که در آغاز بهترین عملکرد را ندارند. این اثر با عنوان «پتانسیل پنهان» نیز ترجمه شده است.
گرانت معمولا هر فصل را با ماجرایی واقعی آغاز میکند و سپس پژوهشهای مرتبط را توضیح میدهد. این روش میان آمار و زندگی روزمره پل میزند و طنز ملایم، متن او را از زبان خشک دانشگاهی دور میکند.
در عین حال، داستان جذاب میتواند از محدودیت یک پژوهش پررنگتر به نظر برسد. نتیجهای که در یک شغل، کشور یا گروه دیده شده است، همیشه به همهی موقعیتها منتقل نمیشود. بهتر است خواننده میان یافتهی پژوهشی، برداشت نویسنده و پیشنهادی که از آن نتیجه گرفته میشود تفاوت بگذارد.
گرانت به رواج روانشناسی سازمانی در میان مخاطبان عمومی کمک کرده است. مفاهیمی مانند بخشندگی همراه با مرز، امنیت روانی برای بیان مخالفت، معنای کار و فروتنی فکری با آثار و سخنرانیهای او وارد گفتوگوهای مدیریتی شدهاند. او همچنین با شرکتها و سازمانهایی مانند گوگل، ناسا و NBA همکاری و مشاوره داشته است.
اهمیت کار او فقط در ارائهی توصیه نیست. گرانت از مدیران میخواهد باورهای رایج را آزمایش کنند و بهجای تقلید از سازمانهای مشهور، شواهد محیط خود را بسنجند. این رویکرد میتواند گفتوگو دربارهی فرهنگ سازمانی را از شعارهای کلی به پرسشهای دقیقتر نزدیک کند.











