دشواری اجماع اراده دولتها و ابراز نظر صریح در نبود یک قانونگذار مرکزی در عرصه بینالمللی موجب آن شده است که رویه قضائی بینالمللی از اهمیت فوقالعادهای برخوردار باشند. این پدیده در زمینههای مختلف حقوقی ملاحظه گردیده است و لذا رویه قضائی درصدد بوده است که ازیکطرف قواعد نانوشته حقوق بینالملل و یا به عبارتی حقوق عرفی، را شناسایی و معرفی نماید و از طرف دیگر با ارائه تفسیر از مقررات بینالمللی نوشته یا به عبارتی معاهدات، اجرای این دسته از موازین بینالمللی را تسهیل نماید.
درواقع امر باید بیان نمود که در عمل وظیفهی اصلی محاکم قضایی به حلوفصل اختلاف محدود نگردیده، بلکه در توسعهی حقوق بینالملل نیز مشارکت داشتهاند. با توجه فقدان رکن قانونگذاری مستقلی در حقوق بینالملل، که به اصلاح و تغییر مقررات حقوق بینالملل بپردازد، نهادها و محاکم قضایی از طریق رویهی قضایی در توسعهی حقوق بینالملل مشارکت نمودهاند، که این موضوع در حقوق بینالملل دریاها نیز مصداق دارد.در حقوق بینالملل دریاها رویهی قضایی دیوان بینالملل دادگستری و دیوان بینالمللی حقوق دریاها از مهمترین عواملی هستند که در توسعهی حقوق بینالملل دریاها نقش داشتهاند، هرچند که در ادامه و در تکمیل اقدام این نهادها نمیتوان نقش مراجع داوری را نیز انکار نمود. در این راه دیوان بینالمللی دادگستری بهعنوان اصلیترین رکن قضایی جامعهی بینالمللی ضمن اعمال قواعد حقوقی موجود، شرایط اجتماعی و تغییرات آن را مدنظر قرار داده؛ بهعبارتیدیگر میتوان بیان داشت که محاکم بینالمللی و رویهی قضایی آنها نقش مرکزی در توسعهی حقوق بینالملل دارد و باوجود آنکه وظیفه اصلی این محاکم حلوفصل اختلاف است، به لحاظ ویژگی خاص جامعهی بینالمللی، دیوان از طریق قاعده سازی در توسعهی حقوق بینالملل مشارکت مینمایند. چنانچه در رویهی دولتها، نه بریتانیا و نه هیچ کشور دیگری نتوانست به وجود حق ترسیم خط مبدأ مستقیم آنچنانکه «دیوان بینالمللی دادگستری» در قضیهی شیلات به آن حکم کرده بود، اعتراض کند. محاکم و دیوانهای بینالمللی ازیکطرف ملزم به حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات بینالمللی هستند و از طرف دیگر در توسعهی حقوق بینالملل مشارکت داشته و دارند، درنتیجه سیاست این محاکم، حلوفصل اختلاف و توسعهی حقوق بینالملل بهصورت توأمان است. لذا در حل اختلافات، قواعد حقوقی را بهصورت مکانیکی اعمال نمیکند، بلکه با اعمال واقعی حقوق در جامعه، در شکلگیری تدریجی قاعدهی محض حقوقی مؤثر است. در همین راستا نقش رویه قضایی دیوان بینالمللی دادگستری در فرآیند توسعهی حقوق بینالملل دریاها در قضیهای همچون فلات قارهی دریای شمال (میان آلمان و دانمارک و آلمان و هلند در ۲۰فوریه ۱۹۶۹) به تحلیل نظریاتی همچون بحث خط منصف معطوف گردیده و آن را جز ذاتی دکترین فلات قاره نمیداند و همچنین در قسمتی دیگر به قابلاعمال نبودن ماده ۶ کنوانسیون۱۹۵۸ فلات قاره درزمینهی دعوی مذکور اصرار مینماید که در زمان مذکور توسعهای در حقوق بینالملل دریاها محسوب میگردد.
رویهی قضایی این دیوان در راستای توسعه در حقوق بینالملل دریاها فارغ از مسائل گوناگونی که در باب صلاحیتهای ماهیگیری مطرح مینماید در قضیهی مربوط به تحدید حدود دریایی در ناحیه خلیج ماین(۲۰ژانویه ۱۹۸۲)، اقدام به تشکیل شعبهای در این زمینه مینماید که امر بدیع و توسعهی قابلتوجهی محسوب میگردد.از سویی دیگر باز دیوان در قضیهی مربوط به فلات قاره(جماهیر عربی لیبی و مالت ۳ ژوئن ۱۹۸۵) در اقدامی نوین بحث تناسب و معیار آن در حقوق بینالملل دریاها را بیان میدارد و از اصل منصفانه و خط منصف نیز یاد مینماید. همچنین دیوان در قضیه مربوط به تحدید حدود دریایی در منطقه میان گرینلند و یان ماین(دانمارک علیه نروژ ۱۴ ژوئن۱۹۹۳) از تأثیرات اوضاعواحوال خاص بر ترسیم خط میانه سخن به میان میآورد.فارغ از این مباحث در دعاوی دیگر دیوان در تحدید حدود مرزهای دریایی کشورها نیز اصولی را مرئی مینماید، که همهی این مسائل توسعهی بدیعی در حقوق بینالملل دریاها محسوب میشود.
یکی دیگر از نهادهای تأثیرگذار در توسعهی حقوق بینالملل دریاها توسط رویهی قضایی خویش، «دیوان بینالمللی حقوق دریاها» میباشد. از زمان استقرار دیوان یعنی از اکتبر ۱۹۹۴ تاکنون، بیش از ۱۹ سال میگذرد. در این مدت ۲۲ پرونده در پیشگاه دیوان مطرح شده است. که در مورد بسیاری از آنها آراء و دستورات لازم صادر شده است. اولین جلسه دادگاه در اکتبر ۱۹۹۶ در مقر آن در شهر هامبورگ تشکیل شد و دیوان آییننامه داخلی خود را تصویب نمود. یک ماه بعدازآن نیز اولین دادخواست از سوی «سنت وینسنت گرندین به طرفیت گینه» بر اساس ماده ۲۹۲ کنوانسیون و جهت آزادسازی فوری کشتی و خدمهی آن به دادگاه تسلیم شد. رأی این پرونده نیز سه هفته پس از ثبت دادخواست صادر شد.