فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شاقول انديشه

کتاب شاقول انديشه
آموزش كاربردی منطق كلاسيک بر پايه داستان‌های كوتاه

نسخه الکترونیک کتاب شاقول انديشه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شاقول انديشه

قواعد درست‌اندیشی در سرتاسر زندگی، فکر و روابط ما انسان‌ها جاری است، اما با به کار بستن منطق می‌توان سریع‌تر و دقیق‌تر به اهدافی رسید که سهم عمده آن‌ها را فکر و اندیشه تشکیل داده است. اگر افکارمان را بدون آن‌که خودمان آن‌ها را ساخته باشیم، از منبعی بگیریم که به صحت و سقم آن اطمینان نداریم و آن منبع را مبنایی برای زندگی خود و اطرافیانمان در نظر بگیریم، بدون امکان نقد و اصلاح آن، در دام تعصب گرفتار خواهیم شد. علم منطق عهده‌دار سنجش اندیشه و جلوگیری از بروز خطاست، از این رو این علم ابزاری شناخته می‌شود که در هر جا و هر زمینه‌ای که اندیشه بشری به کار گرفته شود کاربرد خواهد داشت. بدین سبب بود که محمد حسینی‌نژاد عبارت «شاقول اندیشه» را به عنوان توصیفی برای منطق در این کتاب به کار گرفته است. داستان محوری، بیان روان، سیر آموزش از آسان به دشوار، استقلال محتوایی هر درس، نوآوری، ترتیب مباحث و معرفی برخی اصطلاحات، آوردن تمرین‌ها و پاسخ تمرین‌ها در ارائه سرفصل‌ها از جمله ویژگی‌های این کتاب است که برخی نقد‌ها را در خصوص آموزش منطق مرتفع می‌سازد.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.43 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۹۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شاقول انديشه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



آفات زبان و انتزاع
اما داستان به همین جا ختم نمی شود. روباه در داستانک ۱ به نکته عمیق و دقیقی اشاره داشت: «زبان سرچشمه سوءتفاهم هاست.» انتزاع و، به تبع آن، زبان تیغی دولبه است. این دو علاوه بر آن که بنمایه پیشرفت و تمدن اند، منشا بسیاری از اختلافات و جنگ ها نیز بوده اند! از اختلافات موجود در یک جامعه کوچک همچون خانواده و قبیله تا جنگ های بزرگ میان ملت ها. به جرئت می توان گفت هیچ کدام از درگیری های میان جانداران به اندازه جنگ های میان انسان ها خونین و بی رحمانه نبوده است. این آفت ریشه در همان توانایی بشر برای برتری بر طبیعت دارد.
به این واژه ها توجه کنید: خوشبختی، برابری، آزادی، ناموس، بهره کشی، رفتار صحیح، تفاهم، ابتذال. تمامی این واژه ها مفاهیمی کلی اند که از طریق فرایند انتزاع به دست آمده اند و در قالب زبان می توان آن ها را به دیگران منتقل کرد. اما آیا این انتقال، که اکنون با انقلاب الکترونیکی با سرعت و وسعت بسیار انجام می گیرد، با دقت نیز صورت می گیرد؟ این ها نمونه ای از مفاهیمِ دارای معانی متعدد و گاه متضاد هستند که می توانند آغازگر بسیاری از اختلافات باشند.
انتزاع درجات مختلفی دارد. گاه یک مفهوم مستقیما از مصادیق عینی برداشت می شود، همانند مثالی که در تفاوت نگاه انسان و موش به «گیاه ذرت» ذکر کردیم. گاه ذهن از خود مفاهیم کلی مفهوم بالاتری در قالب الفاظ می سازد که حتی می تواند مصادیق متضاد داشته باشد، همانند مفهوم «رفتار صحیح» در اختلافات زناشویی که در داستانک «درک تنهایی» آوردیم.
هرچه واژه یا عبارتی انتزاعی تر باشد، احتمال این که در معرض تفسیرهای متفاوت قرار بگیرد بیشتر است. یک واژه هرچه کمتر به نمونه های معین و بخصوص اشاره داشته باشد انتزاعی تر است و بیشتر می تواند محل اختلاف نظر باشد. مثلاً، دو واژه «فلسفه» و «دین» را در نظر بگیرید. توجه نکردن به معانی متعدد و گاه متضاد این دو واژه پایه گذار بسیاری از بحث ها و اختلافاتی است که میان دانش پژوهان این دو حوزه اتفاق می افتد. گروهی فلسفه و دین را نقطه مقابل هم می دانند و گروهی دیگر آن ها را مکمل هم. پس از ورود فلسفه یونان به عالم اسلام مباحث مختلفی در طول قرن ها میان طرفداران فلسفه و مخالفان آن رخ داد. ابن سینا و فارابی نمونه های شاخص فیلسوفان دین مدار بودند که سعی داشتند آموزه های فلسفه یونانی را با تعالیم دینی تطبیق دهند؛(۱۲) در مقابل محمد غزالی از مخالفان سرسخت فلسفه بود.(۱۳) این تقابل هنوز ادامه دارد و طرفداران و مخالفان این دو واژه همچنان بر هم می تازند.
ریشه این تقابل تاریخی در درجه بالای انتزاع، در دو واژه فلسفه و دین، نهفته است. حال آن که اگر قبل از هر بحثی به این نکته کلیدی توجه شود که منظور دقیق مخاطب از فلسفه یا دین چیست، این مجادلات به زودی پایان می یابد. مثلاً اگر ابتدای بحث ذکر شود به طور کلی منظور از فلسفه نوعی عقلانیت است، نه صرفا آموزه های برگرفته از یونان باستان، فرد دین مدار ممکن است بحث و جدلی در این خصوص نداشته باشد. از طرفی، اگر دین مورد نظر به طور دقیق به اسلام و مذهب شیعه منحصر شود، فرد فلسفه مدار موضع طرف مقابل خود را روشن تر می بیند و از مباحث اضافی پرهیز می کند.
هرچه در مجادلات با عملِ «تعریف» کلی گویی و انتزاعِ موجود در واژه ها و مفاهیم کمتر شود، مواضع روشن تر و از اختلافات و درگیری ها به طور چشمگیری کاسته می شود. در علم منطق، از تعریف به عنوان تکنیکی در برابر این آفت زبان استفاده می شود. قواعد و روش هایی بدین منظور معرفی می شوند تا علاوه بر شناساندن مفاهیم ناشناخته، ابهامات و اختلافات کلامی به حداقل ممکن برسد. در این جاست که ارزش و اهمیت بحث تعریف در زندگی روزمره یا بحث های علمی آشکار خواهد شد.
چکیده
  • تعریف عبارتی است که در پاسخ به چیست ها می آید. تعریف بر وزن تفعیل و از ریشه عرف به معنای آشنایی و شناسایی است. بر این اساس، در تعریف لزوما فرد یا افراد دیگری باید حضور داشته باشند تا عمل شناساندن برای آن ها محقق شود. به طور کلی می توان تعریف را این گونه تعریف کرد: «شناساندن مفهوم یا شیئی ناشناخته یا مبهم یا مورد اختلاف به یک یا چند مخاطب.»
  • نخستین و مهم ترین کاربرد تعریفْ شناساندن مفاهیم یا اشیای ناشناخته است. دومین کاربرد تعریفْ روشن کردن مفاهیم مبهم یا مورد اختلاف است.
  • صورت های اولیه ای که از حواس به دست می آید، همه در حالت جزئی ثبت می شود، یعنی منحصر به همان صورت است. پس از آن فرایند کلی سازی در ذهن انسان بدین صورت شکل می گیرد: صورت های جزئی از اطلاعات حسی در ذهن ذخیره شده است؛ هر کدام از این صورت ها ویژگی های خاص خود را دارند، اما در عین حال ویژگی هایی دارند که با برخی دیگر از صورت های جزئیِ ثبت شده مشترک اند. ذهن مفهوم جدیدی را با عنوان «مفهوم کلی» خلق می کند که دربردارنده ویژگی های مشترک تمامی صورت های ثبت شده و فاقد ویژگی های خاص هر صورت جزئی است. این عملکرد ذهن با عنوان «تجرید» یا «انتزاع» نیز شناخته می شود.
  • انتزاع سبب می شود بشر قلمرو دانش و توانایی خود را گسترده کند، درونمایه تفکر ریشه در انتزاع دارد. درونمایه انتزاعْ تواناییِ دیدن و درک ویژگی های مشترک میان اشیای متفاوت است.
  • پس از ایجاد مفاهیم کلی در ذهن بشر، وجود توانایی دیگری با عنوان «زبان» برای وی ضروری بود. سپس انسان پی برد که برای نگهداری مفاهیم ذهنی خودش نیاز است آن ها را علاوه بر آواهای صوتی به شیوه های دیگری نیز حفظ کند تا بتواند به افرادِ بیشتر و نسل بعد نیز انتقال دهد. این امر با اختراع زبان کتبی یا «خط» میسر شد.
  • انتزاع و، به تبع آن، زبان تیغی دولبه است. این دو علاوه بر آن که بنمایه پیشرفت و تمدن اند، منشا بسیاری از اختلافات و جنگ ها نیز بوده اند! هرچه واژه یا عبارتی انتزاعی تر باشد، احتمال این که در معرض تفسیرهای متفاوت قرار بگیرد بیشتر است.
  • هرچه در مجادلات با عملِ «تعریف» کلی گویی و انتزاعِ موجود در واژه ها و مفاهیم کمتر شود، مواضع روشن تر و از اختلافات و درگیری ها به طور چشمگیری کاسته می شود.
تمرین ها
۱. کدام عبارت زیر با مفهوم «اهلی کردن» در داستان شازده کوچولو و روباه همسو نیست؟
الف) تربیت فرزند توسط پدر و مادر
ب) مطالعه کتاب آموزش رانندگی
ج) چشاندن طعم قورمه سبزی به آشپز ایتالیایی
د) تربیت فرزند توسط معلم
ه) آموزش بالا رفتن از صخره توسط مربی به شاگرد

۲. تعریف عبارتی است که در پاسخ به............. می آید.
الف) «چیست»
ب) «چرا»
ج) «چگونگی»
د) «آیا»

۳. تعریف بر وزن تفعیل و به معنای................... است. این وزن فعل را................... می کند.
الف) یادگیری ـ متعدی
ب) شناسایی ـ مفعول دار
ج) شناساندن ـ مفعول دار
د) شناسایی ـ متعدی

۴. کدام گزینه تعریفِ تعریف است؟
الف) شناساندن مفاهیم و اشیای ناشناخته به خود و دیگران
ب) آشنایی با مفاهیم و اشیای ناشناخته و مبهم یا مورد اختلاف
ج) شناساندن مفهوم یا شیئی ناشناخته و مبهم یا مورد اختلاف به خود
د) شناساندن مفهوم یا شیئی ناشناخته و مبهم یا مورد اختلاف به یک یا چند مخاطب

۵. تعریفِ کدام یک از مفاهیم زیر برای عموم انسان ها آشنا اما در عین حال مبهم است؟
الف) دروغ
ب) اهلی کردن
ج) کلروفیل
د) تفاهم

۶. کدام ویژگی میان انسان و حیوان مشترک نیست؟
الف) ثبت صور ذهنی در حافظه
ب) کلی سازی مفاهیم جزئی
ج) تطبیق صورت های جدید ذهنی با صورت های ثبت شده در حافظه
د) ثبت مفاهیم جزئی

۷. چه ضرورتی برای اختراع زبان توسط نسل بشر وجود داشته است؟
الف) انتقال دقیق تر مفاهیم ذهنی به دیگر انسان ها
ب) انتقال سریع تر مفاهیم ذهنی به دیگر انسان ها
ج) برقراری نظم و امنیت در جوامع بشری
د) ثبت آموخته ها و تجربه های بشری

۸. کدام اختراع بشر سبب ثبت درازمدت اطلاعات و آموخته های وی شد؟
الف) زبان
ب) خط
ج) نقاشی های حک شده بر غارها
د) کاغذ

۹. واژه های زیر را، که در درس نیز ذکر شده، به ترتیب از انتزاع کمتر به بیشتر رتبه بندی کنید:
خوشبختی، رفتار صحیح، تفاهم، ناموس، برابری، آزادی، بهره کشی، ابتذال

۱۰. پنج مورد از اختلافات میان خویشاوندان دور یا نزدیک خود را فهرست کنید. چند مورد از آن ها ناشی از اختلافات یا ابهاماتی است که در مفاهیمِ ظاهرا مشترک رخ داده است؟

تعریف منطق

برای پی بردن به چیستی منطق لازم است ابتدا به معنای لغوی این واژه دقت شود. منطق بر وزن مَفْعِل و از ریشه نُطق به معنای سخن، بیان و کلام است. اما مقصود از نطق در این جا سخن گفتنِ ظاهری نیست بلکه تفکر و تعقل است. این وجه تسمیه از دو نظر است:
نظر اول آن که سخن و کلام تجلی و نشان دهنده فکر بشر است: «انسان پشت زبانش پنهان است.»(۷) «تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد.»(۸) این حدیث حضرت علی و بیت سعدی نشانه این واقعیت است که ارزیابی شخصیت انسان ــ که ناشی از نوع اندیشه و تفکر اوست ــ در گرو کلام و زبانش است.
نظر دوم این است که می توان تفکر و اندیشه را نوعی نطق درونی دانست. گویا، هنگام اندیشه، انسان با خودش در حال مکالمه است. در گفتار عامیانه وقتی کسی در حال تفکر عمیق مشاهده می شود به او می گویند: «با خودت چند چندی؟» در این جا جریان تفکر به مسابقه ای ورزشی تشبیه می شود و گویا سخن در درون او در حال رد و بدل شدن است.
منطق از نظر ادبی می تواند هم مصدر میمی به معنای سخن گفتن و هم اسم مکان به معنای محل سخن گفتن باشد. این که این علم را منطق نامیده اند یا از باب مبالغه است ــ در صورتی که آن را مصدر میمی بدانیم ــ بدین معنا که این دانش به اندازه ای در رشد نطق و تفکر انسان نقش دارد که گویا خودِ آن است، یا بدین گونه است که علم منطق جایگاه ظهور و بروز نطق و اندیشه انسان است، البته در صورتی که آن را اسم مکان تلقی کنیم.
تعاریف مختلفی از علم منطق شده، اما یک تعریف در میان منطقدانان متاخر پذیرفته شده و تقریبا مورد اتفاق همه دانشمندان قرار گرفته. در این تعریف، علم منطق این گونه بیان می شود:

علم المنطق هو: آلهٌ قانونیهٌ تَعصِمُ مراعاتُها الذهنَ عن الخطاِ فی الفکرِ.(۹)

ترجمه این تعریف به زبان ساده این گونه می شود:

علم منطقْ ابزاری از جنس قانون است که رعایت کردن آن ذهن را از خطا در فکر کردن بازمی دارد.

به عبارت ساده تر می توان گفت که منطق راه و روش درست فکر کردن است؛ یعنی به وسیله آن می توان از اشتباه در افکار جلوگیری کرد و افکار صحیح را از ناصحیح بازشناخت.
با دقت در تعریف فوق، به راحتی متوجه می شویم که در آن هم به چیستی و ماهیت منطق و نیز کارایی و کارآمدی آن اشاره شده و هم به گونه ای بر ساختار منطق تاکید شده.

حقیقت اندیشه

گاهی از فکر یا اندیشه با مباحثی همچون «مثبت اندیشی»، «خوش بینی»، «تکنولوژی فکر»، «قانون جذب» و... یاد می شود. در طبقه بندی ای بسیار ساده، افکار انسان در دو مقوله مثبت و منفی دسته بندی می شود. با این دسته بندی اعتقاد بر این است که غلبه هر یک از آن ها بر ذهن فرد شیوه زندگی او را در حدی وسیع نشان می دهد، به طوری که همین افکار ساده به راحتی ممکن است موجب تفاوت سبک زندگی فرد با دیگران یا با خود او در مراحل مختلف شود.
گرچه یکی از دستاوردهای علم منطق ممکن است این معانی از فکر را در بر گیرد، آنچه با عنوان فکر در منطق بررسی می شود چیز دیگری است.
درباره فکر، این فرایند ذهنیِ منظم و دقیق، بحث ها و تعاریف مفصلی ارائه شده است. در علم منطق، اساسا عمل فکر کردن یعنی نظم دادن به معلومات و پایه قرار دادن آن ها برای کشف یک امر جدید. ملاهادی سبزواری، دانشمند و فیلسوف مسلمان سده سیزدهم هجری قمری، فکر را این گونه تعریف کرده است:

الفکرُ حَرَکهٌ الی المبادی 
و من المبادی الی المُرادِ(۱۰)

یعنی فکر یک حرکت ذهنی است که شروع آن با آگاهی از مجهول آغاز می شود و برای کشف مجهول (مُراد) به سوی معلومات (مبادی) حرکت می کند و معلومات را آن قدر با هم ترکیب و تحلیل می کند تا به کشف مجهول (مراد) برسد.
بازی شطرنج را می توان نمونه ای عملی برای فکر نام برد. در این بازی برای پیروزی بر رقیب باید تمام موقعیت های موجود خود و طرف مقابل (همان معلومات) را بررسی و تحلیل کرد تا راهی یافت که از آن طریق بتوان بر حریف غلبه پیدا کرد و به مراد رسید.
اما فکر فقط محدود به این گونه بازی ها یا مبارزه ها نمی شود، بلکه ما انسان ها در تمام زندگی بر اساس این توانایی زیست می کنیم. از کوچک ترین مسائل زندگی مانند پیدا کردن یک آدرس تا بزرگ ترین مسائل ــ که برای هر کس بسته به نوع نگاهش متفاوت است ــ این فرایند طی می شود. آگاهی از مجهول و تلاش برای کشف آن از طریق تحلیل معلومات خود، در لحظه لحظه زندگی جاری است. آن چنان که در داستانک ابتدای این درس آمد، شک پیرمرد با یک جعبه قفل شده شروع شد. به همین ترتیب، زنی که به همسرش اعتماد کامل دارد اگر روزی بوی عطری ناآشنا به مشامش بخورد یا ببیند برخورد همسرش عوض شده یا دیر به خانه می آید، به وی شک می کند. شک به معنای منطقی آن یعنی آگاهی از جهل؛ این که بداند چیزی را نمی داند و برای رفع ندانستن یا همان کشف مجهول به بررسی و تحلیل دانسته های خود از شوهرش می پردازد.
برای شروع این حرکت لازم است در ابتدا کشف کنیم که خللی در معلومات ما وجود دارد یا به تعبیری بدانیم که چیز یا چیزهایی را نمی دانیم. اگر این جرقه ذهنی وجود نداشته باشد، آتش اندیشه روشن نمی شود. آن کس که نداند و نداند که نداند، هیچ گاه تفکر نمی کند؛ وقتی برای فردی سوال یا شکی ایجاد نشود، به دنبال پاسخ سوال یا برطرف کردن شک نمی رود. آن کس که نداند و بداند که نداند، کسی است که می تواند پله های دانش را طی کند. با این توصیف، بهتر آن است که معیار دانش را آگاهی های صِرف ندانیم بلکه «آگاهی از نادانسته ها» معیار مناسب تری است. بدین ترتیب بهتر است بگوییم: «هرچه انسانی بیشتر بداند که نمی داند، او دانشمندتر است» تا آن که گفته شود: «هرچه بیشتر بداند، عالم تر است». این همان مبنایی است که سقراط، روشنفکر دوران یونان باستان و استاد افلاطون، بیان کرده بود.

پرسش های بشری

ذکر شد که فکر و اندیشه با رخنه در معلومات در قالب شک یا سوال ــ که همان جهل ساده است ــ شروع می شود. ما در طول زندگی مدام از خود سوالات مختلفی می پرسیم و پاسخ به این سوالات است که اندیشه ما را شکل می دهد. تعدادی از واژه های پرسشی عبارت اند از: کی؟ کجا؟ چرا؟ چقدر؟ آیا؟ چیست؟ چگونه؟ و...
کی از خواب بیدار شوم؟ به کجا باید بروم؟ چرا ارث و دیه زنان کمتر از مردان است؟ قیمت این گوشی چقدر است؟ آیا رفتار من درست بود؟ شبکه اجتماعی چیست؟ چگونه درآمد بالاتری داشته باشیم؟
در عموم این پرسش ها، ما با حیوانات به نوعی اشتراک داریم. مثلاً گربه هنگام نزدیک شدن یک انسان از خود می پرسد آیا این موجود قصد آزار مرا دارد؟ مورچه ها در بهار و تابستان باید بدانند چقدر آذوقه جمع کنند تا در زمستان آسوده باشند. برای یک توله خرس زمانی می رسد که بنا بر غریزه از خود می پرسد کی باید از والدین خود جدا شوم؟ پرندگان مهاجر نیز از خود می پرسند به کجا می رویم؟ پلنگ با خود این پرسش را مطرح می کند که چگونه یک گوزن را شکار کنم که آسیب نبینم؟
اما این حیوانات هیچ گاه از خود سوالی نمی کنند که با دو کلمه چیست و چرا شروع شود؛ این دو پرسش را فقط انسان ها از خود می پرسند. یک اسب یا الاغ از خود نمی پرسد چرا باید سواری دهد یا بار حمل کند، که اگر چنین بود دیگر این کارها را نمی کرد! پلنگ از خود نمی پرسد گوزن یا بوفالو چیست؟ او فقط این موجودات را به چشم یک منبع غذایی می بیند.
«چیست» و «چرا» عمیق ترین پرسش های بشری اند و بر اساس پاسخی که به این دو پرسش داده می شود تفکر انسان شکل می گیرد: پاسخ به چیست ها و پاسخ به چراها.
زمانی که ما از حقیقت یک مفهوم یا شی ء اطلاع و آگاهی نداریم یا برای ما مبهم است یا معنای آن مفهوم یا شی ء مورد اختلاف است، سوال خود را با «چیست» می پرسیم. در پاسخ به این چیستْ «تعریف» آورده می شود. بنابراین پاسخ به چیست همان تعریف به معنای منطقی آن است. تعریف بر وزن تفعیل و از ریشه عرف به معنای آشنایی و در لغت به معنای آشنا کردن است. هدف از تعریفْ آشنایی دادن یا رفع ابهام مخاطب است. کسانی که نمی دانند لاما چیست از یک زیست شناس یا فردی که لاما را می شناسد چیستی اش را می پرسند و فرد مذکور در پاسخ می گوید: «شتری بدون کوهان که عموما در مناطق آمریکای جنوبی و اقیانوسیه زیست می کند.» در واقع با این عبارت لاما تعریف شده است.
زمانی که قصد داریم علت یک پدیده یا دلیلِ یک عقیده و نظر را بدانیم سوال خود را با «چرا» می آغازیم. در پاسخ به این چرا «استدلال» آورده می شود. استدلال بر وزن استفعال و هم ریشه با دلیل و در لغت به معنای طلب دلیل است. هدف از استدلالْ آوردن سبب یا دلیل وقوع یک پدیده یا انجام عملی است.
فردی که از چیستی لاما اطلاع دارد، ممکن است این سوال برایش پیش بیاید که چرا لاما مانند شترانی که در بیابان زندگی می کنند کوهان ندارد. در پاسخ به این چرا گفته می شود: «شتران بیابانی به این دلیل کوهان دارند که بتوانند آب و غذا را به مدت طولانی ذخیره کنند، اما لاما در مناطق بیابانی زندگی نمی کند که نیاز به این نوع ذخیره داشته باشد.»
از آن جا که این دو پرسش اساسی سبب راه اندازی کارخانه ذهن است و نوع پاسخ به آن هاست که اندیشه را شکل می دهد، جریان تفکر به دو منظور تحقق می یابد:
۱. سامان بخشیدن به معلومات پیشین؛ به گونه ای که به «تعریف جدیدی» بینجامد.
۲. تنظیم معلومات پیشین؛ به گونه ای که «استدلال جدیدی» در ذهن شکل گیرد.
بر این اساس می توان گفت که موضوع منطق عبارت است از:
الف) تعریف یا به عبارت دیگر پاسخ به چیست ها.
ب) استدلال یا به عبارت دیگر پاسخ به چراها.
ما در منطقِ تعریف ها روش ها و قواعد تعریف صحیح منطقی را می آموزیم و در منطقِ استدلال ها روش های استدلال صحیح را.

چکیده

  • ما عمیقا و از درون تمایل داریم با آگاهی های صحیح، فارغ از شیرینی یا تلخی آن، زلزله ای در افکار و عقایدمان ایجاد کنیم، هرچند در ابتدا از روبه رو شدن با برخی واقعیات بترسیم.
  • گاهی باور ذهنی ما با واقعیت همسو نیست. آنچه خارج از ذهن و فارغ از باورمان رخ می دهد «عین» یا «خارج» می نامند. بیشتر فیلسوفان معتقدند که واقعیت همان چیزی است که در عین رخ می دهد. اصطلاح دیگری با عنوان «نفس الامر» وجود دارد که دربرگیرنده ذهن و عین است.
  • مشکلی که در فهم حقایق وجود دارد در انطباق نداشتن ذهن و عین نهفته است. این ناهماهنگی سرچشمه خطاهای ما در شناخت خویش از جهانمان است. باور در معنای فلسفی آن حکمی است که در محدوده ذهن اعتبار دارد، بدین معنا که لزوما منطبق بر واقع و نفس الامر نیست. دانش یا معرفت همان واقعیت نفس الامری است که هم اعتبار ذهنی و هم عینی دارد و ذهن بشر به همه آن دسترسی ندارد و گاهی تصویری نادرست از این واقعیت در باور ما می نشیند.
  • افلاطون، دیوید هیوم و ایمانوئل کانت از جمله فیلسوفانی بودند که با ارائه نظریات خود سعی داشتند به این پرسش پاسخ دهند: «دنیایی که ما در ذهن برای خود ساخته ایم تا چه اندازه با دنیای واقعی منطبق است؟»
  • در یونان باستان فیلسوفانی همچون سقراط، افلاطون و ارسطو در صدد تدوین قوانینی برآمدند تا از مغالطه جلوگیری کند و دیگران بتوانند با فراگرفتن آن دچار فریب نشوند. ارسطو این قوانین را در هشت رساله گردآوری کرد که با عنوان «منطق صوری» معروف شد. منطق صوری قرن ها به عنوان منبع درسی در مراکز علمی اروپا و عالم اسلامی تدریس می شد تا این که همزمان با رشد و شکوفایی علوم و فنون در اروپا، با کارهای فِرِگه، ریاضیدان و فیلسوف آلمانی، و تلاش دو فیلسوف و ریاضیدان انگلیسی به نام های راسل و وایتهد جهشی در علم منطق نیز ایجاد شد.
  • تعاریف مختلفی از علم منطق شده، اما یک تعریف تقریبا مورد اتفاق همه دانشمندان قرار گرفته است: «علم منطقْ ابزاری از جنس قانون است که رعایت کردن آن ذهن را از خطا در فکر کردن بازمی دارد.»
  • فکر یک حرکت ذهنی است که شروع آن با آگاهی از مجهول آغاز می شود و برای کشف مجهول به سوی معلومات حرکت می کند و معلومات را آن قدر با هم ترکیب و تحلیل می کند تا به کشف مجهول برسد.
  • «چیست» و «چرا» عمیق ترین پرسش های بشری اند و بر اساس پاسخی که به این دو پرسش داده می شود تفکر انسان شکل می گیرد: پاسخ به چیست ها و پاسخ به چراها. بر این اساس می توان گفت موضوع منطق به «تعریف» یا به عبارت دیگر پاسخ به چیست ها و «استدلال» یا به عبارت دیگر پاسخ به چراها تقسیم می شود.

تمرین ها

۱. آیا مسائلی در زندگی تان هست که نمی خواهید بدانید؟ آن ها را یادداشت کنید و با افراد مورد اعتمادتان در میان بگذارید. (دقت کنید که بین این دو مسئله که «نیازی نیست بدانم» و «نمی خواهم بدانم» تفاوت وجود دارد. مثلاً، امکان دارد نیازی به دانستن تعداد مولکول های یک استکان چای نباشد، اما ممکن است مسئله ای مهم باشد و شما تمایل نداشته باشید آن را بدانید، مثلاً دانستن زمان مرگ یا مسائلی از این دست.)
۲. فرض کنید در برابر یک رایانه فرضی قرار دارید که هر سوالی را به طور کاملاً صحیح پاسخ می دهد. شما اجازه دارید پنج سوال از این دستگاه بپرسید. چه سوالاتی را مطرح می کنید؟ آن ها را یادداشت کنید.
۳. مواردی از خاطرات خود را بررسی کنید که درباره چیزی یا شخصی باوری داشته اید، اما پس از مدتی به دلایلی آن باور از بین رفت. آن باورها و علت فروریختن آن ها را ذکر کنید.
۴. یک روز از زندگی خود را در نظر بگیرید. سوالاتی را که در طول آن مطرح شده بررسی کنید. چند مورد از آن ها با «چرا» و چند مورد با «چیست» آغاز شده است؟
۵. کدام کلمه پرسشی مختص انسان هاست؟
الف) چگونه
ب) چقدر
ج) چیست
د) آیا

۶. درستی یا نادرستی عبارات زیر را مشخص کنید.
الف) هرچه انسانی بیشتر بداند که نمی داند، او دانشمندتر است.
ب) با مطالعه علم منطق می توان از خطای فکری مصون ماند.
ج) منطق بر وزن مَفْعِل و از ریشه نُطق است. مقصود از نطق در این واژه سخن گفتنِ ظاهری نیست.
د) معرفت یا دانش صرفا زمانی محقق می شود که باورمان متکی به دلایل و شواهد متقن باشد.
ه) مشکلی که در فهم حقایق وجود دارد، در انطباق نداشتن ذهن و عین است.
و) کانت، فیلسوف معرفت شناس آلمانی سده هجدهم میلادی، معتقد بود که اندیشه یا به تعبیر وی «قوه فاهمه» قواعد و ساختاری دارد با عنوان «منطق» که می تواند تلاش برای جستجوی حقیقت و دانش ناب را به سرانجامی برساند.

۷. کدام یک از گزینه های زیر نزدیکی بیشتری به مفهوم عبارت «انسان پشت زبانش پنهان است» دارد؟
الف) کلام نشان دهنده شخصیت هر انسانی است.
ب) عاقل ابتدا فکر می کند بعد سخن می گوید، اما جاهل ابتدا سخن می گوید سپس درباره گفته اش فکر می کند.
ج) گفتار نیک کردار نیکو را به دنبال خود دارد.
د) انسان می تواند با سخن نگفتن شخصیت خود را آشکار کند.

چرایی و چیستی منطق

اهداف درس

  • تبیین تفاوت میان دنیای ذهن و دنیای عین
  • شناخت اجمالی نظریات فیلسوفانی که به چگونگی انطباق میان ذهن و عین پرداختند.
  • آشنایی اجمالی با تاریخچه منطق
  • ارائه تعریف مورد اتفاق «منطق» در میان دانشمندان
  • شناخت «فکر» و چگونگی کشف مجهولات
  • تبیین موضوعات مورد بررسی در علم منطق: «تعریف» و «استدلال»

داستانک: باور عشق

بیماری آلزایمر پیرزن آن قدر شدید شده بود که شوهر و فرزندانش مجبور شدند او را در بیمارستان بستری کنند. آن دو هشتاد و اندی سن و بیش از پنجاه سال زندگی مشترک داشتند. پیرمرد به خانه برمی گردد تا در انبار خانه لوازمی بیابد که شاید به بازیابی خاطرات ازدست رفته همسرش کمک کند.
آلبوم عکس ها را ورق می زند و خاطراتش را مرور می کند: نوجوان شیفته، تعقیب عشقش از خانه تا مدرسه، نامه های عاشقانه، استخدام در ارتش و اولین حقوق، دسته گل، ازدواج، ماه عسل، بارداری، فرزند اول، جشن سالگرد ازدواج در ساحل، ماموریت های کاری، خرید خانه، بارداری بعدی، سقط جنین، افسردگی همسر، مرخصی کاری و فروش خانه، مسافرت های خانوادگی، فرزند دوم، بازگشت شادی و امید، مدرسه بچه ها، دعواهای کودکانه، بهبود وضعیت مالی و خرید دوباره خانه، فرزند سوم، فرزند چهارم، ارتقای شغلی، ازدواج فرزند اول، جشن، زندگی، اختلاف، طلاق فرزندشان، ازدواج مجدد، ازدواج فرزندان بعدی، نوه ها، جشن ها، تولدها،....
از زندگی اش راضی است؛ از داشتن همسری چنان مهربان و فداکار. اکنون که خاطرات او زنده می شود، خاطرات همسرش روزبه روز کم جان تر می شود.
انبار را زیر و رو می کند، جعبه قفل شده ای را می بیند که قبلاً ندیده بود. کنجکاو می شود که درون آن چیست و چرا قفل شده. شاید مربوط به بچه ها باشد! ولی آن ها همه وسایل خود را برده بودند. قفل را می شکند....
همسر او، آن زن زیبا، فداکار و مهربان، پس از سقط جنین بارداری دومش با معلم موسیقی فرزندشان رابطه عاشقانه برقرار کرده بود. تمامی نامه ها را می خواند. نقش زمین می شود. شوک عمیقی همه وجودش را فرا می گیرد. هنوز خشم و کینه ای از او ندارد، چون باورش نمی شود که پنجاه سال زندگی با دروغ و خیانت گذشته. ممکن نیست! شاید نامه های فرد دیگری باشد. نه، همه اسم ها و نشانی ها درست است. این نامه ها پس از نقل مکان معلم به شهری دیگر نوشته شده بوده و اکنون او سال هاست که از دنیا رفته.
یک عمر باور به زندگی شاد و شیرین در عرض چند دقیقه فرو می ریزد. دنبال دلیل و بهانه ای است تا آن وقایع را انکار کند. اما همه چیز به طرز شوک آوری حقیقت دارد....
ای کاش جعبه را نمی دیدم! ای کاش قفل جعبه را نمی شکستم! ای کاش... ای کاش... او که آلزایمر داشت و حتی اگر نامه ها را می دید چیزی به یاد نمی آورد. پس دانستن آن چه سودی به حالم داشت؟ چه لزومی داشت آخر عمری این مسئله را بدانم؟....
***
همه ما دوست داریم هرچه بیشتر و عمیق تر بدانیم. از مسائل خرد و کم اهمیت مانند دانستن زندگی خصوصی افراد مشهور و کنجکاوی در زندگی دوستان و آشنایان تا مسائل تاثیرگذار در زندگی روزمره همچون وضعیت اقتصادی، سیاسی، محیط زیست، سلامت و نیز مسائل کلی و ظاهرا کم تاثیر همچون چگونگی ایجاد جهان و کهکشان ها، آغاز و پایان حیات، و....
اما آیا مسائلی هم وجود دارد که مایل نباشیم بدانیم؟ مثلاً:

  • آیا همچون پیرمرد این داستان ترجیح می دادیم در آن لحظه ندانیم عشق زندگی مان با فرد دیگری هم رابطه داشته است؟ آیا اگر از قبل می دانست که چنین اتفاقی رخ می دهد، با او ازدواج می کرد؟
  • آیا اگر دچار بیماری لاعلاجی باشیم که به زودی زندگی مان را پایان می دهد، ترجیح می دهیم که پزشک یا اطرافیانمان آن را به ما نگویند؟ دوست داریم زمان مرگمان را بدانیم یا خیر؟
  • حتی در موارد ساده تر و روزمره تر: آیا علاقه مند هستیم اشکالات موجود در طرز پوشش، رفتار، گفتار، کار، دکوراسیون منزل، آشپزی، روابطمان با اعضای خانواده و دوستان را بدانیم؟ اگر یک فرد آگاه و بی غرض آن ها را به ما بگوید خوشحال می شویم یا ناراحت؟
پیرمرد داستان ما پس از دانستن واقعیت ماجرا دچار شوک عمیقی شد؛ در باور او به وفاداری همسرش زلزله ای ایجاد شد و آن را فروریخت. این فروریختن تلخ ترین لحظه زندگی اش را رقم زد تا حدی که آرزو داشت ای کاش آن را نمی دانست. اما پس از گذراندن این شوک و مدت زمان کافی، او از این که این واقعیت را دانسته رضایتمند خواهد شد. چرا که واقعیت تلخ جای خود را به باور شیرین اما ناصحیح داده است. شاید پس از آن همه سال به دنبال علت خیانت همسرش برود و او را ببخشد. اما از این که واقعیت را دانسته راضی تر خواهد بود.
می توان ثابت کرد که ما عمیقا و از درون تمایل داریم با آگاهی های صحیح، فارغ از شیرینی یا تلخی آن، زلزله ای در افکار و عقایدمان ایجاد کنیم، هرچند در ابتدا از روبه رو شدن با برخی واقعیات بترسیم. این ترس بدین سبب است که انسان مادامی که دچار رنج نشود، مایل به تغییر باورهای خویش نیست.
برای اثبات این مسئله فرض می کنیم رایانه ای اختراع شده که می تواند هر سوالی را به طور کاملاً صحیح پاسخ دهد. آیا حاضریم در برابر این رایانه قرار بگیریم و باورهای خود را محک بزنیم؟
پر واضح است که هر فردی تمایل به دانستن هر واقعیتی ندارد، بلکه آن هایی را می خواهد بداند که مهم تر و موثرترند. واقعیت های مهم برای هر فردی متفاوت است و هر کس بنا به دیدگاه و سلیقه خود برخی مسائل را در اولویت قرار می دهد. کارمندی که منتظر ارتقای شغلی است، اولین سوالش از رایانه فرضی نظر قطعی رئیسش درباره خودش است؛ برای او شغلش در اولویت است. یک مادر ممکن است از قابل اعتماد بودن دوستان فرزندش سوال کند، چون برای او تربیت فرزند در اولویت است. یک دانشمند درباره درستی نظریه خود از رایانه سوال می کند و برایش مهم نیست که رئیسش درباره او چه فکری می کند. ترتیب ارائه سوالات از رایانه فرضی نشان دهنده طرز نگرش هر فرد نسبت به خود و جهان اطرافش است.

باور و دانش

گاهی باور ذهنی ما با واقعیت همسو نیست. باور پیرمرد و واقعیت ماجرا در داستان ذکرشده نمونه ای از این ناهمسویی هاست. باور چیزی است که آن را درست می دانیم که تا این جا فقط مسئله ای ذهنی است و ممکن است با واقعیت منطبق نباشد. آنچه خارج از ذهن و فارغ از باورمان رخ می دهد «عین» یا «خارج» می نامند. بیشتر فیلسوفان معتقدند که واقعیت همان چیزی است که در عین رخ می دهد. اصطلاح دیگری با عنوان «نفس الامر» وجود دارد که دربرگیرنده ذهن و عین است.(۳) محل رخدادِ بسیاری از واقعیات فقط در ذهن است که همچنان آن ها را به عنوان واقعیت می شناسیم. بسیاری از قواعد ریاضی و هندسی از این جمله اند. می دانیم که دایره مطابق تعریف ریاضی آن در عالم خارج وجود ندارد و در واقع دایره یا اشکال هندسی دیگر، به معنای دقیق، همگی ذهنی اند، اما در همان عالم ذهن قواعدی بر آن ها حاکم است که آن ها را واقعیت می دانیم. بنابراین نفس الامر هم اعتبار ذهنی دارد و هم عینی.
اما مشکلی که در فهم حقایق وجود دارد در انطباق نداشتن ذهن و عین نهفته است. این ناهماهنگی سرچشمه خطاهای ما در شناخت خویش از جهانمان است. باور در معنای فلسفی آن حکمی است که در محدوده ذهن اعتبار دارد، بدین معنا که لزوما منطبق بر واقع و نفس الامر نیست. دانش یا معرفت همان واقعیت نفس الامری است که هم اعتبار ذهنی و هم عینی دارد و ذهن بشر به همه آن دسترسی ندارد و گاهی تصویری نادرست از این واقعیت در باور ما می نشیند.
اما این انطباق نداشتن چگونه شکل می گیرد؟ از کجا مطمئن باشیم که باورهای ما ــ آن چنان که آن پیرمرد باوری ناصحیح از وفاداری همسرش داشت ــ تصاویری نادرست از واقعیات نباشند؟ دنیایی که ما در ذهن برای خود ساخته ایم تا چه اندازه با دنیای واقعی منطبق است؟
افلاطون، فیلسوف بزرگ یونان باستان، معتقد بود باوری که مبتنی بر دلایل و شواهد قابل اتکا باشد، باوری است که می توانیم آن را منطبق بر واقع یا همان معرفت بنامیم. اصطلاحی که وی در این باره ذکر می کند «توجیه» است؛ بنابراین وی معرفت را «باور صادق مُوَجَّه» می دانست.
افلاطون قصد داشت معیاری ارائه دهد تا باورهایی را که از روی حدس و گمان یا تقلیدِ صرف هستند از دایره دانش واقعی خارج کند و فقط آن هایی را واقعی بنامد که بر اساس دلیل و برهانْ موجه باشند. طبق این نظریه، اگر کسی زمین را مرکز عالم بداند به این دلیل که خواستِ خدایان باستان این گونه بوده، باور وی ناموجه و غیرواقعی است؛ اما اگر مرکزیت زمین به این دلیلِ تجربی و عینی باشد که مشاهده می کنیم خورشید، ماه و دیگر اجرام آسمانی همه به دور زمین می چرخند، باورمان موجه است و می توانیم آن را در حوزه واقعیات و معرفت هایمان بدانیم!
روشن است که این امکان وجود دارد که دلیل و برهانِ توجیه کننده باورْ درست یا کامل نباشد. افزون بر آن، باورهایی هم وجود داشته اند که با توجه به دلایل و شواهد زمان خود صحیح بوده اند، اما با گذشت زمان و ارائه دلایلِ قوی تر تکامل یافته اند؛ با این وصف نمی توان آن ها را به طور کامل ناصحیح دانست. مثلاً، نظریه اتمیسم مبتنی بر این است که اجسام از اجزای بسیار ریزی تشکیل شده است. با استفاده از چارچوب های این نظریه می توان بسیاری از تغییرات فیزیکی و شیمیایی را توجیه کرد. قرن ها قبل دموکریتوس، فیلسوف یونانی، طرح ابتدایی این نظریه را ارائه داده بود، اما با گسترش و جهانگیری اندیشه های ارسطو که معتقد بود اجسام یکپارچه هستند، اتمیسم نادیده انگاشته شد تا آن که در قرن نوزدهم دوباره این نظریه احیا شد و به تدریج تکامل یافت.(۴)
باورهای ما نیز قابلیت تکامل دارند. برخی از آن ها مطلقا درست یا مطلقا نادرست اند، اما بسیاری از آن ها به تدریج و با براهین جدیدتر به معرفت نزدیک تر می شوند.
نظریه اتمیسم در گذر زمان ابتدا مقبول، سپس مردود و پس از آن دوباره مقبول واقع شد. این سیر دانش بر مبنای نقد دلایل و براهین استوار بوده است. اما سوالی که پیش می آید این است که این سیر تکاملی تا کجا ادامه خواهد داشت؟ آیا اساسا می توانیم به دانش مطلقی دست یابیم که از هر نظر مطمئن باشیم خطایی در آن نیست؟
از نگاه دیوید هیوم، فیلسوف انگلیسی سده هجدهم میلادی، پاسخ خیر است. وی راه دسترسی به حقیقت مطلقِ بدون خطا را مسدود می داند. طبق نظر وی، به طور کلی مفاهیمی که از عالم خارج از ذهن، بر اساس داده های حسی، شکل گرفته اند، قطعی و یقینی نیستند چرا که بنیان همه آن ها بر تجربیات است که همگی قابلیت خطاپذیری دارند. بر همین اساس، هیوم اصل علیت را نیز رد می کرد.(۵)
اما ایمانوئل کانت، فیلسوف معرفت شناس آلمانی سده هجدهم و ابتدای سده نوزدهم میلادی، معتقد بود اندیشه یا به تعبیر وی «قوه فاهمه» قواعد و ساختاری دارد با عنوان «منطق» که می تواند تلاش برای جستجوی حقیقت و دانش ناب را به سرانجامی برساند. وی به دنبال منطق نابی بود که عمق ساختار ذهن و قوه فاهمه را بکاود تا نقاط خطاخیز آن را معرفی و بشر را از باورهای نادرست دور کند.
بیش از ۲۵۰۰ سال پیش، در یونان باستان مردم علاقه زیادی به علم و فلسفه داشتند. در این میان افرادی با عنوان سوفیست(۶) بودند که با سوءاستفاده از این علاقه همگانی، با وکالت در دادگاه ها یا سخنرانی های عمومی برای رسیدن به شهرت یا پول، به فریب و مغالطه می پرداختند. این مسئله باعث شد فیلسوفانی همچون سقراط، افلاطون و ارسطو در صدد تدوین قوانینی برآیند تا از مغالطه جلوگیری کند و دیگران با فراگرفتن آن فریب نخورند. ارسطو این قوانین را در هشت رساله گردآوری کرد که با عنوان «منطق صوری» معروف شد. بعدها دانشمندان دیگر رساله هایی بر آن افزودند یا تغییراتی در آن ایجاد کردند، اما چارچوب آن ثابت باقی ماند.
منطق صوری قرن ها به عنوان منبع درسی در مراکز علمی اروپا و عالم اسلامی تدریس می شد تا این که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی همزمان با رشد و شکوفایی علوم و فنون در اروپا جهشی در علم منطق نیز ایجاد شد. این پیشرفت ها با کارهای گوتلوب فِرِگه، ریاضیدان و فیلسوف آلمانی، آغاز گردید. پس از وی بزرگ ترین قدم در پیشبرد منطق جدید با تلاش دو فیلسوف و ریاضیدان انگلیسی به نام های برتراند راسل و آلفرد نورت وایتهد برداشته شد.
پروفسور لطفی زاده، دانشمند ایرانی تبار، در دهه ۱۹۶۰ میلادی منطق فازی را ابداع کرد. این نوع از منطق تفاوتی بنیادین با دو منطق قبلی دارد. منطق صوری و منطق ریاضی را به عنوان منطق های «دوارزشی» یا «صفر و یک» می شناسند، بدین معنی که فقط دو حالت صادق و کاذب در آن معنی دارد و حالت وسط و میانه وجود ندارد. یک گزاره یا «درست» است یا «نادرست»؛ «منطبق بر واقع» است یا «نامنطبق بر واقع». اما در منطق فازی می توان به یک عبارت «درست تر»، «نادرست تر»، «کمی منطبق بر واقع»، «تا حدودی دور از واقع» و... را نسبت داد. بنابراین این نوع منطق به اصطلاح «چندارزشی» است. ریشه این نگاه در این نکته است که علم و زندگی امروزی بشر بیشتر بر اساس احتمالات و عدم قطعیت است که این مسئله در تضاد با دوارزشی بودنِ منطق کلاسیک یا صوری است.
تمامی این تحولات بر این اساس شکل گرفت که ذهن، همزمان با تولید علوم و فنون، نیازمند قواعدی بود که او را از خطا در تفکر بازدارد. به عبارت دیگر بتواند میان آنچه در ذهن وجود دارد با آنچه در واقعیت امر (نفس الامر) هست انطباق برقرار کند.

کاربردهای تعریف و زبان

اهداف درس

  • تبیین انواع شناخت ها و اهمیت «تعریف» در شناساندن اشیا و مفاهیم
  • آشنایی با ریشه ابهامات کلامی
  • شناخت چگونگی شکل گیری زبان و انتزاع در انسان ها
  • آشنایی با آفات زبان و انتزاع و نقش تعریف در کاستن آن ها

داستانک ۱: اهلی کردن یعنی چه؟

شازده کوچولو پرسید: «تو کی هستی؟ خیلی خوشگلی...» روباه گفت: «من روباهم.» شازده کوچولو به او پیشنهاد کرد: «بیا با من بازی کن. من خیلی غمگینم.» روباه گفت: «نمی توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده اند.» شازده کوچولو پرسید: «اهلی کردن یعنی چه؟» روباه گفت: «تو اهل این جا نیستی، پیِ چه می گردی؟» شازده کوچولو گفت: «پی آدم ها می گردم. اهلی کردن یعنی چه؟» روباه گفت: «آدم ها تفنگ دارند و شکار می کنند. این کارشان اسباب زحمت است. مرغ هم پرورش می دهند. فایده شان همین است. تو پی مرغ می گردی؟» شازده کوچولو گفت: «نه، من پی دوست می گردم، اهلی کردن یعنی چه؟» روباه گفت: «این چیزی است که امروزه دارد فراموش می شود، یعنی ایجاد علاقه کردن...» شازده کوچولو گفت: «ایجاد علاقه کردن؟» روباه گفت: «البته. مثلاً تو برای من هنوز پسربچه ای بیش نیستی، مثل صدهزار پسربچه دیگر، نه من به تو احتیاج دارم و نه تو به من احتیاج داری. من هم برای تو روباهی بیشتر نیستم، مثل صدهزار روباه دیگر. ولی اگر تو مرا اهلی کنی، هر دو به هم احتیاج خواهیم داشت. تو برای من یگانه جهان خواهی شد و من برای تو یگانه جهان خواهم شد...» روباه دنباله حرف هایش را پی گرفت: «زندگی من یکنواخت است. من مرغ ها را شکار می کنم و آدم ها مرا شکار می کنند. همه مرغ ها شبیه هم اند و همه آدم ها هم شبیه هم اند. این زندگی کسِلم می کند. ولی اگر تو مرا اهلی کنی، زندگی ام چنان روشن خواهد شد که انگار نور آفتاب بر آن تابیده است. آن وقت من پایی را که با صدای همه پاهای دیگر فرق دارد خواهم شناخت. صدای پاهای دیگر مرا به سوراخم در زیر زمین می راند. ولی صدای پای تو مثل نغمه موسیقی از لانه بیرونم می آورد. علاوه بر این، نگاه کن! آن جا، آن گندمزارها را می بینی؟ من نان نمی خورم، گندم برای من بی فایده است. پس گندمزارها چیزی به یاد من نمی آورند، و این البته غم انگیز است. ولی تو موهای طلایی داری. پس وقتی که اهلی ام کنی، معجزه می شود. گندم که طلایی رنگ است، یاد تو را برایم زنده می کند و من زمزمه باد را در گندمزارها دوست خواهم داشت.» روباه خاموش شد و مدتی به شازده کوچولو نگاه کرد، بعد گفت: «خواهش می کنم... بیا و مرا اهلی کن.» شازده کوچولو گفت: «دلم می خواهد، ولی خیلی وقت ندارم. باید دوستانی پیدا کنم و بسیار چیزها هست که باید بشناسم.» روباه گفت: «فقط چیزهایی را که اهلی کنی، می توانی بشناسی. آدم ها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. همه چیزها را ساخته و آماده از فروشنده ها می خرند. ولی چون کسی نیست که دوست بفروشد، آدم ها دیگر دوستی ندارند. تو اگر دوست می خواهی، مرا اهلی کن!» شازده کوچولو پرسید: «چی کار باید بکنم؟» روباه جواب داد: «باید خیلی حوصله کنی. اول کمی دور از من، این جور روی علف ها می نشینی. من از زیر چشم به تو نگاه می کنم و تو هیچ نمی گویی. زبان سرچشمه سوءتفاهم هاست. اما تو هر روز کمی نزدیک تر می نشینی...» شازده کوچولو فردا باز آمد. روباه گفت: «بهتر بود که در همان وقتِ دیروز می آمدی. مثلاً اگر در ساعت چهار بعدازظهر بیایی، من از ساعت سه به بعد حس می کنم که خوشبختم. هرچه ساعت بیشتر می رود، خوشبختی ام بیشتر می شود. در ساعت چهار به هیجان می آیم و نگران می شوم، آن وقت قدر خوشبختی خودم را می فهمم! ولی تو اگر بی وقت بیایی، هرگز نخواهم دانست که کی باید دلم را به شوق دیدارت خوش کنم... آخر همه چیز آدابی دارد.» پس شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و چون ساعت جدایی نزدیک شد، روباه گفت: «آه!... من گریه خواهم کرد.» شازده کوچولو گفت: «تقصیر خودت است. من بدِ تو را نمی خواستم. ولی خودت خواستی که اهلی ات کنم...» روباه گفت: «درست است.» شازده کوچولو گفت: «ولی تو گریه خواهی کرد!» روباه گفت: «درست است.» شازده کوچولو گفت: «پس حاصلی برای تو ندارد.» روباه گفت: «چرا دارد، رنگ گندمزارها...» سپس گفت: «برو دوباره گل ها را ببین. این بار خواهی فهمید که گل خودت در جهان یکتاست...»(۱۱)
***

شناخت

هیچ کدام از ما انسان ها دانای کل نیستیم و نخواهیم شد؛ همیشه اشیا و مفاهیمی هستند که برای ما ناشناخته و مبهم باشند. ما هر روز نیازمند یادگیری هستیم و عمده یادگیری مان در تعامل با دیگران حاصل می شود.

فقط چیزهایی را که اهلی کنی، می توانی بشناسی. آدم ها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند.

روباهِ این داستان به نکته عمیقی اشاره کرد. ما انسان ها نه فرصت و نه به اندازه کافی عمر داریم که بتوانیم با اهلی کردنْ همه ناشناخته ها را بشناسیم. واقعیت آن است که همه تجربه ها در دسترس ما نیستند. اما می توانیم امیدوار باشیم قدرتی داریم که عموم حیوانات از آن بی بهره اند؛ آن قدرتْ «زبان» است. از این طریق می توانیم تجربه ها را به هم منتقل کنیم و بدون آن که نیاز باشد ــ به قول روباه ــ چیزی را اهلی کنیم، آن را تا حد زیادی بشناسیم.
غذای محبوب بیشتر ایرانی ها قورمه سبزی است. تقریبا همه ما با بو، مزه و رنگ آن آشنایی داریم. اگر بخواهیم آن را برای فردی که نچشیده بشناسانیم، چه راهی داریم؟ راه اول آن است که ظرف قورمه سبزی را در مقابل او قرار دهیم تا رنگ، طعم و مزه آن را تجربه کند. این راه روباه است که منجر به شناخت کامل می شود. اما همیشه این امکان وجود ندارد تا برای همه تجربه ها این شناخت فراهم شود. راه دوم آن است که از طریق اجزایی که قورمه سبزی را تشکیل داده است و چگونگی تهیه آن، این غذا را برای او توصیف کنیم یا آن که با توجه به مملکتی که در آن بزرگ شده، غذایی با طعمِ مشابه معرفی کنیم. البته می دانیم که این راه همپایِ چشیدن خودِ قورمه سبزی نیست، اما کم هزینه ترین و سریع ترین روش است. او می تواند با توجه به مواد لازمِ این غذا و چگونگی پخت، آن را تهیه کند. اگر این گونه نبود، هیچ کدام از کتاب های آشپزی موفق نمی شدند!

تعریف

ما برای انتقال دانسته های خود به دیگران از «تعریف» استفاده می کنیم. تعریف عبارتی است که در پاسخ به چیست ها می آید. شازده کوچولو که از سیارکی دیگر به زمین آمده بود با بسیاری از روابط انسانی ناآشنا بود، از جمله «اهلی کردن». روباه سعی داشت این مفهوم ناشناخته را به شیوه های مختلف به او بشناساند. روباه در حال تعریفِ «اهلی کردن» بود.
تعریف بر وزن تفعیل و از ریشه عرف به معنای آشنایی و شناسایی است. این وزن فعل را متعدی (دارای مفعول) می کند. بنابراین تعریف به معنای آشنایی دادن و شناساندن است. بر این اساس، در تعریف لزوما فرد یا افراد دیگری باید حضور داشته باشند تا عمل شناساندن برای آن ها محقق شود. اما در استدلال لزوما نیازی به فرد دیگر برای اقامه دلیل نیست؛ ممکن است یک فرد برای بررسی موضوعی فقط برای خودش استدلال بیاورد.
به طور کلی، می توان تعریف را این گونه تعریف کرد: «شناساندن مفهوم یا شیئی ناشناخته یا مبهم یا مورد اختلاف به یک یا چند مخاطب.» در ادامه، در خصوص اجزای این تعریف، بیشتر بحث خواهیم کرد.

اهمیت و کاربردهای تعریف

۱. شناساندن مفاهیم یا اشیای ناشناخته
نخستین و مهم ترین کاربرد تعریفْ شناساندن مفاهیم یا اشیای ناشناخته است؛ همان کاری که روباه سعی داشت برای مفهوم «اهلی کردن»، که برای شازده کوچولو ناشناخته بود، انجام دهد. در همه علوم، ما برای آموزاندن از تعاریف استفاده می کنیم. اصطلاحاتی مانند: ژن، توپوگرافی، بیمه، ABS، کلروفیل، سحابی، سیاه چاله فضایی، قصیده و... مفاهیمی هستند که در علوم مختلف به معانی خاصی به کار می روند و ممکن است به دلیل ناشناخته بودن برای مخاطب نیازمند تعریف باشند. نمونه ای از تعریف با این هدف در زیر آمده است:
کلروفیل: ماده ای شیمیایی است که تقریبا در برگ و ساقه تمام گیاهان وجود دارد و رنگ آن ها را سبز می کند. گیاهان برای ساختن غذایشان به کلروفیل نیاز دارند. نور خورشیدی که روی برگ درختان می تابد، با کلروفیل واکنش می دهد تا دی اکسیدکربن موجود در هوا و آبی را که ریشه گیاه از زمین مکیده است به غذای حاوی قند و نشاسته تبدیل کند.
۲. روشن کردن مفاهیم مبهم یا مورد اختلاف
دومین کاربرد تعریفْ روشن کردن مفاهیم مبهم یا مورد اختلاف است. داستانک زیر گویای این کاربرد است:
داستانک ۲: درک تنهایی
پرده اول:
مرد از راه می رسد. ناراحت و عبوس است.
زن: «چی شده؟»
مرد: «هیچی.» و در دل از خدا می خواهد که زنش بی خیال شود و برود پی کارش.
زن حرف مرد را باور نمی کند: «یه چیزیت هست. بگو!»
مرد برای این که ثابت کند راست می گوید، لبخند می زند. زن اما می فهمد که مرد دروغ می گوید.
تلفن زنگ می خورد. دوست زن پشت خط است. از او می خواهد حاضر شود تا با هم به استخر بروند؛ از صبح قرارشان را گذاشته بودند. مرد در دلش خداخدا می کند که زن زودتر برود.
زن خطاب به دوستش: «متاسفم عزیزم. جدا متاسفم که بدقولی می کنم. شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!»
مرد داغان می شود، چون می خواست تنها باشد.
پرده دوم:
مرد از راه می رسد. زن ناراحت و عبوس است.
مرد: «چی شده؟»
زن: «هیچی.» و در دل از خدا می خواهد که شوهرش برای فهمیدن مسئله اصرار کند و نازش را بکشد.
مرد حرف زن را باور می کند و می رود پی کارش. زن برای این که ثابت کند دروغ می گوید، دو قطره اشک می ریزد. مرد اما باز هم نمی فهمد که همسرش دروغ می گوید.
تلفن زنگ می خورد. دوست مرد پشت خط است. ازش می خواهد حاضر شود تا با هم به استخر بروند؛ از صبح قرارشان را گذاشته بودند.
زن در دلش خداخدا می کند که مرد نرود.
مرد خطاب به دوستش: «الآن راه می افتم!»
زن داغان می شود، چون نمی خواست تنها باشد.
و این داستان سال های سال ادامه داشت و زن و مرد در کمال خوشبختی و تفاهم در کنار هم روزگار گذراندند!
***

در داستان ذکرشده، زن و مرد هر دو سعی داشتند با فرض این که همدیگر را درک کرده اند، برای کمک به طرف مقابل کاری انجام دهند. اما رفتار صورت گرفته باعث رضایت طرف مقابل نمی شد. یک نفر برای تسکین ناراحتی نیاز به غار تنهایی دارد ولی شخصی دیگر نیاز به مونس. و این در حالی است که هر دو تصور می کنند درکی روشن از «رفتار صحیح» با همسر دارند.
هنگام اختلاف در زندگی زناشویی، «تفاهم»، «عشق» یا «رفتار صحیح» واژه هایی می شوند که معنای آن برای هر دو طرف دعوا کاملاً واضح و آشکار است. ریشه اصلی این گونه اختلافات تعاریف متفاوت و گاهی متضاد از این مفاهیم است.
گاهی انسان با مفهوم واژه ای کاملاً آشنایی دارد. به عبارت دیگر، از نگاه خود هیچ ابهامی در خصوص معنای آن ندارد، اما به دلیل اختلاف نظر با مخاطبش نیاز به تعریف مفهوم دارد تا آن اختلاف را حل کند یا دست کم محدوده و مرز اختلاف معنا آشکار شود.
گاهی مشاهده می شود یک زن در ذهن خود «رفتار صحیح» را این طور تعریف می کند که همسرش به موقع به خانه بیاید و در کنارش باشد و در کارهای خانه به او کمک کند و میزان درآمد برایش چندان اهمیتی ندارد. در حالی که همسرش تصور می کند «رفتار صحیح» یعنی هرچه بیشتر کار کند تا درآمد بیشتری داشته باشد و مطلوب همسرش شود.
در حال حاضر «حقوق بشر» یکی از مهم ترین موضوعات در حقوق بین الملل معاصر است و حساسیت بسیاری به رعایت آن وجود دارد. در بسیاری از کشورها نهادها و کمیته هایی برای پیگیری این موضوع در نظر گرفته شده و حتی وزارتخانه ای با عنوان حقوق بشر تاسیس شده است. با این حال، تاکنون تعریف چندان دقیقی از حقوق بشر که عموم مردم آن را بپذیرند ارائه نشده و این امر خود مشکلی مهم برای تنظیم قوانین بین المللی آن بوده است. مثلاً در کشورهای کمونیستی که سابقا متعلق به بلوک شرق بودند، حقوق بشر متناظر با رفع اختلاف طبقاتی اقشار جامعه معنا می یافت، اما همین اصطلاح در کشورهای بلوک غرب با آزادی های فردی و اجتماعی تعبیر می شد.
با آوردن نمونه های فوق قصد داریم این نکته را متذکر شویم که تعریف صرفا آوردن عباراتی برای روشن ساختن اشیا یا مفاهیم ناشناخته نیست، بلکه ممکن است مفاهیمی آشنا برای یک طرف، برای طرف دیگر «مبهم» یا «مورد اختلاف» باشد.
ریشه ابهامات کلامی
چگونه می شود که انسان ها در ارتباطات خود دچار اختلاف و ابهام می شوند؟ در ابتدای این درس ذکر کردیم که روش انتقال تجربیات انسان ها به یکدیگر از طریق زبان و نطق است. اما این انتقال چگونه در پشت صحنه ذهنمان رخ می دهد؟
ما مفاهیم جزئی را با حواس خود دریافت می کنیم. انسان و دیگر حیوانات از طریق روزنه های حسی یا همان حواس پنجگانه با دنیای خارج از ذهن ارتباط برقرار می کنند؛ اطلاعات و معلومات ما از طریق پنج حس بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی و چشایی به دست می آید که این اطلاعات، به صورت یک تصویر جزئی، در حافظه ما ذخیره می شود. زمانی که نوزاد پس از تولد برای اولین بار با مادر خود روبه رو می شود، تصویری از او در حافظه خود ثبت می کند و پس از آن که دوباره با او روبه رو می شود، تصویر جدید را با تصویر قبلی تطبیق و آن گاه تشخیص می دهد که او مادرش است. آنچه از این اطلاعات حسی در ذهن ثبت می شود «صورت» نام دارد. این صُوَر فقط مربوط به حس بینایی نیست، بلکه حواس دیگر نیز می توانند در انسان ها و سایر حیوانات صورتی از اطلاعات حسی را به صورت های ذهنی تبدیل کنند. یک سگ آموزش دیده برای این که بتواند مواد مخدر را در محموله های باری بیابد، ابتدا باید مقداری از آن مواد را از طریق حس بویایی، به عنوان صورت بویایی، در حافظه ذهنی خود ثبت کند و سپس بوهای جدید را با آنچه قبلاً ثبت شده است تطبیق دهد. قسمت عمده ای از معلومات ما از همین طریق به دست می آید، یعنی تبدیل اطلاعات حسی به صورت های ذهنی.



تا این جا مسیر فعالیت های ذهن انسان با حیوانات مشترک است. حیوانات هم قادر به ثبت صُوَر ذهنی و یادآوری آن ها از طریق تطبیق با صورت ثبت شده هستند، با این تفاوت که حواس حیوانات ممکن است بیشتر، کمتر، قوی تر یا ضعیف تر از پنج حسی باشد که انسان ها دارند. کرم خاکی حس بینایی ندارد؛ خفاش حس بینایی ضعیفی دارد اما قدرت دریافت و تشخیص امواج ماورای صوت را دارد؛ حس جهت یابی در برخی پرندگان بر اساس محور مغناطیسی زمین امکان پذیر است که در انسان چنین حسی وجود ندارد.
صورت های اولیه ای که از حواس به دست می آید، همه در حالت جزئی ثبت می شود، یعنی منحصر به همان صورت است. در یک گله گوسفند این که گوسفند مادر چگونه بره خود را می یابد بر اساس بوی خاصی است که هنگام تولد بره به عنوان یک صورت در ذهن او ثبت شده است. یکی از دلایلی که گوسفند، پس از زایش، بره خود را لیس می زند این است که بتواند بوی خاص او را به عنوان بره خود به خاطر بسپارد. اما او تصوری از این که مفهوم «گوسفند» چیست ندارد. حیوانات همه چیز را به صورت جزئی به خاطر می سپارند مگر در موارد استثنایی در برخی حیوانات.
آنتونی، هنرپیشه سینما، مریم، مادر عیسای نبی، امام حسن (ع) پیشوای دوم شیعیان، هیتلر، رهبر آلمان نازی و... همگی از اطلاعات حسی ای (دیداری یا شنیداری) به دست آمده که در ذهنمان به صورت هایی جزئی ثبت شده است. هر کدام از این شخصیت ها ویژگی هایی منحصربه فرد دارند. مثلاً شخصیت خاص هیتلر در مقام دیکتاتوری نژادپرست و بانی جنگ دوم جهانی با مریم مادر عیسای نبی و نیز امام حسن (ع) پیشوای دوم شیعیان بسیار متفاوت است. اما ویژگی های مشترکی هم میان این مفاهیم وجود دارد، از جمله این که همه دارای قدرت تفکر و اندیشه بودند.
ذهن، در فرایند کلی سازی، این ویژگی های شخصی را کنار نهاده و همه ویژگی های مشترک را در مفهومی کلی به نام «انسان» جمع می کند. به عبارت دیگر، مفهوم انسانْ مجرد از ویژگی های شخصی در هر کدام از موارد ذکرشده است. این عملکرد ذهن با عنوان «تجرید» یا «انتزاع» نیز شناخته می شود.



فرایند کلی سازی در ذهن انسان بدین صورت شکل می گیرد: صورت های جزئی از اطلاعات حسی در ذهن ذخیره شده است؛ هر کدام از این صورت ها ویژگی های خاص خود را دارند، اما در عین حال ویژگی هایی دارند که با برخی دیگر از صورت های جزئیِ ثبت شده مشترک اند. ذهن مفهوم جدیدی را خلق می کند که دربردارنده ویژگی های مشترک تمامی صورت های ثبت شده و فاقد ویژگی های خاص هر صورت جزئی است.
انتزاع سبب می شود بشر قلمرو دانش و توانایی خود را گسترده کند، درونمایه تفکر ــ امری که دیگر جانداران از انجام دادن آن عاجزند ــ ریشه در انتزاع دارد. درونمایه انتزاعْ تواناییِ دیدن و درک ویژگی های مشترک میان اشیای متفاوت است.
نگاه یک انسان اولیه و یک موش به گیاه ذرت را در نظر بگیرید. موش با مدد از غرایز موروثی و حس بویایی قوی اش به دنبال ذخیره دانه های این گیاه برای فصل سرماست. انسان در قیاس با سایر حیوانات حس بویایی ضعیفی دارد، اما می تواند مشاهده کند که اگر دانه های ذرت در جای مرطوب و آفتابی قرار بگیرد، گیاهی شبیه به آنچه خود دانه ها از آن به دست آمده می روید. او این شباهت را درمی یابد و از میان هزاران گیاه مشاهده شده، که دارای این شباهت ها هستند، مفهوم «گیاه ذرت» را در ذهن خود خلق می کند. او می تواند درک کند که گیاه و دانه ذرت با گیاه و دانه گندم متفاوت اند، اما در عین حال ویژگی های مشترکی نیز با هم و دیگر گیاهان دارند. از این طریق، مفهوم عام تری با عنوان «گیاه» در ذهن او خلق می شود که بر همه موجوداتی که این ویژگی ها را دارند می تواند اطلاق کند: دارای برگ های سبز هستند، در فصل معینی میوه یا دانه می دهند، برای رشد نیازمند آب و نور خورشید هستند و....
این تفاوت نگاه به اشیا در مقایسه انسان اولیه و موش باعث می شود که او وارد عمل شود و افزون بر کاری که موش در ذخیره آذوقه زمستانی انجام می دهد، مقداری بذر برای کاشتن دوباره در نزدیکی محل زندگی نگه دارد تا مجبور نباشد مسافت های طولانی برای چیدن ذرت و ذخیره آن طی کند.
این نوع نگاهِ متفاوت بشر به جهان اطرافش است که او را از دیگر موجودات متمایز می کند. ریشه این نگاهْ کلی سازی یا انتزاع است. این توانایی باعث استفاده از ابزارهای مختلف در شکار حیوانات، کشف و استفاده از آتش، اسلحه سازی با استفاده از فلزات معدنی، ذخیره سازی طولانی مواد غذایی و، از همه مهم تر، تغییر در رفتارهای اجتماعی و ایجاد تمدن شده است.
زبان
پس از ایجاد مفاهیم کلی در ذهن بشر همچون ذرت، گندم و گیاه، وجود توانایی دیگری برای وی ضروری بود. قبل از خلق زبان، بشر برای آن که بتواند آنچه را در ذهن خود به عنوان صورت ذهنی نگه داشته است به دیگر افراد هم قبیله خود منتقل کند باید آن ها را به محل کشت ذرت ببرد تا به آن ها نشان دهد ذرت چیست. اما این کار وقت گیر و در برخی اوقات غیرممکن بود. به جای آن سعی کرد از نشانه های حسی استفاده کند، مثلاً با دست و سر خود شکل ذرت را در هوا ترسیم کند، همان کاری که ما اکنون برای انتقال مفاهیم به کسانی که هیچ زبان مشترکی با آن ها نداریم یا افراد ناشنوا انجام می دهیم. این کار نیز زحمت زیادی داشت. به تدریج با استفاده از عضوی در دهان، با عنوان «زبان»، صداهایی ایجاد شد تا پس از ادای آن، مخاطب متوجه مفهومِ ذرت شود و فقط با یک بار دیدن ذرت، آوای مخصوص آن را به ذهن بسپارد و به عنوان یک لفظ از آن استفاده کند.
این روندی که در انسان های اولیه وجود داشت، هم اکنون نیز در کودکان هنگام یادگیری زبان مادری وجود دارد. کودک ابتدا از طریق گوش کلمات را می شنود و به مرور متوجه معنای آن می شود. سپس دستگاه تکلم او به تدریج توان تلفظ آن آواها را به دست می آورد.
به همین ترتیب، انسان پی برد که برای نگهداری مفاهیم ذهنی خودش نیاز است آن ها را علاوه بر آواهای صوتی به شیوه های دیگری نیز حفظ کند تا بتواند به افرادِ بیشتر و نسل بعد نیز انتقال دهد. این امر با اختراع زبان کتبی یا خط میسر شد. انسان ابتدا از طریق نقاشیْ تصویر اشیا را بر دیواره های غار ترسیم می کرد، سپس با به کارگیری علایمی مخصوص به جای نقاشی، خط شکل گرفت. به تدریج، با استفاده از استخوان و پوست حیوانات، انسان توانست انبار دانسته های خود را حمل کند. با اختراع کاغذ مقدار بیشتری از اطلاعات ذخیره شدند و پس از قرن ها، امروزه با استفاده از ابزارهای دیجیتالی در هر زمان و مکانی می توانیم اندوخته های ذهنی خود را با سرعت به دیگران منتقل یا از آن ها دریافت کنیم.
بدین طریق نسل بشر توانست با دستاوردهای به دست آمده از توانایی انتزاع و زبان، ساخت ابزارهای مختلف، بهره مندی از جانداران دیگر به طرق مختلف، انقلاب کشاورزی، صنعتی و الکترونیکی، به سرعت بر طبیعت اطراف خود سیطره یابد.

نظرات کاربران درباره کتاب شاقول انديشه

تشکر از انتخاب و بارگزاری این کتاب به شدت به ترویج تفکر منطقی و کاربست آن در جامعه نیاز داریم. اگر براتون مقدور هست شماره صفحات نسخه چاپی رو در نسخه دیجیتال مشخص کنید، تا استفاده محققان در نظام ارجاع مختل نشه.
در 3 هفته پیش توسط امین اسدپور