فیدیبو نماینده قانونی انتشارات امیرکبیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بینوایان

کتاب بینوایان
جلد اول

نسخه الکترونیک کتاب بینوایان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب بینوایان

بینوایان تصویر راستین مردم فرانسه در قرن نوزدهم است. چهره چند قهرمان در بینوایان برجسته‌تر ترسیم شده است. از آن جمله ژان‌والژان. او مرد میانسال خسته روانی است، با نیم تنه‌ای کهنه و شلواری وصله‌دار که بعد از گذراندن نوزده سال زندان با اعمال شاقه، پس از تمام شدن ایام محکوکیت، جایی برای رفتن ندارد و کسی پناهش نمی‌دهد، حتی در لحظه‌ای حاضر می‌شود دوباره به زندان برگردد ولی راهش نمی‌دهند، در اوج درماندگی و سیه‌روزی به خانه اسقفی پناه می‌برد. اسقف با خوش رویی از او پذیرایی می‌کند اما این مهمان ناخواند نیمه شب ظروف نقره اسقف را به سرقت می‌برد. اما ساعتی بعد به دست ژاندارم دستگیر می‌شود ولی بزرگواری اسقف مسیر زندگی ژان‌والژان را تغیر می‌دهد... اخلاق، فضیلت،پستی، ستم،رویدادهای تاریخی؛ با ژرف‌اندیشی بررسی می‌شود و تناردیه،فانتین،ماریوس و دیگر قهرمانان کتاب با نظم ویژه‌ای در برابر هم قرار می‌گیرند و اثر جاودانه‌ای می‌آفرینند. اگرچه بینوایان از عشق‎های خیال‌انگیز سرشار است، اما جلوه واقع‌بینانه زندگی مردم معاصر ویکتور هوگو در آن کاملا دیده می‌شود.

ادامه...

بخشی از کتاب بینوایان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



از مقدمه مترجم بر چاپ نهم

خوشوقتم که باردیگر، اکنون که صدسال تمام از تصنیف بینوایان و از تاریخ نشر نخستین چاپ آن به زبان فرانسه می گذرد این کتاب را برای تجدید چاپ آماده می کنم، و این تصویر هوگو را هم که یکی از زبان دارترین تصاویر قلمی او است ضمن این مقدمه به خوانندگان عزیزم تقدیم می دارم.



آخرین تصویر قلمی هوگو

صدسال پیش بینوایان هوگو در یک روز به زبان فرانسه و هشت زبان دیگر در سراسر جهان انتشار یافت و نزدیک به چهل سال پیش بود که من همت و حوصله روزگار جوانی ام را ضمن همه کارهای مطبوعاتی و ادبی ام، صرف ترجمه این کتاب نیز کردم و به زودی اولین چاپ آن را به زبان فارسی تقدیم داشتم.
یک امر دیگر مایه خوشوقتی و افتخار من است و آن این است که اصولاً بینوایان گذشته از آنکه ترجمه یک اثر بزرگ جهانی شمرده می شود مدت هاست که به صورت یک کتاب نخبه فارسی مورد توجه قرار گرفته است و مثل این است که کتاب دوست های ایرانی این را به صورت یک اثر ایرانی پذیرفته اند. و کمیاب نیستند افراد هنردوست و دانشمند و باانصافی که بینوایان را یک نمونه ممتاز و قابل پیروی نشر فارسی کنونی محسوب می دارند.

حسینقلی مستعان
آذر ۱۳۴۳

درباره چاپ ششم و هفتم و هشتم

پیش از نشر ششمین چاپ کتاب بینوایان ناگزیر از آن شدیم که یک نوبت هم این کتاب را به صورت جزوه در ده ها هزار نسخه چاپ و منتشر کنیم و یک چاپ، با حذف قسمتی از حواشی و پیرایه ها با تیراژ زیاد انتشار دهیم زیراکه دست اندازی و تجاوز در کشور ما به کتاب و ادبیات نیز سرایت کرده است، و نارسایی قوانین و بی اعتنایی مراجع قضایی، وادارمان می کرد که عمل ناروای متجاوزان را به این وسیله خنثی سازیم. یک فرد عاجز و زبون و پست نهاد به کمک یکی دو مدعی بی مایه و فاقد اخلاق، با استفاده از ترجمه من و دزدیدن یا تحریف قسمت عمده آن، کتابی به همین نام فراهم آورد و خود را رسوا کرد. اکنون که باردیگر ترجمه من چاپ می شود، فرصت را مغتنم می شمارم و از خوانندگان عزیزی که ترجمه مزور و قلابی بینوایان را نپذیرفتند و نفرت و بیزاری خود را از این کار ناروا عملاً ابراز داشتند، صمیمانه تشکر می کنم.

حسینقلی مستعان
فروردین ۱۳۳۹

از مقدمه مترجم بر چاپ چهارم

امسال که صد و پنجاهمین سال ولادت هوگو بود، این شاعر گرانمایه و نویسنده و فیلسوف بزرگ اجتماعی، در سراسر جهان قدر و منزلت بیشتری پیدا کرد.



در جشن های صدوپنجاهمین سال ولادت هوگو در پاریس این عکس زمان کودکی استاد چاپ و به دانش آموزان و دانش پژوهان اهدا شد.

من طی ماه های گذشته در بعضی جشن های باشکوه که به این مناسبت در فرانسه، انگلستان، سوئیس، بلژیک، ایتالیا و آلمان به یاد هوگو برپا شد حضور یافتم؛ مثل این بود که هوگو زنده است، یا امروز هفتاد سال پس از مرگش زنده شده و اثر تازه ای بزرگ تر و درخشان تر از همه آثارش منتشر کرده است. یکی از نویسندگان بزرگ معاصر فرانسه در مقاله ای که به مناسبت صدوپنجاهمین سال ولادت هوگو نوشته بود، شعری آورده بود که با اندک تفاوت، مضمون این شعر معروف سخن سرای بزرگ خودمان را به یاد می آورد:

دگر به روی کسم دیده بر نمی آید
خلیل من همه بت های آذری بشکست

این نویسنده نوشته بود:
صدها شاعر و نویسنده که در زمان خود در قرن نوزدهم بزرگ بودند یا خود را بزرگ می شمردند مردند و رفتند و آثارشان در کنج فراموشی افتاد؛ ده ها تن از صاحبان قریحه عالی که کمر عناد و مخالفت با هوگو و آثار او بسته بودند و به وی می تاختند، هم خود سر در دامن خاک کشیدند و هم نامشان کمابیش از یاد رفت؛ بزرگانی مثل فرانس نیز با همه خودستایی و جلوه گری و با همه تاخت و تاز به هوگو از مد افتادند، اما هوگو هر روز زنده تر و بزرگ تر و درخشان تر می شود؛ امروز هم مثل پنجاه سال و صد سال پیش کسانی که آثار و اشعارش را می خوانند، دیگر رغبت نمی کنند چشم و دل از آن ها برگزیند و به چیز دیگر پردازند.
همه جراید و مجلات و اکثر نویسندگان بزرگ درباره هوگو مقالات مبسوط نگاشتند و روزنامه هنر چاپ پاریس نوشت: ای هوگو، در حق تو چه گوییم که هر چه بگوییم تو از آن بالاتری! و یک مجله معروف دیگر، او را که همیشه استاد نامیده می شد، خدا نامید. کلمات کوچک و عبارات کوتاهی که هوگو در مقدمه بینوایانش نوشته بود امسال یک بار دیگر در سراسر جهان محروم و رنجدیده که هنوز دستخوش ظلم و استعمار و استثمار، هنوز گرفتار قوانین و رسوم غلط، هنوز محکوم به سوختن در دوزخ های ساختگی اجتماع است درخشیدن گرفت، به چشم ها خورد و چون زبونی مرد به دلیل رنجبری، انحطاط زن در نتیجه گرسنگی و درماندگی کودک به علت جهل و ظلمت هنوز حل نشده است و هنوز در سراسر جهان اختناق اجتماعی با کمال شدت وجود دارد، همه اعتراف کردند که باز هم آثار هوگو را باید خواند و بیش از همیشه باید خواند.
در سراسر جهان جشن ها و نمایش هایی به افتخار او برپا شد. در نیویورک به نام هوگو یک نمایشگاه بزرگ تشکیل یافت. در چین نیز امسال به ترجمه و نشر همه آثار هوگو به زبان خالص چینی پرداختند. جهان کمونیسم نیز تجلیلی عظیم و کم نظیر از این شاعر و نویسنده آزادمنش کرد و آثار او را در ردیف اول آثار خواندنی جهانی به شمار آورد.
من در خانه هوگو در پاریس و بین یادگارهای دوران حیات او آرزو کردم که اگر فرصتی دست دهد یک بار دیگر بینوایان را با تجدید نظر در ترجمه آن به چاپ رسانم و دیگر آثاری را هم که از هوگو ترجمه کرده ام هرچند ترجمه های دیگری از آن ها باشد طبع کنم. چون به تهران بازگشتم با شوق فراوان به تجدید نظر در ترجمه بینوایان پرداختم و شادمانم که اینک می توانم ترجمه نسبتاً دقیقی از این کتاب بی نظیر تقدیم خوانندگان عزیزم کنم.

حسینقلی مستعان
بهمن ۱۳۳۱

از مقدمه مترجم بر چاپ پنجم

بینوایان هوگو مسلماً هرگز کهنه نخواهد شد و هرگز اهمیت و ارزشش تقلیل نخواهد یافت. این یکی از کتب انگشت شماری است که اگر هزاران توفان سهمگین و سیل بنیان کن از مکتب ها و سبک ها از سرشان بگذرد همچنان استوار خواهند ماند و چیزی از عظمت ابدی شان کاسته نخواهد شد. پیروان مجنون صفت ادبیات مخرب و دوستداران مالیخولیایی سبک های مهوع و تهوع پرست، و شیفتگان فاسد آزادگی و دریدگی و بی عفتی قلم ممکن است از بینوایان که درس صلاح و انسانیت و اخلاق می دهد روبگردانند، ولی کسانی که روح ادب و خاصیت و هدف آن را می شناسند و کسانی که از رسالت نویسنده هنرمند و وظیفه واقعی او آگاهند همیشه این کتاب را در راس کتاب های خوب قرار می دهند. فرق بسیار بین نوشته ای از قبیل نوشته های نو که دل را به تهوع وامی دارند و تن را به هوس و شهوت می انگیزانند و آثاری از قبیل بینوایان که در جان می نشینند و دل را تکان می دهند. از این جهات است که بینوایان هرگز نخواهد مرد و توجه بی نظیر ایرانیان روشن روان و باذوق به این کتاب در بحبوحه هرزگی و بی بندوباری مدعیان بی مایه نونویسی و نوپردازی دلیل بارزی است براینکه این خرابکاران و فسادطلبان در کار خود توفیق نیافته اند و مردم ایران ادبیاتی را که مبلغ فساد و مشوق هرزگی و مخرب صلاح و تقوا و موید بیچارگی و دیوانگی باشد دوست نمی دارند.
اینجا اجازه می خواهم یک تاسف بزرگم را به عرض خوانندگان برسانم و آن مربوط به چند ترجمه است که این اواخر از بعضی آثار هوگو شده و به طبع و نشر نیز رسیده است. کاری به آن ندارم که بعضی از این ها را از قبیل کارگران دریا و مردی که می خندد و نتردام دو پاری خود من ترجمه کرده ام و در پایان مقدمه چاپ دوم بینوایان به این موضوع اشاره شده است و اگر ده ترجمه دیگر نیز از این آثار نشر شده باشد زیانی به کار من نخواهد رساند، اما حیرتم از جسارتی است که مترجمان بی مایه و فاقد صلاحیت را به ترجمه آثار بزرگ وامی دارد و تاسفم از تضییع این آثار به دست این افراد، و اهانتی است که از این راه بر مصنفان عالی قدر جهان وارد می آید. ای کاش که ناشران و بنگاه های مطبوعاتی ما نیز مانند همکاران خارجی شان هیئت صالحی برای تشخیص ترجمه خوب و صحیح از ترجمه غلط و ناقص می داشتند زیراکه در کشور ما شاید فقط به این وسیله بتوان جلو هرج و مرج و خودسری امروز را ترجمه آثار معروف ادبی و هنری جهان گرفت.

حسینقلی مستعان
آذر ۱۳۳۶

مقدمه مترجم بر چاپ سوم

هرچند که زوالِ شور و نشاط جوانی و پیدایش دلسردی هایی که یگانه محصول سی سال متوالی فعالیت ادبی من است، شوق و رغبتی برایم نگذاشته است تا بار دیگر عهده دار کاری دشوار شوم، باز هم درخواست های بی شمار کسانی که دوره بینوایان هوگو را می جویند و نمی یابند، بر آنم می دارد که این کتاب بزرگ را برای چاپ سوم آماده سازم.
البته کار بیست سال قبل امروز نیازمند تجدید نظر و اصلاح است. امیدوارم با این تجدید نظر بتوانم نقایص کتاب را تاحدی برطرف سازم و به اصلاح اشتباهات و اغلاط چاپ اول و دوم موفق شوم. ضمناً خواهم کوشید تامین ترجمه در این کتاب بیشتر منطبق با اصل کتاب و هم در آن حال ساده تر و روان تر باشد تا چیزی از آن برای خوانندگانی که چندان دقیق نیستند نامفهوم نماند.

حسینقلی مستعان
اردیبهشت ۱۳۲۶

از مقدمه مترجم بر چاپ اول و دوم

شش سال به هدایت یکی از دوستان، یک دوره کامل ویکتور هوگو(۱) را با شوق و شادی خریدم و خوب به یاد دارم که شب اول تا سپیده دم بی آنکه دیده بر هم گذارم با این گنجینه گرانبها به سر بردم و برهمه مجلداتش یک نظر اجمالی افکندم.
از آن پس هر کتاب دیگری را که داشتم به کنجی نهادم و به مطالعه نتایج افکار بلند و رشحات احساسات و عواطف عالی این نویسنده عالی مقام پرداختم.
در مدت دو سال بسیاری اشعار موثرش را که چون از قلب نویسنده تراوش کرده است در قلب خواننده نفوذ می کند و یا بهتر بگویم دل و دماغ خواننده را یک باره به تصرف درمی آورد، خواندم.
روزی که اولین دفعه به مطالعه کتاب بینوایان پرداختم، دانستم که چگونه هوگو توانسته است پا بر فراز دنیای فضل و ادب گذارد و نام بلندپایه اش را تا ابد در تاریخ ادبیات و فضایل انسانی ثبت کند.
مطالعه بینوایان ویکتور هوگو، همه شب خواب از چشم می ربود و افکار و عواطفم را از دنیای مادی منحرف و به عالم معنی و حقیقت متوجه می ساخت.
تاثیر این شاهکار بزرگ ادب و اخلاق، در وجود من چندان شدید و نافذ بود که به یک دفعه مطالعه اش اکتفا نکردم و پس از مدتی کوتاه که طی آن هیچ گاه دل و جانم را از یادش خالی نمی یافتم، مطالعه اش را از سر گرفتم، و نه فقط این دفعه، بلکه بار سوم هم که بینوایان را خواندم حرص و ولعی که به مطالعه این کتاب در خود احساس می کردم تسکین نیافت تا سرانجام به ترجمه اش مصمم شدم، از دو سال ونیم پیش، از تابستان ۱۳۰۷ به این کار همت گماشتم و اکنون نتیجه زحمتم را، به عنوان خدمت ناقابلی به عالم معرفت و ادب، به خوانندگان محترم و هم وطنان عزیز تقدیم می دارم.

حسینقلی مستعان
تهران، ۱۵ دی ۱۳۰۹

شرح زندگی ویکتور هوگو به قلم مترجم

هر فردِ باسواد درباره ویکتور هوگو که بی شک از بزرگ ترین شعرای همه قرون خصوصاً در سرودن اغانی و قصاید است، و از نظر بلندی فکر و قوت تصور، و اهمیت ادبی و فلسفی و اخلاقی و تاریخی آثار، کمتر نویسنده و شاعر به پایش می رسد، کمابیش اطلاعی دارد، اما چون شرح زندگانی و آثار این نابغه قرن نوزدهم به تفصیل در زبان فارسی کمتر نوشته شده است نگارنده با مراجعه به کتب و رسائل مختلفی که در زبان فرانسه در خصوص ویکتور هوگو تالیف شده است و با مطالعه غالب آثار او خلاصه مفیدی تهیه کرده ام که اینک در معرض استفاده عموم می گذارم:

تولد ویکتور هوگو

ویکتور هوگو در عصر منقلب و متلاطمی قدم به عرصه وجود نهاد. خود در اولین قطعه کتاب برگ های خزان تاریخ ولادتش را با اشاره به حوادث آن عصر چنین ذکر کرده است:

این قرن دو سال داشت،(۲) رم جای اسپارت را می گرفت.
از زیر جلد بناپارت ناپلئون پدیدار می شد.
کنسول اول بود، اما پیشانی امپراتوری اش، این نقاب تنگ را در هم می شکست.
در چنین موقع، در بزانسون شهر قدیم اسپانیانی،
مانند حبه ای در معرض یک تندباد،
از نژادی، درعین حال، برتون و لورن طفلی، به وجود آمد...



نمای خانه ای که ویکتور هوگو در آن به دنیا آمد، واقع در بزانسون. این خانه هنوز به همین وضع باقی است. شماره ۱۳۸ خیابان گراندرو
ویکتور ماری هوگو در شهر بزانسون(۳) که پایتخت فرانش کونته(۴) و حاکم نشین فعلی دو،(۵) واقع در مشرق فرانسه است و روی رودخانه ای به همین اسم قرار دارد، روز ۲۶ فوریه ۱۸۰۲ متولد شد.

اصل و نسب ویکتور هوگو

ویکتور هوگو سومین فرزند ژوزف لئوپولد سیژیسبر هوگو(۶) فرمانده گردان چهارم بیستمین نیم تیپ لشکر، و سوفی فرانسواز تربوشه(۷) دختر یک ناخدای قدیم کشتی بازرگانی مقیم نانت بود.
ویکتور هوگو خود در نامه ای که در ۱۸۲۹ به بوردونه، وزیر داخله شارل دهم پادشاه فرانسه، برای امتناع از دریافت مستمری از این پادشاه نگاشته است می نویسد:
خانواده من که از ۱۵۳۱ عنوان نجابت داشته است
همچنین مصنف کتاب ویکتور هوگو به حکایت یک شاهد زندگانی اش (مادام ویکتور هوگو که قسمت عمده این کتاب را ظاهراً به تقریر شوهرش نوشته است) مدعی است که ویکتور هوگو از اعقاب یک خانواده کهن سال لورن است که در قرن شانزدهم در ردیف نجبا قرار گرفته.
و نیز خود ویکتور هوگو ضمن بسیاری از آثارش، به قدمت و اصالت خاندانش اشاره کرده؛ مثلاً در جلد اول همین بینوایان از اسقف پتولماییس نام برده و او را عم بزرگ خود نامیده است. بعد در قسمت واترلو در همین کتاب به مناسبت قلعه اوگومون(۸) نزدیک میدان جنگ واترلو، گفته است که این اسم اوگومون در زبان لاتینی، هوگومون(۹) است و این ناحیه به اسم یکی از اجداد او نامگذاری شده است.



عمارتی که هوگو در آن به دنیا آمد به وضعی که در ۱۸۰۲ داشت.

اما قرائن قطعی، خلاف این مدعی را اثبات می کنند. می توان گفت که هوگو، گاه به قصد تفریح، گاه در حال خشم و گاه به سائقه غرورش برای آنکه بزرگواری خود را برساند بر نجابت و بزرگی خاندانش افزوده و به آن مباهات کرده است. و آنچه به درستی می توان گفت این است که اصل او از خاندان کوچک یا متوسطی بوده است. این مسلم است که اسقف پتولماییس نسبتی با خاندان هوگو نداشته و ژوزف هوگو پدر بزرگ شاعری که در نانسی استاد درودگری بوده هرگز داعیه اصالت و شهرت خاندان نداشته و همچنین جدش که در بودیکور از نواحی وژ دهقانی می کرده هرگز دم از اصالت و بزرگی خاندان خود نزده است.

پدر هوگو

پدر بزرگ ویکتور هوگو موسوم به ژوزف هوگو دو دفعه زن گرفت و از این دو زن دوازده فرزند، هفت دختر و پنج پسر، آورد که یکی از آنان سیژیسبر پدر ویکتور هوگو بود که در نانسی به سال ۱۷۷۳ ولادت یافت.
این پسر از آغاز جوانی حرفه وپیشه پدر را نپسندید و پانزده سال تمام داشت که در ارتش سلطنتی به سربازی وارد شد و به سرعت ترقی یافت تا آنکه در نوزده سالگی به سال ۱۷۹۲ در سپاه رن در ستاد فرماندهی کل درجه سروانی گرفت. سپس معاون ژنرال آلکساندر دوبوهارنه شد، بعد به سپاه وانده و از آن پس به سپاه نانت انتقال یافت و آنجا بین دو شکار در شکارگاه شوان، با تربوشه که ناخدای سابق کشتی بازرگانی نانت و از مردم وانده بود، و با دختر زیبای او مادموازل سوفی فرانسواز تره بوشه (همسر آینده اش) آشنا شد و دل به او بست. به سال ۱۷۹۶ به پاریس بازگشت و مخبر نخستین شورای جنگ شد و در ۱۵ نوامبر ۱۷۹۷ با سوفی عروسی کرد. در آن اثناء در شرش میدی، یکی از دوستان خانواده تربوشه موسوم به پیرفوشه را که رئیس دفتر دیوان حزب و با خود او دوست بود باز یافت. پیرفوشه نیز به زودی زن گرفت. سروان هوگو که از شهود عقد این مزاوجت بود سر میز ولیمه عروسی، به فوشه گفت: تو یک دختر قشنگ به دنیا بیاور، من هم یک پسر خواهم داشت و آن ها را به هم خواهیم داد پنداشتی که قلمزن تقدیر گوش به راه داشت و همان دم این پیشگویی مسرت آمیز را شنید و پذیرفت!



ژنرال هوگو، پدر شاعر، تابلو در موزه ویکتور هوگو

به زودی سروان هوگو در سایه عنایت ژنرال لاهوری که از دیرباز با او آشنا بود به ستاد ژنرال مورو خوانده شد. در بال به سپاه رن پیوست، در انژن و بیبراک و ممینژن جنگید، با وجود گلوله باران شدید، پیشاپیش دیگران به وسیله یک تیر که بر آب افکنده شده بود از آب گذشت و در میدان نبرد به فرماندهی گردان منصوب شد. به سال ۱۸۰۱ هنگام انعقاد کنفرانس صلح، وی فرمانده میدان نبرد در لونه ویل بود که مورد علاقه ژوزف بناپارت وزیر مختار فرانسه شد و آینده درخشانی را به خود نوید داد، اما روابط او با اطرافیان ژنرال مورو که مورد سوءظن کنسول اول یعنی ناپلئون بود و وی او را به چشم یک رقیب می نگریست، فرمانده را از چشم ناپلئون بناپارت انداخت. ازاین رو سیژیسبر بی آنکه درجه جدیدی بگیرد ناگزیر از آن شد که به بزانسون رود و فرماندهی یک گردان را عهده دار شود.
در آن موقع و در آن محل بود که ویکتور به دنیا آمد.
پیش از ویکتور، پدرش دو پسر دیگر نیز داشت، اول آبل هوگو که ۱۷۹۸ به دنیا آمد و در ۱۸۵۵ بدرود حیات گفت، دوم اوژن هوگو که در ۱۸۰۰ تولد یافت و در سی وهفت سالگی درگذشت. پس از آن ویکتور ماری هوگو متولد شد که به نام ویکتور هوگو صیت شهرتش عالم را فراگرفت.

هوگو، نوزاد مردنی!

ویکتور هوگو چون به دنیا آمد، طفلی بی اندازه ضعیف و نزار بود و کمتر امید می رفت که زنده بماند، چنان که او خود بعدها در دیوان برگ های خزان گفته است: طفلی بی رنگ، بی نگاه و بی صدا،
چنان ضعیف که گفتی یک صورت خیالی است،
و گردنش چون نای ضعیفی خم شده،
گور و گاهواره اش را کنارهم قرار داده بود.
این بچه که زندگی نامش را از کتاب خود حذف کرده بود،
و امید نمی رفت که تا روز بعد زنده بماند،
من هستم....



سوفی تره بوشه مادر هوگو: یک زن فعال محبوب، مادری مراقب و مهربان برای فرزندانش

این طفل مفلوک دو ماه اول حیاتش را با همین ضعف و نزاری در شهر بزانسون گذراند.
شش هفته پس از ولادت ویکتور فرمانده هوگو فرمان موکدی دریافت کرد که بی درنگ شهر بزانسون را ترک گوید و به جزیره کورس، از متعلقات فرانسه در دریای مدیترانه، که گردانش به آنجا فرستاده شده بود عزیمت کند. سیژیسبر به زودی با خانواده اش به کشتی نشست و به کورس رفت. پس از چندی فرمان جدیدی از ناپلئون به وی رسید که به جزیره اِلب رود. در این مسافرت ها البته زن و فرزندانش را نیز همراه برد، و تا سال ۱۸۰۵ در باستیا (حاکم نشین کورس) و یا در پورتو فراژو حاکم نشین الب اقامت داشت. در این سال سیژیسبر هوگو باردیگر به قاره احضار و عازم ژن شد تا به قشون ژنرال ماسنا ملحق شود.
مادام هوگو در این سفر با شوهرش نرفت و با فرزندانش رهسپار پاریس شد. در آن موقع بود که ویکتور هوگو اولین دفعه پاریس را دید. مادام هوگو که نهایت مراقبت را درباره فرزندانش مبذول می داشت و از مادران خوب به شمار می رفت، خانه ای در کوچه کلیشی تهیه کرد، با فرزندانش در آن سکونت گزید و مدت دو سال در همان خانه به سر برد.

نظرات کاربران درباره کتاب بینوایان

نمونه ی کتاب تنها شامل مقدمه های مترجم و بیوگرافی ویکتور هوگو از زبان مترجم میباشد. من شخصا نمونه ی کتاب رو برای این میخوام بخونم که ببینم آیا این ترجمه برای من مناسب هست یا نه؟
در 12 ماه پیش توسط Laleh Najafi
لطفا این کتاب و از این دسته کتاب ها رو تو طرح رایگان قرار بدید
در 1 سال پیش توسط far...brj
لطفا یه کد تخفیف بزارید یکم ارزونتر بشه
در 1 سال پیش توسط mar...sht
میشه گفت این نسخه کامل‌ترین ورژن کتاب بی نظیر بینوایان در ایران هست. اما شخصا با ادبیات قدیمی این ترجمه ارتباط چندانی بر قرار نکردم و نشر افق رو بهتون پیشنهاد میکنم که از ترجمه امروزی‌تری بهره میبره.
در 1 سال پیش توسط امید احمدپور
من کامنتای نشر افق این کتاب رو خوندم ک دوستان از ترجمه راضی نبودن و انگار کتاب خلاصست .و این ترجمه رو پیشنهاد داده بودن اما اینجا هم نظرات مثیت نیست چیکار کنم الان؟کدومو بخرم😐
در 5 ماه پیش توسط میلاد اقبالی
من کتاب رو خریدم ولی نمیتونم بخونم چرا؟؟؟
در 8 ماه پیش توسط alf...376
من نشر افق رو خوندم...واقعا خلاصس؟چون من نسخه اصلی یا چیزی رو نخوندم. اولین چیزی ک سرچ کردم رو خریدم..
در 3 ماه پیش توسط nima kh
کاش قسمت شه زودتر به زبان اصلی بخونم
در 1 ماه پیش توسط نسرین علیزاده
کدوم انتشارات کامل تر و روانتره؟ لطفا راهنمایی کنید...
در 1 ماه پیش توسط bah...120