فیدیبو نماینده قانونی انتشارات پیدایش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب قصه‌های خواندنی شاهنامه فردوسی

کتاب قصه‌های خواندنی شاهنامه فردوسی

نسخه الکترونیک کتاب قصه‌های خواندنی شاهنامه فردوسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۷,۹۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب قصه‌های خواندنی شاهنامه فردوسی

در میان آثار درخشان ادبیات پارسی، شاهنامه جایگاهی ویژه دارد و پرداختن به آن نیز چیزی فراتر از دانش و تجربه می‌خواهد و آن عشق و شور پنهانی است که استاد بزرگ طوس را به این کار شگرف برانگیخته است. کسی که چنین مایه‌ای - حتی به اندازه‌ای کم - داشته باشد می‌داند، که بازنویسی از این شاهکار جهانی تا چه میزان دشوار است و چه اندازه نیازمند وسواس و دقت، چرا که ما در این کتاب تنها با یک اثر بزرگِ ادبی روبه‌رو نیستیم، بلکه با تاریخ و سرگذشت ملتی سر و کار داریم که غم و شادی، رنج و آسایش، شکست و پیروزی و همۀ جلوه‌های زندگی خود را در آن می‌یابد.

ادامه...

بخشی از کتاب قصه‌های خواندنی شاهنامه فردوسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



آشنایی با فردوسی و شعر او

به نام خداوندِ جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد

فردوسی و شاهنامه

سال ها پیش از آنکه فردوسی، شاهنامه را به نظم درآورد، در عهد یزدگرد سوم پادشاهِ ساسانی، کتابی در ایران فراهم شد به نام خوتای نامک.

یکی نامه بُد از گه باستان
فراوان بدو اندرون داستان

پراکنده در دست هر موبدی(۱)
از او بهره ای برده هر بخْردی(۲)

یکی پهلوان بود دهقان نژاد
دلیر و بزرگ و خردمند و راد

پژوهنده روزگار نخست
گذشته سخن ها(۳)، همه بازجُست

خوتای نامک در برگیرنده افسانه های ایرانِ باستان بود. پس از برافتادن پادشاهی ساسانی و هنگامی که خلفای عباسی بر مسند قدرت تکیه زده بودند، در مشرق ایران جنبش هایی روی داد که منجر به بازآفرینی زبان و ادبیات دیرین شد. بدین منظور در زمان صفاریان و سامانیان، گروهی درصدد گردآوری قصه ها و افسانه های شفاهی تاریخ ایران برآمدند. آنها، نخست خوتای نامک را به فارسی دَری ترجمه کردند و بخش هایی اضافی بر آن افزودند. این کتاب به شاهنامه ابومنصوری شهرت یافت.
سامانیان، «دقیقی» را که شاعری جوان و خوش ذوق بود، تشویق کردند تا این کتاب را به نظم درآورد، امّا او بیش از هزار بیت نگفته بود که چراغ زندگی اش خاموشی گرفت:

جوانی بیامد گشاده زبان
سخنگوی و خوش طبع و روشن روان

«به نظم آرم این نامه را» گفت: «من»
از او شادمان شد دلِ انجمن

بر او تاختن کرد ناگاه مرگ
نهادش به سر بر، یکی تیره ترگ(۴)

یکایک از او بخت برگشته شد
به دست یکی بنده بر، کشته شد

زگُشتاسب(۵) و ارجاسپ(۶) بیتی هزار
بگفت و سرآمد بر او روزگار

پس لازم بود تا مردی مردستان و شاعری سخندان، پای پیش بگذارد و این کار سترگ را به سامان برساند. چنین بود که مردی از طوس برآمد، از روستای «باژ».
حکیم ابوالقاسم فردوسی (۴۱۱- ۳۲۹ ه.ق) کودکی و نوجوانی خود را در کسب علوم عصر، پشتِ سرگذاشته و در جوانی نیز به نظم داستان هایی پرداخته بود. او در سی وپنج سالگی پس از شنیدن خبر مرگ دقیقی، بر آن شد که کار او را پی بگیرد و به سامان برساند:

که این نامه را دست پیش آورم
ز دفتر به گفتار خویش آورم

بپرسیدم از هر کسی بی شمار
بترسیدم از گردش روزگار

مگر خود درنگم نباشد بسی
بباید سپردن به دیگرکسی

و دیگر که گنجم وفادار نیست
همان رنج را کس خریدار نیست

بدین گونه، استاد طوس با نگرانی از مرگ زودرس، دست تنگی و بی خریدار ماندن گوهر هنر خویش، دست به کاری بزرگ می گشاید.
در این هنگام، آشوب های داخلی، سرزمین خراسان را فرا می گیرد و شاعر را بر آن می دارد تا یک چند درنگ کند و اندیشه این کار را پنهان نگاه دارد:

زمانه سرایی پر از جنگ بود
به جویندگان بر، جهان تنگ بود

بر این گونه یک چند بگذاشتم
سخن را نهفته همی داشتم

تا سرانجام با یکی از دوستان خود در طوس برخورد می کند و قصد خود را از به نظم کشیدن شاهنامه، با او درمیان می گذارد. دوست فردوسی، خوتای نامک را که به زبان پهلوی بود، به او می سپارد و قول می دهد که استاد طوس را در این کار یاری دهد:

به شهرم یکی مهربان دوست بود
تو گفتی که با من به یک پوست بود

مرا گفت: «خوب آمد این رای تو
به نیکی خرامد مگر پای تو

نوشته من این نامه پهلوی
به پیش تو آرم مگر نَغنَوی(۷)

گشاده زبان و جوانیت هست
سخن گفتن پهلوانیت(۸) هست»

چو آورد این نامه نزدیک من
برافروخت این جانِ تاریک من

فردوسی چون به خوتای نامک دسترسی پیدا می کند، دست به کار می شود و آن را به نظم درآورده و در این میان، از کتاب ها و داستان های شفاهی دیگر نیز مدد می گیرد. همچنین هزار بیت از سروده دقیقی را نیز به اثر خود می افزاید. آن گاه برای آنکه پشتوانه ای برای گذران زندگی داشته باشد، به نزدِ یکی از امیران سامانی راه می یابد و مورد نوازشِ آن امیر قرار می گیرد.

جوان بود و از گوهر(۹) پهلوان
خردمند و بیدار و روشن روان

خداوند رای و خداوند شرم
سخن گفتن خوب و آوای نرم

سراسر جهان پیش او خوار بود
جوانمرد بود و وفادار بود

مرا گفت: «کاین نامه شهریار
اگر گفته آید، به شاهان سپار»

گویا امیر سامانی در آشوب های داخلی خراسان کشته می شود و فردوسی دیرزمانی با دشواری های زندگی می سازد و به کار شاهنامه می پردازد:

تگرگ آمد امسال بَرْسان مرگ
مرا مرگ بهتر بُدی زان تگرگ

درِ هیزم و گندم و گوسپند،
ببست این برآورده چرخِ بلند

با این همه، شاهنامه را که ستون اصلی کاخ زبان و ادبیات پارسی است، به پایان می رسانَد:

پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نگیرد گزند

بسی رنج بردم در این سال سی
عجم(۱۰) زنده کردم بدین پارسی

امّا، دریغا که کسی رنج سی ساله او را به هیچ نمی گیرد، چرا که زمانه دگرگون شده، سامانیان و دوستاران شاعر، از میان رفته اند و غزنویان بر جای آنان فرود آمده اند. در این سی سال، همه چیز دگرگون شده و شاعر در این راه، همه چیز خود را از دست داده است، نه سرمایه ای برای او مانده و نه کس و کاری. تنها پسرش نیز در سی و هفت سالگی در خاک خفته است.
اکنون تنها امید او شاهنامه است. پس، اثر خود را چنان که امیر سامانی سفارش کرده بود، برمی دارد و به دربار «سلطان محمود غزنوی» می رود و حاصل سی ساله عمر خود را به نام او ثبت می کند تا از دستبرد روزگار در امان بماند، امّا چنان که می دانیم برخورد سلطان غزنوی با فردوسی، کین توزانه است: «همه شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم و اندر سپاه من هزاران مرد چون رستم هست.» و فردوسی، آن آزاده مرد خراسانی، پاسخ می دهد:

«جهان آفرین تا جهان آفرید
دلیری چو رستم نیامد پدید»

آن گاه سلطان را هجو(۱۱) می کند و از دسترس او می گریزد. می گویند سرانجام سلطان محمود به اشتباه خود پی برده، به دلجویی از استاد طوس برمی آید، اما این هنگامی است که سراینده شاهنامه درگذشته و نیازی به یاری سلطان غزنوی ندارد.
شاهنامه فردوسی در شصت هزار بیت، آمیزه ای است از افسانه و واقعیت که در بحر متقارب(۱۲) و در قالب مثنوی سروده شده است. همه گونه ظرافت های شعری را در این اثر شکوهمند می توان یافت، چنان که بزرگ ترین معانی با ساده ترین کلمات بیان شده و اندوهناک ترین و شادمانه ترین لحظه ها به تصویر درآمده است. توانایی شاعر در توصیف صحنه های جنگ، پرداختن شخصیت پهلوانان و بهره گیری او از فنون شاعری از جمله غلو(۱۳) و ایجاز(۱۴)بیان، شگفت آور است، امّا لحن(۱۵) حماسی شعر شاهنامه ویژگی بی مانندی به آن بخشیده است:

چماننده(۱۶) چرمه(۱۷) هنگام گَرد
چراننده کرکس(۱۸) اندر نبرد

شاهنامه، تصویری شکوهمند از انسان هایی بزرگ است: همسرانی که هرگز از مرز عفت در نمی گذرند و مردانی که هیچ گاه تن به خواری نمی دهند؛ چنان که در جنگ رستم و اسفندیار از زبانِ جهان پهلوان می شنویم:

که گفتت برو دستِ رستم ببند؟
نبندد مرا دست، چرخ بلند

شاهنامه، خزانه بزرگ پند و حکمت است که به دست توانای فردوسی طوسی به نظم درآمده تا برای ما عبرت انگیز باشد:

تو این را دروغ و فسانه مدان
به یکسان روش در زمانه مدان

از او هرچه اندر خورد با خِرَد
دگر بر ره رمز، معنی بَرَد

ناپایداری جهان، ستایش خداوند و خرد و دانش و سخن، از مضمون های برجسته شاهنامه به شمار می آیند که جای جای، لابه لای داستان ها آمده اند؛ در سرگذشت ایرج که یکی از انسانی ترین چهره های شاهنامه است، می خوانیم:

بزرگی، که فرجام آن تیرگی ست
بر آن مهتری بر، بباید گریست

سپهر بلند ار کشد زین تو
سرانجام، خشت است بالین تو

یاد و نام خداوند در آغاز هرکار و سپاس از پروردگار در پایان هر پیروزی، شاهنامه را از سطح ساده خود فراتر برده، به یک اثر آسمانی نزدیک می کند و بی دلیل نیست که برخی به بار عرفانی رویدادهای شاهنامه، از جمله داستان سیمرغ، باور دارند. در ستایش خرد و دانش و سخن، بیش از همه از زبان خود شاعر و زمانی نیز از زبان پیران و پهلوانان می شنویم:

خِرَد افسر شهریاران بود
خِرَد زیور نامداران بود

توانا بود هرکه دانا بود
زدانش دل پیر، برنا بود

میاسای از آموختن یک زمان
به دانش میفکن دل اندرگمان

چوگویی که وام خِرَد توختم(۱۹)
همه، هرچه بایستم، آموختم

یکی نغز بازی کند روزگار
که بنشاندت پیش آموزگار

شاهنامه، همچنان که، دل های مردم را تسخیر کرده است، در آثار بسیاری از شاعران بزرگِ پارسی، تاثیری ژرف داشته و چه بسیار شاعرانی که به پیروی از آن آثاری پدید آورده اند، امّا همه آنها در برابر اثرِ حکیم طوس به سکوت تاریخ فروخزیده و فراموش شده اند، عظمت شاهنامه خیلی بیشتر از اینهاست که گفته شد، گویی خود شاعر نیز به این مهمّ آگاهی داشته که سروده است:

چو این نامورنامه آمد به بُن
ز من روی کشور شود پرسَخُن(۲۰)

هرآن کس که دارد هُش و رای و دین
پس از مرگ، بر من کند آفرین

نمیرم از این پس که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام

داستان سیامک و بچه دیو

کیومَرث شد برجهان کدخدای
نخستین به کوه اندرون، ساخت جای

نخستین پادشاه جهان کیومرث بود. او در نخستین روز بهار، بر تخت شاهی نشست و تاج بر سر گذاشت. در آن هنگام، مردم در کوه و بیابان پراکنده بودند و زندگی شان از راه شکار جانوران دیگر می گذشت. کیومرث نیز همانند مردمی که او را به پادشاهی پذیرفته بودند، جامه ای از پوستِ پلنگ پوشیده بود و در دامنِ کوهی بلند می زیست. او پادشاهی دادگر بود و فَرَّه(۲۱) ایزدی ـ که نشانه شاهان دادگر بود ـ بر پیشانی اش می درخشید. از این روی، همه مردم در آسایش زندگی می کردند، مگر دیوی بدسرشت که آهنگِ کشتن کیومرث را در سر داشت.
کیومرث فرزندی خوب چهر و پاک دل داشت به نام سیامک، آن دیو نیز بچه دیوی پلید امّا زورمند داشت که او را برای جنگ با سیامک آماده کرده بود. سروش(۲۲) آسمانی، سیامک را از بداندیشی بچه دیو آگاه کرد. سیامک که جوان و دلیر بود، از کار اهریمن و بچه اش برآشفت و خود را به پلنگینه(۲۳) آراست و به جنگ بچه دیو برخاست:

سیامک بیامد برهنه تنا
برآویخت با پور اهریمنا

امّا بچه دیو زورمند بود و سرانجام سیامک به دست او کشته شد. کیومرث از مرگ فرزند سخت اندوهگین شد. سالی به سوگواری نشست و آن گاه روی به درگاه خداوند آورد و از او یاری خواست. سروش آسمانی او را مژده پیروزی بر دیو داد. از آن پس، کیومرث به کین خواهی فرزند، خود را آماده نبرد با دیوان کرد.
سیامک پسری داشت نوجوان و زورمند که چون پلنگ، قوی پنجه بود و چون شیر، دلیر:

سیامک، خجسته یکی پور داشت
که نزد نیا، جای دستور داشت

گرانمایه را نام، هوشنگ بود
تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود

نظرات کاربران درباره کتاب قصه‌های خواندنی شاهنامه فردوسی

شاهنامه خرد نامه ای از جنس ابریشم و پولاد و آب و آتش است. مانند البرز با شکوه است و سیمرغ دانایی و ایران دوستی بر قله ی آن آشیان گرفته است. این کتاب مستطاب پُر از داستان های زیبا است که به وجود انسان تعالی و عظمت می بخشد . کتاب داستان های شاهنامه از کتاب هایی است که دسترسی به محتوای این کتاب ارجمند و ارزشمند را آسان و قابل دسترس می سازد . موفق باشید.
در 2 سال پیش توسط hemmat