فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چرا ترس از مرگ و مویه بر آن؟

کتاب چرا ترس از مرگ و مویه بر آن؟

نسخه الکترونیک کتاب چرا ترس از مرگ و مویه بر آن؟ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۹۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب چرا ترس از مرگ و مویه بر آن؟

از بین همه ترس‌هایی که در زندگی زمینی احاطه‌مان کرده‌اند، شاید بتوان گفت شدیدترین و فلج‌کننده‌ترین، ترس از مرگ است. در اکثر موارد، فقط اندیشه مرگ کافی است تا لرزه بر انداممان بیندازد. این اندیشه، چنان بر منطق و تعقل خدشه وارد می‌آورد که دیگر نمی‌توانیم این حقیقت را دریابیم که مرگ، نه پایان همه چیز، بلکه درِ ورودیِ معبدی است که به حیاتی جدید راه می‌برد. این جهان از جفت اضداد آکنده است. آن‌جا که روشنایی هست، تاریکی هم هست؛ آن‌جا که نور خورشید هست، سایه هم هست. و همان گونه که شب، به ناچار و ناگزیر، از پس روز در می‌رسد، مرگ نیز بعد از زندگی فرا خواهد رسید. در نگاه گاندی، تولد و مرگ دو روی سکه‌ای واحد و دو جنبه متفاوت از پدیده‌ای یکسانند. حال که حقیقتِ موجود در پس هر دوی آن‌ها حقیقتی واحد است چگونه شایسته است انسان بر تولدْ شادمانی کند و بر مرگ اندوهناک شود؟ این جفتِ اضداد همواره و از همان ابتدا همراه ما بوده‌اند. چیزی در آن نیست که موجب شگفتی یا حتی نگرانی ما شود. این پدیده‌ها در زندگی آدمی اجتناب‌ناپذیرند. حال که به هیچ روی نمی‌توان از این اضداد گریخت بهتر این است بیاموزیم چگونه می‌توان به چرخه تولد و مرگ با چشمی یکسان نگریست و آن را پذیرفت.

ادامه...

بخشی از کتاب چرا ترس از مرگ و مویه بر آن؟

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱. خوشامد به مرگ

حس می کنم ایمانی خدشه ناپذیر به خدا در دل دارم. سال های طولانی است منطقِ خود را با این رای و نظر هماهنگ و همداستان می کنم که مرگ چیزی نیست جز تغییری بزرگ در زندگی انسان؛ و هرگاه رخ بنمایاند باید با آغوش باز پذیرایش شد. همواره برای بیرون راندن هر نوع ترسی ــ از جمله ترس از مرگ ــ سخت تلاش کرده ام. با همه این اوصاف، مواردی را در زندگی به یاد می آورم که اندیشه مرگ، آن گونه که تصور دیدار دوستی قدیمی که مدت هاست گمش کرده ایم شادی برایمان به ارمغان می آورد، شادمانم نکرده است. از این رو باید بگویم انسان غالبا به رغم همه کوشش هایش برای قدرتمند شدن، همچنان ضعیف می ماند؛ پس دانشی که در سر می ماند و به دل راه نمی یابد، در لحظات سخت و تعیین کننده زندگی چندان به یاریمان نمی آید.
ساتیاگراها در آفریقا

۲. وظیفه ما

با وجود تفکر فراوان، هنوز نتوانسته ام خود را از ترس باز رهانم. با این حال صبر از کف نمی دهم؛ همچنان می کوشم و یقین دارم روزی خود را از این ترس خواهم رهانید. هیچ فرصتی را برای تلاش در این راه نباید از دست داد. وظیفه ما چیزی بیش از این نیست. رسیدن یا نرسیدن به نتیجه و قدرتِ رقم زدنِ چگونگی آن در دست خداست. حال که این گونه است پس چه جای نگرانی وجود دارد؟ مادری که به کودک خود شیر می دهد هرگز به نتیجه کارش نمی اندیشد؛ هر چند نتیجه عمل، خود از پسِ عمل در می رسد. برای رها شدن از ترسِ مرگ و زدودن خواسته ها از دل باید با شادمانی، تلاش را پی گرفت. اگر چنین کنیم از آن ها رهایی یافته ایم. در غیر این صورت حکایت ما، حکایت مردی خواهد بود که وقتی مصمم شد به میمون نیندیشد، اندیشه میمون رهایش نمی کرد (از نامه ای به یک دوست: ۷ مارس ۱۹۱۴).
مجموعه آثار مهاتما گاندی

۳. در مرگ برادر

برای من که مبارز راه مقاومت منفی هستم و به یگانگی و اتحاد روح ایمانی راسخ دارم، مرگ برادرم(۳) ــ که بسیاری از دوستان به همراه من به سوگش نشسته اند ــ نباید بیش از مرگ نارایاناسامی، نگاپن، و هرباستینگ که آن ها نیز درست به مانند برادرانم بودند، اندوهگین و دردمندم سازد. اگر مرگ نابهنگام ولیمه مونسامی ضربه ای شدیدتر از مرگ برادرم نباشد، از آن کم تر نیست. با این حال باید بگویم من نیز مانند همه افراد بشر، موجودی ضعیفم و اندیشه هایی که متعاقب مرگ برادرم به ذهنم می آیند ــ برادری که در حکم پدرم بود و تمام آنچه را در زندگی هستم، پس از مادرم، به او مدیونم ــ روشن تر از اندیشه هایی هستند که در پی مرگ آن سه برادر و آن خواهرِ مبارزِ راه مقاومت منفی به ذهن و دلم راه می یابد. اندیشه ای که هم اکنون در ذهن من برجسته است این است که اگر زندگی ما در خوف خدا گذشته باشد و عملی مخالف ندای وجدان خود انجام نداده باشیم، یاد مرگ نباید اندکی ترس در دلمان ایجاد کند. اگر چنین باشد دیگر مرگ را چیزی جز گونه ای تغییر و تکامل تلقی نخواهیم کرد، پس با آغوش باز پذیرای چنین تغییری خواهیم شد و یادش اندوهی بر دلمان نخواهد نشاند. چنین می اندیشم که مرگ برای برادر من نیز همین مفهوم را داشته است. و ما، به ویژه آنان که مبارزان راه مقاومت منفی هستیم، باید بیاموزیم که نه تنها از مرگ نهراسیم بلکه در حین انجام وظیفه مهیای استقبال از آن باشیم.

۴. به چیزی نیندیش

انسان، حتی همان روز اول که در گورستان می خوابد، باید از ترس رها باشد. نهایتا این امکان هست که جانش را از دست بدهد. باید آماده باشیم بستر خود را در آن جا بگسترانیم و این سرود میرابای را زمزمه کنیم که «به چیزی نیندیش جز به اسم خدا».
دلیل ترس ما از مرگ
ترس از مرگ مثل ترس از در آوردن و به دور انداختن پیراهنی کهنه و مندرس است. من به مرگ بسیار اندیشیده ام و به لحاظ عقلانی و منطقی به این اعتقاد رسیده ام که دلیل ترس ما از مرگ، جز غفلت و جهل چیزی نیست. با این حال هنوز مطمئن نیستم که این اعتقاد، جزئی جدایی ناپذیر از وجود روحانی ام نیز شده باشد. مثلاً وقتی واکنش خود را در مقابل دیدن یک مار مشاهده می کنم، این شک قوت می گیرد. با همه این احوال، حس می کنم روزی قدرت لازم را برای خوشامد به مرگ ــ در هر زمان و به هر شکلی که فرا برسد ــ کسب خواهم کرد.
نقطه عطفی خوشایند در زندگی
این ضرباتْ عدم ترس مرا نسبت به مرگ هر چه عمیق تر می کنند. چرا این رخداد باعث ناراحتی ما شود؟ همین اندوهی که از مرگ عزیزی در دل حس می کنیم خود نشانی از خودخواهی ماست. اگر من مهیای روبرو شدن با مرگ و تلقی آن به عنوان نقطه عطفی بزرگ و خوشایند در زندگی خویشم، چرا باید مرگ برادرم را فاجعه بدانم؟ دلیل این که در مرگ دیگران اشک می ریزیم و مویه سر می دهیم این است که از مرگ خود ترسی بسیار به دل داریم. من که جسم را زوال پذیر و روح را پایدار و زوال ناپذیر می دانم، چرا باید از جدا شدن جسم از روح چنین غم به دل راه دهم؟ اما اعتقاد به این فلسفه زیبا و تسلی بخش، مشروط به شرطی گریزناپذیر است: آن کس که چنین اعتقادی دارد، نباید جسم خود را نازپرورده بار آورد بلکه باید آن را به زیر حکومت خود بکشد. غم نخوردن بر مرگ دیگران به معنی پذیرفتن غمی همیشگی است؛ چرا که وجود پیوند بین جسم و روح، خود مایه اندوه و غم است.
گزیده نامه ها

مرگ و زندگی، سرنوشت محتوم همگان است. اگر به این موضوع عمیقا بیندیشیم، درمی یابیم که مرگ ــ چه زود فرا برسد چه دیر ــ نباید مایه غم یا شادی آدمی شود. روبرو شدن با مرگ به هنگام خدمت به جامعه یا در راه هر هدف ارزشمند دیگر، حقیقتا نه مرگ بلکه عین زندگی است.
عقیده هندی: ۲۲ اکتبر ۱۹۱۰

۵. در مرگ عبدالحافظ

دیدن پیکر بی جان عبدالحافظ دردناک و تاثربار بود. وقتی به آن پیکر تنومند و آن چهره دوست داشتنی نگاه می کردم دلم آکنده از درد می شد، ولی از شکیبایی و خویشتنداری برادران مسلمانی که در اطرافش ایستاده بودند قوت قلب و روحیه می گرفتم. هیچ شیون و مویه ای در اطراف او نمی دیدم.
افرادی که آن جا بودند، بدون این که اثری از ترس در چهره و رفتارشان باشد، با یکدیگر گفتگو می کردند و نحوه کشته شدن او را برای من توضیح می دادند، گویی در اطرافِ کسی ایستاده بودند که در خوابی عمیق فرو رفته است. دیدن این صحنه، سخت بر دلم نشست. به ضجّه و مویه ای اندیشیدم که بین هندوها رایج است. آرزو می کردم کاش ما نیز از آن وحشت رها می شدیم. به خود گفتم اگر ما نیز ترس از مرگ را از خود فرو می ریختیم کارهایی کارستان به دستمان انجام می شد.
جسمْ موقتی و گذراست
همواره اندیشیده ام که پیروان هندوئیسم که باید کم تر از دیگران از مرگ بهراسند بیش تر می ترسند. همین اندیشه حس شرم را در من به وجود می آورد. ما از همان ابتدای کودکی می آموزیم که روح پایدار و باقی است و جسم گذرا و موقتی؛ و نیز می آموزیم که هر عمل انسان نتیجه ای در پی خود دارد. اکنون می پرسم پس دلیل ترسمان از مرگ چیست؟ یگانه پسر عبدالحافظ در کنار من ایستاده بود. چگونگی سخن گفتن او نیز حاکی از مصون بودنش از ترس بود. خداوند روح عبدالحافظ را قرین آرامش کند!
نواجیوان: ۱ فوریه ۱۹۲۰

۶. شیون و زاری

اتهامی که علیه ما وجود دارد، و البته خالی از واقعیت هم نیست، این است که بسیار تظاهر و خودنمایی می کنیم. بدون این که از انجام کاری لذت ببریم تظاهر به لذت می کنیم؛ بدون این که حقیقتا از چیزی اندوهگین باشیم وانمود می کنیم که اندوهگینیم.
من از احمدآباد به بمبئی رفتم. در ویلایی که اقامت گزیدم، مستاجران دیگری هم بودند. یکی از اعضای خانواده ای که آن جا اقامت داشتند درگذشته بود. حدود ظهر بود که ناگهان صدای شیون و زاری، فضا را انباشت؛ ضجه و مویه آغاز شده بود. صدای کودکان و زنان و مردان بلند شد. زنان دیگری نیز از راه رسیدند و آن ها نیز شروع به زاری و کوفتن به سر و سینه خود کردند. بیش ترِ این حرکات، نمایش و تظاهری بیش نبود. بی شک با انجام این کارها احترام نسبت به دارما(۴) زیر پا گذاشته می شود. مذهب ما، از اشک ریختن برای مردگانمان منعمان می کند. پیروان مذاهبِ دیگر چنین حرکاتی از خود بروز نمی دهند. در این شیون کردن ها و ضجه زدن ها، مسئولیت انسان نسبت به همسایگان، پاک به دست فراموشی سپرده می شود. شاید در خانه مجاور، بیماری خفته یا جشن عروسی به پا باشد؛ اصلاً چرا باید به این چیزها فکر کرد؟! به هر حال در چنین موقعیت هایی عرف و رسم رایج، به گریه کردن ــ و آن هم با صدای بلند ــ حکم می کند. اگر کسی این کار را نکند متهم و تقبیح می شود؛ پس باید با صدای بلند گریه کرد و به سر و سینه کوبید؛ این است اندیشه ای که در حال حاضر بر فرهنگ ما مستولی است. چنین اندیشه ای نه تنها بر ذهن طبقه فقیر و تحصیل نکرده حاکم است، بلکه در میان طبقات بالاتر نیز جاری است. چگونه می توان خود را از شرّ این عملِ زشت و از این گناه رهانید؟
نواجیوان: ۹ مه ۱۹۲۰

۷. چرا ترس از مرگ و مویه بر آن؟

امری لعل تاکار در باره جوانی به نام کریشنا چاندرا نایک می نویسد که به هنگام انجام وظیفه، طعمه نیش مار شد و درگذشت. می توان به خانواده این دوست، تسلیت گفت، ولی شخصا ترجیح می دهم به جای تسلیت، تبریک بگویم.
ترجیح می دهم به هنگام تلاش برای فرو نشاندن گرسنگی یک انسان گرسنه، با نیش مار از پا دربیایم تا این که بر اثر اسهال بمیرم. شاید ابتلا به اسهال نتیجه گناهان من باشد. شاید مارگزیدگی نیز نتیجه گناهانم باشد؛ با این حال اگر به هنگام انجام عمل خیر، بر اثر چنین حادثه ای مرگ من فرا برسد پس از مرگ جز رستگاری انتظارم را نمی کشد. پس روبرو شدن با چنین مرگی را از اقبال نیک خود می دانم.
همه ما به جای دردمند شدن از مرگ دوستمان نایک و پر خطر دانستن این امور و سر باز زدن از انجام آن، باید از این که چنین مرگی برایش رقم خورد شادمان باشیم.
توهّمی از مرگ
می بینیم که در هند ترس از مرگ بیش از جاهای دیگر است، در صورتی که باید عکس این حالت باشد. اعتقاد ما این است که آتمن(۵) پایدار و نامیراست. جسم را هر لحظه در معرض فنا و نابودی می دانیم. آتمن، بر اساس اعمالی که انجام داده است، از جسمی به جسم دیگر منتقل می شود.
اگر چنین است، پس چرا از مرگ می هراسیم و بر آن مویه می کنیم؟ اگر کودکی می میرد، چرا نباید معتقد باشیم که در موعد اجل خود، دار فانی را وداع گفته است، و بنابراین نباید از مرگ او وحشتی به دل راه دهیم؟ آیا توهّم نیست اگر تصور کنیم که مرگ این کودک نابهنگام بوده است؟ آیا دارمای ما به ما نمی آموزد هر مرگی در زمان مقرر خود فرا می رسد؟ به راستی باید توهّمات خود را در باره مرگ از ذهن بزداییم.
تلاش حقیقی انسان
چنین اعتقادی، بی شک، لزوم تلاشِ انسان را منتفی نمی کند. مرگ چه امروز سر برسد چه فردا، تلاش حقیقی انسان عبارت است از پایبندی به دارما و انجام وظایف بدون راه دادن هراسی از مرگ به دل. اگر چنین کنیم خود را از ضعفِ ناشکیبایی می رهانیم و از بسیاری از گناهان در امان می مانیم؛ و با اعتقاد به این که در مسائل مربوط به دارما جایی برای اهمال و مسامحه وجود ندارد، بی وقفه به فعالیت می پردازیم و اندیشه مرگ را به دل راه نمی دهیم.
نواجیوان، ۲۶ سپتامبر ۱۹۲۰

۸. ترس از مرگ

انگلیسی ها زندگی خود را بر کف می گیرند. عرب ها و پاتان ها مرگ را چیزی جز یک ناخوشی معمولی تلقی نمی کنند؛ اینان هرگز بر مرگ اقوام خود گریه سر نمی دهند. زنانِ بوئر (در آفریقا) هم به کلی از این ترس مبرا هستند. در جنگ بوئر، هزاران زن جوان بوئری بیوه شدند؛ ولی هرگز به این موضوع اهمیتی ندادند. اصلاً مهم نبود اگر همسر یا پسرشان را از دست می دادند؛ آنچه برایشان اهمیت داشت، حفظ عزت و سربلندی میهن بود. اگر کشورشان به بردگی کشانده می شد، وجود همسر چه دردی را دوا می کرد؟ به خاک سپردن پیکرِ فانیِ فرزند و در عوض، حفظ کردنِ خاطره پایدار او در ذهن و دل، هزار بار بهتر بود از پذیرفتن بردگی او و بزرگ کردنش. این گونه بود که زنان بوئر، دل خود را قرص کردند و عزیزان خود را شادمانه تسلیم فرشته مرگ نمودند.
چرا اندوه؟
چرا وقتی کودکان یا جوانان یا پیران می میرند باید اندوهگین شویم؟ لحظه ای نیست که در این جهان کسی متولد نشود یا از دنیا نرود. شادی کردن بر تولد یا زار زدن بر مرگ، باید در ما حس حماقت ایجاد کند. آنان که به روح اعتقاد دارند می دانند که روح هرگز نمی میرد، و کدام هندو، مسلمان، یا زرتشتی ای هست که چنین اعتقادی نداشته باشد؟ روح همه زندگان، و نیز همه مردگان با هم یکی و پیوسته است. فرایند همیشگیِ کون و فساد، و خلقت و زوال، پیوسته و بی وقفه در جریان است. در این فرایند چیزی وجود ندارد که به خاطرش دل به شادمانی یا اندوه بسپاریم. حتی اگر فرض کنیم حق خویشاوندی را فقط باید برای هموطنان خود به جا آوریم و هر تولد در کشور را به مثابه تولدی در اقوام خود تلقی کنیم، چه تعداد جشن تولد باید برگزار کرد؟ اگر برای همه مرگ هایی که در کشورمان رخ می دهد گریه کنیم گریستنمان هرگز تمام نخواهد شد. شاید به مدد این گونه اندیشیدن، بتوانیم خود را از ترس مرگ برهانیم.
سرزمین فیلسوفان
هند را سرزمین فیلسوفان نامیده اند؛ ما نیز خود بی میل نیستیم که چنین تمجیدی را به خود بگیریم و آن را بپذیریم. با این حال، به سختی بتوان ملتی یافت که به اندازه ما در رویارویی با مرگ، ناتوان و ضعیف باشد. و شاید در خودِ هند نیز، هیچ جامعه ای به اندازه جماعت هندوها چنین ناتوانی و عجز از خود بروز ندهد. یک تولد کافی است تا از خوشحالی در پوست خود نگنجیم و سرخوشی های خنده آوری از خود نشان دهیم. یک مرگْ ما را چنان به افراط در مویه و ضجه های بلند وامی دارد که خواب شب بر همسایه هامان حرام می شود. باید این ترسِ نازیبا را به کلی از دل خود فرو ریزیم.
شجاعان با لبخندی بر لب با مرگ روبرو می شوند.
هند جوان: ۱۳ اکتبر ۱۹۲۱

۹. با مرگ به مانند یک دوست روبرو شوید

آن کس که با روی باز با مرگ روبرو می شود در خوابی مطبوع، آرام می گیرد. مرگ چیزی نیست جز خوابی طولانی. دوستان مسلمان و مسیحی بر این اعتقادند که مردگان به پا خواهند خاست. مرگْ نقل مکانی است از یک جسم به جسمی دیگر، تا این که در نهایت، انسان به جایی برسد که دیگر خوابی در میان نباشد. پیروان این مذاهب بر این اعتقادند که مرگ به معنی فنای کامل نیست. لحظه مرگِ انسان، لحظه محک زدن ایمان او نسبت به دارماست. آن کس که با ناله و شیون می میرد، آن کس که نمی خواهد با مرگ روبرو شود، به برزخ هبوط می کند. به جای چنین مرگی، بهتر نیست به استقبال آن برویم و مانند یک دوست با آن روبرو شویم؟
نواجیوان: ۱۵ ژانویه ۱۹۲۲
واقعیتی جاودان
مرگ که واقعیتی جاودانی و پابرجاست، یک انقلاب و جهش است، درست همان گونه که تولد و دوران بعد از آن تکاملی تدریجی است. به همان اندازه که زندگی برای رشد انسان ضروری است، مرگ نیز این چنین است.
هند جوان: ۲ فوریه ۱۹۲۲

۱۰. باز گشت

پرسش: به اعتقاد شما پس از مرگ به زمین بازمی گردیم؟
پاسخ: بله، به اعتقاد من همه ما اگر آن اندازه پاک نشده باشیم که به آسمان برویم، به زمین باز خواهیم گشت. «هر آنچه به سزار تعلق دارد به او باز پس دهید.» پیش از آن که روح بتواند خود را به تمامی به خدا بسپارد، جسم باید هر آنچه متعلق به خاک است، به آن باز پس دهد؛ به عبارت دیگر، روح باید از همکاری با متعلقات خاک سر باز زند؛ باید خود را از هر گونه میل دنیایی و وابستگی های آن برهاند.
هندو: ۱۵ اوت ۱۹۲۲

پیشگفتار

از بین همه ترس هایی که در زندگی زمینی احاطه مان کرده اند، شاید بتوان گفت شدیدترین و فلج کننده ترین، ترس از مرگ است. در اکثر موارد، فقط اندیشه مرگ کافی است تا لرزه بر انداممان بیندازد. این اندیشه، چنان بر منطق و تعقل خدشه وارد می آورد که دیگر نمی توانیم این حقیقت را دریابیم که مرگ، نه پایان همه چیز، بلکه درِ ورودیِ معبدی است که به حیاتی جدید راه می برد.
این جهان از جفت اضداد آکنده است. آن جا که روشنایی هست، تاریکی هم هست؛ آن جا که نور خورشید هست، سایه هم هست. و همان گونه که شب، به ناچار و ناگزیر، از پس روز در می رسد، مرگ نیز بعد از زندگی فرا خواهد رسید. در نگاه گاندی، تولد و مرگ دو روی سکه ای واحد و دو جنبه متفاوت از پدیده ای یکسانند. حال که حقیقتِ موجود در پس هر دوی آن ها حقیقتی واحد است چگونه شایسته است انسان بر تولدْ شادمانی کند و بر مرگ اندوهناک شود؟ این جفتِ اضداد همواره و از همان ابتدا همراه ما بوده اند. چیزی در آن نیست که موجب شگفتی یا حتی نگرانی ما شود. این پدیده ها در زندگی آدمی اجتناب ناپذیرند.
حال که به هیچ روی نمی توان از این اضداد گریخت بهتر این است بیاموزیم چگونه می توان به چرخه تولد و مرگ با چشمی یکسان نگریست و آن را پذیرفت. با چنین نگاهی، دیگر نه جایی برای شادمانی بر تولد هست و نه بهانه ای برای غمگساری بر مرگ. این گونه است که می توانیم به این دو پدیده صحیح بنگریم و معتقد باشیم آن کس که متولد می شود، ناگزیر خواهد مرد؛ و آن کس که می میرد باز متولد خواهد شد. چنین اعتقادی ما را به درک صحیح ماهیت حقیقی جسم، و روحی که در آن ماوا دارد رهنمون می شود. و آن گاه در خواهیم یافت که هر چند جسم فانی و ناپایدار است، روح فناناپذیر و پایدار است، که به گفته باگاواد گیتا(۱): «نه شمشیر تواندش شکافت، نه آتش تواندش سوزاند، نه آبْ مرطوبش تواند کرد، و نه باد خشکش تواند نمود.»
گاندی به ما می آموزد که کودکی، پیری، بیماری و مرگْ ملازمان جدایی ناپذیر جسمند. ما از مرگ می هراسیم از آن رو که می پنداریم با زوال تن، همه چیز به پایان می رسد. فراموش می کنیم روحی که درون آن سکنی دارد ویرانی نمی پذیرد؛ دیروز بوده است، امروز هست، و فردا نیز خواهد بود. فقط از جسمی به جسم دیگر می رود، درست همان گونه که انسان خانه اش را عوض می کند و به خانه ای نو منتقل می شود؛ یا همان گونه که انسان پیراهنی کهنه را به دور می افکند و پیراهنی جدید به تن می کند. چه جایی برای اندوه در چنین رخدادهایی هست؟
جای تاسف است که به رغم آن که تقریبا همگان به تمایز بین ماهیت زوال پذیر جسم با ماهیت زوال ناپذیر روح آگاهند، هنوز مرگ را مخوف ترین پدیده ها تلقی می کنیم و ترسِ آن را به دل راه می دهیم تا وجودمان را انباشته کند. عموما به جای این که آن را دوستی حقیقی بدانیم، هیولا یا دیوی قلمدادش می کنیم و از آن می هراسیم. ولی گاندی می گوید: «زندگی فقط به آن اندازه تحمل پذیر است که مرگ را نه دشمن، بلکه دوست خود بدانیم.» مرگْ دوست ماست چرا که از زحمت و محنت و رنج رهاییمان می بخشد. و به تعبیر برنز(۲) شاعر: «مرگْ عزیزترین، مهربان ترین، و بهترین دوست انسان بی چاره است.» گاندی آن را به «خوابی لذت بخش» تشبیه می کند، چرا که «ترمیم گری دلپذیر و شیرین» است. وی زیبایی های مرگ را باز هم می ستاید و می گوید: «موهبتی است که خالق زندگی به همه زندگان ــ چه انسان و چه غیر انسان ــ عطا کرده است»، مرگ «دست ما را می گیرد و در مقابل خودِ ما، مددمان می رساند... همواره موقعیت های جدید و امیدهای تازه به ما می بخشد». مرگ نه خدای وحشت، بلکه فرشته عطوفت است، و هم از این روست که گاندی توصیه می کند از آن نگریزیم، بلکه با چهره ای متبسم با آن روبرو شویم و آن گاه که فرا رسید خوشامدش بگوییم. اندوهی که از جدایی از عزیزانمان ــ آن گاه که مرگ آن ها را می رباید ــ در دل حس می کنیم همه ناشی از جهل و خودخواهی ماست. به اعتقاد گاندی، اگر فقط می توانستیم پدیده ها را در پرتو نور ببینیم، دیگر نه هراسی از مرگ به دل می داشتیم و نه اندوهی از آن در سینه حس می کردیم.
باشد که نگاه گاندی به جاودانگی روح و ناپایداری جسم ــ همان گونه که در این کتاب آمده است ــ به مددمان آید و از ترس مرگ رهایمان کند، طوری که حتی اگر دریابیم «مرگ این جا و مرگ آن جا، مرگ همه جا در کار است؛ در اطراف ما، درون ما، زیر پای ما و بالای سر ما»، بیهوده آشفته و غمگین نشویم، بلکه تک تک ما شهامت داشته باشیم آن را به چالش طلبیم و بگوییم: «ترس؟ از چه کسی بترسم؟ از مرگ؟ هرگز. مگر او کیست؟»

آناند هینگورانی
بیستم ژوئیه ۱۹۷۱

نظرات کاربران درباره کتاب چرا ترس از مرگ و مویه بر آن؟

با عرض سلام بنده این کتابو خریدم ولی بعد اینکه بازش کردم به جای متن یه سری علامت سوال و حروف لاتین و چینی هست!!!! چرا اینطوریه؟!! حالا من چیکار کنم؟!!! :(
در 1 سال پیش توسط Sh_...i91
عالی
در 2 سال پیش توسط مهشید شکیبا