فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نسل نواندیش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رازهایی درباره‌ی مردان که هر زنی باید آن‌ها را بداند

کتاب رازهایی درباره‌ی مردان که هر زنی باید آن‌ها را بداند

نسخه الکترونیک کتاب رازهایی درباره‌ی مردان که هر زنی باید آن‌ها را بداند به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب رازهایی درباره‌ی مردان که هر زنی باید آن‌ها را بداند

آیا تا به حال اندیشیده‌اید که چرا در حالیکه شا مدتی است راه را گم کرده‌اید، همسرتان ترجیح می‌دهد همچنان به رانندگی ادامه بدهد، به جای اینکه لحظه‌ای توقف کرده و و آدرس درست را از دیگران بپرسد؟ چرا مردها که سعی در کنترل شما دارند، به طرزی پنهانی از کنترلی که شما روی آنها دارید می‌ترسند؟ چرا مردها به سختی می‌توانند اجازه دهند به آنان نزدیک شوید؟ چرا مردها هنگامی که بر روی چیزی تمرکز کرده‌اند و ما سعی در جلب توجه آن‌ها را دارید، عصبانی می‌شوند؟ چرا مردها همواره سعی در پنهان کردن ناراحتی یا عصبانیت خود دارند؟ چنانچه پرسش‌هایی نظیر پرسش‌های بالا برایتان مطرح بوده، مطمئن باشید که تنها نیستید. در این کتاب خواهیم آموخت: چگونه کمتر مشاجره کنیم و بیشتر به یکدیگر عشق بورزیم؟ چگونه ممکن است منظور واقعی مردان با آن چه واقعا می‌گویند، متفاوت باشد؟ چگونه از مادری کردن در حق مرد زندگیمان جلوگیری کنیم؟ چگونه معشوق بهتری باشیم.

ادامه...
  • ناشر انتشارات نسل نواندیش
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.34 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۸۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب رازهایی درباره‌ی مردان که هر زنی باید آن‌ها را بداند

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل ۱: مردها: آخرین مرز

هیچ چیز بدتر از زندگی در زمانه همواره رو به تغییر نیست.
«ضرب المثل چینی»

تصور کنید برای سفر به سیاره دیگری انتخاب شده اید و تنها موردی که راجع به ساکنان آن می دانید، آن است که ظاهر فیزیکی مشابهی با شما دارند. بعد از سفری طولانی در فضا، به این نقطه دور افتاده از دنیا می رسید. از سفینه خود خارج شده و با این موجودات خوش سیما سلام و احوالپرسی می کنید. چنین به نظر می رسد که آن ها به گونه انسانی بسیار شبیه باشند. در کمال شگفتی نیز در می یابید که به زبان شما صحبت می کنند.
چند ساعتی با آنان صحبت می نمایید. در ابتدا چنین به نظر می رسد که با آن ها به خوبی کنار آمده، اما پس از مدتی به تدریج تضادهایی را میان خود و آنان احساس می کنید. گرچه این موجودات فضایی زبانتان را خوب می فهمند، اما به کرات تلاش هایتان را در برقراری ارتباط، سوء تعبیر می نمایند.

به عنوان یک زن در رابطه با مردان سه حق انتخاب بیشتر ندارید:

انتخاب اول: می توانید از دست آن ها به خاطر این که شما را به شدت عصبانی کرده اند، ناراحت شوید و تمام وقت خود را به نق زدن و گله وشکایت از آنان بگذرانید. (این ممکن است برای چند ساعت تفریح خوبی باشد، اما بعد از چند سال جاذبه خود را از دست می دهد.)
انتخاب دوم: می توانید آن ها را برای همیشه کنار بگذارید و برای خودتان یک سگ پشمالوی خوشگل بخرید. (این راه حل آسان تر بوده و تلاش کمتری هم می خواهد، اما زیاد ارضاء کننده نیست.)
انتخاب سوم: می توانید تصمیم بگیرید تا آن جا که در توان دارید، در مورد آن ها بیاموزید تا بتوانید روابط بهتری که استحقاق آن را نیز دارید، بیافرینید.

پانزده سال اخیر زندگیم را صرف تحقیق درباره ده ها مرد و زن کردم تا دلایل شکست و موفقیت را بیابم. مدت ها طول کشید تا مردها را درک کنم. این سفر، پر پیچ و خم و گاه بسیار دردناک بود و در طی آن مرتکب اشتباه های زیادی در روابطم با مردان شدم، اما ارزش آن را داشت.
حال به جرات می توانم بگویم نه تنها زنده مانده ام، بلکه روابط خود را از نبردی بی امان به درکی متقابل و دو جانبه بدل ساخته ام. در این کتاب می خواهم آموخته هایم را با شما در میان بگذارم. امیدوارم «رازهایی درباره مردان که می بایست هر زنی بداند»، به منزله آن کتابچه راهنمایی باشد که شما به دنبالش هستید. همچنین امیدوارم این مطالب در خلق روابط اغناءکننده تری که رویایش را در سر می پروراندید، به شما کمک کند.
شما یک چیز می گویید، آن ها چیز دیگری می فهمند. شما سعی در بیان و ابراز کنجکاوی خود دارید، آن ها این تلاشتان را با انتقادی گزنده اشتباه می پندارند. هنگامی که به ارتباط آن ها با خودتان خیره می شوید، تفاوت های میان شما و آن ها به مراتب بزرگتر جلوه می کند. اجزاء گونه شما چنین عادت کرده اند که تشریک مساعی را ارزش نهاده و با احساس بودن را قدر بدانند، اما ظاهرا این موجودات در رقابت دایمی با یکدیگر هستند. شما چنین آموزش دیده اید که احساسات خود را با یکدیگر در میان بگذارید، اما مردها این گونه هستند که سخت کار می کنند و احساساتشان را از یکدیگر پنهان می نمایند. شما هرچه بیشتر در کنار آن ها می مانید، غیر معمول بودن آن ها باعث دلسردی هرچه افزون تر می شود.
نهایتا تیم اکتشافی شما تصمیم می گیرد، از این سیاره عجیب و غریب و نه چندان راحت مراجعت کند. مطمئن باشید که این موجودات از این که شما قصد بازگشت دارید، خوشحال می شوند، چون که در طول اقامتتان هیجان چندانی از خود نشان ندادند، اما در کمال شگفتی می بینید، بی نهایت غمگین شده و از شما می خواهند که آن جا را ترک نکنید. آن ها می گویند، اوقاتی که با شما بودند را هرگز فراموش نمی نمایند. علیرغم پافشاری و اصرار آنان، شما سوار سفینه فضایی خود می شوید، در حالی که بیش از پیش گیج و سردر گم شده اید. همین که در صندلی خود می نشینید و صدای حرکت موتورها را می شنوید، پیش خودتان فکر می کنید، اینان عجیب ترین مردمانی بودند که تا به حال دیده بودم، زیرا گفته ها و احساساتشان هیچ گونه همخوانی با هم نداشتند. چنان برخورد می کردند که گویی اهمیتی برای ما قائل نیستند، در حالی که در واقع برایمان اهمیت قائل بودند. ظاهرا نشان می دادند از بودن در کنارمان لذت چندانی نمی برند، اما هنگام خداحافظی غمگین شدند. شاید ملاقاتشان چندان هم بد نبود، اما مطمئن هستید که هرگز نمی خواهید با آن ها زندگی کنید.

دنیای مردان

حال می دانیم که این موجودات فضایی روی زمین فرود آمده و در بین ما زندگی می کنند. ما آنان را مرد می نامیم. با توجه به تفاوت های فاحش بیولوژیکی، روانی و اجتماعی میان خود و آنان، تصور این که موجوداتی از سیاره دیگری هستند، چندان هم بیراه نیست. لحظه ای بنشینید و به این مشکلات فکر کنید: کنار آمدن با شخصی که از سوابق خانوادگی و شیوه تربیتی کاملاً متفاوتی نسبت به شما برخوردار می باشد و به او آموزش داده اند، به طرز متفاوتی بیندیشد و با دیگران ارتباط برقرار کند. همچنین به نظر می رسد کنار آمدن با چنین شخصی کاملاً غیر ممکن باشد، اما با این وجود، یک یک روزهای زندگیمان صرف چالش های ارتباطی ما با آن ها می شود. همچنین این تفاهم اندک نیز هم بی شباهت به معجزه نیست. در طول تاریخ همواره تفاوت هایی میان مردان و زنان وجود داشته و در باقی این فصل برایتان توضیح خواهم داد که این تفاوت ها بسیار نیز فاحش هستند. هزاران سال است که ما زن ها این تفاوت ها را پذیرفته ایم و خود را با آن ها سازگار نموده و نقش هایی را ایفا کرده ایم که از ما انتظار می رفته است، اما در اوایل قرن بیست و یکم انقلابی به وقوع پیوست، انقلابی در نحوه نگرش ما زن ها نسبت به خودمان؛ نحوه ای که ما زن ها خود را می بینیم و دوست داریم مردها نیز ما را آن گونه ببینند. برای اولین بار در تاریخ، زن ها در تمامی مراحل زندگی، خواهان برابری با مردها شدند و در این فرآیند از نقش های کلیشه ای که مادران و مادربزرگ هایمان به راحتی پذیرفته بودند، بیرون آمدیم. ابداع روش های جلوگیری از حاملگی این اجازه را به زن ها داد که از لحاظ اقتصادی و تولیدی نیز نقشی فعالانه تر و آزادانه تر بازی کنند و تا حد زیادی از تکیه به مردان در این راستا آزاد شوند.
در نتیجه تحولی در روابط مرد و زن نیز به وقوع پیوست. مردانی که عادت داشتند دیگران را کنترل کنند و با زنان مانند زیردست رفتار نمایند، تحمل این وضع برایشان مشکل بود.
حال زنان چنین می گویند: «دیگر حاضر نیستیم چنین نقش هایی را ایفا کنیم.» حقیقت این است که چندان نیز از نقش های جدید خود به عنوان زن های جدید مطمئن نیستیم. تا حد زیادی سر در گم هستیم و این سردرگمی ما، مردها را به مراتب گیج تر از قبل کرده است. گویی همان بازی های همیشگی را می کنیم، اما قوانین دیگر آن قوانین نیستند و هنوز ابداع قوانین جدید را به پایان نبرده ایم. برای یک لحظه ما می خواهیم آزاد باشیم، اما لحظه ای بعد، می خواهیم از ما حمایت کنند. به سر کار رفتیم و آموختیم که از خودمان حمایت کنیم، اما هنوز منتظریم وقتی به محل کارمان وارد می شویم، مردان در را برایمان باز کنند. از آن ها می خواهیم احساساتشان را با ما در میان بگذارند و آسیب پذیریشان را به ما نشان دهند، اما همین که این کار را کردند، به نظرمان ضعیف می آیند و احساس می کنیم که از خود ضعف نشان داده اند. در واقع استانداردهای جدید ما، نه تنها خودمان، بلکه مردهایمان را نیز آزار می دهند.
ما زنان سال های ۲۰۰۰ به خوبی استقلال حرفه ای و اقتصادی خود را باز یافته، اما در روابطمان با مردها بیش از گذشته مایوس و سر خورده شده ایم. گاهی اوقات چنین به نظر می رسد که هیچ گونه پیشرفتی نکرده ایم.
چندی پیش یکی از دوستانم که مدیر بسیار موفقی است، می گفت: «توانایی هایم تا بدانجا رسیده اند که شرکتم ماهانه صدها هزار دلار درآمد دارد، اما زندگی عشقیم همچنان خالیست». برای بسیاری از ما به مانند این زن، مردها تنها ناحیه ای هستند که به مانند یک راز شگفت انگیز در مقابل ما ایستاده اند و آخرین چیزی هستند که می بایست فتح کنیم.
***
تذکر: این کتاب به هیچ وجه سعی در کوبیدن مردان ندارد و هرگز آن ها را نیز به خاطر رفتارهایشان سرزنش نمی کند.
***
این کتاب حاوی مطالب برگزیده ای از اطلاعات با ارزشی درباره مردها است. اطلاعاتی که به هزاران زن در درک بهتر مردها کمک کرده و باعث شده بتوانند ارتباط موثرتری با آن ها برقرارکنند.

چرا مردها این گونه اند که هستند؟

آیا تا به حال اندیشده اید که چرا؟
در حالیکه شما مدتی است راه را گم کرده اید، اما همسرتان ترجیح می دهد همچنان به رانندگی ادامه بدهد، به جای این که لحظه ای توقف کرده و آدرس درست را از دیگران بپرسد؟
چرا مردها که سعی در کنترل شما دارند، به طرزی پنهانی از کنترلی که شما روی آن ها دارید می ترسند؟
چرا مردها به سختی می توانند اجازه دهند به آنان نزدیک شوید؟
چرا مردها هنگامی که بر روی چیزی تمرکز کرده اند و شما سعی در جلب توجه آن ها را دارید، عصبانی می شوند؟
چرا مردها همواره سعی در پنهان کردن ناراحتی یا عصبانیت خود دارند؟

چنانکه پرسش هایی نظیر پرسش های بالا برایتان مطرح بوده، مطمئن باشید که تنها نیستید. همگی ما زن ها با چنین یاس هایی روبرو شده ایم. به مردی که دوستش داریم نگاه می کنیم، اما قادر نیستیم درکش نماییم. اولین چیزی که می بایست بدانید آن است که:
***
مردها هرگز سعی در عصبانی کردن زن های مورد علاقه خود را ندارند. رفتار آن ها نتیجه تعلیمی است که سال ها به آن ها داده شده و این آموزش احساسی تر بودن را برایشان مشکل می سازد.
***
در این جا مواردی است که قبل از هر چیز توضیح آن ها را لازم می دانم:
۱ـ چرا در کتاب، مردها را شکارچی آواره و رانده شده، نامیده ایم؟
۲ـ چرا همواره مردها در طول تاریخ سعی در مغلوب نمودن زنان داشته اند؟
۳ـ چگونه مردها آموزش دیدند که برای عشق نامناسب باشند؟
۴ـ چگونه نقش های جنسی کلیشه ای توسط تلویزیون به ما القاء می شود؟

مرد، شکارچی تنها

بیایید به هزارها سال قبل برگردیم. زمین سیاره ای خشن و رو به تغییر بود که دائما توسط شهاب سنگ ها بمباران می شد. توفان های یخ، سیل ها و جریان های آب و هوایی زمین را مورد تاخت و تاز خود قرار می داد. حیوانات وحشی آزادانه این طرف و آن طرف می رفتند، در حالی که تعدادشان از تعداد اندک انسان ها بسیار بیشتر بود. انسان ها در گروه های کوچک زندگی می کردند. انسان هایی که هرگاه پناهگاهی می یافتند، در گروه های کوچکتری دور هم جمع می شدند. دنیا، دنیای ابتدایی بود و تنها شرط ادامه زندگی در قوی تر بودن بود.
در گوشه ای از یک غار تاریک، خانواده ای در حالی که چمباتمه زده بودند، تنها وعده غذایی خود را می خوردند. تنها باقی مانده گوشت آهویی که توسط مرد خانواده چند روز قبل شکار شده همین گوشت بود. مرد خانواده تمامی تلاشش را به کار برده تا غذای بیشتری بدست بیاورد، اما شکار در این آب و هوا بسیار مشکل می نمود. ظرف هفته گذشته مدام برف باریده و اغلب حیوانات به سمت دره های گرمتر مهاجرت کرده بودند. همین که به زن و دو بچه کوچکش که با حرص و گرسنگی تمام هر ذره از گوشت روی انگشتان خود را می لیسند، نگاه می اندازد، می داند چه باید بکند. بله او می بایست بیرون برود و شکار کند و تا هنگامی که چیزی بدست نیاورده مراجعت نکند. اگر در این کار شکست بخورد، خانواده اش خواهند مرد و گرگ هایی که زوزه شان هر شب به گوش می رسد آن ها را از هم خواهند درید.
به ناگهان مرد خانواده به طرف در غار هجوم می برد؛ کاملاً آماده است. صدای مشکوکی به گوشش رسیده، شاید مرد قوی تری آماده حمله است یا تنها صدای باد می باشد. او نمی داند، او هرگز نمی داند. به همین خاطر است که پشت خود را به در غار نمی کند، بلکه همواره رو به آن می نشیند تا هیچ گونه حرکتی از چشمان تیز بینش پنهان نماند و به همین دلیل هنگامی که می خوابد نیز آرام و قرار ندارد. گویی بخشی از او همواره بیدار می ماند و در حالی که به صداهای اطراف گوش می دهد، در حال آماده باش است.
او کنار آتش نشسته، قلبش در سینه می تپد، می ترسد، اما همین که به زن و بچه هایش نگاه می کند، می داند که هرگز نباید ترس خود را نشان دهد. بدون شهامت او، آنان تمامی امید خود را از دست می دهند و بدون او آنان طعمه هر حیوان درنده ای خواهند شد. پس می بایست قوی باشد و نباید فراموش کند که کیست. او یک مرد است، یک شکارچی.

جنگجوی آواره و رانده شده

زندگی یک مرد در اجتماع مدرن امروزی هیچ گونه شباهتی به زندگی ابتدایی نیاکانش ندارد. با این وجود تا همین اواخر، وظایف شکار و دفاع از خانواده، هنوز به عهده مرد خانواده بود. او می بایست آماده باشد و از آن ها به لحاظ جسمانی محافظت کند. حال چنین دشمنانی حیوانات درنده، غریبه ها و یا هر کس دیگری باشد، چندان فرقی نمی کند.
در قرن بیستم، یک مرد هیچ گونه نیازی به شکار و جنگیدن ندارد و مهارت هایی که سخت برای آن ها در گذشته آموزش دیده، حال دیگر به کار نمی آید؛ دیگر هیچ جنگلی یا دشمنانی در کار نیست. چالشی هم وجود ندارد. او یک جنگجوی خلع شده می باشد. با این توضیحات آیا عجیب نیست که زنان شکایت زیر را از مردان زندگیشان دارند؟
  • صرفنظر از این که به او چه می گویم، «وی همواره حالت تدافعی به خود می گیرد، همیشه این طور به نظر می رسد که آماده دعواست.»
  • «او نمی تواند به راحتی احساساتش را نشان دهد، گویی همواره مجبور است خود را قوی نشان دهد.»
  • «کاش شوهرم می توانست با مردان دیگر رابطه برقرار کند. به نظر می رسد هرگز نمی خواهد به مرد دیگری نزدیک شود.»
  • «موقعیت شغلیش را خیلی جدی می گیرد، این موضوع مرا دیوانه کرده. همیشه سعی می کنم کمک کنم تا شغلش را کمی ساده تر بگیرد، اما او به گونه ای به شغلش نگاه می کند که انگار موضوع مرگ و زندگی در پیش است.»
  • «هنگامی که کسی از نامزدم انتقاد می کند، یا با او بد رفتاری می شود، یا کسی او را به رقابت فرا می خواند، سخت عصبانی می شود. هر گونه عدم توافق را به مثابه حمله به خود تصور می کند و با حمله ای متقابل، هرگونه انتقادی به خود را پاسخ می دهد.»
  • «وقتی شوهرم از موردی ناراحت است، آن را در خودش می ریزد و به لحاظ عاطفی سرد و منزوی می شود. مدت ها باید نق بزنم، تا بالاخره اعتراف کند، عاملی ناراحتش کرده است.»
یقین دارم ذهنیت شکارچی و جنگجویی نهفته در رفتار این مردان قرن بیستم را به وضوح می توانید ببینید. آنان همچنان تحت سلطه درونی نیروهایشان هستند، در حالی که کاملاً از آن آگاه نیستند. فرضیه ای وجود دارد که بیان می کند، انسان ها واجد یک حافظه ژنتیکی هستند؛ نوعی از خودآگاهی و هوشیاری که در طول اعصار به آن ها منتقل شده است؛ حافظه ژنتیکی که یک حسابدار نیویورکی را با تمامی اجداد ابتداییش که هزاران سال قبل داشته، به نوعی مربوط می سازد.
***
چنین به نظر می رسد که این مردان تاکنون نیز غرایزی نظیر: حمایتگر بودن، ضعف نشان ندادن و کنترل اوضاع را در دست داشتن را همچنان از خاطر نبرده اند و بطرزی ناخودآگاه این غرایز را در زندگی روزانه خود نشان می دهند.
***

چرا مردها در رستوران صندلی خاصی را انتخاب می کنند؟

چند سال پیش اتفاقی افتاد که مرا متقاعد ساخت، حافظه ژنتیکی می بایست وجود داشته باشد. در آن زمان نامزدی داشتم که معلم و نویسنده بود. هر وقت با هم به رستوران می رفتیم، چیزی عجیب نظرم را جلب می کرد. پیشخدمت ما را به سر میزمان راهنمایی می کرد و من بی چون و چرا روی هر صندلی که پیشخدمت برایم بیرون کشیده بود، می نشستم. اگر صندلیم پشت به در رستوران بود، نامزدم روی صندلی مقابلم می نشست، اما چنان چه میدان دید وسیع تر و یا منظره جالبی از صندلی من قابل رویت بود، بسیار ناراحت و معذب می شد و از من تقاضا می کرد صندلی هایمان را عوض کنیم. چند بار اول که این اتفاق افتاد مخالفتی نکردم، اما یک شب کمی لجبازی کردم! او از من خواست صندلیم که پشت به دیوار بود و به تمامی رستوران تسلط داشت را به او بدهم. گفتم:«نه! منظره های بهتر همیشه از آن تو بوده، طوری که می توانستی همه را ببینی؛ این بار من می خواهم این جا بنشینم.» او با بی میلی حرفم را پذیرفت و مقابلم در حالی که پشت به تمامی رستوران داشت، نشست. غذایمان را سفارش دادیم و شروع به صحبت راجع به اتفاقات روز و موارد معمولی کردیم. کمی بعد دیدم دائما روی صندلی اش وول می خورد و خیلی معذب است! پرسیدم: «موضوع چیه؟»
پاسخ داد: «دوست ندارم این جا بنشینم، نمی توانم، این جا راحت نیستم.»
ـ «نمی فهمم، مگه این صندلی چه عیبی دارد؟»
او پاسخ داد: «از این جا هیچ موردی را نمی توانم ببینم. از این که پشتم به رستوران باشد معذبم؛ این حالت من را عصبی و مضطرب می کند.»
خلاصه تصمیم گرفتیم راجع به این که چرا پشت به رستوران نشستن او را ناراحت می کند، با هم صحبت کنیم و آن چه که از صحبت ها آموختیم، هر دویمان را شگفت زده کرد. گرچه او هرگز راجع به آن فکر نکرده بود، اما همواره در جایگاه نشستن نقطه نظرات خاصی داشت. او دوست داشت جایی بنشیند که تمامی آن فضایی که در آن قرار دارد را ببیند. برایش تفاوت نمی کرد، یک رستوران باشد یا یک مهمانی. با این که ذهن منطقی او می دانست که هیچ خطری در این موقعیت ها نیست، اما هنگامی که پشتش به جایی بود، احساس امنیت نمی کرد. انگار این گونه نشستن با انگیزه ای بسیار عمیق و درونی با وجودش در تعارض بود. گویی صدایی در گوشش همواره هشدار می داد: مواظب باش! مواظب باش!
برخلاف آن چه ممکن است تصور کرده باشید این مرد، شخص جاهل مآبی نبود. شخصی آرام و تحصیل کرده بود. او گفت: «پدرش هرگز به او یاد نداده که چگونه تدافعی تر بنشیند.» تا آن هنگام که راجع به آن صحبت نکرده بودیم، قبلاً هرگز توجهی به این که چگونه می نشیند، نداشت. به غیر از فرضیه حافظه ژنتیکی، هیچ مورد دیگری در توجیه رفتارش به او کمک نمی کرد. او می دانست هرگز نباید پشت به دهانه ورودی غار بنشیند.
بعد از آن اتفاق، مردان بسیار دیگری را راجع به این موضوع مورد سوال قرار دادم و اکثریت قریب به اتفاق آنان تایید نمودند، هنگامی راحترند که تمامی جایی که در آن نشسته اند را ببینند و هرگز دوست ندارند پشت به در و پشت به جایی که هستند، بنشینند. شما نیز می توانید این کار را امتحان کنید. (البته هرگاه عمدا بخواهید مردی را ناراحت نمایید می توانید اصرار کنید، جایی بنشیند که پشت به در باشد. سپس او را نگاه کنید که چگونه وول می خورد.)

چرا مردها همواره سعی در مغلوب نمودن زن ها داشتند؟

تا همین اواخر که روش های جلوگیری از حاملگی هنوز ابداع نشده بود، نقش هایی که مردها و زن ها ایفا می کردند، صرفا از این واقعیت ساده سرچشمه می گرفت که زن ها می توانند حامله شوند و بچه هایی بپرورانند، اما مردان نمی توانند. بیایید به زندگی ساکنین عصر حجر هنگامی که با هم به شکار می رفتند نگاهی بیاندازیم:
چنان چه جیل مایل نباشد که در موضع ضعیف تری نسبت به جک قرار بگیرد، بهتر است با او همبستر نشود، چرا که به مجرد این که این کار را بکند، حامله خواهد شد و جایگاه برابر خود را با او از دست خواهد داد و بزودی سنگین شده و قادر نخواهد بود بدود. بعد از آن بچه ای به دنیا خواهد آورد که مجبور است به او شیر داده و از او مواظبت کند و دائما مراقبش باشد و از غار بیرون نرود. در نتیجه دیگر نمی تواند همراه جک برای پیدا کردن غذا بیرون برود. هنگامی که سه یا چهار بچه داشته باشد، برای همه موارد به جک متکی خواهد بود. چرا که بچه ها تمامی اوقاتش را پر خواهند کرد.این در حالی است که جک و تمامی دوستان مردش تمام قدرت و نفوذ رابطه را تنها به این دلیل در دست خواهند داشت. این آنان هستند که شکار می کنند، غذا می یابند و گوشت را توزیع می نمایند. آن که بیشتر کار می کند، رئیس قبیله می شود. چنان چه با این مردها مهربان نباشند و با آن ها خوش رفتاری نکنند و از قوانینشان اطاعت ننمایند، می توانند چنین تصمیم بگیرند که اصلاً به آن ها گوشتی داده نشود. در این صورت آن ها خواهند مرد، به همین سادگی. شاید به همین دلیل است که هنوز هم برخی از مردها از فکر این که زن هایشان به سر کار بروند و پول در بیاورند تا سر حد مرگ می ترسند. چرا که حالا دیگر زنشان به خاطر گوشت به آن ها وابسته نخواهد بود و می تواند سهم خودش را از بیرون به خانه بیاورد. اگر چه قرن هاست که دیگر مردها برای غذا شکار نمی کنند، اما زن ها هنوز به خانه هایشان چسبیده اند و به خاطر قابلیت بارور شدن، قدرت اقتصادی همواره در دست مردان بوده و به همین دلیل کنترل رابطه را نیز آنان در دست دارند.

دلایل روانشناختی غالب بودن مردها

آیا چنین فکر نمی کنید مردانی که با شما بدرفتاری می کنند و تحقیرتان می نمایند به طرزی پنهان به شما حسادت نموده و از جانب شما احساس خطر می کنند؟ فرضیه های زیادی وجود دارد که دلیل این حالت را حسادت مردها به قابلیت خلاقیت و باروری زنان، در واقع حسادت و ترس می دانند. در طول دوره بارداری، بدن زن ها دستخوش تغییرات شگفت انگیزی می شود که مردها قادر به درک آن نیستند. چنین به نظر می رسد که زن ها قابلیت ها و غرایزی دارند که مردها از آن بی بهره اند. زن ها می توانند بارور شوندو بچه به دنیا بیاورند و این به نوبه خود اعجازآمیزترین توانایی است که وجود دارد. تمامی این عوامل می توانند در نیاز به سلطه طلبی، برتری و غالب بودن مردان دخیل باشند.
در این میان فرضیه ای جدیدتر از سایر فرضیه ها است که می گوید: «نیاز جنس مذکر به برتری، برخاسته از این نیاز مردها به استقلال و داشتن هویتی متمایز و مستقل از مادرشان و در کل هر گونه جنس مونث می باشد.» از آن جا که یگانه الگو و مدل برای یک پسر بچه کوچک، مادرش است، پس او هویتش را وابسته به مادرش می داند، مگر آن که کاری بکند که او را از مادرش متمایز سازد. همگی ما شاهد این رفتار خاص پسرها هنگامی که به سن بلوغ می رسند، بوده ایم. به ناگهان آن ها دیگر دوست ندارند مادرشان را ببوسند و یا لمس کنند. حتی ممکن است ابراز بدارند که مادران خود را چندان نیز دوست ندارند. در واقع در تلاش به منظور تعریف هویتی متفاوت از خود می باشند، هویتی مردانه.
نانسی کودورو نویسنده کتاب «تولید مجدد تولد» چنین می گوید:
«پسرها به طرزی ناخودآگاه سعی در از خود راندن مادرانشان دارند. آن ها تلاش می کنند وابستگی شدید خود به مادرشان را انکار کنند. وابستگی که هنوز آن را با قوت تمام حس می نمایند. آن ها این کار را با سرکوب کردن هر گونه انگیزه مونث در درون خود و مهم تر از همه با بی اهمیت جلوه دادن هر انگیزه مونثی در دنیای خارج انجام می دهند.»
***
کودک کوچک و سرکش درون مردها، هم چنان بدنبال آن است تا ثابت کند، هویتی متمایز از مادرش دارد. لذا به تلاش خود جهت مغلوب کردن زن ها ادامه می دهد. او زن ها را پست تر از خود می بیند. گویی می گوید: «ببین از آن جا که من روی شما کنترل دارم پس از شما بهترم و از شما نیستم.»
***
در ادامه، توضیح خواهم داد که چگونه میل کودک درون یک مرد، برای رسیدن به استقلال و تمایز از مادرش، هم چنان رفتار مردان بزرگسالی که به آنان عشق می ورزیم را از خود متاثر می سازد.\\

چگونه آموزش های گذشته، مردان را برای عشق نامناسب می سازد.

از اتاق زایمان صدای دکتر به گوش می رسد که می گوید: پسر است و از آن لحظه به بعد، همگی با این نوزاد پسر به طرزی کاملاً متفاوتر از نوزاد دختری که در اتاق بغلی به دنیا آمده است، رفتار می کنند. حقایق زیر را از برخی از بررسی های تحقیقاتی جمع آوری نموده ام.
  • والدین یک نوزاد پسر همواره به نوعی پسر خود را بزرگتر، هوشیارتر، قوی تر و محکم تر توصیف می کنند. والدین یک نوزاد دختر، همواره دختر خود را پرستیدنی، کوچک تر، زیباتر و لطیف تر توصیف می کنند. آنان براستی چنین باور دارند که فرزندشان این خصوصیات و ویژگی های بارز را از خود ظاهر می سازد. گرچه بر طبق گزارش های بیمارستانی هیچ گونه تفاوتی بین این دو گروه از نوزادان وجود ندارد و اگر هم تفاوتی وجود دارد، بواسطه ناچیز بودنشان قابل چشم پوشی است.
  • والدین توقع بیشتری از نوزاد پسر خود دارند. به طوری که در آینده احساس مسئولیت بیشتری از او انتظار دارند و توقع دارند پسرشان ریسک بیشتری بکند.
  • والدین، از نوزادان پسر خود خواستار استقلال بیشتری هستند. به هنگام ترس و یا زخمی شدن، آزادی و راحتی کمتری به دخترانشان در مقایسه با پسرانشان می دهند و از همان سنین کودکی آزادی بیشتری برای پسرها تا دخترها قائلند.
  • والدین، فرزندان پسر خود را تشویق می کنند که احساسات خود را کنترل نموده، برعکس دختران خود را تشویق می نمایند احساساتشان را بیان کنند. به پسرها چنین آموزش داده می شود که چنان چه احساسات و عواطفی قوی در خود بپرورانند دارای صفت مردانه نیستند. در آن ها نه تنها داشتن احساسات و عواطفی نظیر غم و ناراحتی، نقطه ضعف محسوب می شود، بلکه حتی احساساتی نظیر عشق، احتیاج و نیاز مبرم به هر گونه حساسیتی نیز قابل قبول نیست.
دکتر برنی زیلبرگد نویسنده کتاب «جنس مذکر» توضیح می دهد که در پسرها ابراز احساسات به چه معناست:

«آنان از همان ابتدا یاد می گیرند تنها تعداد کمی از احساساتشان قابل پذیرش و مجاز می باشد. تهاجمی بودن، رقابت طلبی، خشم و... به اضافه احساساتی که در کنترل بودن را تداعی می کند پذیرفتنی است. همین که بزرگتر می شویم، احساس جنسی نیز به این لیست اضافه می شود. عدم اعتماد به نفس، ترس، آسیب پذیری، ملایمت، مهربانی، عشق، شور، حرارت و حساسیت تنها برای دختران و زنان مجاز شمرده می شود. پسری که هر یک از این خصوصیات و ویژگی ها را از خود بروز دهد، بچه ننه، لوس و یا دختر مآب خوانده می شود و چه انگیزه ای از این تخریب کننده تر می تواند باشد؟»
امروزه بسیاری از والدین سعی در پرهیز از الگوسازی فرزندان خود بر اساس جنسیت خود دارند، اما اغلب مردان بزرگ، مردانی که نامزد و یا همسران ما هستند، قربانی این شرطی شدن در دوران کودکی خود هستند.

تاثیر تلویزیون بر انگیزه های جنسی

بسیاری از ما در کودکی این نگرش مبتنی بر جنسیت خود را نه تنها از والدینمان، بلکه از هزاران ساعتی که صرف تماشای برنامه های تلویزیون کرده، آموختیم. مطالعات و تحقیقات حیرت آوری درباره تاثیر تلویزیون بر انگیزه های جنسی به عمل آمده است که نتایج برخی از آن ها براستی مایوس کننده می باشد.
  • شخصیت های مذکر عموما در قالب افراد آرزومند، جاه طلب، بلند پرواز، ماجراجو، قوی و غالب نشان داده می شوند. در حالی که شخصیت های مونث در قالب افراد وابسته، زیر دست، ضعیف و نقش هایی این چنین نشان داده می شوند.
  • مذکرها معمولاً در فعالیت های مهیجی شرکت دارند که برای آن جوایز زیادی دریافت می کنند. این در حالی است که شخصیت های مونث غالبا در نقش های قابل حمایت ظاهر شده که در مقایسه با نقش مردان از اهمیت کمتری برخوردار هستند. در ضمن برای شرکت در این گونه فعالیت ها پاداش و یا جایزه ای در نظر گرفته نمی شود.
  • در تبلیغات تلویزیونی معمولاً زن ها را با چهره هایی نگران، عصبی، ترسیده و یا دلواپس مشکلاتی نظیر بوی توالت و سردردهای میگرنی، به همراه انواع و اقسام آرایش های آن چنانی نشان می دهند. در حالی که مردان در نقش مدیران برجسته و ذیصلاح، دانشمند و یا جاهل مآب ظاهر می شوند.
در فیلم های تلویزیونی وسترن که اغلب مورد علاقه پسران جوان دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ می باشد، همیشه قهرمانان آمریکایی را به تصویر می کشند که شامل گاو چرانان و کابوی ها می باشند. آنان گاوچرانان را شخصیت هایی مستقل و بسیار شجاع نشان می دهند که همواره آن چه را که دوست دارند، انجام می دهند. در غروب آفتاب به تنهایی با اسب عزم سفر می کنند، در حالی که هیچ قید و بند و تعهدی ندارند و به مانند باد آزاد هستند.
لحظه ای مرد زندگیتان را در قالب پسر بچه کوچکی تصور کنید که جلوی تلویزیون نشسته و برنامه ها را یکی پس از دیگری در حالی که محو آن ها شده است، نگاه می کند و حتی آگهی های تبلیغاتی بین آن را به دقت دنبال می کند. برنامه هایی که تماما مرد را موجودی قوی، سرزنده، غیرعاطفی و همواره در کنترل و نترس ترسیم می کنند. صرف نظر از این که قهرمان مورد علاقه همسرتان زُرو، لون رانگر، بتمن، پسران بونانزا، پیتر گان، کابوی ها یا کاراگاهان دیگر بوده، حالا به خوبی می داند چگونه باشد. به علاوه این گونه برنامه ها هرگز همسر زُرو یا نامزد لون رانگر را به تصویر نمی کشد. از دیدگاه این الگوهای تلویزیونی، صمیمت به معنای داشتن اسب، یا حداکثر داشتن یک وردست می باشد و هرگز به معنای تاهل و داشتن یک همسر نبوده است.
چنان چه همسرتان به عوض تلویزیون با رادیو انس بیشتری داشته باشد از پیامدهای بد آن چندان بی بهره نبوده است. زیرا درام ها و نمایشنامه های رادیویی، محتوی همان کلیشه هایی هستند که برنامه های تلویزیونی واجد آن ها می باشند.

چالش زمانه مدام در حال تغییر

حال دلایل این که چرا مردان این گونه اند را بهتر درک می کنید. مرد بودن به معنای پنهان کردن احساسات، پیروزی در رقابت ها، نبرد با دنیای خشن و زمخت بیرونی، حفظ بقاء، چسبیدن به استقلال شخصی و با کنترل بودن است. مردها توسط عاداتی کنترل می شوند که از نسل های قبل به آن ها منتقل شده است. مردان را والدین و اجتماع شرطی کرده اند. بدین معنی که ارزش هایی را به آنان آموزش داده اند که نهایتا آن ها را از صمیمیت و نزدیکی دور می کنند.
***
مردها تصمیم گرفتند افرادی واقعی باشند، آن گونه که اجتماع به آن ها آموخته. یک مرد خصوصیات و ویژگی هایی را از خود بروز می دهد که انتخاب کرده. این باز بودن، تجربه صمیمیت واقعی با زنی که به او عشق می ورزد را نا ممکن می سازد.
***
جدول زیر چالش های احساسی و عاطفی عظیمی که مردان جامعه امروزی با آن روبرو هستند را به تصویر می کشد.



ما زن های سال های ۲۰۰۰ می گوییم خصوصیات و ویژگی هایی که مردهای زندگی کسب کرده اند، بسیار نامطلوب هستند و ما را نسبت به آنان سرد می کند. چنان چه از این زاویه به این موضوع نگاه کنیم، درک این که چرا مردها در مقابل تغییر از خود مقاومت نشان می دهند، ساده تر خواهد بود. به سادگی می توانید ببینید که چرا مردها از طرف ما احساس فشار می کنند. آنان براستی چنین احساس می کنند که ما غیر منصفانه بر آنان فشار وارد می کنیم. با این دید، دیگر تعجبی نیست که چرا آنان در مهارت های ارتباطی که برای ما ساده به نظر می آید دست و پا چلفتی و فاقد هر گونه مهارت به نظر می رسند.
***
ما از مردهای زندگی خود انتظار داریم، در کارهایی استاد باشند که برای آن هیچ گونه آموزشی ندیده اند، مهارت هایی که اغلب زنان در آن ماهر هستند؛ نظیر: قابلیت و توانایی بیان احساسات، صمیمیت، حمایتگر بودن و عشق ورزیدن.
***
ظرف ده سال گذشته در حرفه شخصی خود به هزاران مرد مشاوره داده ام و به جرات می توانم به شما اطمینان خاطر بدهم که مردها به راستی مایلند کاری بکنند، تا از لحاظ احساسی بازتر بشوند و در پی آن بتوانند احساسات خود را حس کرده و آن را به زنان زندگی خود ابراز نمایند، اما این فرآیند برایشان دشوار و ترسناک است. امیدوارم پس از خواندن این فصل، این خصوصیت مردان را درک کرده باشید و بدانید، آن ها به تمامی عشق، شور، حرارت، صبر و حمایتی که در قلب خود سراغ دارید، نیازمندند تا شاید در نهایت بتوانند قلبشان را به سوی شما باز کنند.
ضرب المثل چینی که در ابتدای فصل برایتان گفتم چنین می گوید: «هیچ چیزی بدتر از زندگی در زمانه همواره رو به تغییر نیست.» براستی که این روزها، زمانه رو به تغییر است. حال دیگر روش های زندگی و عشق ورزیدن که پدر و مادرانمان به کار می بردند، موثر نیستند، مضاف بر این که هنوز نیز راه های جدیدی نیافته ایم. تعجبی نیست که در روابط خود متحمل یاس و سردرگمی زیادی می شویم، اما این چالش فرصت فوق العاده ای جهت سطوح بالاتری از بینش و رشد شخصیتی می باشد. این کتاب بدین منظور تالیف شده است که شما بتوانید چالش های زندگی تان را به ماجرایی مهیج در عشق ورزیدن بدل نمایید.

تقدیم به مینا:
شریکم
فیلسوفم
آرام بخشم
شادیم
همسرم



نظرات کاربران درباره کتاب رازهایی درباره‌ی مردان که هر زنی باید آن‌ها را بداند

مهمترین راز در مورد همه مردان اینه که همشون بدبختن و ساده البته تو ایران.
در 2 سال پیش توسط مصطفی .م
من این کتاب رو دو سه بار خوندم واقعا شاید از لحاظ اعتقادی با ما فرق کنند ولی از لحاظ منش انسانی و ذات مردم حرفی برای گفتن داره پیشنهاد میکنم برای همه کسانی که فکر می کنند که خودشناسی خوبی دارند یکبار هم شده از این راه وارد شن و ببینند چی میگم واقعا
در 1 سال پیش توسط dav...ali
کتاب رازهایی در مورد مردان کتاب بسیار قوی برای اشنا کردن زن با مرد زندگی اش است و تاکتیک های باربارا به زنان نشان میدهد که چگونه باعث شود که مردش به او احترام بگذارد
در 2 سال پیش توسط زینب دارایی
کتاب مفید و خوبیه
در 1 سال پیش توسط moz....ef
کتاب فوق العاده ایه ... واقعا حرف نداره ... همه فهمه و تک تک جملاتش قابل درک و استفاده اس ... و ۱۰۰درصد کمک کننده اس ..😝😮😙
در 10 ماه پیش توسط کیمیا
شما ک دارید زحمت میکشین خواهشا این کتابو صوتیشو رایگان کنید. چی میشه مگه:((
در 1 سال پیش توسط asa...r55
واقعا عالیه!
در 8 ماه پیش توسط ngh...ian
کتاب خوبی بود، بنظرم موارد مهمی را یادآور شده
در 2 ماه پیش توسط م ر
اگر تو روابطتتون مدام دچار شکست میشین, همش از خودتون میپرسین این مرد با کلی اشتیاق اومد سمتم پس چرا یه دفعه عوض شد یا میگید من که از همه چیزم به خاطرش گذشتم پس چرا رفت حتما حتما این کتاب بخونید تا بفهمید چقدر از راه تو روابطتون اشتباه رفتین.این کتاب دیدگاه منو به زندگی عوض کرد این کتاب مثل یه معجزه تو افکار من بود.من با جون دل خوندمش
در 7 ماه پیش توسط نگین عزت پور
این کتاب خیلی کمک کننده است تا بتونیم درک مناسبی از مردها داشته باشیم .همون طور ک نویسنده گفته باید زن و مرد این کتاب و باهم بخونند و راجع بهش صحبت کنند. خیلی از دعوا ها و اتفاقاتی ک پیش میاد ناشی از همینه ک درک درستی از عواطف و احساسات زنانه و مردانه و خصوصیات هم نداریم و با درک هم دیگه و آگاهی از تفاوت های هم (ک نویسنده گفته ناشی از روش های تربیتی متفاوت زن و مرد و شرطی شدن شدن هست ) میتونیم خیلی از مشکلات رو با کمک روش های این کتاب حل کنیم
در 9 ماه پیش توسط narjes