فیدیبو نماینده قانونی نشر شبگیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی

کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی

نسخه الکترونیک کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی

فرض کنید مردها از سیاره مریخ آمده اند و زن ها از سیاره ونوس. مریخی ها پشت تلسکوپ های خود بودند که ونوس ها را دیدند و از آنها خوششان آمد و با سفینه های خود به سوی آنها رفتند. ونوس ها هم با آغوش باز از آنها استقبال کردند. سپس با هم به زمین می آیند. مدتی همه چیز خوب بود اما کم کم هوای زمین روی آنها اثر کرد و یک روز صبح وقتی بیدار شدند هم مریخی ها و هم ونوسی ها دیگر فراموش کرده بودند که از کجا آمده اند و آن روز اختلافات با هم شروع شد... ما به اشتباه فکر می کنیم که اگر همسرمان ما را دوست داشته باشد باید با ما به شکلی رفتار کند که وقتی ما کسی را دوست داشته باشیم با او رفتار می کنیم. مردها به اشتباه فکر می کنند زن ها باید مانند آنها بیندیشند و ارتباط برقرار کنند و زن ها هم به اشتباه فکر می کنند مردها باید مانند آنها احساس کنند. اگر بتوانیم این تفاوت ها را بشناسیم و به آنها احترام بگذاریم تا حدود زیادی از اختلافاتمان کم می شود.

ادامه...
  • ناشر نشر شبگیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.14 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۳۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

هنوز یک هفته از تولّد دخترمان لورن نگذشته بود که من و همسرم، بونی، کاملاً خسته شده و واقعاً از پا افتاده بودیم. لورن شب­ها با گریه­های خود ما را از خواب بیدار می­کرد. همسرم هنگام زایمان دچار مشکلاتی شده بود وحالا همچنان درد داشت و به همین خاطر قرص آرامبخش مصرف می­کرد و خیلی سخت قادر بود راه برود. من بعد از پنج روز متوالی که در خانه بوده و به او کمکم می­کردم سرانجام دیگر طاقت نیاوردم و تصمیم گرفتم به سرکار بروم. بونی هم تقریباً حالش بهتر شده بود و خیالم تا حدودی راحت شده بود.
همان روز که سرکار بودم اتفاقاً قرص­های آرام­بخش بونی هم تمام شده بود و او به جای این که به من تلفن کند تا موقع بازگشت به خانه از آن قرص­ها برایش بخرم، از برادرم که برای عیادت او به خانه مان آمده بود می­خواهد این کار را برایش انجام دهد. اما متاسفانه برادرم یادش می­رود قرص­ها را برای او بخرد و در نتیجه بونی تمام روز را درد کشیده بود و با همان وضع دشوار از دخترمان لورن نیز مراقبت کرده بود.
من آن روز عصر بی­خبر از همه چیز وارد خانه شدم و دیدم بونی خیلی ناراحت و پکر است. فکرکردم بچه او را کلافه کرده است. اما با او لحنی نکوهش آمیز لب به سخن گشود و گفت: «همه­ی روز را درد کشیدم... قرص هایم تمام شده بود روی تخت افتاده بودم و واقعاً نمی­دانستم چه کار کنم.» من قیافه حقّ به جانبی به خود گرفتم و گفتم: «خب، چرا به من زنگ نزدی؟»
بونی جواب داد: «آخه برادرت برای دیدن من آمده بود. از او خواهش کردم این کار را برایم بکند، ولی او فراموش کرد. خلاصه تمام روز منتظرش بودم و نمی­توانستم از جایم تکان بخورم. راه رفتن برایم غیرممکن بود و احساس تنهایی و بی­پناهی می­کردم.»
این حرف را که زد دیگه نتوانستم تحمل کنم و داشتم از عصبانیت می­ترکیدم. از این ناراحت شده بودم که چرا به من زنگ نزده بود و موضوع را به من نگفته بود و حالا داشت من را نکوهش می­کرد. خلاصه کمی بگو مگو کردیم و من بعد از کمی غرولند تصمیم گرفتم خانه را ترک کنم. اما در آن لحظه اتفاقی رخ داد که زندگیم را کاملاً عوض کرد. بونی به من گفت: «صبر کن، خواهش می­کنم نرو. درد داره من را از پا درمی­آورد. دیگر طاقتم تمام شده واقعاً به تو احتیاج دارم. الان چند روز است که نخوابیده­ام. التماس می­کنم به حرف­هایم گوش بده.»
برای لحظه­ای ایستادم که ببینم چه می­گوید. او ادامه داد: «جان گری! تو یک دوست نیمه راه هستی. یعنی تا موقعی که سر حال و سالم بودم کنارم بودی، اما به محض آن که ناخوش شدم و نمی­توانم آن­طور که باید وشاید به تو خدمت کنم حالا می­خواهی رهایم کنی.» بعد در سکوت اشک ریخت و همان­طور که بغض کرده بود ادامه داد: «من الان درد می­کشم و کسی را غیر از تو ندارم. الان بیش از هر زمان دیگر دلم می­خواهد کنارم باشی. خواهش می­کنم بیا اینجا بنشین و دست هایت را روی شانه هایم بگذار. التماس می­کنم نرو!»
به طرفش رفتم و او را در آغوش گرفتم. بونی همان­طور اشک می­ریخت. بعد که کمی آرام شد از این که کنارش مانده بودم از من سپاسگزاری کرد و گفت که واقعاً به دلداریم نیاز داشت. در این موقع بود که به مفهوم واقعی عشق پی بردم. واقعاً به خودم آمدم و فهمیدم حق با بونی است. من دوست نیمه راه بودم وتا وقتی بونی سالم و شاداب بود و به من عشق می­ورزید کنارش بودم. ولی حالا که ضعیف و از پا افتاده شده بود می­خواستم او را ترک کنم
آن روز برای نخستین بار کنارش ماندم و از این که ترکش نکرده بودم احساس خوبی داشتم. آن روز موفق شدم او را به آنچه واقعاً می­خواست برسانم. و این یعنی عشق، یعنی دلسوزی و همدردی و توجه. در آن لحظه به عشق پاکی که میان من و او وجود داشت پی بردم. تعجب می­کردم که چقدر ساده و راحت توانسته بودم او را مورد حمایت عاطفی خویش قرار دهم و او چقدر از این امر راضی به نظر می­رسید. تا آن روز واقعاً به این موضوع فکر نکرده بودم که این احساس عشق و دلسوزی چطور در وجودم به بوته فراموشی سپرده شده بود و من از آن غافل مانده بودم. بونی فقط به این احتیاج داشت که از او دلجویی کنم و به درد و غم و اندوه و ناله­اش گوش فرا دهم و او را ترک نکنم. هر زنی به­طور غریزی می­دانست که بونی در آن لحظات سخت به چه چیزی احتیاج دارد ولی من به عنوان یک مرد نمی­دانستم ناز و نوازش کردن او در آن لحظات و گوش کردن به حرف­هایش چقدر برای او مهم است. من با درک این تفاوت­ها، یاد گرفتم به شیوه­ای جدید با همسرم ارتباط برقرار کنم. اصلاً باور نمی­کردم که بتوانیم به آن آسانی اختلافمان را برطرف کنیم و به صلح و آشتی برسیم. تا قبل از این اتفاق، هر وقت با همدیگر به اختلاف می­رسیدیم من به فردی بی­توجه و بی­اعتنایی تبدیل می­شدم چون نمی­دانستم چکار باید کنم. در نتیجه، زندگی زناشویی ما در این جور مواقع بسیار سخت و دردناک می­شد. ولی آن واقعه به من نشان داد چطور می­توانم رفتار خودم را تغییر دهم و زندگی مشترک خود را با همسرم متحوّل سازم.
این واقعه همچنان موجب شد تا هفت سال به بررسی و پژوهش در زمینه­ی دیدگاه­ها و روابط زن و مرد بپردازم و کتاب حاضر را به رشته­ی تحریر درآورم. وقتی که در عمل به تفاوت میان زن و مرد در عرصه­های مختلف زندگی پی بردم، ناگهان فهمیدم که لزومی ندارد در زندگی من و بونی، این کشمکش و درگیری وجود داشته باشد و بر روابط ما تاثیر بگذارد. با آگاهی از تفاوت ها، من وبونی توانستیم رابطه مشترک خویش را به طرز چشمگیری بهبود بخشیم و از زندگی در کنار یکدیگر به خشنودی و رضایت بیشتری دست یابیم.
من و همسرم با کشف تفاوت­های همدیگر و شناخت بیشتر نسبت به روحیات هم توانستیم رابطه­مان را ارتقا بخشیم. در همین ارتباط ما با روش هایی آشنا شدیم که پدران و مادران مان از آن کوچکترین اطلاعی نداشتند و به همین خاطر در این مورد قادر نبودند چیزی به ما بیاموزند. هنگامی که من این روش­ها و نگرش­های جدید را به افرادی که برای مشاوره به نزدم می­آمدند منتقل نمودم آن­ها نیز در روابط خود به پیشرفت­های شگرفی نایل شدند. در حقیقت، از این طریق هزاران نفر از افرادی که در جلسات هفتگی من شرکت می­کردند توانستند روابط زناشویی خود را متحول ساخته و از زندگی با یکدیگر بیشتر بهره­مند شوند.
بعد ازگذشت هفت سال از برگزاری این جلسات، هنوز هم زن و شوهرها از فواید چشمگیر این راهنمایی­ها سخن به میان می­آورند و هنوز هم نامه­های تشکر آمیز و عکس­های زوج­های خوشبخت به همراه فرزندانشان برای من ارسال می­شود. آن­ها در نامه­های خود از این که زندگی زناشویی­شان را نجات داده­ام از من سپاسگزاری می­کنند و برین امر تاکید می­ورزند که بدون شناخت از جنس مخالف، زندگی آن­ها از هم می­پاشید و به جدایی می­رسید.
سوزان و جیم، حدود ۹ سال پیش با هم ازدواج کرده بودند. همچون اکثر زن و شوهرها، آن­ها هم در اوایل خیلی با هم صمیمی بودند، به یکدیگر عشق می­ورزیدند، ولی بعد از گذشت چند سال، دلسردی و نومیدی به زندگی آن­ها راه یافت و در نهایت تصمیم گرفتند از یکدیگر جدا شوند. اما قبل از طلاق، در یکی از جلسات هفتگی مشاوره من شرکت کردند. سوزان در آن جلسه به من گفت: «ما همه تلاش خود را کرده­ایم که رابطه­مان را بهتر کنیم ولی هیچ ثمری نداشته است. ما حقیقتا متضاد یکدیگریم.»
آن روز در جریان برگزاری جلسه، آن­ها ­فهمیدند که تفاوت­هایشان با یکدیگر خیلی هم طبیعی است و جز این نباید انتظار می­داشتند. آن­ها همچنین فهمیدند که سایر زن و شوهر­ها نیز با مشکلات مشابهی درگیر هستند و آسوده خاطر شدند. خلاصه بعد از دو روز، سوزان و جیم به دیدگاه جدیدی راجع به زندگی زناشویی دست یافتند و انگار دوباره یکدیگر را کشف کردند و زندگی زناشویی­شان به طرز معجزه­آسایی دگرگون شد. دیگر طلاق و جدایی را فراموش کردند و تصمیم گرفتند همیشه پیش هم بمانند. جیم به من گفت: «آگاهی و درک راجع به تفاوت­هایمان موجب شد با نگاه جدیدی به همسرم نظر بیندازم و این بهترین پاداشی بود که می­توانستم دریافت کنم. حالا ما دوباره به هم عشق می­ورزیم و از صمیم قلب یکدیگر را دوست داریم.»
شش سال بعد آن­ها من را به خانه­ی خود دعوت کردند و مجدداً از من تشکر کردند که با ارائه رهنمودهای مفید به آن­ها کمک کردم همدیگر را از زاویه جدیدی بنگرند وبه رابطه عاشقانه با یکدیگر ادامه دهند. من هم از دیدن زندگی شاد و سعادتمند آن­ها خوشحال شدم.
با وجود آن که اکثر مردم می­دانند زن و مرد با یکدیگر تفاوت دارند، ولی با این همه هنوز درک صحیحی از این موضوع ندارند. ولی ده سال گذشته کتاب­های زیادی در این­باره نوشته شده که نویسندگان آن­ها تلاش کرده­اند این تفاوت­ها را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند. اما اکثر آن­ها متاسفانه موضوع را یک جانبه مورد بررسی قرار داده­اند و باعث بی­اعتمادی و سوء تفاهم زن و شوهرها شده­اند. برای بهبود رابطه زناشویی لازم است که زن و مرد تفاوت­های یکدیگر را به نحو صحیحی بشناسند. اگراین شناخت به طرز درستی درک شود به افزایش اعتماد به نفس، اعتماد متقابل، وظیفه شناسی، مسئولیت پذیری، همکاری و عشق و صمیمیت منجر می­شود. من از طریق گفتگو با ۲۵ هزار شرکت کننده در جلسات بحث راجع به روابط زناشویی، به رهنمودهایی در مورد تفاوت مرد و زن دست یافته­ام که با کشف و شناخت آن­ها می­توان دیوار بی­اعتمادی و رنجش را از میان خود و همسر خویش از میان برداشت و به محبت و صمیمیت و یگانگی رسید.
از طریق گشودن پنجره قلب می­توان حس ایثار و گذشت را بارور ساخت و به عشق و صمیمت و یکرنگی رسید. من نیز از صمیم قلب امیدوارم با مطالب جدیدی که در این کتاب با آن­ها آشنا می­شوید بتوانید رابطه خود را با همسر خویش متحوّل ساخته و به مهر و محبت بیشتری برسید. همه توصیه­ها و راهنمایی­هایی ارائه شده، در این کتاب به بوته آزمایش گذاشته شده و بیش از ۲۵۰۰ نفر از کسانی که در جلسات مشاوره ما شرکت کرده بودند به پرسش­های ما پاسخ داده­اند و اکثر آن­ها اصول ارائه شده در کتاب را مورد تایید قرار داده­اند و بر کارایی آن­ها صحه گذشته اند. بنابراین در موقع مطالعه کتاب هر جا با تعجب سرتکان دادید و گفتید: «آره، دقیقاً در مورد من و همسرم صدق می­کند.» مطمئن باشید که عده زیادی همین حرف را زده­اند. بنابراین شما نیز می­توانید مثل همه افرادی که با پیروی از این رهنمودها و پیشنهادات به موفقیت رسیده اند، از آن­ها استفاده کنید و روابط خود را با همسر خویش بهبود ببخشید.
کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی، روش­های جدیدی را برای کاهش تنش در زندگی زناشویی مطرح می­کند و با آشکار ساختن تفاوت­های میان زن و مرد، موجب تقویت پیوند میان آن­ها می­شود. این کتاب همچنین رهنمودهایی عملی برای رفع رنجیدگی و بی­اعتنایی و افزایش صمیمیت و مهر و محبت میان زن و شوهر ارائه می­دهد.
عدم درک تفاوت­ها باعث بسیاری از کشمکش و درگیری­های زناشویی است و باعث می­شود به محض آن که مشکلی در رابطه زناشویی به وجود آمد زن و شوهر به بن بست رسیده و از حل و فصل مشکل خود عاجز شوند. شما از طریق مطالعه این کتاب، به خوبی با تفاوت­های زن و مرد آشنا می­شوید و شیوه­های مفیدی را برای حل مشکلات خود، شنیدن حرف­های یکدیگر، و حمایت و پشتیبانی عاطفی از همدیگر به دست می­آورید. با مطالعه این کتاب متوجّه می­شوید که هیچ کس بدون این اطلاعات نمی­تواند به موفقیت در زندگی زناشویی دست یابد.
این کتاب، راهنمای مفیدی در زمینه روابط زناشویی است و بر شما آشکار می­سازد مرد و زن در بسیاری از جوانب زندگی با همدیگر تفاوت دارند و تفکّر، احساسات، درک، نحوه واکنش، خواسته­ها ونیازهای عشقی آن­ها با هم فرق دارد و به شکلی متفاوت از هم قدردانی می­کنند و به راستی به نظر می­رسد که آن­ها ­از دو سیاره مختلف به زمین آمده­اند و به زبان­های مختلفی حرف می­زنند و به مواد غذایی متفاوتی نیاز دارند.
این کتاب به ما کمک می­کند تا از تفاوت­های خود با همسرمان آگاه شویم و بتوانیم اختلافات خود را به نحو مناسبی با هم حل کنیم و به شناخت عمیقی نسبت به یکدیگر دست یابیم. ریشه اختلافات و درگیری و جدایی، عدم درک زن و شوهر از یکدیگر است. ناآگاهی از نیازها و روحیات زن و مرد از یکدیگر باعث می­شود توقّعات زیادی از یکدیگر داشته باشند و بیهوده همدیگر را تحت فشار قرار دهند. اگر آن­ها به یاد بسپارند که با همدیگر تفاوت دارند و از سیارات مختلفی آمده­اند می­توانند به آرامش برسند و به جای لجاجت با یکدیگر، رفتار خود را تغییر دهند و با یکدیگر به سازگاری و توافق دست یابند.
مهم­تر این­که در تمام قسمت­های این کتاب با روش­های کاربردی حل اختلافات زناشویی آشنا می­شوید و نکته­های سودمندی را در این رابطه می­آموزید. این کتاب فقط به تجزیه و تحلیل نظری در مورد تفاوت­های روان شناختی زن و مرد اکتفا نمی­کند، بلکه توصیه­های عملی مفیدی به شما ارائه می­دهد که به مدد آن­ها می­توانید زندگی مشترک خود را با همسر خویش بهبود بخشید.
برای اثبات درستی این توصیه­ها باید خود آن­ها را در زندگی تجربه کنید تا به ارزش و اعتبار آن­ها واقف شوید. ضمناً در این کتاب مثال­های مختلفی نیز ارائه شده که به گونه­ای ساده و دقیق به توضیح و تاثیر احکام مطرح شده می­پردازند. اصول ارائه شده به شما کمک می­کند که همواره خودتان باشید و در روابط زناشویی خویش با اعتماد به نفس کافی عمل کنید.
اکثر مردها وقتی که توصیه­ها و رهنمودهای مطرح شده در کتاب را مطالعه می­کنند می­گویند: «انگار دقیقا زبان حال من است و همه چیزهایی که گفته شده دقیقا در مورد من مصداق دارد.» اکثر زن­ها نیز اظهار می­کنند: «سرانجام شوهرم معقول شده و به حرف­های من گوش می­دهد. حالا دیگه مجبور نیستم برای رسیدن به خواسته­ها و نیازهای خود با او دعوا و مرافعه راه بیندازم. حالا شوهرم به همه تفاوت هایمان پی برده و من این را مدیون شما هستم. از شما سپاسگزارم.»
نمونه­های­های فوق، فقط بخش کوچکی از هزاران هزار گفته­ای است که زنان ومردان بعد از پی بردن به تفاوت­های خود مطرح نموده اند. نتایج به دست آمده از این شناخت و آگاهی که زنان از ونوس آمده­اند و مردان از مریخ، نه فقط شگفت آور و عجیب است، بلکه همچنین پایدار و ماندگار است وفراموش نمی­شود.
یقیناً گاهی اوقات رابطه عاشقانه ممکن است با سختی و ناهمواری روبرو شود. به­طور کلّی در هر کاری ممکن است مشکلاتی رخ نماید. این مشکلات با وجود آن که موجب ناراحتی و کدورت می­شوند، ولی می­توانند فرصتی برای افزایش مهر و محبت نیز باشند. همواره به یاد داشته باشید که این کتاب مدعی آن نیست که می­تواند همه مشکلات شما را حل و فصل نماید. ولی بر این امر تاکید داریم که با یادگیری رهنمودهای ارائه شده قادر خواهید بود صمیمت و دوستی را میان خود و همسر خویش تقویت کنید و کمتر دچار ناراحتی و اختلاف شوید.
در این کتاب من اصول کلّی و عام را در مورد زنان و مردان بیان کرده ام. در نتیجه افراد از لحاظ برخی از ویژگی­ها و خصوصیات جزیی ممکن است با یکدیگر تفاوت داشته باشند و این امر کاملاً طبیعی است در بعضی از جلسات مشاوره عده­ای از زن و شوهر­ها به من مراجعه می­کنند و اظهار می­دارند توصیف­هایی که در مورد زن­ها یا مردها بیان کرده­ام در مورد آن­ها صدق نمی­کند. یا برخی از افراد می­گویند در مورد خصوصیاتی که به زن­ها و مردها نسبت داده­ام رابطه­ی معکوس وجود دارد. یعنی ویژگی­های برشمرده برای زنان را مناسب مردان می­دانند و برعکس. اگر شما نیز این نقش وارونه را در رابطه زناشویی خویش تجربه کرده­اید باید به شما اطمینان بدهم که هیچ چیز غیر طبیعی وجود ندارد. همان­طور که گفتم من گرایش کلی را از جمع­بندی موارد زیادی که مورد بررسی قرار داده­ام عنوان کرده­ام، ولی همیشه در مورد هر قانون و اصلی، موارد استثنا وجود دارد.
بسیاری از مردها، از برخی ویژگی­های رفتاری مردانه خود فاصله می­گیرند تا شخصیتی مهربان­تر و عاطفی­تر به خود بگیرند. به طریق مشابه، زن­هایی هم هستند که خصوصیات زنانه خود را کنار می­گذارند تا بتوانند درمشاغلی که مختص مردهاست انجام وظیفه کنند. اگر شما هم از این دسته افراد هستید به شما پیشنهاد می­کنم که حتما این کتاب را بخوانید و از رهنمودهایی که دراین مورد ارائه شده پیروی کنید تا هم طبیعت مردانه و زنانه خود را متعادل سازید و هم در جامعه به روابط خویش سرو سامان ببخشید.
البته من در این کتاب دقیقا به دلایل تفاوت مردها و زن­ها پاسخ نداده­ام. زیرا عوامل مختلف زیست­شناسی، ژنتیکی، فرهنگی، تحصیلات، و عوامل اجتماعی و غیره در این امر دخیل هستند و کار را پیچیده می­کنند.
در اینجا لازم می­دانم که نکته مهمی را به شما گوشزد کنم که این کتاب نمی­تواند تمام مشکلات شما را حل و فصل کند، بلکه فقط اصول و احکام شیوه تازه­ای را در اختیار شما قرار می­دهد که به کمک آن­ها می­توانید روابط زناشویی و مشکلات خانوادگی خود را تا حدودی مرتفع سازید. ولی برای کمک تخصصی باید حتماً به مشاور روان­شناسی مراجعه کنید تا به­طور شخصی مورد تحلیل قرار گیرید. حتی افرادی که از لحاظ روحی و روانی سالم و متعادل هستند باید گه­گاه به مشاور روان شناس مراجعه کنند و با او به گفتگو بنشینند. من اعتقاد کامل دارم که روان درمانی و مشاوره ازدواج می­تواند تاثیرات مفید و سودمندی بر روابط زناشویی بر جای بگذارد. البته به دفعات متعدد از آدم­های مختلف شنیده­ام که رهنمودها و توصیه­های این کتاب خیلی سودمندتر از مشاوره­های روان­شناسی بوده است.
اگر در زمان­های گذشته، در روابط زناشویی خویش دچار مشکلاتی شده­اید ممکن است بعد از سال­ها روان درمانی، به دیدگاهی مثبت از روابط زناشویی نیاز داشته باشید، این کتاب می­تواند کمک خوبی در این زمینه برایتان باشد. از سوی دیگر، حتی چنانچه در گذشته از روابط و رضایت بخشی برخوردار بوده اید، باز هم چون زمانه تغییر کرده است احتمالا برای برقراری روابط مثبت و سازنده با دیگران نیاز به شیوه­های جدید دارید. بنابراین در هر حال این کتاب می­تواند راهنمای خوبی برای شما باشد.
در این سال­ها تنها پاسخ منفی و گلایه آمیز که در جلسات و سخنرانی­های خود داشته­ام این بود که «ای کاش کسی این مطالب را زودتر به من گفته بود.» در جواب باید بگویم که هیچ­گاه برا­ی ابراز عشق و محبت دیر نیست. فقط باید راه آن را پیدا کرد. این کتاب می­تواند در این زمینه به شما کمک کند.به هر تقدیر، امیدوارم مطالب این کتاب برایتان مفید باشد، عشق و محبت را در زندگیتان افزایش دهد، آمار طلاق و جدایی را کاهش دهد، و سعادت و خوشبختی را برایتان به ارمغان بیاورد. فرزندان ما حق دارند در دنیای شایسته­تری زندگی کنند.

جان گری، سال ۱۹۹۸، کالیفرنیا

فصل اول :مردان مریخی، زنان ونوسی

بیایید تصور کنیم مردها اهل سیاره مریخ و زن­ها اهل سیاره ونوس هستند. سال­ها قبل، یک روز مریخی­ها در حالی که از پشت تلسکوپ­های خود نظاره­گر آسمان بودند ناگهان چشمشان به سیاره ونوس افتاد و زن­های ونوسی را دیدند. آن­ها با دیدن ونوسی­ها دچار احساسی شدند که هرگز تا قبل از آن تجربه نکرده بودند. بنابراین دست به کار شدند و به زودی سفینه­ای ساختند و به سوی سیاره ونوس پرواز کردند.
اهالی ونوس با آغوش باز از مریخی­ها استقبال کردند و انگار به­طور غریزی انتظار چنین چیزی را داشتند. آن­ها نیز از دیدار با مریخی­ها، مالامال از احساسی شدند که تا آن روز تجربه نکرده بودند: عشق.
عشق همچون نیروی سحرآمیز، مریخی­ها و ونوسی­ها را به یکدیگر پیوند داد. به طوری که آن­ها از هر لحظه با هم بودن و انجام کارها با یکدیگر خیلی لذت می­بردند. آن­ها گرچه از دو سیاره متفاوت بودند ولی از تفاوت­های یکدیگر شاد بودند و بالاخره بعد از ماه­ها توانستند همدیگر را بهتر بشناسند و نیازها، تمایلات، و الگو­های رفتاری یکدیگر را به تدریج کشف کردند و آن­ها را محترم شمردند. از این طریق آن­ها سال­ها در کنار هم با عشق و محبت و یکرنگی به زندگی پرداختند.
سپس، روزی مریخی­ها و ونوسی­ها تصمیم گرفتند به سیاره زمین سفر کنند. بعد ازعزیمت به زمین، در ابتدا همه چیزرا زیبا و سحرانگیز می­دیدند. ولی به تدریج تحت تاثیر هوای کره زمین قرار گرفتند و یک روز صبح که از خواب بیدار شدند به نوعی بیماری خاص به نام «فراموشی انتخابی» مبتلا شدند. آن­ها همگی فراموش کرده بودند از سیارات متفاوتی به کره زمین عزیمت کرده­اند و بدین ترتیب همه مطالبی را که راجع به تمایلات، سلائق و الگوهای رفتاری متفاوت شان یاد گرفته بودند از یاد بردند و از آن روز به بعد با هم سر ناسازگاری گذاشتند و جدال میان آنان شروع شد.

به یاد آوردن تفاوت­ها

زن و مرد تا زمانی که متوجه نشوند در زمینه­های مختلف (از جمله نیازها، تمایلات، توقعات و غیره) با یکدیگر تفاوت دارند، دائم با یکدیگر به اختلاف نظر می­رسند وبه جدال با یکدیگر می­پردازند. آن­ها به خاطر از یاد بردن همان اصل مهم متفاوت بودن با یکدیگر، معمولاً با یکدیگر به تضاد می­رسند و از دست یکدیگر عصبانی می­شوند. مرد توقع دارد همسرش مثل او باشد و همان چیزی را که او می­خواهد بخواهد و همان احساسی را که خود دارد او داشته باشد و بر عکس.
به اشتباه توقع داریم اگر همسرمان به ما عشق می­ورزد باید همان رفتاری را داشته باشد که ما در مورد او ابراز می­کنیم. همین نگرش است که بارها وبارها یاس و نومیدی را برایمان به ارمغان می­آورد و ما را از گفتگو راجع به تفاوت­های یکدیگر باز می­دارد.
***
 به اشتباه توقع داریم اگر همسرمان به ما عشق می ورزد باید همان رفتاری را با ما داشته باشد که ما با او داریم.
***
مردها به اشتباه انتظار دارند زن­ها مثل آن­ها رفتار کنند، مثل آن­ها احساس کنند، مثل آن­ها بیندیشند و مثل آن­ها ارتباط برقرارکنند. به همین ترتیب، زن­ها به اشتباه انتظار دارند مردها مثل آن­ها احساس کنند، رفتار کنند و بیندیشند. ما همگی از یاد برده­ایم که مردها و زن­ها از اساس با یکدیگر فرق دارند و به همین خاطر همواره با یکدیگر به تضاد می­رسیم.
کاملاً آشکار است که وقتی این اصل را به یاد داشته باشیم که ما با هم تفاوت داریم و به تفاوت­های یکدیگر احترام بگذاریم، آنگاه تضادها و درگیری­هایمان به نحو چشمگیری کاهش می­یابد. هنگامی که فراموش نکنیم مردها از مریخ آمده­اند و زن­ها از ونوس، آنگاه موضوع برایشان روشن می­شود.

نظرات کاربران درباره کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی

کسای که تو رابطشون مشکل دارند اینو از اینجا بخرن و یکی هم از کتاب فروشی واسه همسرشون خریداری کنن و کادو بدن چون این کتابو هر دو باید بخونن
در 2 سال پیش توسط saj...151
کتاب های روانشناسی روابط فی مابین آقا و خانم را می خوانم و می پسندم و توصیه هم می کنم ولی ذکر چند نکته خالی از لطف نیست : آیا میدانستید اقای گری شوهر خانم دی آنجلیس بوده و این دو در سال ۱۹۸۴ از یکدیگر طلاق گرفته اند!!! نمی دونم چرا اکثر روانشناس ها خودشون دچار مشکلن و حتی کارشون به طلاق هم می کشه یکی نیست بهشون بگه تو اگه بیل زنی باغچه خودت را بیل بزن
در 2 سال پیش توسط حسین رئیسی
این کتاب مردان و زنان رو به دو مردمان دو سیاره مجزا تشبیه کرده و در طول کتاب با مثال های فهم ماجرا را آسان تر کرده از جمله شیوه های معرفی شده نامه عاشقانه نوشتن است که نوع نامه زمانش و سایر موارد رو داخل کتاب آورده از قسمت های جالب دیگر این کتاب روش های بیان احساسات و نوع بیان اون هست من خواندن کتاب رو به هردو نفری که قصد ازدواج دارند توصیه میکنم چون سطح آگاهی دو طرف اگر برابر نباشه یک نفر احساس نارضایتی میکند چون بلد است و دیگری بلد نیست اما با این وجود اگر یک نفر هم بخواند مفید خواهد بود
در 1 سال پیش توسط hha...ani
من خیلی جاهاشوقبول ندارم.مثلا اینکه وقتی مردان به غارذهنی خودشون پناه میبرن(مردایی که من دیدم اینطوری نیستن)زن نبایدوارد اون بشه،اینکه میگه مردامیخوان خودشون به تنهایی درون غارتنهاییشون مسئلشون روحل کنن بدون راهنمایی کسی راه حل پیداکنن وازاینکه واردغار تنهاییشون بشین بدشون میادوگفته که وقتی مرد وارد همون غارش میشه شمانبایدبهشون کاری داشته باشین وخوش باشین تاوقتی که ازش بیرون بیاد همش غلطه من هرمردی متاهلی دیدم دقیقا مخالف جمله های بالا رفتار کرده ودوس نداشتن همسرشون اینجوری باهاشون برخوردکنه! نمیدونم به فرهنگ مانمیخوره یاهمه مردا یه جورنیستن
در 1 سال پیش توسط دخترآفتاب
خوبه به شرطی که هم‌آقا بخونه هم خانوم. یه نفر به کار ببره فایده نداره. در کل کمک کننده س
در 3 سال پیش توسط ned...had
شمایی که از قیمت شاکی هستی بهتره یه سری به کتاب فروشی ها بزنی
در 3 سال پیش توسط مریم هروی
این کتاب خانوم ها و آقایون رو به شناخت بیشتری نسبت به هم میرسونه بعضی رفتارهای غیر قابل درک برای طرفین رو قابل درک میکنه و نیازهای اصلی مردان و زنان رو بیان میکنه به نظرم یکی از کتاب های پایه ای هستش که در این زمینه وجود داره من کتاب راز هایی در مورد زنان و مردان نوشته باربارا و کتاب هنر زن بودن رو بیشتر می پسندم
در 1 سال پیش توسط Nadali
عالی
در 2 سال پیش توسط حمیدرضا مرتضی پور
کتاب باربارا دی آنجلس خیلی بهتر از اینه، مثال هایی ک زده اصلا با فرهنگ ما یکی نیس یعنی واسه یسری مشکلات مثال زده ک تو فرهنگ ما اسمش شوخیه تا مشکل، اما خب بعضی جاهاش آموزنده س
در 2 سال پیش توسط rey...lou
کتاب مفید و خوبیه
در 2 سال پیش توسط elnaz .