درباره کرشمه خسروانی، یا، مخاف بیداد به طرز همایون
یزید: که پیداست در بستر بیماری خفته بوده، از جا بلند شده، روانداز خود را کنار زده و همچنان که بر تخت نشسته، شروع به شرح و بازآفرینی واقعه میکند، بیآنکه مخاطبش معلوم باشد. آرام آرام بر اثر هیجان ناشی از تداعی واقعه از جا بر میخیزد و قصهاش را نمایش میدهد.
یزید: رفته بودم برای آهو کمند بیندازم که به کمند آهو در آمدم. آهوی زنده میخواستم، که در قماری احمقانه، صید آن به گردنم افتاده بود.
در صحرایی دورتر از شام و نزدیکتر به عراق که اسمش را گذاشتهام صحرای عشق، چشمه و جویبار و برکهای است که آبشخور آهوان شده.
قصدم این بود که پشت صخرهای در آن نزدیکی به کمین بنشینم و وقت خوردن آبب برایشان کمند بیندازم.