فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب نیستان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مرد رویاها

کتاب مرد رویاها

نسخه الکترونیک کتاب مرد رویاها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مرد رویاها

وشتن درباره افرادی که امروز در میان ما زندگی نمی‌کنند و در عین حال به دلیل موقعیت اجتماعی خود بسیار در معرض دید جامعه پیرامون خود بوده‌اند، کار ساده‌ای نیست؛ چون به طور قطع کثرت منابع و آثار تولید شده درباره چنین افرادی، راه را بر خلق اثری جذاب و بکر می‌بندد و به احتمال زیاد هر آنچه در مورد او می‌بایست بیان می‌شده، تا پیش از این گفته شده است. شهید مصطفی چمران، از جمله چنین افرادی در زمانه ماست که به طور عمده در ایران به دلیل نوع حضورش در سال‌های دفاع مقدس در جبهه‌های غرب و نیز اطلاعاتی مختصر از حضورش در لبنان شناخته شده است؛ اما سید مهدی شجاعی در تازه‌ترین اثر خود که در قالب فیلم‌نامه یک سریال ۱۳ قسمتی و درباره او نوشته شده است، به سراغ نیمه پنهان زندگی چمران رفته است و به راحتی تمامی مصائب موجود پیرامون نوشتن از چنین افرادی را پشت سر گذاشته است. به عبارت ساده‌تر «مرد رؤیاها» که امروز پیش از تصویری شدن، خوانده شده است، داستانی است از زندگی شهید چمران در آمریکا و لبنان و مصر که تا پیش از این کمتر درباره آن صحبتی به میان آمده است. شجاعی در «مرد رؤیاها» با درک اقتضاء تحمل مخاطب، نه به سوی خلق یک اثر اکشن و پر کشش و زد و خورد رفته است و نه به سراغ خلق یک ملودرام عاشقانه از زندگی یک مجاهد و شهید ملی. او در «مرد رؤیاها» سعی کرده به دور از احساسات، پیش از هر چیز به خلق یک ساختار واقعی و رئال از شخصیت مردی رؤیایی دست پیدا کند. فردی که در عین عمل‌گرایی و فعالیت بر اساس اصول و شیوه‌های مبارزه سیاسی و نظامی چریکی، عاشق‌پیشه نیز هست و روابط عاطفی زندگی را نیز فراموش نمی‌کند....

ادامه...

بخشی از کتاب مرد رویاها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



قسمت اول

سکانس ـ شب ـ داخلی ـ بنیاد شهید چمران

در تمام فضای سالن ، عکس ها و نقاشی های شهید چمران به دیوار نصب شده و در اتاق های مختلف ، فایل ها، کتاب ها، نوارها و آثار چمران به طور منظم و نامنظم ، چیده و ریخته شده .

نویسنده از عکس ها و آثار مختلف بازدید می کند و مهندس ادیب در حین حرکت برایش توضیح می دهد.

مهندس ادیب: این بخش کوچیکیه از آنچه مورد نیاز شماست . نمی خوام بگم که برای جمع آوری آثار مربوط به دکتر تلاش کافی نشده یا سهل انگاری شده ؛ می خوام بگم که در عین حال ، شخصیت دکتر به گونه ای ست که امکان جمع آوری همه اطلاعات رو دشوار می کنه .
نویسنده : (با تعجب ) یعنی چی ؟

مهندس ادیب : توضیحش دشواره ؛ فقط وقتی که خودتون درگیر مقوله بشین ، منظور منو می فهمین .
نویسنده : خب بالاخره باید از یه جایی شروع کنم . (فکر می کند) مثلاً... از حرف های دکتر.
مهندس ادیب : هست . حرف ها و نوشته ها و سخنرانی های دکتر هست؛ ولی دکتر بیش از حرف ، عمل از خودش باقی گذاشته .
نویسنده : عمل یعنی کارهاش ، رفتارش . اینها رو می شه از زبان کسانی که باهاش بودن استخراج و جمع آوری کرد. غیر از اینه ؟
مهندس ادیب : تقریباً.
نویسنده : (کلافه ) تقریباً آره یا تقریباً نه ؟
مهندس ادیب : مرحوم دکتر دست نوشته های عجیبی از خودش به جا گذاشته، حوادث عظیمی رو آفریده ، تاثیر تعیین کننده ای در تاریخ داشته ... ولی اینها مهمترین کار او نیست ؛ مهمترین کار او، آدم هایی ست که ساخته . و اون آدم ها رو نمی شه در اینجا جمع آوری و آرشیو کرد. اینه که عرض می کنم جمع آوری همه اطلاعات درباره دکتر دشوار و بلکه محاله .
نویسنده : (درمی ماند و به فکر فرو می رود) دریای بزرگی که ریخته شده تو ظرف های مختلف و همچنان خودش دریا باقی مونده .
مهندس ادیب : ولی اون ظرف ها دیگه خیلی هاشون قابل دسترسی نیستند.
نویسنده : (مبهوت ) چرا؟
مهندس ادیب : برای اینکه پر کشیدن ، کوچ کردن ، شهید شدن.
نویسنده : ولی من به هر حال باید از یک جایی شروع کنم .
مهندس ادیب : (از جا بلند می شود) بیا! (دست او را می گیرد و به سمت اتاقی می برد) از اینجا شروع کن .

با هم وارد اتاق می شوند و مهندس او را به سمت فایلی در گوشه اتاق می برد و کشوی فایل را بیرون می کشد.

مهندس ادیب: اون زندگی نامه اولیه و مختصر اینجاست . می تونه دستمایه خوبی برای شروع باشه . (دست در جیب می کند، دسته کلیدی را در می آورد و به نویسنده می دهد) این هم کلیدهای بنیاد. هر وقت خواستی بیا، هر وقت خواستی برو. هر چقدر خواستی بمون . (به ساعتش نگاه می کند) من دیگه باید برم . فقط چیزی از اینجا بیرون نبر. (دست دراز می کند و محکم ) خداحافظ !
نویسنده : (دست می دهد) ممنون به خاطر همه چی . خداحافظ .

مهندس ادیب می رود و نویسنده خود را بر روی مبل کنار فایل یله می کند. لحظاتی به سکوت می گذرد. آرام آرام موسیقی ملایمی وارد این خلوت می شود. نویسنده از جا بلند می شود، کشوی فایل را تا آخر بیرون می کشد. همه پرونده ها را بغل می زند و بر روی زمین می گذارد. پرونده ها از روی هم سُر می خورد و پخش می شود.
عناوین هر کدام از پرونده ها بر روی آن نوشته شده که دوربین از روی آنها عبور می کند.
دوران دانشگاه ... تحصیل در آمریکا... ازدواج در آمریکا.
ناگهان عنوان آخری یعنی ازدواج در آمریکا توجه نویسنده را جلب می کند. پرونده را بیرون می آورد و شروع می کند به تورق آن .
در حین تورق، چشمش می افتد به یک عکس که در یک صفحه چسبانده شده و زیر آن نوشته شده : آمریکا سال ۱۹۶۰. در عکس، چمران و پروانه در دو زاویه قائمه میزی شبیه ناهارخوری نشسته اند و بر روی میز، مقدار زیادی کتاب و جزوه و کاغذ پهن است .
پیداست که چمران مشغول درس دادن به پروانه است .
عکس آرام آرام کل کادر را می پوشاند و سپس جان می گیرد و زنده می شود.
[آمریکا] روز ـ داخلی ـ منزل پروانه
کادر عکس سکانس قبل باز می شود. خانه ای زیبا و مجلل که اثاث ، دکور و وسایل خانه ، همه نشان از ثروت و مکنت صاحبخانه دارد.

چمران : (خودکار را زمین می گذارد) اینطوری نمی شه .
پروانه : (وا می رود) چرا؟
چمران : اینجا نیستی .
پروانه : هستم .
چمران : خودت هستی، ولی دلت اینجا نیست .
پروانه : هست .
چمران : ولی به درس نیست .
پروانه : اینو قبول می کنم ؛ خودم اینجا هستم ، دلم هم اینجاست، ولی به درس نیست .
چمران : (از جا بلند می شود و با مهربانی ) پس انشاءالله تا جلسه بعد.
پروانه : (بی قرار) نه ، بشین !

چمران تامل می کند، اما نمی نشیند.

پروانه : نمی پرسی که چرا دلم به درس نیست ؟ نمی پرسی که دلم کجاست ؟
چمران : دوست ندارم تو مسائلی که به من مربوط نمی شه ، دخالت کنم .
پروانه : مربوط می شه ؛ اتفاقاً فقط به تو مربوط می شه .
چمران : (متعجب می نشیند) به من ؟
پروانه : (انگار باری را به سختی از دل خود برمی دارد) تو فرهنگ شما ایرانی ها اگر کسی ، کسی رو دوست داشته باشه ، چطور باید بهش بگه ؟
چمران : (هنوز نفهمیده ) تو فرهنگ ما؟... خب ... راه های مختلفی وجود داره ... یکی از... نزدیکترینش گفتن صریح و مستقیم و بی پرده است .
پروانه : پس من صریح و مستقیم و بی پرده بهت می گم که دوستت دارم!
چمران : (جا می خورد و لحظاتی خلع سلاح شده می ماند) تو... من ... از اظهار محبتت خیلی متشکرم . می دونی که تو هم پیش من خیلی عزیزی .

چمران از جا بلند می شود و پروانه هم . چمران در حین صحبت به سمت در حرکت می کند و پروانه با او همراه می شود و او را تا در حیاط مشایعت می کند و آنچه در بین گفتگوها از چشم بیننده می گذرد، خانه بسیار مجلل و باشکوه پروانه است . سپس حیاط بزرگ و باغ مانند با استخر و زمین تنیس و زمین والیبال و درخت های میوه و زینتی .

نظرات کاربران درباره کتاب مرد رویاها

کتاب به زیبایی قسمت هایی از زندگی شهید چمران رو به تصویر کشیده. شجاعی در این کتاب به خوبی توانسته زوایای ناشناخته زندگی شهید چمران را روشن کند و خواننده را لحظه به لحظه با خود همراه کند اما بی شک اگر از قلم قاهر این نویسنده بگذرم باید اعتراف کنم قصه ی زندگی چمران بسیار خاص و زیباست.
در 3 سال پیش توسط سحر معینی
خیلی قشنگ بود قلم سید مهدی شجاعی عالیه دمش گرم
در 1 سال پیش توسط ..... ..
ﻋﺎﻟﻲ...
در 3 سال پیش توسط ami...036
عالی بود کتاب و جذابیت زیادی داشت ای کاش نویسنده عزیز مرد رویاها درباره چمران از نبعه تا شهادت نیز بنویسد ممنون از فیدیبو
در 2 سال پیش توسط m.z...704
کتاب فوق العاده ای است من تو یک ماه دو بار کامل خوندمش
در 1 سال پیش توسط hdr...adi
چمران... . حتما بخونید. فوق العاده اس. کاش یکی پیدا میشد و این کتاب رو تبدیل به سریال میکرد. ای کاش کتاب تا اتفاقات جنگ خودمون ادامه پیدا می‌کرد
در 2 سال پیش توسط م ص
عالی
در 2 سال پیش توسط mah...212
قشنگ ترین و جذاب ترین کتابی که خوانده ام ...
در 11 ماه پیش توسط sm....i76
کتاب عالی بود منتظر ادامه داستانیم
در 1 سال پیش توسط سهند ویجویه
این یکی از زیباترین و قیامت ترین کتاب رمان مستندی بود که به عمرم خواندم و با این که طلبه ام از لحضه لحضه این کتاب و این شخصیت عظیم و نمام نشدنی مستفیض شدم.
در 1 سال پیش توسط www...776