
در جادهای خارج از شهر کُردنشین هَولیر (اربیل) عراق، باران، دختری جوان و کاملاً خسته با موهایی ژولیده از زیر روسریای که محکم به سرش بسته بود، با لباس کُردیِ رنگورورفته و تا حدودی پاره، با دمپاییهایی کاملاً فرسوده، از اطراف جادهای خاکی که پرنده در آن پر نمیزد، با قدمهایی سست و بیرمق، خودش را به کنار جاده رساند. با رسیدن به جاده هرازگاهی با ترس پشت سرش را مینگریست. به چپ و راستش نگاه میکرد تا شاید ماشین یا عابری را برای کمک پیدا کند. لبهایش از فرط تشنگی خشک شده و شکم چسبیده به کمرش از شدتِ گرسنگی بیرمقش کرده بود. در همین اثنا، یک کامیون با محمولۀ بارش و درحالیکه راننده او را تماشا میکرد، بهسرعت و بیتوجه به او، عبور کرد. باران با حسرت به دور شدنِ کامیون نگاه میکرد تا لحظهای که از جلوی چشمانش محو شد. دوباره با اضطراب به عقب نگریست و همهجا را با دقت از نظر گذرانید. مردد بود که به سمت راست جاده برود یا چپ؟ نگاهی به آسمانِ بیابر و خورشید سوزان کرد و سمت راستِ جاده را در پیش گرفت و با قدمهایی سست به راهش ادامه داد. با هر گامی که برمیداشت پشت سرش را مینگریست. چند باری چشمانش از فرط خستگی کاملاً بسته شدند و حتی یک مرتبه تعادلش را کاملاً از دست داد و به زمین خورد، ولی به زحمتِ فراوان از جای برخاست و به راهش ادامه داد.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۰۲ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 206 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | ناصر سلیم |
| ناشر | انتشارات نگاه |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۷/۱۵ |
| قیمت ارزی | 5 دلار |
| قیمت چاپی | 425,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |