
مهرداد رو به تماشاگران ایستاده است و حرف میزند.
مهرداد: (رو به تماشاگران) یه روز وقتی داشتم برمیگشتم خونه -- نوجوون بودم -- وقتی داشتم برمیگشتم خونه، از پشت در صدای گریهی مادرم رو شنیدم. گریهی زن اون هم وقتی که توی خونه تنهاست، خیلی تلخه، خیلی. چند دقیقهای پشت در موندم. وقتی رفتم تو، همون کاری رو کرد که همهی مادرها میکنن. اشکهاش رو پاک کرد، خودش رو با کابینتهای آشپزخونه مشغول کرد و گفت برای ناهار ماکارونی درست کرده. پدرم زده بود تو گوشش و از خونه زده بود بیرون. هیچوقت نتونستم بفهمم که چطوری یه مرد میتونه بزنه تو گوش یه زن. اون هم همسرش. هیچی نمیتونه این حرکت وحشتناک و شرمآور رو توجیه کنه، هیچی. بعضیوقتها چیزی که سرنوشت ما رو رقم میزنه فقط یه کلمهست. همون کلمهای که میشنویمش و میگیمش. خیلی وقتها بیموقع گفته میشه و بیموقع شنیده میشه. بیشتر وقتها کلمههایی که سرنوشت ما رو رقم میزنن دو حرف دارن یا سه حرف، بله یا نه. سرنوشت مادر من رو هم همین یه کلمه رقم زد. نگفت نه. موند و تحمل کرد. پای زندگیش وایساد. شاید اگه گفته بود نه، اگه این یه کلمه رو گفته بود، من الان اینجا روبهروی شما نبودم و حرف نمیزدم. شاید اگه گفته بود نه، من الان مهرداد شایان جراح مغز از دانشگاه کلن آلمان نبودم. گرچه مطمئن نیستم این خوبه یا بد. بله و نههای زیادی تو زندگیم بودن که اگه گفته بودمشون یا شنیده بودمشون، الان خوشحالتر از این بودم که هستم... امروز از شبنم خواستم بیاد اینجا تا یه خبر مهمی رو بهش بدم. شبنم همسر صمیمیترین دوست منه. سالهاست که اینجا پاتوق قرارهای هفتگی ما سهتا بوده.
شبنم میآید.
شبنم: سلام، دیر رسیدم؟
مهرداد: نه. جا ندارن باید یهکم منتظر بمونیم تا خالی بشه.
شبنم: خوبی؟
سری تکان میدهد.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 239.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 60 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | امین بهروزی |
| ناشر | نشر قطره |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۵/۰۳ |
| قیمت ارزی | 3 دلار |
| قیمت چاپی | 150,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |