دانلود اپلیکیشن
امکان مطالعه در اپلیکیشن فیدیبو
دانلود
کتاب دونوازی‌ای برای خانه اثر کارینا یان گلازر نشر هامون نو

کتاب دونوازی‌ای برای خانه اثر کارینا یان گلازر نشر هامون نو

کتاب متنی
مترجم:
درباره دونوازی‌ای برای خانه

اگر سوار متروی خط ۲ یا ۵ شوید و به سمت برانکس جنوبی بروید، در ایستگاه پراسپکت اَوِنیو پیاده شوید و رو به جنوب حرکت کنید؛ از کنار مغازه‌ای که قطعات یدکی جاروبرقی و چرخ‌خیاطی می‌فروشد بگذرید، و کمی جلوتر، سرانجام به ساختمان ساده آجری می‌رسید که به رنگ سفید رنگ‌آمیزی شده و در دو سوی آن خانه‌های قهوه‌ای‌رنگِ به‌هم‌چسبیده قرار دارند. این ساختمان زمانی بیمارستان بوده است، اما اکنون دیگر نیست. برای وارد شدن باید از دو درِ قفل‌شده عبور کنید؛ نگهبان‌ها با زنگ اجازه‌ی ورود بدهند، کارت شناسایی‌تان را نشان دهید، نامتان با فهرست افراد مجاز تطبیق داده شود و بعد روی یک تخته‌نوشتِ فرسوده امضا کنید. پس از آن، از لابی خارج می‌شوید، به راست می‌پیچید و وارد راهرویی می‌شوید با دیوارهایی به رنگ سبزِ تند و زنده، و در انتهای راهرو دری را باز می‌کنید که به مجموعه‌ای از پله‌های بسیار باریک منتهی می‌شود و به یکی از همان خانه‌های قهوه‌ای‌رنگ راه دارد. وقتی وارد خانه‌ی قهوه‌ای می‌شوید، پنجره‌های بزرگ، نور گرم خورشید را به داخل می‌ریزند. پوسترها و آثار هنری با چسب به دیوارهای آجری نصب شده‌اند. سه کامپیوتر قدیمی با کابل‌های ضخیم به میزی شش‌ضلعی قفل شده‌اند. یک طبقه بالاتر که بروید، با صحنه‌ای شگفت‌انگیز روبه‌رو می‌شوید. آنجا کتابخانه است. کتابخانه‌ای آن‌قدر کوچک که به‌راحتی می‌تواند در یک آپارتمان استودیویی در مرکز منهتن جا بگیرد. قفسه‌های چوبیِ کتابخانه دیوارها را پوشانده‌اند. هر قفسه زیر سنگینیِ کتاب‌های کودکان خم شده است. می‌شود گفت این کتابخانه‌ی قهوه‌ای، خصوصی است—حتی انحصاری—واقعاً همین‌طور است. فقط کودکانی که در ساختمانِ متصل زندگی می‌کنند اجازه‌ی ورود دارند، چون این ساختمان یک پناهگاه خانوادگی است. کودکانی که به این کتابخانه دسترسی دارند، بی‌خانمان‌اند. وقتی بیست‌ویک ساله بودم و تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده بودم، اولین شغل تمام‌وقتم در بزرگ‌ترین نهاد ارائه‌دهنده‌ی مسکن انتقالی برای بی‌خانمان‌ها در شهر نیویورک بود. شبکه‌ی این سازمان شامل پنج پناهگاه خانوادگی برای بی‌خانمان‌ها بود که هر روز به حدود ششصد خانواده خدمات می‌داد. چهار سال در آن‌جا به‌عنوان دستیار مدیر اجرایی کار کردم؛ چیزی شبیه یک «آچار فرانسه». از امور پرسنلی گرفته تا نوشتن درخواست کمک‌هزینه، توسعه‌ی برنامه‌ها، جذب منابع مالی و پژوهش، در همه‌چیز دخیل بودم. در آخرین سال کاری‌ام، هفته‌ای یک روز بعدازظهر در برنامه‌ی پس از مدرسه‌ی پناهگاه برانکس، سوادآموزی تدریس می‌کردم. روی صندلی چوبیِ کوچکِ مخصوص کودکان می‌نشستم، برایشان کتاب می‌خواندم و گوش می‌دادم که آن‌ها برای من بخوانند. یک روز، استیو -دانش‌آموز کلاس دوم- با اعتمادبه‌نفس وارد کتابخانه شد و شلخته روی صندلی روبه‌رویم ولو شد. استیو عاشق خواندن نبود. در تلفظ کلمات مشکل داشت و اغلب آن‌قدر درگیر درست خواندن واژه‌ها می‌شد که وقتی به آخر صفحه می‌رسید، هیچ تصوری از داستان نداشت. برای تشویقش، به او رشوه دادم. به او گفتم: «هر بار که میام پیشت، باید دو تا کتاب بخونیم. یکی رو من انتخاب می‌کنم، یکی رو تو. اگه هر سه‌شنبه بعدازظهر برام بخونی، ماه مِی می‌برمت بازی یانکیز.» استیو بلافاصله قبول نکرد. سعی کرد معامله را به یک کتاب کاهش بدهد، اما من کوتاه نیامدم. او عاشق بیسبال بود، و وقتی فهمید تصمیمم جدی است، بالاخره موافقت کرد. آن سال تحصیلی، با هم کتاب‌های زیادی خواندیم. بعد از سه ماه ملاقات با استیو، مهارت خواندنش بهتر شد. همان موقع‌ها بود که برای اولین بار درخت بخشنده اثر شل سیلوراستاین را خواند. انتخاب من بود، نه او؛ خودش کتاب‌های ورزشی یا کتاب‌هایی با چند کلمه در هر صفحه را ترجیح می‌داد. وقتی کتاب تمام شد، استیو جلدش را محکم بست و با خشم به من خیره شد. گفت: «این داستان خرابه. اگه من درخت بودم، می‌گفتم: بی‌خیالِ تو، پسر! و می‌دونی چیه؟ بهش می‌گفتم پیرمرد! اصلاً شبیه یه پیرمرده!» استیو که برای برادران دوقلوی کوچک‌ترش صبری بی‌پایان داشت و آن‌قدر دلنشین بود که حتی نگهبان بداخلاقِ جلوی میز پذیرش را هم به لبخند وا می‌داشت، نزدیک بود گریه کند. با خشم گفت: «درخت همه‌چیزشو داد. تمام زندگیشو داد، و حالا فقط یه کُنده ازش مونده. من هیچ‌وقت با کسی این‌طوری رفتار نمی‌کنم. هیچ‌وقت.»

دیدن درخت بخشنده از نگاه استیو، من را هم عصبانی کرد. به تمام راه‌هایی فکر کردم که بزرگ‌ترها استیو را ناامید کرده بودند؛ به همه‌ی سرخوردگی‌ها و همه‌ی وعده‌های شکسته‌ای که شنیده بود. آن شب که به خانه رسیدم، نسخه‌ی خودم از کتاب را در سطل زباله انداختم. تا پایان ماه مِی، استیو بلیت‌های یانکیزش را به‌دست آورده بود. هنوز یادم هست اولین باری که از جایگاه‌های دور و بلند، به زمین بیسبال خیره شده بود. گفت: «انگار خواب می‌بینم.» و چشم‌هایش لحظه‌ای از سبزیِ زمین جدا نشد. مدتی بعد از آن بازی، استیو، مادرش و برادران کوچک‌ترش از پناهگاه نقل مکان کردند. همان‌طور که اغلب در سیستم پناهگاه‌ها اتفاق می‌افتد، این جابه‌جایی خیلی سریع انجام شد. فرصت خداحافظی با او را نداشتم. نتوانستم بسته‌ی کتاب‌هایی را که می‌خواستم با خودش به خانه‌ی جدیدش ببرد، به او بدهم. در دوران کاری‌ام در پناهگاه، برنامه‌ی جدیدی به نام Housing Stability Plus (ثبات مسکن پلاس) از سوی اداره‌ی خدمات بی‌خانمان‌های شهر نیویورک اجرا شد. هدفش پاسخ‌دادن به کاهش شدید کوپن‌های مسکن سکشن ۸ بود؛ یارانه‌های فدرالی‌ که به خانواده‌های کم‌درآمد کمک می‌کرد خانه‌ای امن، مناسب و بهداشتی در بازار خصوصی پیدا کنند. اما Housing Stability Plus هزاران خانواده را به ساختمان‌هایی منتقل کرد که خطرات مستندی مثل رنگِ سرب‌دار، آفات و نبود آب گرم و گرمایش داشتند. این برنامه به‌شدت مورد انتقاد قرار گرفت و سه سال پس از آغاز، به‌تدریج کنار گذاشته شد. در سال ۲۰۱۵، من و همسرم، دو دخترمان را به اولین بازی یانکیزشان بردیم. به‌طور اتفاقی، بلیت‌های رایگان را از کتابخانه‌ی محلی‌مان گرفته بودیم، چون دختر بزرگ‌ترمان در چالش تابستانیِ کتاب‌خوانی، کتاب‌های زیادی خوانده بود. آن‌جا، روی سکوها نشسته بودم و به استیو فکر می‌کردم. آن زمان باید هجده‌ساله شده باشد؛ جوانی که به دنیای بزرگ پیشِ رویش نگاه می‌کند. با خودم فکر کردم حالا کجاست؟ در مدرسه موفق بوده؟ دانشگاه رفته؟ کتاب مورد علاقه‌اش چیست؟ آیا کتابخانه‌ی خوبی برای وقت‌گذرانی پیدا کرده؟ هنوز هم یانکیز را دوست دارد؟ چند روز پیش، دوباره درخت بخشنده را خواندم. «روزی‌روزگاری، درختی بود و او پسر کوچکی را دوست داشت. و هر روز پسر می‌آمد و برگ‌هایش را جمع می‌کرد و از آن‌ها تاج می‌ساخت و پادشاه جنگل می‌شد.» هرگز سال‌هایی را که در سیستم پناهگاه‌های شهر نیویورک کار کردم و سالی را که به کودکان خواندن آموختم، فراموش نخواهم کرد. همان روزها بود که بذرهای کتابی درباره‌ی کودکان شجاع و تاب‌آورِ ساکن یک پناهگاه در نیویورک کاشته شد. بیست سال بعد، این کتاب پیشِ روی شماست. کارینا یان گلیزر 2021

دسته‌ها:

شناسنامه

فرمت محتوا
pdf
حجم
1.۵۲ کیلوبایت
تعداد صفحات
264 صفحه
زمان تقریبی مطالعه
۰۰:۰۰
نویسنده کارینا یان گلازر
مترجمغزل دل شب
ناشرنشر هامون نو
زبان
فارسی
تاریخ انتشار
۱۴۰۵/۰۴/۰۱
قیمت ارزی
10 دلار
قیمت چاپی
300,000 تومان
مطالعه و دانلود فایل
فقط در فیدیبو
اطلاعات کتاب

نقد و امتیاز من

بقیه را از نظرت باخبر کن:
دیگران نقد کردند
5
از 5
براساس رأی 3 مخاطب
آموزنده 🦉 (3)
بهترین ترجمه😍 (2)
5
100 ٪
4
0 ٪
3
0 ٪
2
0 ٪
1
0 ٪
5
(3)
آموزنده 🦉 (3)
200,000
تومان
%50
تخفیف با کد «HIFIDIBO» در اولین خریدتان از فیدیبو

گذاشتن این عنوان در...

قفسه‌های من
نشان‌شده‌ها
مطالعه‌شده‌ها
دونوازی‌ای برای خانه
کارینا یان گلازر
غزل دل شب
نشر هامون نو
5
(3)
آموزنده 🦉 (3)
200,000
تومان