
در آغاز عصر اینترنت و شبکههای اجتماعی، غولهای فناوری از جهانی آزاد و روشن سخن میگفتند که محصولات جدیدشان قرار است برای بشر امروز به ارمغان بیاورد، جهانی دموکراتیک و توأم با آگاهی و رفاه. آنها بعضاً برای خود رسالتی اجتماعی هم قائل بودند (هنوز هم هستند) و از ضرورت اصلاح و دگرگونی در جهان قدیم سخن به میان میآوردند.
ما امروزه به لطف این محصولات در جهانی زندگی میکنیم که مفاهیمی مثل زمان، مکان و فاصله در آن رنگ باختهاند، اما این وضع بهجای اینکه منجر به همدلی و گسترش حس مشترک شود، باعث تشدید چنددستگی شده و ما را دچار پارادوکسی عجیب کرده است: گسست اجتماعی در عین ارتباط دائمی. این نهفقط به جهانی که این غولها ترسیم میکردند، شباهت چندانی ندارد، بلکه اتفاقاً با سیطرۀ دولتها و شرکتهای بزرگ بر ابزارهای ارتباطاتی نوین، ما اکنون بیش از پیش خود را در جهانی بسته و تاریک میبینیم که در آن نهتنها آزادی و رفاهی که وعده داده میشد، محقق نشده بلکه حتی برعکس همان آزادی نیمبند قبلی هم محدودتر شده است.
نیکلاس کار، نویسندۀ آمریکایی، که پیش از این با انتشار کتابهایی مهم دربارۀ عصر اینترنت و تأثیراتش بر زندگی بشر بهخصوص کتاب اینترنت با مغز ما چه میکند، توانسته جایگاهش را بهعنوان مفسر جدی و تیزبین حوزۀ فناوری ارتباطی تثبیت کند، این بار سراغ شبکههای اجتماعی رفته و نشان داده این فناوریها چگونه زندگی فردی و جمعی ما را دگرگون میکنند. او در این کتاب نیز مثل کتاب اینترنت با مغز ما چه میکند بحث خود را به مسائل فناوری محدود نکرده و با طرح مباحث تاریخی، جامعهشناسی، روانشناسی و حتی فلسفی سعی کرده تحلیلی میانرشتهای از اتفاقات جهان امروز ارائه کند؛ اما اگر در کتاب اینترنت با مغز ما چه میکند بحثش را بر تأثیرات شناختی و عصبی اینترنت متمرکز کرده بود (اینکه چگونه استفادۀ مداوم از وب و موتورهای جستوجو الگوهای فکری، توجه و حافظۀ ما را دستخوش تغییر میکند) در این کتاب دامنۀ بحث را از فرد به جامعه و فرهنگ گسترش داده و به بررسی تأثیرات شبکههای اجتماعی بر ساختار اجتماعی و سیاسی ما پرداخته است.
عنوان کتاب حاضر برگرفته از اتفاقی طبیعی است که در سال ۲۰۱۹ در دشت شقایقی نزدیک لسآنجلس افتاد. شرایط جوی آن سال، کل این دشت را غرق گل کرد و منظرهای زیبا و تماشایی به آن بخشید. همهچیز آرام و زیبا پیش میرفت تا اینکه پای اینفلوئنسری اینستاگرامی به آن باز شد و عکسی از خودش در میان گلها منتشر کرد. طولی نکشید که هشتگ #superbloom (اَبَرشکوفایی) کل شبکههای اجتماعی را فراگرفت و همه از گوشهوکنار آمریکا به این دشت هجوم آوردند. آنها بیمحابا به دل جاده میزدند و درحالیکه گلها را لگدمال میکردند، سعی میکردند با انتشار عکسی خوشآبورنگ از خودشان در این دشت، در این بزم مجازی مشارکت کنند. نویسنده این را استعارهای از مشکلات امروز ما در عصر فناوریهای ارتباطی نوین میداند و معتقد است ما در یک اَبَرشکوفایی دائمی زندگی میکنیم، نه اَبَرشکوفایی شقایقها، بلکه اَبَرشکوفایی پیامها. هشتگها جای واقعیت را گرفتهاند و ما دیگر مرز بین واقعیت و مجاز را گم کردهایم.
نیکلاس کار یکی از مفسرانی است که با استناد به نظریۀ مارشال مک لوهان معتقد است رسانه همان پیام است. طبق مطالعات و تحقیقات اخیر، این که شما یک خبر را در روزنامه بخوانید یا در خبررسان آنلاین بسیار باهم متفاوتاند. شاید محتوای هر دو یکی باشد، اما اثر و معنای آن متفاوت خواهد بود؛ زیرا شکل و قالب رسانه - سرعت، جزئیات و نحوۀ تعامل - بر برداشت ما اثر میگذارد. نویسنده معتقد است فناوریهای ارتباطی نوین با مکانیسمهای خاص خودشان، ما انسانها را به نقاط اتصال خود تبدیل کردهاند. در این میان اتفاق مهمی رخ میدهد که همان فروپاشی ساختار و محتوا در جهان جدید است. با ادغام انواع و اقسام ارتباط در بستر اینترنت - از گفتوگوی خصوصی گرفته تا برنامههای خبری و سرگرمی - محتوا به یک جریان تقلیل مییابد که کنترلش دیگر نه در دست ما بلکه در دست الگوریتمهای خبررسان غولهای اینترنتی است. اگر در گذشته رویدادها در بسترهایی با ساختارهای مشخص خودشان منتشر میشدند (مثل رادیو یا نامه) امروزه این مرزها نابود شدهاند و الگوریتمها همۀ اخبار را (فارغ از چیستی یا اهمیتشان) در یک سطح پیش چشم ما قرار میدهند. به تعبیری ساختار عمودی محتوا در جهان قدیم جایش را به ساختاری افقی بخشیده که در آن اهمیت هر محتوا را نه ما انسانها بر حسب علایق و ارزشهای خویش بلکه الگوریتمهای فناوری بر اساس میزان محبوبیت آنها نزد ما کاربران تعیین میکنند.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۴۵ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 272 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | نیکلاس کار |
| مترجم | محمود حبیبی |
| ناشر | نشر خوب |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۳/۱۹ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |