
کتاب تفنگ برادرم اثر ری لوریگا با ترجمه اسدالله امرایی و با گویندگی مجید آقاکریمی که از سوی نشر رادیوگوشه بهصورت صوتی در اختیار شماست، یک رمان کوتاه در دل مادرید معاصر است. رمانی که از همان ابتدا بوی اضطراب، سوگ و خشونت از آن به مشام میرسد. شما در این کتاب نباید بهدنبال پاسخ سوال «چه شد؟» باشید، این کتاب بیشتر پاسخگوی این سوال است که «چرا اینطور شد؟». نقش اصلی داستان را پسری نوجوان بازی میکند که ناگهان خود را در مواجهه با یک حادثه تکاندهنده در خانوادهاش میبیند. حادثهای که ابتدا مانند ترک روی شیشه است، اما این ترک کمکم بزرگ و بزرگتر میشود و همهچیز را دچار تغییر میکند.
رمان تفنگ برادرم با ضرباهنگی سریع و جملههایی موجز جلو میرود؛ انگار راوی دارد نفسنفسزنان از میان خاطرهها، خیابانها و تکههای واقعیت عبور میکند و ما را هم با خودش میکشد. «تفنگ» در این جهان فقط یک شی نیست؛ نشانهای است از چیزی که دستبهدست میشود، خشونتی که میماند، هویتی که گم میشود و قضاوتهایی که بیرون از خانه در رسانهها و نگاه مردم لایهلایه روی زندگی مینشیند. نتیجه، داستانی است تلخ و گاهی طعنهآمیز که هم جنبه جنایی و پرتنش دارد و هم در لایه زیرینش، به زخمهای نسلها و بیقراری جوانی نزدیک میشود.
کتابی که در دست دارید، خشونت را از فرد به جامعه دست به دست میکند. این خشونت، هویت را گم میکند و قضاوتهای مردم لایهلایه روی هویت اشخاص، از همه مهمتر راوی نوجوان مینشیند. داستان تفنگ برادرم از زبان راوی اولشخص که یک نوجوان است روایت میشود. نوجوانی که ناگهان خود را وسط یک بحران خانوادگی میبیند. برادرش درگیر حادثهای شده که منجر به قتل یک انسان میشود. رد این اتفاق مانند لکهای است که نهتنها پاک نمیشود، بلکه با گذشت زمان پررنگ و پررنگتر میشود.
نوجوان قصه میخواهد بفهمد چه شده است، به همین دلیل مدام بین اکنونی که آشفته است و گذشتهای که حالا تکهتکه بهنظر میرسد؛ رفتوآمد میکند. خاطرات کودکی، رقابتها و رفاقتهای برادرانه همگی لحظاتی هستند که نویسنده از آنها استفاده کرده است تا نشان دهد چگونه یک خانواده زیر فشار ترس و قضاوت بیرونی تغییر شکل میدهد.
ساختار رمان همانطور که احتمالا حدس زدهاید غیر خطی است. نهتنها دائم میان گذشته و اکنون در رفتوآمد بوده، بلکه طنز گزنده و تلخگوییها هم در آن دیده میشود. نویسنده، شهر را هم به خدمت داستان در آورده است و مادرید را مانند یک پسزمینه سرد و بیرحم به تصویر کشیده، شهری که در آن مرگ یک انسان، در بهترین حالت فقط یک خبر و در بدبینانهترین حالت یک سرگرمی برای جامعه است.
به نظر میرسد در این مسیر، «تفنگ» به یک نماد تبدیل شده است. چیزی که فقط ابزار خشونت نیست، بلکه یادگار زخمی است که از نسل قبل مانده و حالا در ذهن و هویت راوی ریشه میدواند. کتاب بیشتر از آنکه دنبال پاسخ قطعی باشد، خواننده را وارد تجربه سوگ، سردرگمی و تلاش برای فهمیدن مرز باریک میان قربانی و مقصر میکند، مرزی که در این داستان، مدام جابهجا میشود. شما این کتاب صوتی را میتوانید با صدای مجید آقاکریمی از فیدیبو بشنوید.
ری لوریگا یا خورخه لوریگا تورنوا متولد ۱۹۶۷ در مادرید است. نویسندهای که به نثر موجز، ریتم تند و مهمتر از همه نگاه بیرحمانه به زندگی شهری و نسل جوان معروف است. جهانی که او در آثارش از جمله همین کتاب به تصویر میکشد معمولا پر از شخصیتهایی است که در مرز همه چیز قرار دارند. آنها در مرز بیقراری، خشونت، عشقهای ناپایدار و هویتی که لرزان است حرکت میکنند. شخصیتهای آثار او نه قهرمان و نه ضد قهرمان کلاسیک یا کارتونی هستند. آنها انسانهایی هستند مانند ما؛ پر از تناقضها و زخمهایی که انسان را شکل میدهد.
در بازگردانی این اثر به فارسی هم نمیتوان از ترجمه خوب اسدالله امرایی گذشت. مترجم نهایت تلاش خود را کرده است که در ترجمه خود ضرباهنگ و لحن اثر را حفظ کند و در این کار هم موفق بوده است.
گاهی لازم است از آثار کلاسیک ادبیات جهان دوری جست و نیمنگاهی به آثار ادبیات مدرن انداخت. اگر قصد این نیمنگاه را دارید؛ کتاب تفنگ برادرم گزینه مناسبی است. روایت کوتاه ولی پرتنش، بدون زیادهگویی که شما را تا عمق اضطراب یک خانواده میبرد و به شما فرصتی میدهد که ورای قضاوت حقیقت بهویژه در ماجراهای خشونتآمیز همیشه یک دست نیست.
یکی دیگر از ویژگیهای این کتاب نقد رسانه و شهرت است. نویسنده بدون شعار این نقد را وارد داستان میکند. ساختار غیرخطی و تکگوییها هم تجربه سوگ و سردرگمی را در این کتاب تکمیل میکنند.
· علاقهمندان به رمانهای کوتاه و تند، با پایانبندیهای کمتر کلیشهای؛
· دوستداران داستانهای جنایی؛
· علاقهمندان به روایتهای لایهبهلایه روانشناختی و اجتماعی در پسزمینه یک داستان جنایی؛
· مخاطبان علاقهمند به ادبیات معاصر اسپانیا و روایتهای شهری تلخ.
در بخشی از کتاب میخوانید که:
خب اگر کسی مثل بچههای تلویزیون درباره او سؤال کند، میگویم به نظرم کار درستی نکرده. راستش غیر این هم نیست. بههرحال، اگر غیر از این بگویم مادرم سکته میکند. اما خب به تو که نمیشود دروغ بگویم، خیلی هم بچه بدی نبود. از همه اینها گذشته، لامذهب برادرم بود. گزارشگران تلویزیون واقعاً به تمام معنی اسکلاند. فکرش را بکنید، آخر این هم سؤال است: اصلاً شده بود که به روی من هفتتیر بکشد؟ برادر خودم؟ زده به سرت؟ آره، با این نشانهگیریاش احتمالاً تا الآن هفت کفن پوسانده بودم؛ مثل سگ پیرِ مردهمان، دارک. به خاطر فیلم دارک من اسمش را گذاشته بودیم دارک، یعنی سیاه. میدانی، همان فیلمی که طرف مدام تغییر قیافه میداد و به همهچیز و هر چیزی بدل میشد. برادرم هم فیلم را دوست داشت و هم سگ را.
اگر این کتاب را دوست داشتید از خواندن این کتابها هم میتوانید لذت ببرید:
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 183.۰۹ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۰۳:۱۵:۱۹ |
| نویسنده | ری لوریگا |
| مترجم | اسدالله امرایی |
| گوینده | مجید آقاکریمی |
| ناشر | رادیو گوشه |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۰۹/۲۷ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |