
کتاب کافهای کنار آب نوشته جعفر مدرسصادقی رمان معاصر فارسی است که توسط نشر مرکز منتشر شده است. روایت کتاب بر زندگی زن و شوهری ایرانی تمرکز دارد که پس از مهاجرت به خارج از ایران کافهای راه انداختهاند. زن نویسنده است و پس از دو سال انتظار کتاب او در آستانه چاپ قرار گرفته است. همین موقعیت محور شکلگیری داستان کتاب است. نویسنده در این رمان با توجه به زندگی مهاجران ایرانی، به موضوعاتی چون غربت، خاطره و روابط انسانی میپردازد و با نگاهی اجتماعی و واقعگرایانه تجربه زیسته شخصیتها را بازتاب میدهد.
کتاب کافهای کنار آب، بیش از اینکه داستانی خطی و پرحادثه باشد، تجربه روایی از زندگی مهاجران ایرانی است که در بستری آرام و گفتوگومحور شکل میگیرد. جعفر مدرسصادقی با انتخاب روایت اول شخص و تکیه بر دیالوگهای طولانی و تاملبرانگیز، خواننده را به عمق فضایی میبرد که در آن مرز میان زندگی روزمره و اندیشیدن به گذشته و اکنون مدام جابهجا میشود.
در مركز روايت، زن نويسندهای قرار دارد که پس از دو سال انتظار، کتابش در آستانه چاپ است. همين اتفاق بهظاهر ساده، زمينهای برای مرور گذشته، بازنگری در مسير نوشتن و پرسش از معنای نويسندهبودن برای زن فراهم میکند. داستان از خلال رفتوآمد شخصيتهای مختلف، گفتوگوهای ادبی، رابطههای دوستانه و خانوادگی و خاطرههای پراکنده پيش میرود و تصويری چندلايه از زيستن در غربت پیش روی مخاطب باز میکند.
مضمون اصلی کتاب بر تاثير گذشته بر زندگی اکنون، حس تعلق و بيگانگی، و تلاش برای بازسازی هويت در کشوری ديگر متمرکز است. شخصيتها هر يک بهگونهای با خاطرههای خود درگيرند و در تقلای یافتن تعادل بین خود دیروز و خود امروزشان هستند. مهاجرت در اين رمان بر جابهجايی جغرافيايی متمرکز نیست و تجربه ذهنی و عاطفی است که روابط انسانی را دستخوش تغيير میکند.
قلم مدرسصادقي صميمی و جزئینگر است. او با توجه به لحظههای کوچک و ظاهرا کماهميت، از نشستهای ادبی تا گفتوگوهای روزمره در کافه، تلاش میکند زندگی مهاجران را بدون اغراق و قضاوت ترسيم کند. روايت بارها ميان واقعيت و داستان رفتوبرگشت دارد و همين ويژگی خواننده را به تامل درباره هويت، غربت و پيوندهای انسانی دعوت میکند.
جعفر مدرسصادقی نویسنده، مترجم و ویراستار ایرانی در سال ۱۳۳۳ در اصفهان متولد شد. فعالیت حرفهای او از حدود ۲۳ سالگی با ورود به عرصه مطبوعات آغاز شد و نخستین تجربه جدی خود را با گزارشنویسی در روزنامه اطلاعات به دست آورد. مدتی بعد در سال ۱۳۵۳ به روزنامه آیندگان پیوست و در سرویس فرهنگی این روزنامه به ترجمه، معرفی و نقد کتاب پرداخت.
شهرت مدرسصادقی با انتشار رمان گاوخونی تثبیت شد. این اثر در سال ۱۹۹۶ به عرصه بینالمللی وارد شد و به زبان انگلیسی ترجمه و در آمریکا منتشر شد و بعدها ترجمههایی به زبان عربی و کردی نیز از آن منتشر شد. بهروز افخمی، کارگردان مشهور ایرانی، در سال ۱۳۸۳ اقتباسی سینمایی از این رمان ساخت که در جشنواره کن به نمایش درآمد. از دیگر آثار جعفر مدرسصادقی میتوان به رمان کله اسب، بالون مهتا و رساله اندر آداب نوشتار اشاره کرد. همچنین او دستی بر بازنویسی آثار کهن فارسی دارد.
کافهای کنار آب با روایتی آرام و گفتگومحور، خواننده را به فضایی میبرد که در آن خبری از اتفاقات پرتنش نیست. جعفر مدرسصادقی با قلمی صمیمی و روان، تجربه مهاجرت و زیستن در غربت را نه از زاویه ماجراجویی، بلکه از منظر تامل و بازاندیشی روایت میکند.
این رمان عمیق و متفکرانه است؛ لحظههای کوچک و ظاهرا بیاهمیت را برجسته میکند و نشان میدهد چگونه خاطرات و گذشته در سکوت و آرامش زندگی روزمره حضور دارند. خواندن این کتاب فرصتی است برای فرار از هیاهوی بیرون و غرقشدن در تجربهای ادبی که بیش از هر چیز مخاطب را به اندیشیدن، مکثکردن و لمس لایههای پنهان روابط انسانی دعوت میکند.
کسانی که به دنبال تجربهای آرام و اندیشمندانه در ادبیات معاصر فارسی هستند، از خواندن کتاب کافهای کنار آب لذت میبرند. مخاطبانی که به شناخت تجربههای مهاجرت، غربت و بازسازی هویت علاقهمندند، افرادی که خود مهاجرت کردهاند یا در فکر مهاجرت هستند و کسانی که عزیزان یا نزدیکانشان مهاجرت کردهاند و میخواهند از زاویهای ادبی و انسانی با این تجربه آشنا شوند، میتوانند از خواندن این کتاب بهرهمند شوند.
کتاب کافهای کنار برای مخاطبانی است که میخواهند از هیاهوی روایتهای پرحادثه فاصله بگیرند و در فضایی آرام، متفکرانه و اجتماعی با دغدغههای مهاجران ایرانی همراه شوند.
در این قسمت بخشی از کتاب کافهای کنار آب قرار داده شده است تا مخاطبان با قلم نویسنده آشنا شوند.
داستانی که داده بودم به ناشر تازه بعد از دو سال و نیم نامه آمد که چاپش میکنیم. یک نسخه نهایی صفحهبندی شده هم برای من فرستادند که برای آخرینبار بخوانم و آخرین اصلاحاتم را روش انجام بدهم که برود زیر چاپ. اصلا ذوق نکردم. راستش، خیلی وقت بود که از توی فکر این داستان آمده بودم بیرون. همهچی یادم رفته بود. ابی خیلی ذوق کرد، اما خوشبختانه هیچ علاقهای به این که آن را بخواند نشان نداد. فقط نسخهای را که فرستاده بودند از دستم گرفت و یک تورقی کرد و گفت تبریک. حتی محض کنجکاوی یک نگاهی هم به اولین جمله داستان نینداخت. یا مثلا لای کتاب را باز کند و از بالای یک صفحه یا اول یک فصل چند سطری محض تبرک بخواند. ابدا. اصلا اهل این حرفها نیست. فقط روی جلد را نگاهی انداخت؛ که یک روی جلد موقت بود و نه طرحی داشت، نه تصویری و فقط اسم داستان بود که با حروف درشت آمده بود وسط...
در ادامه کتابهایی مشابه با کتاب کافهای کنار آب برای دوستداران کتابهای درام فارسی معرفی شدهاند.
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 1.۲۶ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 160 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | جعفر مدرسصادقی |
| ناشر |