
کتاب رسالهی دکترای فلسفه نوشته کارل مارکس اختلاف بین فلسفه طبیعت دموکریت و اپیکور را بررسی میکند. این کتاب با ترجمه محمود عبادیان و حسن قاضیمرادی توسط انتشارات اختران به چاپ رسیده است. مارکس با دقتی موشکافانه اثبات میکند که برخلاف تصور رایج که فیزیک اپیکور را تنها کپیبرداری ناقصی از آرای دموکریت میدانستند، میان این دو فیلسوف تفاوتی جوهری وجود دارد. او با تمرکز بر مفهوم انحراف اتم، تلاش میکند استقلال اندیشه اپیکور و پیوند آن با آزادی اراده انسان را تبیین کند.
کتاب رسالهی دکترای فلسفه با ترجمه حسن قاضیمرادی و محمود عبادیان، یک متن آکادمیک خشک نیست و راهی برای شناخت ریشههای فکری یکی از تاثیرگذارترین متفکران تاریخ مدرن محسوب میشود. مارکس این رساله را در سال ۱۸۴۱، زمانی که تنها ۲۳ سال داشت، به دانشگاه ارائه کرد. این اثر حاصل دوران جوانی او و همنشینی با حلقه هگلیهای جوان است. مارکس در این رساله، با تسلطی خیرهکننده بر زبان یونانی و لاتین، متون اصلی کلاسیک را واکاوی کرده است.
محتوای اصلی کتاب بر محوریت تضاد میان دو جهانبینی استوار است. در حالی که دموکریت به مسیری ضرورتگرا باور دارد و اتمها را در مسیری مستقیم میبیند، اپیکور مفهوم انحراف اتم از مسیر مستقیم را وارد فلسفه طبیعت میکند. مارکس استدلال میکند که این انحراف، نمادی از شکستن زنجیره ضرورت و پیدایش مفهوم خودآگاهی و آزادی اراده در انسان است. او با این تحلیل، اپیکور را فیلسوفی پیشرو معرفی میکند که طبیعت را بستری برای تکوین رابطه انسان و جهان میدید.
لحن کتاب به دلیل ماهیت رساله دکترا، تحقیقی و تا حدودی پیچیده است، اما ترجمه شیوا و مقدمههای دقیق محمود عبادیان و حسن قاضیمرادی، خواندن آن را برای علاقهمندان به فلسفه تسهیل کرده است. ساختار کتاب شامل دو فصل اصلی است؛ فصل اول به کلیات تفاوتها و نقد آرای مخالفان اپیکور میپردازد و فصل دوم به شکلی تفصیلی، مسائلی نظیر حرکت اتم، زمان و پدیده شهابها را از منظر این دو فیلسوف مقایسه میکند.
کارل مارکس، متفکر، اقتصاددان و فیلسوف نامدار آلمانی، در سال ۱۸۱۸ در شهر تریر متولد شد. او که از هوشی سرشار بهرهمند بود، پس از اتمام دوران دبیرستان، تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتههای حقوق، تاریخ و بهویژه فلسفه در دانشگاههای بن و برلین دنبال کرد. دوران دانشجویی مارکس در برلین، نقطه عطف بزرگی در زندگی او بود؛ چون در آنجا با اندیشههای پیچیده هگل آشنا شد. مارکس در سن ۲۳ سالگی با ارائه رساله دکترای خود، توانمندی خیرهکننده خود را در تحلیلهای عمیق فلسفی به اثبات رساند.
پس از پایان تحصیلات، مارکس به دلیل دیدگاههای رادیکال و انتقادیاش نتوانست در فضای آکادمیک دانشگاههای آلمان جایگاهی بیابد و به همین سبب به روزنامهنگاری روی آورد. فعالیتهای سیاسی و نوشتارهای تند او علیه ساختارهای قدرت، منجر به اخراج پیدرپی او از کشورهای پروس، فرانسه و بلژیک شد؛ تا اینکه سرانجام در لندن اقامت گزید.
او در تمام این سالها با فقر و سختیهای معیشتی دستوپنجه نرم کرد، اما با حمایتهای صمیمانه دوست و همفکر نزدیکش، فردریش انگلس، توانست عظیمترین آثار فکری خود را به نگارش درآورد. مارکس با پیوندزدن فلسفه به عمل اجتماعی، بر این باور بود که فیلسوفان تاکنون جهان را تفسیر کردهاند، اما مسئله بر سر تغییردادن آن است؛ این تفکر او را به یکی از تاثیرگذارترین چهرههای تاریخ معاصر تبدیل کرد.
مارکس در این رساله با دقتی موشکافانه، پرتوی بر یکی از حساسترین نقاط عطف تاریخ اندیشه میافکند و تبیین میکند که چگونه بازتولید نگاه یونان باستان به رابطه میان انسان و طبیعت، توانست در عصر روشنگری زیربنای فکری جهان نو را بنیان نهد. این اثر، نقطه عزیمت مارکس از فلسفه انتزاعی هگلی به سمت مادیتگرایی است و به خواننده نشان میدهد که چگونه مفاهیم بنیادی مدرنیته، ریشه در منازعات فلسفی کهن دارند.
ارزش اصلی این کتاب در دفاع جانانه مارکس از استقلال روح انسان است. مارکس نشان میدهد که چگونه به چالشکشیدن جبر طبیعت، به سنگبنای آزادی در تمدن مدرن تبدیل شد. از این رو، خواندن این رساله برای درک پیوند عمیق میان فلسفه طبیعت و آزادی انسان ضروری است.
مطالعه کتاب رسالهی دکترای فلسفه، به پژوهشگران و دانشجویان حوزه فلسفه و تاریخ اندیشه پیشنهاد میشود که قصد دارند با یکی از دقیقترین نمونههای تحقیق فکری درباره دوران باستان و پیوند آن با مدرنیته آشنا شوند. همچنین، این رساله منبعی گرانبها برای علاقهمندان به سیر تحول تفکر کارل مارکس است. علاوهبر متخصصان، تمامی کسانی که دغدغه درک ریشههای تمدن و فرهنگ غرب را دارند، از تحلیلهای این کتاب بهرهمند خواهند شد؛ چرا که مارکس در این اثر به خوبی تبیین میکند که چگونه مفاهیم آزادی اراده و خودآگاهی از دل فیزیک اتمیستی استخراج شدهاند.
در این قسمت بخشی از کتاب رسالهی دکترای فلسفه قرار داده شده است.
اگر چه مولفان بسیاری اپیکور را بهعلت بیاحترامی به دموکریت سرزنش میکنند، اما لئونتیس به گفته پلوتارک تصدیق میکند که اپیکور از اینرو به دموکریت احترام میگذاشت که پیش از او به آموزه حقیقی دست یافته و اصول طبیعت را زودتر کشف کرده بود. در مقاله در مدارج فیلسوفان، از اپیکور بهعنوان فیلسوفی یاد شده که بهشیوه دموکریت به فلسفه میپردازد. پلوتارک در کولوتس از این هم فراتر میرود. او با مقایسه اپیکور با دموکریت، امپدوکلس، پارمنیدس، افلاطون، سقراط، استیل پو، کورنهایها و آکادمیسینها میکوشد اثبات کند که «اپیکور از تمام فلسفه یونانی آنچه را که غلط بود اقتباس کرد و حقیقت را نشناخت.
در ادامه کتابهایی برای علاقهمندان به مطالعه در این حوزه معرفی شده است.
· کتاب مارکس و دموکراسی نشر اختران
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 673.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 168 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | کارل مارکس |
| مترجم |