کتاب متنی

خواندن این شعرها کافیست
تا زمان هرگز به ما نرسد
و دستهایم در کُت پشمیات گرم بماند
هر دو میدانیم
کُتی را که گرممان میکند
کسی دوخته
که پنجرهاش را با روزهای باطله پوشانده است
و تیترها را که میخوانَد
خون از درز پنجره راه میافتد
مانند کرمی که بعد از باران نفس تازه کرده است