Loading

چند لحظه ...
کتاب آونگ خاطره های ما و دو نمایشنامه دیگر

کتاب آونگ خاطره های ما و دو نمایشنامه دیگر

نسخه الکترونیک کتاب آونگ خاطره های ما و دو نمایشنامه دیگر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب آونگ خاطره های ما و دو نمایشنامه دیگر

کتاب‌ آونگ‌ خاطره‌های‌ ما مجموعه‌ای‌ از 3 نمایشنامه‌ است‌ که‌ به‌ گفته‌ عباس‌ معروفی‌ قرار بوده‌ در ایران‌ چاپ‌ و منتشر شود. صحنه‌ با برشی‌ طولی‌ از یک‌ مغازه‌ ساعت‌سازی‌ آغاز می‌شود، که‌ به‌ دیوارهای‌ آن‌ تعدادی‌ ساعت‌ جورواجور آویخته‌ شده‌ است‌. زمان‌ اجرای‌ نمایش‌، صدای‌ گنگ‌ تظاهرات‌ خیابانی‌ می‌آید صدای‌ تند جماعتی‌ که‌ شعار می‌دهند و رد می‌شوند. در شروع‌ مردی‌ خوش‌پوش‌ و مرتب‌، به‌ سمت‌ مرد ساعت‌ساز می‌رود و با او شروع‌ به‌ صحبت‌ می‌کند. او از ساعتی‌ حرف‌ می‌زند که‌ مدت‌ها پیش‌ در یک‌ درگیری‌ دوستانه‌ از بین‌ رفته‌ است‌. مرد به‌ ساعتش‌ علاقه‌ عجیبی‌ داشته‌ است‌ ولی‌ مرد ساعت‌ساز نه‌ مرد و نه‌ ساعتش‌ را به‌ خاطر نمی‌آورد. در هنگامه‌ صحبت‌ مرد ساعت‌ساز با مشتری‌، جماعتی‌ از جلو مغازه‌ رد می‌شوند که‌ شعار می‌دهند: «زنده‌ باد، زنده‌ باد» و این‌ کلید ورود به‌ بحثی‌ می‌شود که‌ «مرد» دلایل‌ تنفرش‌ را از سیاست‌ برای‌ ساعت‌ساز بیان‌ می‌کند و...

ادامه...

مشخصات کتاب آونگ خاطره های ما و دو نمایشنامه دیگر

بخشی از کتاب آونگ خاطره های ما و دو نمایشنامه دیگر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب آونگ خاطره های ما و دو نمایشنامه دیگر

آونگخاطره های ما سال ها پیش در ایران برای چاپ آماده شدن اما توفیق انتشار نیافت. ابتدا نام اصلی اثر «و خدا گاو را آفرید» به اجبار تغییر یافت و سپس مع شد. سال ها طول کشید و بر همه ی ما ماجراها گذشت که وصفش طولانی است. ...بگذریمعباس معروفی
در ۵ سال پیش توسط ... ( | )
از دور همه چیز یه جور به نظر میاد___آرامش!گفتید آرامش و من یاد آرامش بعد از طوفان افتادم___زندگی مثل جوونیه.یکباره نگاه می کنی میبینی رفته___مرد :زندگی همینجور داره از دستمون میره و ما هیچ نمی فهمیمساعت ساز :هر روز هم به یه چیز تازه سرگرم میشیممرد :بدون اینکه خودمون بخوایم___من آدمی ام که به قول پدرم از زور سادگی گاهی به خریت می زنم___آدم تا دم مرگ اشتباه می کنه و بعد میگه یک تجربه ی دیگر هم به تجربیاتم اضافه شد___بعضی ها خیال می کنن زندگی تکرار تجربه های غلطه___شما را به خدا هیچ حرفی نزنید.من انتظار را از خبر بد بیشتر دوست دارم___زمانی درد دیگران می تواند درد ما باشد که با آن ها وجوه مشترکی بیابیم___هیچوقت خستگی از تنم در نرفت.همیشه خسته بودم.حالا هم خسته ام.دلم میخواد برم توی یه چاه بخوابم که هیشکی منو نبینه و هیچ وقت بیدار نشم
در ۴ سال پیش توسط ... ( | )