پادکست پاکت
همه ما جایی توی کشویی شلوغ یا وسط کاغذپاره های مهم قایم مونده تو پوشه ای چیزی ، یک نامه از دوست یا فامیلی داریم که حتی یادمون نمی یاد که چرا نگهش داشتیم.
البته خیلی از ما اهل نگه داری هستیم : نامه ها ، کارتهای تبریک ، یادداشتهای روی جعبه کیک تولد ، دستخط دایی پیری که برای عیددیدنی اومده بود و پشت در خونمون مونده بود و خیلی یادداشتهای بی ربط دیگه که شاید از نظر بقیه ارزش نگه داری هم نداشته باشن.
از دید یک آدم اهل جستجو اما نامه های خانوادگی ما، عکسهامون یا حتی یادداشت هایی که سالها پیش برای هم نوشتیم بخش مهمی از تاریخ خودمون و کشورمون و حتی دنیاست .
بخشی که هیچ فاتحی اون رو ننوشته ، یا کسی نخواسته که سانسورش کنه یا بدون ترس و رودرواسی از خیلیها نوشته شده و دقیقا همون چیزیه که از قلب آدمها بر اومده و مستقیم هم به دل میشینه و اصلا چیزایی رو میگه که گاهی از دید تاریخ نویسا قایم مونده.
من نویسنده ام ، اسمم شرمین نادریه ، بیست سالیه که مینویسم و هیجده تا کتابم نوشتم و خب چندتا از این کتابها به صورت نامه بوده ، چون پژوهش روی نامه ها رو دوست داشتم و کاریه که انگار عمری انجام دادم.
شاید چون اولین نامه عمرم رو تو دهسالگی از آقای پستچی گرفتم و همه عمر هم در حال خوندن نامه ها و یاداشتهای دایی و پدر بزرگ و عموی بزرگ پدرم بودم که همشون مثل خودم عاشق نوشتن بودن . برای من نامه ها بخشی از تاریخ خانوادگیه ، بخشی از چیزهایی که درباره خودم یا اطرافیانم میدونم.
مثل نامه مفصل و پر از آه و اشک دختر همسایهای که در اوایل دهه شصت از ایران رفته بود و تا سالها هم به نشانی ما کاغذ میفرستاد و ریزبهریز قصه روبروییاش بافرهنگ جدید و مدرسه جدید و روزگار جدید را برای ما پست میکرد .
اسمش بیتا بود و گمانم خودش هم بود که منو با جادوی نامه آشنا کرد. گفتن از هر چیزی که میبینی و میترسی یا بینهایت دوست داری، درد و دل با خودکار و کاغذ، شاید هم دوباره دیدن اونچه اتفاق افتاده با نوشتن بیوقفه از اون .
همین هم بود که وقتیکه شروع کردم به خوندن نامههای آدمهای غریبه که برای مجله چلچراغ مینوشتن ، یعنی اولین جایی که به صورت رسمی شروع به نوشتن کردم ، همین بیست و چند سال پیش ، دیگه انگار هزارسال بود که میدونستم آدم چطور همه وجودش رو روی کاغذی مینویسه و توی پاکتی میگذاره و در صندوق پست میاندازه .
اون صفحه نامههای چلچراغ و پاکتهای ریز و درشت و انواع و اقسام نامهای که به دفتر مجله فرستاده میشد، برای سالها مأوا و پناهگاه من بود و البته بهترین معلم من برای نوشتن و شناختن دنیا و آدمهاش.
کاش که نامه های خواننده های بمی مجله بعد از اون زلزله مهیب بم یا نامه های بچه های رشت رو داشتم که از زیر برف غریب دهه هشتاد رشت برامون نوشتن که بگن چند روزی حتی نون هم برای خوردن توی هیچ مغازه ای پیدا نمی شده.
همین هم هست که به جد قصد دارم اینجا درباره نامه های کشف شده معمولی حرف بزنم ، درباره کمدها و پوشه هایی که همهمون یه روزی با کنجکاوی یا حتی فضولی کودکانه جستجو کردیم ، نامه های غریبه و آشنا ،که به خدا حتی بعد از پنجاه سال هم ارزش تاریخی و سندیت دارن و باید که درست و حسابی نگه داری بشن .
شاید به من بگین که کشفهای من به دردتون نمیخورن ، شاید بگین که من قوم و خویش فروغ نیستم که نامه های یافت شده ام ارزش نگه داری داشته باشن ، اما باور کنین که بین همون کاغذ پاره های پدربزرگ و مادر بزرگ خودتون ، حتی بین کارت تبریکهایی که بیست سال پیش به لطف نامه رسونی به دستتون رسیده ، میشه که قصه یه زن یا مرد دیگه قایم مونده باشه . آدمی ناشناس حتی که بخشی از تاریخ اجتماعی ما رو روایت میکنه .
حالا اما قرار ما با فیدیبو اینه که پادکستی درباره نامه ها داشته باشیم : پادکست پاکت .
قراره درباره 6 جور نامه حرف بزنیم ، نامه هایی که یه جوری به دست بنده شرمنده رسیدن ، گیر آوردم ، پیدا کردم ، بهم ارث رسیده یا یکی برام فرستاده که دوست داشته شما هم تو شیرینی قصه مثلا عشق پدر بزرگ و مادر بزرگش شریک باشین. تو پاکت ، آره تو همین پاکت فیدیبو ما نامه ها رو کنکاش میکنیم و دنبال نویسنده و دلیلشون میگردیم و حتی سعی میکنیم بفهمیم سرنوشت نویسنده های نامه ها چی بوده.
نامه های قشنگ عاشقانه ، نامه های رسمی ای که شاگردی به استادی نوشته و استاد هم جوابشو داده ، نامههای سربازی حتی ، از اون کاغذهای تا خورده کهنه سربازی جوون برای خانواده و عزیزانش نوشته ، نامه های دانشجوی فرنگ رفته که با دنیاهای جدیدی روبرو شده و نامه هایی پر از تنهایی و غم که آدم به رفیقش مینویسه . نامه یه دوست ...
راستش برای انتخاب این نامه ها از بین صدها نامه تلاش زیادی نشده ، چون بعضی از نوشته ها ، بعضی دستخطها روح دارن و انگار از وسط کاغذها دست دراز می کنن و یقه آدم رو می گیرن ، میتونین امتحان کنین ، حتما شما هم قصه ای توی خانه دارین و ما خوشحال میشیم که بخونیم و بشنویم و بدونیم .