Loading

چند لحظه ...
کتاب تهران در بعدازظهر

کتاب تهران در بعدازظهر

نسخه الکترونیک کتاب تهران در بعدازظهر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۲۴۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب تهران در بعدازظهر

زن فریاد زد: «خفه‌شو، خفه‌شو، خفه‌شو، خفه‌شو، خفه‌شو. دیگه نمی‌خوام حتا یک کلمه، حتا یک کلمه بشنوم. برو گم‌شو. زود از این خراب‌شده برو گم‌شو بیرون. هیچی هیچی نمی‌خوام بشنوم. فقط برو بیرون. فقط از جلو چشم‌هام دور شو. دیگه همه‌چیز تموم شد. می‌شنوی؟ دیگه همه‌چیز بین ما تموم شد. دروغ‌گو! دروغ‌گو! من از تو هیچی نمی‌خوام. به تو هیچ احتیاجی ندارم. می‌فهمی؟ هیچ احتیاجی به تو ندارم. نه به خودت نه به پولت نه به خونه‌ت نه به احساست نه به عشقت و نه به هیچ‌چیز دیگه‌ت. فقط چند روز برو گم‌شو و راحتم بذار. مطمئن باش وقتی برگشتی دیگه این‌جا نیستم و می‌تونی هر غلطی که بخوای توی این خراب‌شده بکنی.» تکیه داده بود به دیوار اوپن آشپزخانه، اما مثل کسی که در کوهستانی برفی به‌شدت سردش شده باشد بازوهایش را با دست‌هایش گرفته بود و می‌لرزید. از جایی که مرد ایستاده بود تنها قسمت‌های کوچکی از میز غذاخوری و دو صندلی سرخ آشپزخانه دیده می‌شد. انگار میز و صندلی‌های سرخ در دریایی شناور بودند و تنها بخش‌های کوچکی از آن‌ها پیدا بود. مرد گفت: «خیلی‌خوب، خیلی‌خوب آروم باش. خواهش می‌کنم آروم باش. من می‌رم اما باید قبلش چیزهایی رو برات توضیح بدم. تو داری اشتباه می‌کنی. منظورم اینه اون‌جوری هم که تو فکر می‌کنی نیست...» «من هیچ توضیحی نمی‌خوام. آره، من دارم اشتباه می‌کنم. حق با توئه. من احمق ده ساله دارم اشتباه می‌کنم. اگه یه حرف راست تو زندگیت زده باشی همینه که الان گفتی. اشتباه اول من این بود که به تو اعتماد کردم. اشتباه دوم من این بود که عاشقت شدم. اشتباه سوم من این بود که فکر می‌کردم با تو خوشبخت می‌شم. اشتباه بعدی من این بود که تو رو صدبار بخشیدم. اشتباه هزارم من این بود که هیچ‌وقت خودم رو از پنجره پرت نکردم بیرون. هنوز هم دارم اشتباه می‌کنم که با تو حرف می‌زنم.» این‌بار با تمام نیرو جیغ کشید: «من نمی‌گم هر غلطی خواستی نکن، من فقط می‌گم دست از سر من بردار و برو یه احمق دیگه پیدا کن. توی زن‌ها تا دلت بخواد احمق هست. از اون‌هایی که تا یه مرد به‌شون گفت "دوستت دارم" باورشون می‌شه و عاشقش می‌شن. از اون‌هایی که تا شوهرشون غلطی کرد می‌زنند زیر گریه. خوب، من نیستم. یعنی دیگه نمی‌خوام باشم. چرا گورت رو گم نمی‌کنی؟» زن پشت به دیوار آشپزخانه آرام‌آرام لغزید و ولو شد زمین. مرد دقیقه‌ای زل زد به زنی که مقابلش انگار داشت ذره‌ذره در زمین فرو می‌رفت. بعد انگار کسی از فاصله‌ای نزدیک به او شلیک کرده باشد زانو زد. سعی کرد کلماتی برای گفتن پیدا کند، اما هر چه فکر کرد چیزی به خاطرش نرسید. زن چشم‌هایش را بست و باز فریاد کشید: «برو گم‌شو!» مرد انگار کوه ناپیدایی روی شانه‌هایش سنگینی کند به‌سختی ایستاد. باز چشم‌هاش افتاد به لبه‌های سرخ صندلی‌ها. راه که می‌رفت، انگار به‌شدت مست کرده باشد، می‌خورد به دیوارهای راهرو. قبل از این‌که از آپارتمان بیرون برود برگشت و به زن نگاه کرد. از آپارتمان که بیرون رفت، زن آهسته، آن‌قدر آهسته که تنها خودش صدای خودش را می‌شنید، گفت: «اما من هیچ‌وقت گریه نمی‌کنم. هیچ‌وقت نمی‌خوام گریه کنم. من هیچ‌وقت گریه نمی‌کنم.»

ادامه...

مشخصات کتاب تهران در بعدازظهر

بخشی از کتاب تهران در بعدازظهر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب تهران در بعدازظهر