فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتابسرای تندیس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب خاستگاه

کتاب خاستگاه

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳۰,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب خاستگاه

دریاسالار لوئیس آویلا بر روی سه‌پایه‌ای داخلِ نوشگاهِ خلوتی در شهری غریب نشسته بود. برای انجام‌دادنِ کاری در عرضِ دوازده ساعت چندین‌هزار کیلومتر پرواز کرده بود و حالا بعد از چنین سفری دیگر نا نداشت. جرعه‌ای از دومین گیلاسِ مخلوطِ تونیک و آبِ خود را نوشید و به مجموعه‌ی رنگارنگِ بطری‌های پشتِ پیشخوان زل زد. پیش خودش گفت هر آدمی می‌تونه وسطِ بیابون مست نکنه، ولی آدم باید خیلی قرص و محکم باشه که تشنه توی واحه بشینه و حتا لب تر نکنه. تقریباً یک سال می‌شد که آویلا دُمی به خمره‌ی این اُم‌الخبائث نزده بود. به تصویرش در آینه‌های نوشگاه نگاه کرد و به خودش اجازه داد از چیزی که در آینه می‌بیند خرسند شود؛ اتفاقِ نادری بود. آویلا از آن مردانِ مدیترانه‌ایِ خوش‌اقبال بود که بالارفتنِ سن برایشان ارزشمند به حساب می‌آمد، نه مایه‌ی آزردگیِ خاطر. به مرورِ زمان، ته‌ریشِ سیاه و زبرش به ریشی جوگندمی و جذاب مبدل شد و چشم‌های مشکیِ برافروخته‌اش آرام گرفتند و اعتمادبه‌نفسی همراه با آرامش به دست آوردند. پوستِ مات و زیتونی‌رنگش هم حالا آفتاب‌سوخته و چروکیده بود و حال‌وهوای مردی را به ذهن متبادر می‌کرد که مدام چشم تنگ می‌کند تا به دریا خیره شود. حتا در شصت‌وسه‌سالگی، لاغراندام و عضلانی بود و اونیفرمِ خوش‌دوختش هم قامتِ تاثیرگذارش را بیش‌تر به چشم می‌آورد. در آن لحظه، آویلا لباسِ سفیدِ و کاملاً رسمیِ نیروی دریایی را پوشیده بود: اونیفرمی شاهانه شامل بر یک کتِ سفیدِ شش‌دکمه، سردوشی‌های سیاه و پهن، مجموعه‌ای از مدال‌ها و نشان‌های باابهّتِ خدمت، پیراهنِ سفیدِ یقه‌ایستاده و آهارخورده، شلوارِ سفید با نواردوزی‌های ابریشمی. شاید آرمادای اسپانیا دیگه قوی‌ترین نیروی دریاییِ جهان نباشه، ولی هنوز بلدیم لباس تنِ افسرهامون بپوشونیم. سال‌ها می‌شد که دریاسالار این اونیفرم را نپوشیده بود؛ اما امشب شبِ خاصی بود و چند ساعت قبل که در خیابان‌های این شهرِ غریب راه می‌رفت از نگاهِ مساعدِ زن‌ها خوشش آمده بود و همین‌طور هم از این‌که مردها انگار از سرِ احترام از او فاصله می‌گرفتند. اگر مطابقِ آداب و رسوم زندگی کنی، همه به‌ت احترام می‌گذارند. نوشیارِ زیبارو از پشتِ پیشخوان پرسید: «اوُترا توُنیکا؟» باز تونیک بریزم؟ سی‌واَندی‌ساله بود با هیکلِ پُر و استخوان‌بندیِ درشت و لبخندی شیطنت‌آمیز. آویلا سرش را به چپ و راست تکان داد. «نوُ، گراسیاس.» این نوشگاه کاملاً خالی بود و آویلا هم نگاهِ تحسین‌آمیزِ نوشیار را بر خودش حس می‌کرد. حالش خوب شده بود از این‌که دوباره به چشم می‌آید. از ظلمت برگشته‌م. اتفاقِ هولناکی که پنج سالِ پیش زندگیِ آویلا را نابود کرده بود تا ابد در گوشه‌ها و کُنج‌های ذهنش باقی می‌ماند... لحظه‌ای کوتاه و منکوب‌کننده که زمین دهان باز کرد و او را در یک چشم‌برهم‌زدن بلعید. کلیسای جامعِ سِویل. صبحِ عیدِ پاک. خورشیدِ آندلس از میانِ گُلجام‌های کلیسا می‌تابید و پرتوهای هزاررنگ و درخشان بر فضای سنگیِ کلیسا می‌پاشید. اُرگ بادی با صدای رعدآسای خود آهنگی شاد می‌نواخت و همزمان هزاران مؤمنِ حاضر در آن‌جا معجزه‌ی رستاخیزِ مسیح را جشن می‌گرفتند.

ادامه...

بخشی از کتاب خاستگاه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران

یاااا خداااا ۵۰هزار تووووومن؟! 😐
در 2 هفته پیش توسط امیرمهدی سرآبادانی
ممنون که به درخواست دوستان توجه کردید و این کتاب رو موجود کردین. فقط قیمتش خیلی گران هستش که اگر کتابسرای تندیس کاهش رده یابل خرید میشه
در 1 هفته پیش توسط زهره عباسی