فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بلوم‌فلد، عزبِ ميان‌سال

کتاب بلوم‌فلد، عزبِ ميان‌سال

نسخه الکترونیک کتاب بلوم‌فلد، عزبِ ميان‌سال به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۶۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب بلوم‌فلد، عزبِ ميان‌سال

در طبقه‌ی ششم، جلوی در اتاق، کلید را که از جیب بیرون می‌آورد، سروصدائی از داخل اتاق توجه‌اش را جلب می‌کند. آن‌چه می‌شنود صدای عجیب چیزی است که به‌سرعت و به طور منظم به زمین می‌خورد. از آن‌جا که بلوم‌فلد لحظه‌ئی پیش به سگ فکر می‌کرد، فکر می‌کند صدائی است که از برخورد پای سگ‌ها به زمین ایجاد می‌شود. ولی سگ با چنین سرعتی پا به زمین نمی‌زند. نه، این صدای پای سگ نیست. با عجله در را باز می‌کند و کلید برق را می‌زند. آن‌گاه با منظره‌ئی روبه‌رو می‌شود که ابداً انتظارش را ندارد. آن‌چه می‌بیند بیش‌تر به جادو می‌ماند. دو توپ سلولزی در کنار هم روی کف‌پوش اتاق بالاوپایین می‌پرند، طوری که هر وقت یکی از آن‌ها به زمین می‌رسد، دیگری در بلندترین نقطه‌ی صعود خود است.

ادامه...
  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.37 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۹ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب بلوم‌فلد، عزبِ ميان‌سال

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بلوم فلد، عزبِ میان سال، شبی از پله ها به سمت آپارتمان خود بالا می رفت. بالارفتن از پله ها کار بسیار پرزحمتی بود، چون او در طبقه ی ششم زندگی می کرد. آن شب هم طبق معمول در حین بالارفتن از پله ها از ذهن اش گذشت که زندگی در تنهایی چه ناخوش آیند است. با خود فکر کرد هرشب به ناچار آن شش طبقه را در سکوت طی می کند تا به اتاق خالی خود برسد. توُ اتاق هم باز به ناچار در سکوت لباس خواب می پوشد، پیپ خود را روشن می کند، مجله ی فرانسوی را که سال ها ست مشترک است کمی ورق می زند و در حال مطالعه با عرق آلبالوی دست ساز خود لبی تر می کند، و بالاخره بعد از نیم ساعت به رخت خواب می رود، بی آن که هربار پیش از خوابیدن، از مرتب کردن کامل روانداز و ملحفه ئی که خدمت کار حرف نشنو به میل و هوس خود روی هم ریخته است معاف باشد. بلوم فلد مشتاق بود مشایعت کننده ئی بیابد، تماشاگری که رفت وآمدهای او را تماشا کند. از این رو چند وقتی می شد به این صرافت افتاده بود که شاید بد نباشد برای خود سگی کوچک دست وپا کند. سگ های کوچک موجوداتی شاد و به ویژه حق شناس و باوفا هستند. یکی از هم کاران بلوم فلد چنین سگی دارد. آن سگ جز با صاحب خود با کسی هم قدم نمی شود و همیشه بعد از چند دقیقه جدایی، با پارس کردنی بلند از او استقبال می کند و ظاهراً با آن سروصدا قصد دارد خوش حالی خود را از دیدن مجدد صاحب بسیار نیکوکار خود به او حالی کند. البته داشتن سگ مشکلاتی هم به بار می آورد. سگ جماعت هر اندازه هم پاکیزه نگه داشته شود، باز اتاق را آلوده می کند و از دست کسی هم کاری بر نمی آید. مگر می شود سگ را هربار پیش از ورود به اتاق با آب گرم شست وشو داد؟ بگذریم که چنین کاری با سلامتی سگ هم سازگاری ندارد. از طرف دیگر، بلوم فلد تحمل ندارد که اتاق خود را آلوده ببیند. پاکیزگی اتاق در نظر او از ضروریات غیرقابل چشم پوشی به حساب می آید. در این مورد او هفته ئی چندبار با خدمت کار خود، که متاسفانه حساسیت خاصی به پاکیزگی نشان نمی دهد، جروبحث دارد. چون گوش های خدمت کار سنگین است، بلوم فلد مجبور است دست او را بگیرد و او را به آن گوشه ی اتاق که پاکیزگی اش چندان رضایت خاطرش را فراهم نکرده، بکشاند. بلوم فلد با این گونه سخت گیری ها موفق شده است اتاق را کم وبیش به اندازه ی انتظار خود نظم وترتیب بدهد. اما دست وپاکردن سگ به این معنی خواهد بود که قصد دارد به دست خود کثافتی را که تا آن اندازه از آن پرهیز می کند به خانه بیاورد. در این صورت شپش ها، این هم راهان همیشگی سگ ها، اتاق را پر می کنند، و اگر شپش به خانه راه بیابد، دیگر دور نخواهد بود که بلوم فلد ناچار اتاق دنج خود را به سگ وا گذارد و به جست وجوی اتاق دیگری برود. آلوده شدن اتاق تنها یکی از اشکالات داشتن سگ است. سگ ها مریض هم می شوند، و سر در آوردن از بیماری سگ ها به واقع کار هرکسی نیست. سگ که مریض شد، گوشه ئی کز می کند یا آن که با بی حالی خود را این سو و آن سو می کشد. مجبور می شوی پتو دورش بپیچی، برایش سوت بزنی، شیر جلویش بگذاری، و خلاصه به این امید که بیماری اش احتمالاً زودگذر است تیمارش می کنی. ولی چه بسا قضیه جدی تر از این حرف ها باشد و بیماری ئی وحشت ناک و مسری در میان باشد. سگ اگر مریض هم نشود، بالاخره یک روزی پیر خواهد شد، بی آن که به موقع تصمیم گرفته باشی او را از سر خود باز کنی. بعد به زودی روزی می رسد که کهولت سنی که به هم زده ای از ورای چشم های گریان سگ به صورت ات زُل می زند. در این صورت ناچاری رنجِ داشتن حیوانی تقریباً نابینا، گرفتار تنگی نفس، و از جنب وجوش افتاده از فرط چاقی را به جان بخری و به این ترتیب تاوان شادی ئی را که سگ زمانی برایت فراهم آورده است به سنگین ترین وجه بپردازی. از این رو بلوم فلد با آن که خیلی دوست دارد برای خود سگی دست وپا کند، نهایتاً ترجیح می دهد به جای تحمل مزاحمت های سگ پیری که موقع بالارفتن از پله ها بلندتر از خود او آه وناله سر می دهد، سی سال آزگار دیگر هم یکه وتنها از پله ها بالا برود.
این است که بلوم فلد کماکان تنها خواهد ماند. او که پیردختر نیست که هوس داشته باشد موجودی وابسته را در کنار بگیرد، از او حمایت کند، با او مهربان باشد، و مدام تروخشک اش کند. اشتیاق او به حدی نیست که حاضر باشد به یک گربه، به یک قناری، و چه بسا به یک ماهی طلایی رضایت بدهد، و اگر هم هیچ کدام این ها مقدور نشد، حتی به گل وگیاه جلوی پنجره راضی شود. بلوم فلد، برخلاف این گونه پیردخترها، یک مشایعت کننده می خواهد، حیوانی که نیاز چندانی به رسیدگی نداشته باشد، موجودی که بتواند در صورت لزوم ضربه ی لگدی را تحمل کند و احیاناً بتواند شب را توی کوچه بگذراند و در عین حال آماده باشد هرگاه بلوم فلد هوس کرد، عوعوکنان به سروکول او بپرد و دست وبال او را بلیسد. بلوم فلد چنین چیزی می خواهد، ولی چون می داند برای رسیدن به چنین خواسته ئی باید مشکلات عدیده ئی را بپذیرد، از آن صرف نظر می کند، اما بنا به طبیعت خود گه گاه، مثل امشب، همان فکر قدیمی دوباره به سراغ اش می آید.
در طبقه ی ششم، جلوی در اتاق، کلید را که از جیب بیرون می آورد، سروصدائی از داخل اتاق توجه اش را جلب می کند. آن چه می شنود صدای عجیب چیزی است که به سرعت و به طور منظم به زمین می خورد. از آن جا که بلوم فلد لحظه ئی پیش به سگ فکر می کرد، فکر می کند صدائی است که از برخورد پای سگ ها به زمین ایجاد می شود. ولی سگ با چنین سرعتی پا به زمین نمی زند. نه، این صدای پای سگ نیست. با عجله در را باز می کند و کلید برق را می زند. آن گاه با منظره ئی روبه رو می شود که ابداً انتظارش را ندارد. آن چه می بیند بیش تر به جادو می ماند. دو توپ سلولزی در کنار هم روی کف پوش اتاق بالاوپایین می پرند، طوری که هر وقت یکی از آن ها به زمین می رسد، دیگری در بلندترین نقطه ی صعود خود است. توپ ها به گونه ئی خستگی ناپذیر مدام جست وخیز می کنند. بلوم فلد در گذشته های دور یک بار در دبیرستان در جریان یک آزمایش الکتریکی مشهور، گلوله های کوچکی را دیده است که به همین شکل بالاوپایین می پریدند. ولی این دو توپ های نسبتاً بزرگی هستند و در فضای آزاد اتاق بالاوپایین می پرند، آزمایش الکتریکی ئی هم در کار نیست. بلوم فلد خم می شود تا آن ها را بهتر ببیند. آن دو بی شک دو توپ معمولی هستند که احتمالاً داخل شان گلوله های کوچک تری جا داده شده اند، و همین گلوله ها هستند که آن صدای عجیب را ایجاد می کنند. بلوم فلد دستی در هوا تکان می دهد تا ببیند توپ ها به نخی وصل اند یا نه. نه، جست وخیز توپ ها کاملاً خودبه خودی است. افسوس که بلوم فلد پسربچه ی خردسالی نیست، وگرنه این دو توپ هدیه ی بسیار شادی آوری می بودند. ولی حالا، با سن وسالی که او دارد، بالاوپایین پریدن توپ ها فقط اسباب ناراحتی اش می شوند. همین که مثل عزبی ناشناس در خلوت و تنهایی خود زندگی می کند، چیز چندان کمی نیست، ولی حالا کسی، فرق نمی کند چه کسی، این دو توپ عجیب را به سراغ اش فرستاده و خلوت و تنهایی او را به هم زده است.
تصمیم می گیرد دست پیش ببرد و یکی از آن دو را بگیرد. ولی توپ ها جا خالی می کنند و او را توی اتاق به دنبال خود به این سو و آن سو می کشند. حس می کند این سو و آن سو دویدن به دنبال توپ ها کاری ابلهانه است. از این کار دست بر می دارد و به تماشای گریز توپ ها می ایستد. چون ظاهراً دیگر تعقیبی در کار نیست، توپ ها هم از حرکت باز می مانند. بلوم فلد با خود می گوید بالاخره می گیرم شان، و باز به سمت آن ها یورش می برد. توپ ها بلافاصله خود را پس می کشند. ولی بلوم فلد پاهای خود را از هم باز می کند و آن ها را به گوشه ئی از اتاق پس می راند. سپس جلوی چمدانی که آن گوشه است موفق می شود یکی از دو توپ را بگیرد. توپ سرد و کوچک توی دست او پیچ وتاب می خورد و پیدا ست می کوشد خود را از دست او خلاص کند. توپ دوم، انگار درماندگی رفیق خود را حس کرده باشد، با شدت بیش تری به هوا می پرد و دامنه ی پرش خود را گسترش می دهد تا سرانجام با دست بلوم فلد تماس می یابد و درحالی که هرلحظه به سرعت خود می افزاید و مدام مسیر خود را تغییر می دهد، در هر پرش به دست او ضربه ئی می زند. سپس چون نمی تواند در برابر دستی که توپ را مشت کرده است کاری از پیش ببرد، بلندتر از پیش به هوا می پرد و به نظر می رسد قصد دارد صورت بلوم فلد را هدف بگیرد. بلوم فلد می تواند توپ دوم را هم بگیرد و هردو را جائی حبس کند، ولی در این لحظه گرفتن و حبس کردن آن دو توپ کوچک را دون شان خود می یابد. از سوی دیگر، داشتن چنین توپ هائی چندان هم خالی از لطف نیست.

نظرات کاربران درباره کتاب بلوم‌فلد، عزبِ ميان‌سال