عالی..امان ازاین کتاب...
چه جهان زیبایی میشود اگر بشود
عشقبر قامت ناساز مناندازه شود
مژدهیعنی تو بیاتا نفسم تازه شود
بیابانزاد فایدهای نداردبه پای سرنوشتش آب نریزگیاهی که در بیابانروییده استدر خیابانپژمرده میشود!
صدای آمدنت آمدز شوق پنجره بگشودمتو شعر گمشدهام بودیچهقدر منتظرت بودم
چهقدر محبس یک میزباطلم کردهست!
چهقدر وسعت یک خانهکوچکم کردهست!
تو بیابیا و بنشینچو شکوفهای به جانمگل من اگر تو باشیهمه عمر باغبانم
خاطرههاگاهوبیگاهمیآیندکنارم مینشینندمیخندندگریه میکننداما، پیر نمیشوند
و بگذار من هم بگویمکه در باور مرزهامرگ پهلو گرفتهست
غربال عمر را چو تکاندم، فقط همینمن ماندم و تو ماندی و یک مشت خاطره