فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب در جستجوی اصالت

نسخه الکترونیک کتاب در جستجوی اصالت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب در جستجوی اصالت

با آن که خداوند همه جا حاضر است، او نزد شما تنها در ژرف‌ترین و مرکزی‌ترین جزء نفستان حاضر است. حس‌های طبیعی نمی‌توانند خداوند را تصاحب کنند یا شما را به او پیوند بدهند. وحتی قوای درونی فهم، اراده و حافظه شما تنها می‌توانند به دنبال خداوند باشند. شما ریشه یا ژرفایی دارید که تمام این قوا از آنجا بیرون می‌آیند، مثل خطوطی که از مرکزی یا شاخه‌هایی که از تنه درختی بیرون می‌آیند. این عمق را مرکز، سرمایه و بنیاد روح می‌نامند. این عمق وحدت و ابدیت و به تعبیری دیگر، بی‌کرانی روح شماست. زیرا به قدری بی‌کران است که چیزی جز بی‌کرانی خداوند نمی‌تواند او را خشنود کند. با نظر به چنین تصویری از خداوند درون، طرح چرخشی به درون برای یافتن هدایت و حقیقت غایی بدیهی به نظر می‌رسد. «چارلز تیلور» به تفصیل نشان داده است که چطور ایده‌های دینی نقشی محوری در درک ما از «خود» یافته‌اند، درکی که ما اکنون در جهان مدرن آن را با دیگران شریکیم. کتاب «در جستجوی اصالت» به ردیابی بسط تاریخی مفهوم اصالت از خاستگاه‌هایش در قرن هجدهم تا کاربردهای مسئله‌دار امروزین آن می‌پردازد. کتاب حاضر در ۲۱۶ صفحه راهی بازار نشر شده است.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.58 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۱۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب در جستجوی اصالت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

سال هاست که قلباً دلمشغول موضوع این کتاب بوده ام. اولین مواجهه من با آنچه امروزه جنبش های «خودیاری»(۱) می نامیم، نیم قرن پیش در خانه کودکی ام روی داد. مادرم به آثار نویسندگان الهامبخشی چون دیل کارنگی(۲) و نورمن وینسنت پیل(۳) بسیار علاقه داشت و ترتیبی داد که خانواده ما از مواعظ هفتگی اسقف فولتون جی. شین(۴) در تلویزیون بهره ببرد. در میان اولین خاطراتم، خاطراتی از مادرم دارم که برای درمان «نگرش های منفی ام» می کوشید قدرت تفکر مثبت را به یادم آورد. او با تلاشی خستگی ناپذیر سعی کرد تا من و خواهرم را به زندگی ای بکشاند که وقف پیدا کردن دوستان و تاثیر گذاشتن بر مردم می شود.
من که ذاتاً مخالف نقش پذیری بودم، البته علیه کل این ماجرا شوریدم. در اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت، خودم را در ترجمه های جدید آثار متفکران اگزیستانسیالیست غرق کرده و به جای تفکر مثبت و دوست یابی، مجذوب اضطراب، ملال، تشویش، دم مرگ بودن و انسان عصیانگر(۵) شده بودم. اما با این که جهت گیری [من] فرق داشت، پروای این که زندگی باید چگونه باشد، علاقه محوری من در فلسفه باقی ماند. طی این سال ها، مخصوصاً سپاسگزار معلمان و راهنمایانم و، بیش از همه، وامدار برت دریفوس،(۶) آلسدر مک اینتایر،(۷) ریچارد رورتی(۸) و چارلز تیلور(۹) بوده ام که افکارشان در باره این موضوعات زمینه ای برای کار خود من فراهم کرد.
علاقه ام به ایده های مربوط به خودیاری که در فرهنگ عامه رواج دارد، اخیراً از وقتی با زنی دیدار و ازدواج کردم که سال ها دلمشغول عصر نو(۱۰) و برنامه های خودارتقایی بوده و بعد کمابیش منتقد این جنبش ها شده بود، دوباره جان گرفت. با او شروع به تماشای اُپْرا و سپس دکتر فیل در تلویزیون کردم و به ایده هایی که بنیاد روان شناسی عامه و صنعت خودیاری است فکر کردم. از میان تمام ایده هایی که در این پهنه وسیع رواج دارد، مفهوم خاصی را به عنوان موضوع این کتاب برگزیدم: ایده اصالت.(۱۱) این کتابی است در باره آرمان اصیل بودن.
می توان استدلال کرد که آرمان زیستنِ اصیل در تمام جنبش هایی که فرهنگ خودارتقایی را می سازند، مطلقاً نقش محوری دارد. همان طور که در فصل اول خواهیم دید، بسیاری از تاثیرگذارترین نویسندگان این سنت به تصریح یا به تلویح در نوشته هایشان به طرح اصیل شدن اشاره می کنند. اما این آرمان تنها مورد علاقه نویسندگان عصر نو نیست. فلاسفه ای با گرایش هایی عمیقاً متفاوت، افکارشان را به این بحث معطوف کرده اند. طیفی از متفکرانی که از فیلسوف آلمانی قرن بیستم مارتین هایدگر(۱۲) تاثیر پذیرفته اند، سعی کرده اند همان طور که مفهوم اصالت در آثار این فیلسوف بسط یافته، به تفصیل روی این مفهوم کار کنند.( ۱ ) برنارد ویلیامز،(۱۳) فیلسوفی انگلیسی که از سنت فلسفی بسیار متفاوتی می آید، محوریت اصالت را در افکار خویش به این طریق بیان می کند: «اگر یک درون مایه در همه کارهای من وجود داشته باشد، اصالت و بیان خویشتن است. یعنی این ایده که بعضی چیزها به معنای واقعی [نمودگار] خود شما هستند، یا آنچه را هستید بیان می کنند، و چیزهای دیگر چنین نمی کنند.»( ۲ )
فیلسوف تاثیرگذار دیگری که در تامل جاری در باره مفهوم اصالت سهیم است، استنلی کول(۱۴) از هاروارد است. با وجود این که او چندان از کلمه «اصالت» استفاده نمی کند، این مفهوم به روشنی در شرح او از «کمال طلبی اخلاقی»(۱۵) نقش مرکزی دارد. «کمال طلبی اخلاقی» رویکردی به تفکر اخلاقی است که، به گفته او، «کم تر به ممانعت از بدی و بیش تر به ابراز نیکی توجه دارد.»( ۳ ) فیلسوف آمریکایی، راسل گودمن،(۱۶) در جایی که در باره امرسون،(۱۷) نیچه(۱۸) و کول می نویسد، کمال طلبی اخلاقی را رویکردی به فلسفه اخلاق تعریف می کند که «در آن ایده فردی که به پرورش و رشد خودش متعهد است، جایگاهی مرکزی به خود اختصاص می دهد».( ۴ ) مفهوم کمال طلبی اخلاقی پیش تر از جانب قهرمان کول، رالف والدو امرسون، صورت بندی شده بود. او در «خوداتکایی»(۱۹) نوشت: «هیچ چیز جز یکپارچگی ذهن خود شما مقدس نیست.... هیچ قانونی جز قانون طبیعت من نمی تواند نزد من مقدس باشد. نیک و بد چیزی جز نام هایی بسیار قابل انتقال به این و آن نیستند؛ تنها [چیز] درست آن چیزی است که در پی تقویم [سرشت] من ظاهر می شود [و ] تنها [چیز] غلط آن چیزی است که ضد آن است.»( ۵ )
همان طور که تقریباً در همه ایده هایی که به دست مرشدان(۲۰) خودیاری و ناطقان انگیزه بخش تبلیغ می شود می بینیم، روشن است که آرمان اصالت جنبه ای پسندیده دارد. در فصل پایانی این کتاب سعی می کنم نشان دهم که اصالت به عنوان فضیلتی فردی و اجتماعی در نظر من چه مزایایی دارد. با این حال، هدف اصلی این کتاب مدح اصالت نیست، بلکه به پرسش کشیدن مفروضات ناگفته ای است که حول این مفهوم وجود دارد و آن را سرپا نگه می دارد.
نقد من بر آرمان اصالت، پاسخ جامعم به خروجی فرهنگ خودیاری را بازمی تاباند. چیزی که در این فرهنگ متحیرم می کند این است که چطور شارحان آن موفق به تاباندن پرتوی بر ابعاد بسیار مهمی از زندگی می شوند، اما در عمل جنبه هایی همان قدر مهم از زندگی را پنهان و پوشیده می دارند. ایراد ایده های خودیاری غلط بودنشان نیست، بلکه تک وجهی بودن آن هاست. به همین دلیل است که بند کردن به این ایده ها به این عنوان که آن ها پاسخ مشکلاتتان هستند، شما را از حساسیت نسبت به سایر فضیلت ها و آرمان هایی که نه تنها همان قدر مهم، بلکه لازمه قطعی زندگی معنادار و سعادتمند نیز هستند دور می کند. تک وجهی بودن این آرمان ها توضیح می دهد که چرا خیلی از افرادی که خریدار آن ها هستند، در آخر احساس شکست و ناتوانی می کنند و قادر نیستند بفهمند که چطور چنین برنامه خودارتقایی خوبی تا این حد ناامیدکننده از آب درآمد. پیروان فرهنگ عصر نو اغلب پاسخ این ناامیدی را با چسبیدن به دسته جدیدی از ایده ها یا مرشدی تازه می دهند و مدتی با شور و حرارت این راه جدید را طی می کنند، ولی بار دیگر به ناتوانی و ناامیدی می رسند. و این چرخه بی پایان ادامه پیدا می کند. شهرتی که فرهنگ عصر نو و برنامه های خودیاری به موجب نشان دادن راه دستیابی به خودمحوری مفرط کسب کرده اند، به این دلیل است که آن ها منجر به غرق شدن افراد، به نحوی وسواس گونه و تقریباً اعتیادآور، در طرح های همواره تجدیدشونده خودارتقایی می شوند ــ این همان فرهنگ «من، من، من» است که سه دهه پیش منتقد اجتماعی تام وولف(۲۱) به نحو شایسته ای آن را به صلابه کشید.( ۶ )
بخشی از جذبه آرمان اصالت از این واقعیت ناشی می شود که این مفهوم بر بستر سنتی از اعمال و افکار می بالد که عمیقاً در تمدن غربی مهم بوده است. در فصل دوم، به دو برداشت خصوصاً مهم از این سنت نظری خواهیم انداخت. اما فعلاً کافی است متذکر شویم که سنت دینی مهمی در جهان ما وجود دارد که ما را متوجه درون و برقراری ارتباط با حقیقتی درونی به منظور دریافت راهنمایی برای زندگی شخصیمان می کند. این سنت در نوشته ها و تعلیمات اصلاحگران دینی قرون وسطای متاخر و اوایل عصر مدرن، که گرایش های جزمی و اقتدارگرایانه کلیسای رسمی را نقد کردند، به اوج می رسد. این اصلاحگران اصرار داشتند که بشر باید بر مبنای وجدان شخصی در ارتباطی بی واسطه با خدا به هدایت دست یابد.
نتیجه نهایی این تحول اصلاحگرایانه تلقی ای از زندگی دینی بود که بر این ایده تاکید می کرد که «سلطنت خداوند در درون شماست»، ایده ای که طبق آن هر کدام از ما می توانیم خداوند را در درون خویش بیابیم و باید چنین کنیم. این پیام در کلمات بسیار نقل شده ویلیام لاو،(۲۲) متاله و عارف ابتدای قرن هفدهم، به ما رسیده است:

با آن که خداوند همه جا حاضر است، او نزد شما تنها در ژرف ترین و مرکزی ترین جزء نفستان حاضر است. حس های طبیعی نمی توانند خداوند را تصاحب کنند یا شما را به او پیوند دهند؛ و حتی قوای درونی فهم، اراده و حافظه شما تنها می توانند به دنبال خداوند باشند، اما نمی توانند محل سکونت او در شما باشند. اما شما ریشه یا ژرفایی دارید که تمام این قوا از آن جا بیرون می آیند، مثل خطوطی که از مرکزی یا شاخه هایی که از تنه درختی بیرون می آیند. این عمق را مرکز، سرمایه و بنیاد روح می نامند. این عمقْ وحدت و ابدیت ــ و به تعبیری دیگر، بی کرانیِ ــ روح شماست؛ زیرا به قدری بی کران است که چیزی جز بی کرانی خداوند نمی تواند خشنود یا آرامَش کند.( ۷ )

با نظر به چنین تصویری از خداوند درون، طرح چرخشی به درون برای یافتن هدایت و حقیقت غایی بدیهی به نظر می رسد. چارلز تیلور به تفصیل نشان داده است که چطور ایده های دینی نقشی محوری در درک ما از «خود» یافته اند، درکی که ما اکنون در جهان مدرن آن را با دیگران شریکیم.( ۸ )
مرشدان معاصر خودیاری عمیقاً از ارتباطشان با این سنت دینی آگاهند. دکتر فیل مک گرو،(۲۳) چهره ای برجسته که در فصل اول مجدداً از او یاد خواهیم کرد، در قطعه ای که گویاییِ خاصی دارد، تعهدات «ازمدافتاده»اش را این گونه شرح می دهد: «باور نسبتاً ازمدافتاده ای دارم به این که خداوند به هر یک از ما استعدادهای ویژه ای عطا کرده است و این وظیفه مقدس ماست که این استعدادها را شناسایی کرده، گرامی بداریم و برای تعالی خود و کسانی که با آن ها زندگی می کنیم به کار بندیم.»( ۹ ) و اپرا وینفری(۲۴) که بدون شک موثرترین شخصیت در جنبش خوددگرگون سازی(۲۵) است، گرایش های دینی خودش را به این صورت نشان می دهد: «کلیسایی در خود دارم: کلیسایی که وقتی در خیابان راه می روم همراهم است. من به قدرت خدا که در درون ما سکنی دارد ایمان دارم، قدرتی که وقتی به آن وصل شوی، دیگر قادر به هر کاری هستی.» او هم مانند دکتر فیل کارهایی را که در زندگی می کند به منزله پاسخی به این ندای خداوند تجربه می کند: «من با ندایی برتر راهنمایی می شوم. نه این که صدایی در کار باشد، بلکه بیش تر یک احساس است. اگر احساسم چیزی را درست نداند، انجامش نمی دهم.»( ۱۰ )
شاهد دیگری بر خاستگاه های دینی این ایده ها، واژه «معنویت»(۲۶) است که عملاً در همه حوزه های خودیاری و آثار الهامبخش ظهور کرده است. می آموزیم که زندگی روزمره امری معنوی است، که معنویت در چیزهای کوچک موجود است، که زندگی جستجویی معنوی است، و چیزهایی از این دست؛ و همه این ها معمولاً به نحوی است که واضح است «معنویت» به معنایی که امروزه به کار می رود، اختراع نسبتاً جدیدی است و فقط در نسبت با دریافت های مخصوصاً مدرن از اهداف زندگی است که معنای روشنی می یابد.( ۱۱ )
با این همه موضوع بحث ما این نیست که آیا مرشدان خودیاری با نوعی سنت دینی طولانی و غنی مرتبطند یا نه. در عوض، موضوع این است که آیا آرمان ها و طرق فکری ای که در اصل در سنتی دینی معنا دارند، اگر از این سنت بیرون کشیده و در خاک مدرنیته سکولار کاشته شوند هنوز هم معنی دارند. وقتی خدا به فکری فرعی تبدیل می شود، یا وقتی که «خدای درون» به سادگی خداوندی در نظر گرفته می شود که منم، آن گاه زمینه ایده هایی که عمل چرخش به سوی درون و بیان خود حقیقی اصالتاً در آن معنی دارد، متحمل تغییری اساسی می شود. چیزی که در این میان مفقود می شود، مفهوم منبع معتبر راهنمایی ها و بینش هاست که من برای این که بدانم چطور باید زندگی کنم، به آن روی می آورم. چون وقتی راهنمای من چیزی غیر از خود من نباشد، دشوار می توان فهمید که این راهنما چه اعتباری دارد یا می تواند داشته باشد. به علاوه، همان طور که خواهیم دید، همین تصور از خویشتنی واقعی و ذاتاً خوب که در درون قرار دارد، در جهان معاصر بیش از پیش مسئله ساز می شود. تاثیرات گزنده مشترک شک، تامل انتقادی و علم، شبکه مفهومی ای را که آرمان خودیابی(۲۷) و وفاداری به خویشتن در اصل در آن معنی دار بودند محو کرده است. در نتیجه آنچه امروز در دست داریم، تکه پاره هایی از ایده های کهنه است که در میان خرابه های پراکنده سنت های گذشته پیدا می شوند، ایده هایی که به هم دوخته شده اند تا تصویری از معنای زندگی را شکل دهند. با نظر به مفهوم اصالت، باید بگویم که این تصویر به واقع چندان معنادار نیست.
روش من در این کتاب ردیابی بسط تاریخی مفهوم اصالت از خاستگاه هایش در قرن هجدهم تا کاربردهای مسئله دار امروزین آن است. با نظر به این که کتاب قرار است نسبتاً کوتاه باشد، داستانی که تعریف می کنم باید نسبتاً عادی و اجمالی(۲۸) باشد و بدون ارزیابی پیچیدگی های اسناد تاریخی، مدعیات صریحی در باره دیدگاه های تاریخی مطرح سازد. امیدوارم این داستان در کل به هدف خود برسد حتی اگر همیشه در ذکر جزئیات دقت کامل را رعایت نکرده باشد. نسخه بسیار جزئی نگرتر و دقیق تری از این موضوعات در اثر کلاسیک چارلز تیلور، منشاهای خود،(۲۹) و شرح خلاصه تر وی در اخلاق اصالت(۳۰) قابل دسترسی است.( ۱۲ ) اگر کتاب کوچک من خوانندگان را به خواندن مباحث جامع تر تیلور رهنمون کند، آن را کتابی موفق ارزیابی خواهم کرد.
از آن جا که همیشه در وهله اول جنبه های درست هر ایده به ذهنم خطور می کند، معمولاً به جمع آوری دلایلی در تایید نظری که در باره اش تحقیق می کنم می پردازم و تازه بعد از آن است که شک ها و انتقادهایم را مطرح می کنم. این نکته را ذکر کردم چون ممکن است قدری آزارنده باشد که فکر کنید نظر مورد بحث قطعاً نظر درستی است، ولی چند صفحه بعد ببینید که این نظر به سختی درهم کوبیده می شود. هرچند ممکن است این شیوه آزارنده باشد، اما پیش از فهم ایرادات هر نظر، ورود به نظرگاه آن و درک جاذبه آن سودمند است. تنها وقتی بفهمیم که چرا افراد باهوش موضعی خاص را اتخاذ می کنند، خواهیم دانست که در حمله به آن موضع چه چیزی به خطر می افتد.
مدیون افرادی هستم که کتاب را خواندند و در باره بخش هایی از آن نظر دادند یا در طول این سال ها در باره ایده های مطرح شده در آن با من بحث کردند. از کوین آها،(۳۱) تونی بروس،(۳۲) راسل گودمن، چیوکی آینسون،(۳۳) ریچارد کرنی،(۳۴) فرانک ریچاردسون،(۳۵) فیل سینایکین،(۳۶) فرانک ام. استاملر،(۳۷) و پولی یانگ آیزندراث(۳۸) سپاسگزارم. نسل هایی از دانشجویانم در دوره های فلسفه و ادبیات و فیلم و روان درمانی سهمی بی اندازه در شکل گیری این کتاب داشته اند. در پایان بیش از هر کس باید از همسرم، سالی گیان،(۳۹) به پاس گفتگوهای مهیج و تشویق پایدارش تشکر کنم که [نگارش] این کتاب را ممکن ساخت.

یادداشت ها

۱. برای نمونه، نگاه کنید به مقالات مندرج در:
Mark Wrathall and Jeff Malpas, eds., Heidegger, Authenticity, and Modernity: Essays in Honor of Hubert L. Dreyfus, vol. 1(Cambridge, MA: MIT Press, 2000), or my own essays, Becoming a Self: The Role of the Concept of Authenticity in Being and Time,'' in C. Guignon, ed., The Existentialist (Lanham, MD.: Rowman & Littlefield, 2003), pp. 11932, and Authenticity, Moral Values, and Psychotherapy,'' in C. Guignon, ed., The Cambridge Companion to Heidegger (Cambridge: Cambridge University Press, 1993), pp. 215- 39.
در زبان آلمانی کلمه ای وجود دارد که فلاسفه بر طبق سنت برای ارجاع به آنچه اصالت می نامیم به آن رجوع می کنند: این کلمه Authentizitätاست. کلمه ای که هایدگر استفاده می کند، Eigentlichkeit، به گوش آلمانی ها غریب می آید و ترجمه آن به «اصالت» به نظر آن ها باز هم غریب تر می رسد. این اطلاعات را به فرانک ام استاملر (M Staemmler ـ Frank) مدیونم.
2. Stuart Jeffries, Bernard Williams: The Quest for Truth,'' The Guardian, November 30, 2002, online p. 4.
3. Stanley Cavell, Conditions Handsome and Unhandsome: The Constitution of Emersonian Perfectionism (LaSalle, IL: Open Court, 1990), p. 18.
4. Russell B. Goodman, Moral Perfectionism and Democracy: Emerson, Nietzsche, Cavell,'' Emerson Society Quarterly, 43 ( 1997): 159- 80, p. 164.
۵. Ibid., p. 166، به نقل از رالف والدو امرسون در
The Collected Works of Ralph Waldo Emerson (Cambridge, MA: Belknap Press, 1971), 2: 30.
6. Tom Wolfe, The Me Decade and the Third Great Awakening,'' in his Mauve Gloves & Madmen, Clutter & Vine and Other Stories, Sketches, and Essays (New York: Bantam Books, 1976), pp. 111- 47.
۷. به نقل از
Aldous Huxley, The Perennial Philosophy (New York: Harper & Brothers, 1944), p. 2.
8. Charles Taylor, Sources of the Self: The Making of the Modern Identity (Cambridge, MA: Harvard University Press, 1989), esp. Part III.
9. Phillip C. McGraw, Self Matters: Creating Your Life from the Inside Out (New York: Simon & Schuster, 2001), p. 63.
۱۰. این نقل قول ها را از این منبع اخذ کرده ام:
Oprah Winfrey Speaks: Insight from the World's Most Influential Voice and The Uncommon Wisdom of Oprah Winfrey, as cited in Eric Duggan's Oprah Fans Trust in Transformation,'' St. Petersburg Times, June 21, 2003, p. 15A.
۱۱. ال. گرگوری جونز (L. Gregory Jones) یادآور می شود که در هیچ یک از زبان های کهن تا قرن پانزدهم (که روحانیت به معنی «آن هایی که در روح زندگی می کنند»است) کلمه ای که بتوان به «معنویت» [یا «روحانیت» [(spirituality) ترجمه کرد وجود ندارد، و این که این کلمه از حیث تضادی که با مادیت دارد تا انتهای قرون وسطی معمول نبود. در ابتدای عصر جدید، این کلمه به نحو تحقیرآمیزی برای نقد جنبش های پرجوش و خروش یا اهل تسلیم و رضا به کار می رفت. امروزه این کلمه بیش تر در اشاره به تضاد با زندگی مادی به کار می رود. تاریخ این کلمه به ما نشان می دهد که هر تلاشی برای سخن گفتن از «معنویت» [یا «روحانیت»] در آن سوی مرزهای فرهنگی یا اخلاقی مسئله ساز است، زیرا روشن نیست که این اصطلاح نشانگر کدام مرزهای مفهومی است. نگاه کنید به
Jones, A Thirst for God or Consumer Spirituality? Cultivating Disciplined Practices of Being Engaged by God,'' in L. Gregory Jones and James J. Buckley, eds., Spirituality and Social Embodiment (Oxford: Blackwell, 1997), 3- 28, p. 26 n. 4.
12. Charles Taylor, The Ethics of Authenticity (Cambridge, MA: Harvard University Press, 1991).

۱.فرهنگ اصالت

«طراحی زندگی اصیل(۴۰) بر این اعتقاد استوار شده است که افراد اصیل افرادی شاد، پرنشاط و آزادند ــ و این که هر کدام از ما می توانیم اصالت را انتخاب کنیم. ما معتقدیم دانستن این که چه کسی هستیم و تبدیل شدن به چنین فردی، بهترین چیزی است که زندگی می تواند به ما عرضه کند ــ ما به این هدف متعهدیم.» صفحه اصلی یک پایگاه اینترنتی آمریکایی که خالصانه ترین رویاها و آرزوهای بسیاری از مردم امروز را مخاطب قرار می دهد، این گونه شروع می شود. همه روزه ایده رسیدن به زیستنی اصیل در کتاب ها، گفتگوهای تلویزیونی و مجلات ظاهر می شود. اپرا وینفری اصالت را بدل به درون مایه ای محوری برای شش یا هفت میلیون بیننده روزانه برنامه اش ساخته، برنامه ای که فرصتی است برای برخی مرشدان خودیاری از جمله گری زوکاو،(۴۱) نویسنده کتاب جایگاه نفس،(۴۲) و فیلیپ سی. مک گراو(۴۳) که کتابش، خود اهمیت دارد: زندگیتان را از درون بسازید(۴۴) ماه ها در صدر پرفروش ترین کتاب های خودیاری در روزنامه نیویورک تایمز بود.( ۱۳ )
مک گراو ــ یا «دکتر فیل» در نزد میلیون ها بیننده ای که او را در اُپْرا یا برنامه تلویزیونی خودش دیده اند ــ در کار بازارگرمی اش برای اصالت بسیار پویاست. او صادقانه می پذیرد که در گذشته «خائن» بوده؛ فردی که کاملاً تسلیم آرزوهای اجتماعی و پول و اسیر «شتاب زندگی در زنجیر» است و دیدگاه ها و نیازها و شورهای خودش را انکار می کند. سپس در عصری زیبا او فهمید که «زندگی اش مطلقاً افتضاح است»، فهمید که از کارش متنفر است، از خانه اش متنفر است و از خودش متنفر است، چون جوری در این زندگی فرو رفته که حالا احساس می کند توان بیرون آمدن ندارد. در آن لحظه به این نتیجه رسید: «باید تماماً آن بخش هایی از زندگی ام را که غیر از من هستند بازسازی کنم، و آن بخش هایی را که درست به نظر می رسند تقویت کنم، چون درست بودند.»( ۱۴ ) جاذبه استثنایی دکتر فیل در این واقعیت نهفته است که تجربیاتی که در گفتگوهایش به میان می آید آکنده از طنین آشنای مشکل آفرین ترین تجربیاتی است که غالب تماشاگرانش از سر گذرانده اند. او چون پولسی امروزی در راه خود به دمشق، تمام این ها را در یک لحظه مکاشفه می بیند: «این آخرین فرصت من است، آخرین فرصت. دارم خفه می شوم. دارم زندگی ام را بر باد می دهم. تقریباً چهل سالم است، ده سال از عمرم را بر باد داده ام و هر کاری کنم دوباره نمی توانم بازَش گردانم» (ص ۶).
اما برخلاف تجارب تغییر کیش در شخصیت هایی تاریخی همچون پولس رسول، آوگوستین قدیس و مارتین لوتر، لحظه مکاشفه دکتر فیل منجر به درک ارتباطش با خدا نمی شود، بلکه او به درک ارتباطی با خودش می رسد. او می پرسد که «پس این خویشتن اصیلی که مدام از آن حرف می زنم چیست؟» و پاسخ می دهد:

خویشتن اصیل همان تو است که در هسته مطلقت یافت می شود. [خویشتن اصیل ]بخشی از توست که با شغل، کارکرد و یا نقش تو تعریف نمی شود. ترکیبی است از همه امکانات، مهارت ها، توانایی ها، علایق، استعدادها، بینش ها و خرد ویژه تو. خویشتن اصیل تو، در تقابل با چیزی که برایت برنامه ریزی شده تا باور کنی که «باید آن گونه باشی»، تمام آن قوا و ارزش هایی است که به طور بی همتا متعلق به توست و باید ابراز شود. [خویشتن اصیل] خود تو هستی که ناخودآگاه، در مواقعی از زندگی که شادترین و کامرواترین حال به تو دست می دهد، نشو و نما می کنی. (ص ۳۰)

در لحظه مکاشفه آنچه هویدا می شود چیزی خارج از خود تو نیست، بلکه خود تو است. اما این تویی که اکنون کشف شده، یک تو است که بخش اعظمش پنهان شده، تبعید شده و تقریباً به کلی فراموش شده است. در این هنگام به یک طرح خوددگرگون سازی نیاز است که هدفش بازیابی این توی گمشده و بازگرداندن آن به جایگاه مناسبش در مرکز زندگی شماست.
بنابراین، آرمان اصالت طرح تبدیل شدن به کسی است که هستید. ممکن است در جهان فعلی ما به نظرمان بدیهی برسد که اصالت رسالت غایی زندگی است. اما هدف زندگی همیشه به این نحو فهمیده نشده است. در کتاب های خودیاری نیم قرن پیش، طرح دگرگون سازی شخصی به طور کلی به منزله طرح تبدیل شدن به شخصی که هنوز نیستید ــ شخصی فراتر یا بهتر از آنچه پیش تر بوده اید ــ تصویر می شد. در عصری که دیوید ریسمن(۴۵) عصر فرد «دیگرمحور»(۴۶) می نامد،( ۱۵ ) کتاب هایی با عناوینی نظیر چطور دوست پیدا کنیم و بر مردم تاثیر بگذاریم،(۴۷) عزم آن دارند که اشخاص را از طریق تغییر شیوه آن ها برای ظاهر شدن در زندگی، موفق تر و محبوب تر سازند. کتاب بسیار تاثیرگذار نورمن وینسنت پیل، نیروی تفکر مثبت،(۴۸) که از منظر دیگری به موضوع نگاه می کند، به خوانندگانش قول می دهد که چگونگی دستیابی به سعادت را از طریق شیوه های تفکری که بر اتکا به خدا تاکید می ورزند، و نه بر کشف خود، نشان دهد. پیل می نویسد: «خود را در اختیار خدا بگذارید، این عبارت ساده را به اجرا بگذارید، من در دست های خدا هستم. سپس باور کنید که همین حالا نیرویی را که نیاز دارید کسب می کنید. جریانش را در درون خود احساس کنید. به قطع و یقین بگویید که ملکوت خدا در درون شماست.»( ۱۶ )
این تلقی های قدیمی ترِ خوددگرگون سازی تمایزی را مفروض می گیرد بین آنچه اینک هستید ــ خود پرورش نیافته یا (آن طور که حالا می توانیم بگوییم) خود «تکامل نیافته» شما ــ و تصویری از آنچه اگر نهایت توانتان را به کار گیرید می توانید به آن تبدیل شوید. این دگرگونی در صورتی انجام می شود که توانایی های بالقوه تان را متحقق سازید و اهدافتان در مقام انسان را درک کنید. از دیدگاه این دریافت های قدیمی تر، آرمانی که شما را برای رسیدن به آن چیزی که برای حصولش تلاش می کنید به جلو می راند، چیزی است که قابلیت دستیابی به آن را دارید، اما لزوماً برابر با صفات و مشخصاتی نیست که همین حالا هم درون شما وجود دارند. در مقابل این تلقی، آرمان معاصر اصالت شما را به سمت تحقق بخشیدن و بودنِ آن چیزی هدایت می کند که پیشاپیش هستید، یعنی به سمت همان صفات بی همتا و قطعی ای که پیشاپیش در شما وجود دارند.
در توصیف صفات درونی پیشینی ای که فعلاً محقق نشده اند، عموماً فرض گرفته می شود که ما چیزهایی در درونمان داریم که در حال حاضر از بیان آن ها ناتوانیم یا مایل به بیان آن ها نیستیم. از نظر فریتز پرلزِ(۴۹) روان درمانگر، نقطه مقابل وجود اصیل چیزی است که او روان نژندی(۵۰) می خواند، وضعیتی که نتیجه «تلاش برای دوری گزیدن از خویشتن» است. فرد روان نژند «از زندگی برای خود در جهت متحقق ساختن خود دست کشیده است» و، در نتیجه، در او «احساس زنده نبودن یا مرگ وجود دارد. [در این وضعیت] احساس می کنیم هیچ هستیم، احساس می کنیم شی ء هستیم.» به نظر پرلز، تنها با فرار از [زندان] «بدلیت بازی هایمان» است که می توانیم «اصیل شویم» و به این ترتیب به خود حقیقیمان تبدیل شویم.( ۱۷ )

نظرات کاربران درباره کتاب در جستجوی اصالت