فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب گفتگو با فرزندانم دربارۀ فرازمینی‌ها

کتاب گفتگو با فرزندانم دربارۀ فرازمینی‌ها

نسخه الکترونیک کتاب گفتگو با فرزندانم دربارۀ فرازمینی‌ها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب گفتگو با فرزندانم دربارۀ فرازمینی‌ها

با صحبت درباره فرازمینی‌ها ممکن است این سؤالات برای هر کس پیش بیاید. آیا وجود دارند؟ کجا می‌توانیم آن‌ها ببینیم؟ آیا آن‌ها با ما شباهت دارند؟ تفاوت‌شان با ما چیست؟ بیشتر به آدمیان شبیه‌اند یا به جانوران؟ آیا ممکن است روزی آن‌ها را ملاقات کنیم؟ آیا فرازمینی‌ها ما را نظاره می‌کنند؟ چه تصویری از فرازمینی‌‌ها در ذهن است؟
رولان لوئوک، اختر فیزیکدان فرانسوی و نویسنده بیش از بیست اثر علمی، با دو فرزند خود درباره موجودات فرازمینی به گفتگو می‌نشیند و میکوشد به کمک داستانها و فیلمهای علمیـتخیلی نظیر آواتار، جنگ ستارگان، و بیگانه تصورات ما از فرازمینیها روشن کند. او همچنین از طرحهای علمی گوناگونی بحث میکند که دانشمندان کوشیدهاند به کمک آنها با فرازمینیها ارتباط برقرار کنند.
 
صحبت کردن با نوجوان‌ها در برخی موارد بسیار سخت است. به‌خصوص در مواقعی که ذهن آن‌ها در مواجهه با جهان پیرامون درگیر سؤالات بی‌شمار می‌شود و نیازمند جوابی ساده، روشن و دقیق هستند. مجموعه «گفتگو با...» مجموعه‌ای ۱۲ جلدی است با ترجمه‌ مهدی ضرغامیان، برای یادگیری و اندیشیدن نوجوان‌ها که به صورت پرسش و پاسخ برای کودکان و نوجوانان درباره فلسفه، تاریخ، جنگ، عالم، مرگ، اخلاق و دیگر موضوعات سؤال‌برانگیز تدوین شده است.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.53 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب گفتگو با فرزندانم دربارۀ فرازمینی‌ها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

کلوئه و لئونار به همراه جمعیت آهسته از سینما خارج می شدند. آن ها درباره فیلم علمی ـ  تخیلی آواتار، که همین چند لحظه پیش دیده بودند، با پدرشان صحبت می کردند.

* محشر بود! تصویرهای فیلم عالی بود! جلوه های ویژه را که دیگر نگو، معرکه بود!
به نظرم سیاره پاندورا خوب ساخته شده بود. صحنه های پرسه زدن ناوی ها در میان درخت های غول پیکر باورنکردنی بود. همه آن جانوران کوچک و حشرات خیلی واقعی به نظر می آمدند. وای! پرواز بر پشت بانشی باید خیلی کیف داشته باشد!

* آره، حتماً! اما من که باور نمی کنم. تازه، مطمئنم که نه بانشی وجود دارد و نه ناوی. درست نمی گویم بابا؟
خب البته واقعیت این است که الآن نمی دانیم فرازمینی ها وجود دارند یا نه. اما قطعاً فیلم آواتار مستند علمی نیست. آواتار فیلمی علمی ـ تخیلی است و هدفش سرگرم کردن مردم و ساختن تصاویر نمایشی زیبا روی پرده است. از این نظر، با شما موافقم که جیمز کامرون موفق بوده است. اما شما هم توجه کردید که موجودات و گیاهان پاندورا چقدر به زمینی ها شباهت داشتند؟ ما در پاندورا جانوران مهره دار، گوشتخوار، گیاهخوار و کلی گل و درخت دیدیم.

* خب آره! وایپروُلف گرگ شش پا بود. تیتانوتریوم حیوانی بین کرگدن و کوسه سرچکشی بود. بانشی ها هم شبیه پتروداکتیل هایی با سر اژدها بودند.
دقیقاً. دایرهورس شبیه اسب بود، اما مثل پروانه غذا می خورد. هلیکورادیان، گیاهی جنگلی که به محض دست زدن به آن در خودش جمع می شد، تقلیدی بود از کرم دریایی اسپیروبرانکوس ژیگانتوس که می تواند تمامی زایده های مارپیچی رنگی اش را توی خودش جمع کند. تازه، خود ناوی ها هم مثل انسان هستند، البته متوجه شدم که آن ها را به صورت غول های آبی رنگ چهارانگشتی نشان داده اند. دیدن این همه موجود آشنا روی سیاره پاندورا برای این است که ما، تماشاگران، بتوانیم درکی از این تصاویر داشته باشیم. حالا فکرش را بکنید که اگر ناوی ها را به شکل گلوله هایی پشمالو نشان می دادند، که هنگام راه رفتن روی زمین می غلتیدند، چقدر برای ما غریب تر بودند اما درک احساسات و حالاتشان برایمان مشکل تر می شد.
مزیت این انتخاب ها در این است که با دیدن این جانوران فرازمینی خیالی می توانیم آن ها را در پرتو دانش زمینی خودمان صاحب بعضی ویژگی های زیستی و زیست محیطی کره زمین بدانیم و، به این ترتیب، آن ها را بهتر بشناسیم.

تحقیقی بین علم و داستان

* منظورت این است که اگر بخواهیم عملکرد ناوی ها را بدانیم، می توانیم درباره شان تحقیق کنیم؟
بله، دقیقاً. ما با علم هم جهان را می شناسیم، هم می توانیم جهان داستان های علمی ـ تخیلی را تجزیه و تحلیل کنیم. فرض کنیم چنین جهان هایی واقعاً وجود دارند. تصور کنیم که موجودات پاندورا واقعی اند. وقتی آن ها را در فیلم می بینیم، درباره شان چه می توانیم بگوییم؟ با دقت به آن ها نگاه کنید. وایپروُلف, تیتانوتریوم و تاناتورهای دیگر همگی شش پا هستند. چطور چنین چیزی ممکن است؟ بنا بر نظریه داروین، علت چهارپا بودن برخی از موجودات کره زمین این است که همگی از نیای مشترکی پدید آمده اند. این نیای مشترک، که خزنده و قبل از آن دوزیست بوده، دو جفت زایده داشته است. حال اگر نظریه داروین در جهان پاندورا هم کاربرد داشته باشد، می توانیم بگوییم شش پاهای پاندورا نیایی مشترک با سه جفت زایده داشته اند. اما شگفت آور این است که ناوی ها همچون بانشی ها چهار زایده دارند. به عبارت دیگر، این دو از نیایی واحد پدید آمده اند، اگرچه ظاهر کنونی شان خیلی با هم فرق دارد.

* یعنی ناوی ها و بانشی ها عموزاده های همدیگرند؟ عجیب است!
بله، اما این حرف ها بر پایه نظریه داروین است. یعنی چون چهار زایده دارند باید نیایی مشترک داشته باشند. به گیاهان پاندورا توجه کنید. گیاهان گوناگونی در این سیاره نور تولید می کنند. می گویند این گیاهان نوردهی زیستی دارند. بعضی از حشرات و ماهی های اعماق دریا در کره زمین نیز چنین خصیصه ای دارند. علت این نورافشانی زیستی به نیاز این جانوران برمی گردد. نیاز به ارتباط با هم یا شکار موجب شده است که این جانوران در موقعیت های دشوارِ نبود یا کمبود نور پرتوافکنی کنند. بنابراین کرم های شب تاب شبانه نور می دهند و ماهی های ته دریا هم اطراف خود را روشن می کنند. پس نتیجه می گیریم که شب های پاندورا خیلی طولانی و تاریک است. به نظرتان این حرف پذیرفتنی است؟

* نمی دانم. اما می دانم در فیلم هم روز هست و هم شب.
کمی فکر کنید. پاندورا قمرِ سیاره ای به نام پولیفِم است. پولیفِم سیاره گازی غول پیکری است که به گفته فیلم به اندازه مشتری است. اگر به رابطه زمین و ماه توجه کنیم، می بینیم که نیروی جاذبه ماه بر زمین موجب مد اقیانوس ها می شود. پس پولیفِم هم باید بر پاندورا اثر گذاشته باشد. می دانیم که زمین هم با جاذبه خودش بر ماه اثر می گذارد.

* البته روی ماه اقیانوسی وجود ندارد.
بله، در نتیجه، صرفاً جرم ماه تحت تاثیر نیروی جزر و مدی زمین حدود یک متر منبسط می شود. اما اثر دیگری هم هست. در طول زمان، این نیرویِ جزر و مدی حرکتی وضعی را به کره ماه تحمیل کرده که با دوره حرکت انتقالی به دور زمین کمابیش برابر است. از این رو، همیشه یک طرف ماه رو به زمین است. در مورد پولیفِم و پاندورا نیز همین قضیه صادق است. در منظومه شمسی این همزمانی بین حرکت های وضعی و انتقالی در بعضی از قمرهای مشتری و زحل نیز یافت می شود. بنابراین می توان گفت که پاندورا خیلی کند و آرام به دور خود می گردد، همین موجب می شود که شب هایی کمابیش طولانی داشته باشد. در نتیجه، در جریان تکامل گونه ها بعضی از موجودات از خاصیت پرتوافکنی طبیعی برخوردار شدند. اما در این جا مسئله ای هست. پولیفم در آسمان شب پاندورا می درخشد و، با در نظر گرفتن اندازه ظاهری این جرم آسمانی، گمان می کنم درخشش آن دست کم ۱۰۰۰ بار بیشتر از ماه باشد. شب های پاندورا بعید است کاملاً تاریک باشد و نورافشانی زیستی خیلی هم سودمند به نظر نمی آید...

* به هر حال، این گیاهانِ نورانی قشنگ بودند؛ به خصوص وقتی که با راه رفتن روی آن ها بیشتر می درخشیدند.
خب به همین خاطر کارگردان آن ها را در فیلم نمایش می دهد. حتی، با این که پاندورا قمر سیاره ای غول پیکر و نورانی است، کارگردان ترجیح می دهد این گیاهان را در فیلم داشته باشد.

* درخت ـ خانه های محل زندگی ناوی ها ممکن است این قدر بزرگ باشند؟
این درخت ها خیلی غول پیکر بودند. سکویاها بزرگ ترین درخت های کره زمین اند، که در کوه های راکی و دامنه های غربی سیرانوادای کالیفرنیا می رویند، و حدود ۱۰۰ متر ارتفاع و ۱۰ متر قطر دارند. با در نظر گرفتن قطر تنه درخت ـ خانه های آواتار می توان اندازه آن ها را محاسبه کرد.

* چطور؟
البته شاید طبیعی به نظر بیاید که هرچه درختی بزرگ تر باشد، قطر تنه اش هم بیشتر است. با این حال، قطر درخت به ارتفاع آن بستگی ندارد. بررسی ها نشان می دهد که اگر ارتفاع درختی چهار برابر درخت دیگری باشد، تنه اش چهار برابر آن نیست، بلکه به احتمال زیاد هشت برابر کلفت تر است. این تفاوت از آن جا ناشی می شود که هرچه درختی بیشتر رشد کند، در برابر هرگونه انحراف از خط عمود، مثلاً به سبب وزش بادی که آن را خم می کند، آسیب پذیرتر می شود. برای این که درخت تحت تاثیر این خمیدگی نشکند، باید رشد ضخامت تنه سریع تر از رشد ارتفاع درخت باشد. حالا، با مقایسه تنه درخت ـ خانه با بالگردِ آدم های توی فیلم, می شود حدس زد که قطر آن حدود ۸۰ متر است. با محاسبه قوانین زمینی قطر و ارتفاع درخت ها، به نظر می آید که درخت هایِ خیالیِ آواتار باید ۴۰۰ متر ارتفاع داشته باشند!

* خیلی بزرگ است!
با این حال، باید توجه کنیم که پایه درخت ـ خانه ظاهراً از درهم پیچیدگی چندین تنه نازک تر تشکیل شده است. قطعاً درخت ـ خانه شبیه درخت انجیر معابد هند است که به بانیان معروف است. این درخت می تواند چنان رشد کند که مساحتی برابر با چند هکتار را اشغال کند و نزدیک به ۳۰۰ درخت بزرگ و ۳۰۰۰ درخت کوچک تر به استحکام آن کمک کنند. بانیان با استفاده از درخت دیگری که نقش تکیه گاه دارد به رشدش ادامه می دهد. از شاخه هایش ریشه هایی هوایی بیرون می زند که به محض رسیدن به زمین در میان ساقه ها رشد می کند. این موضوع باعث می شود که درخت در بخش وسیعی از زمین گسترش یابد و تکیه گاه اصلی را خفه کند. بزرگ ترین درخت انجیر بانیان در باغ گیاه شناسی هاورا در نزدیکی کلکته هند واقع شده است. قطر این درخت بیش از ۱۰۰ متر است!

* دیدن آن خیلی جالب است. خب بانشی ها چطور؟ می شود بر پشت آن ها پرواز کرد؟
اول بگذارید اندازه شان را حدس بزنیم. با در نظر گرفتن قد سه متری ناوی ها و اندازه بانشی هایی که سوارشان می شوند، حدس می زنم که طول دو بال بانشی ها به حدود ده متر می رسد. این بال ها بسیار بزرگ تر از بال های بزرگ ترین پرنده های کنونی زمین است. آلباتروس و کرکس کوه های آند بال هایی با بیش از سه متر طول دارند. بزرگ ترین موجود بالداری که تاکنون بر زمین ظاهر شده پتروسور(۱)ی به نام کتزالکوآتلوس نورتروپی است که در اواخر دوره کِرِتاسه یعنی ۶۵ میلیون سال پیش می زیست. نخستین فسیل این جانور در تگزاس آمریکا یافت شد. استخوان های بازوی این فسیل طول دو بالی را نشان می دهد که به ۱۲ متر می رسد، یعنی چیزی مانند بانشی. خب درباره وزنش چه فکر می کنید؟ سنگین ترین پرنده امروزی که پرواز می کند هوبره ریشدار نر به وزن حدود ۲۰ کیلوگرم است. به اعتقاد دانشمندان کتزالکوآتلوس ۷۰ تا ۱۵۰ کیلوگرم وزن داشته است. تصورِ این که آدمی هم وزن این پرنده بر پشت آن بنشیند و پرنده تاب بیاورد دشوار است. البته باید این موضوع را هم در نظر بگیریم که گونه ما آدم ها کره زمین را در دوره جدید به اشغال خود درآورده است.

* پس نمی شود بر پشت بانشی نشست و پرواز کرد...
متاسفانه نه. نکته جالبِ توجه شیوه پرواز کتزالکوآتلوس با چنان بال های بزرگی است. در مورد پرندگان بزرگ امروزی قضیه ساده است. آلباتروس در برابر باد قرار می گیرد و بال هایش را باز می کند. حالت آیرودینامیکی این پرنده چنان است که با اندک وزش باد در هوا شناور می شود. اما کُندور پرنده ای است که روی زمین نمی نشیند. کُندور ترجیح می دهد در جایی کمی بالاتر بنشیند تا از آن جا به راحتی پرواز کند. مطالعات بیومکانیک نشان داده اند که کتزالکوآتلوس روی زمین چهارپا راه می رفت. این فرضیه چهارپا راه رفتن با کشف مجموعه ای از آثار فسیلی پتروسور تایید شده است. بانشی های فیلم آواتار هم دقیقاً چنین کاری می کنند. کتزالکوآتلوس برای این که بپرد به زایده های بال هایش تکیه می کرد تا همچون ورزشکاران رشته پرش با نیزه شیرجه بزند، سپس بال های بزرگش را باز می کرد تا پروازش را شروع کند.

* بانشی ها هم همین کار را می کردند. پس برای ساختن این فیلم حسابی فکر کرده اند. در پاندورا باید پرندگان گوناگونی وجود داشته باشد، نه؟
درست است. این که موجوداتی بالدار در پاندورا پرواز می کنند، عجیب نیست. پرواز به حالت شناور در سه مورد روی زمین اتفاق افتاده است. در ابتدا، پتروسورها بودند که امروزه منقرض شده اند. سپس پرنده های امروزی که بازماندگان دایناسورها هستند. سوم، پستاندارانی همچون خفاش که پرواز می کنند. عجیب تر این که دستگاه تنفسی بانشی ها شبیه دستگاه تنفسی دلفین هاست. دلفین بینی ندارد، بلکه از دو سوراخ کناری نفس می کشد که به طور دوره ای باز می شود. نای و مری دلفین ها دو لوله مجزا از هم اند و بین دستگاه تنفسی و لوله گوارشی شان ارتباطی وجود ندارد. بدین ترتیب، دلفین می تواند طعمه هایش را یکباره ببلعد بی آن که بخواهد آن ها را بجود. همچنین بدون ترس از خطر خفه شدن می تواند زیر آب غذا بخورد. بنابراین می توان حدس زد که بانشی ها نیز همین اندام های داخلی را دارند. در نتیجه، آن ها می توانند غذاها را درسته ببلعند و خفه نشوند. دندان های ریز بانشی ها برای جویدن غذا نیست، بلکه برای گرفتن و نگه داشتن غذاست تا با آرواره های نیرومندشان آن را خرد کنند و با تکان های محکم قطعه قطعه اش کنند. آن وقت تکه های غذا را قورت می دهند.

* یاد هیولای فیلم بیگانه افتادم. واقعاً ترسناک بود. موجود خیلی عجیبی بود. فکر می کنی چنین چیزی واقعاً ممکن است وجود داشته باشد؟
بیگانه هم موجودی خیالی است که هنرمندی سویسی به نام هانس رودی گیگر آن را طراحی کرده است. دوستم فرانسوا که جانورشناس برجسته ای است به بررسی این موضوع پرداخته که آیا بیگانه ممکن است واقعیت داشته باشد. حرف او این است که اولاً بیگانه ترسناک است چون ظاهر و رفتارهایش نفرت انگیز و ناخوشایندند. هیئتی انسان گونه دارد، اما بعضی حالت هایش مانند خزنده هاست. کاملاً سیاه است و دندان های زیادی دارد. آب زیادی از دهانش می ریزد، خیلی کثیف است و به طور عجیب و غریبی تکثیر می شود. همچنین ساختار کالبدش غریب است و به هیچ موجود شناخته شده ای شباهت ندارد. نه مثل پستانداران پوست دارد، نه مثل خزندگان فلس؛ مثل حشرات و بندپایان (سخت پوستان، عنکبوتیان و...) هم پوسته ای بیرونی از جنس کیتین ندارد. از نیمرخ به نظر می آید که قفسه سینه اش از شش جفت «دنده» تشکیل شده است که به دو چیز لوله مانند پشتی فرومی روند. شاید اندام های تنفسی اش باشند. این موجود در فیلم بیگانه در همین جوّی تنفس می کند که آدم ها تنفس می کنند، اما می تواند در سیاره های دیگر با جوّ متفاوت نیز به سر برد. بنابراین منطقی به نظر می رسد که دستگاه تنفسی مصنوعی بیرونی داشته باشد. سرش هم خیلی عجیب و غریب است. زایده بلندی عقب سرش است که به سختی می توان توضیحش داد. قطعاً این کله حاوی مغز است، اما شاید اندام حفظ تعادل را هم در بر داشته باشد، همچنان که بعضی از خزندگان بالدار دوران دوم زمین شناسی چنین خصوصیتی داشته اند. مگر این که اندامی شبیه «بخش خربزه ای» بدن آب بازان باشد که حاوی مایعی خاص است که در برقراری ارتباط و حفظ تعادل به دردشان می خورد.

* پس بیگانه کله پتروداکتیلوس ـ دلفین را دارد؟
دقیقاً همین طور است. دست کم وقتی فیلم را می بینیم، چنین برداشتی می کنیم. لابد متوجه شده ای که بینی، چشم ها و گوش هایش تا حدودی غیرقابل تشخیص اند. در دهانش دندان هایی کاملاً یکسان دارد که شبیه دندان های خزندگان است. این دندان ها با دندان های پستانداران متفاوت است. پستانداران چهار گونه دندان دارند: دندان های پیش، دندان های نیش، آسیای کوچک و آسیای بزرگ. به علاوه، بیگانه زبانی دارد که همچون آرواره دوم عمل می کند، چنین چیزی هیچ نمونه مشابه شناخته شده ای در کره زمین ندارد. از آن جا که آب زیادی از دهان بیگانه ترشح می شود، باید غده های بزاقی پیشرفته ای داشته باشد. این بزاقِ زیاد موجب نرم شدن چیزی می شود که قورتش می دهد و نمی گذارد تکه های بزرگ غذا در گلویش گیر کند، تازه به هضم غذا نیز کمک می کند. همچنین ممکن است بزاق بیگانه حاوی انبوهی از باکتری های مضر باشد. این باکتری ها را در دهان اژدهای کومودو هم یافته ایم. وقتی اژدهای کومودو کسی یا حیوانی را گاز می گیرد، او را به عفونت خونی مبتلا می کند. مطمئناً چنین باکتری های غیرزمینی ای توجه دانشمندان میکروبیولوژی را به خود جلب می کنند، زیرا احتمالاً با میکروب استرپتوکوک و دیگر باسیل های زمینی فرق دارند. اما نمونه برداری از آن ها بدون تردید خیلی خطرناک است...

* من که به هیچ وجه دنبال چنین خطری نمی روم! راستی، خون بیگانه اسیدی خیلی قوی است!
بله، همین طور است. خون بیگانه چنان تند و تیز است که فلزات را سوراخ می کند و بافت های بدن را می سوزاند. برای این که این خون اسیدی در بدن بیگانه جریان داشته باشد، یا رگ های خونی او باید واقعاً مقاوم باشند، یا این که وقتی خونش از بدن خارج می شود و مثلاً با اکسیژن هوا تماس پیدا می کند، خصوصیات تازه پیدا کند. توجه کرده اید که دست های بیگانه شش انگشتی است؟ دست های بیگانه کاملاً شبیه همدیگرند، در حالی که دست های ما در مقابل هم مثل تصویرهایی در آینه اند. بیگانه دو انگشت مقابل هم دارد، یعنی دو تا شست دارد، در حالی که موجودات زمینی فقط یک شست دارند. دُم بیگانه خیلی عجیب است و به نظر می آید که از مهره هایی تشکیل شده است. فرایندهای رشدش شاید همانند فرایند رشد شاخ های گوزن باشد؛ بافت گره داری که با رگ های خونی حسابی آبیاری شده است رشد می کند و پس از توقفِ رشدْ خشک می شود و می افتد. انتهای تیز دم بیگانه نشان می دهد که کاربردی سلاح مانند دارد؛ درست مثل بعضی از دایناسورهای گیاهخواری که دمشان برجستگی های تیز یا غده های استخوانی داشت که با آن می توانستند از خود دفاع کنند. دم بیگانه مثل شلاقی محکم عمل می کند، اما هیچ ماهیچه و زردپی خاصی برای حرکت ندارد...

* بدون ماهیچه که ممکن نیست بتواند دمش را تکان بدهد. اما چرا برای تکثیر از این شیوه نفرت انگیز چسباندن خودش به صورت انسان استفاده می کند؟
سیستم تولیدمثل بیگانه خیلی عجیب و وحشتناک است. در فیلم حفره ای می بینیم که تخم هایش در آن جمع شده اند. بنابراین بیگانه موجودی تخمگذار است. لاروها منتظر می مانند تا در بدن میزبانی رشد و سپس او را باردار کنند. این هم نوعی زندگی انگلی است؛ در حالی که دو گونه انسان و «بیگانه» چندان ویژگی های مشترکی ندارند.

* باور کردن این حرف ها درباره بیگانه سخت است!
چرا خب! همه این اطلاعات از مقایسه و بررسی زندگی موجودات زمینی و تنوع خیلی زیاد آن ها به دست می آید. در این جا، زیست شناس ها، جانورشناس ها و دیگر متخصصان حیات جانوران خیلی زیادند. پس از قرن ها مشاهده و تحقیق، زمین تنها زیست کره ای است که تا حدودی آن را شناخته ایم. در مورد موجودات زنده فرازمینیِ احتمالی صرفاً می توانیم حدس و گمان هایی بزنیم. اما به رغم این محدودیت، از مدت ها پیش تر، فرازمینی ها را به نمایش درآورده ایم و شکل و شمایلی از آن ها را نشان داده ایم.

* یعنی می گویید که از عهد باستان درباره فرازمینی ها خیالپردازی کرده اند و آن ها را نشان داده اند؟
آن موقع ها نه. تا جایی که من می دانم، نخستین نمایش موجودی فرازمینی به سال ۱۸۳۵ م [۱۲۱۴ه.ش] برمی گردد. در این نمایش، آدم هایی شبیه خفاش در ماه ساکن بودند و آن ها را با تلسکوپ خیالی عظیمی از زمین تماشا می کردند. بعضی ها این ساکنان خیالی ماه را در ذهن خود ساخته بودند تا بعضی از دانشمندان زمانه را به باد تمسخر بگیرند که گمان می کردند سازه هایی مصنوعی را بر سطح ماه رویت کرده اند. اما مریخی ها فرازمینی هایی هستند که بیش از بقیه به نمایش درآمده اند. مریخی ها ساکنان خیالی سیاره مریخ یا بهرام هستند. غالباً مریخی ها را همچون موجوداتی با ظاهر انسانی و نفرت انگیز، لاغر و باریک، کله ای گنده و چشم هایی حباب مانند و عموماً با سوءنیت در مورد افراد بشر نشان می دهند.

* مثل این که سبز هم هستند!
آره، به همین خاطر لقب «آدم کوچولوهای سبز» برازنده شان است. دلیل انتخاب این رنگ استفاده از آن در رمان شاهزاده خانمی از مریخ (۱۹۱۲) اثر ادگار رایس باروز نویسنده تارزان است. باروز در این رمان انواع مریخی ها را شرح داده و یکی از این گونه ها را سبزپوست معرفی کرده است. نویسنده های دیگر هم همین رنگ را پذیرفتند تا جایی که رنگ سبز حتی در عنوان کتاب ها هم آمد، کتاب هارولد شرمن با نام مرد سبز که در سال ۱۹۴۶ منتشر شد و داستان دامون نایت که در سال ۱۹۴۷ م [۱۳۲۶ ه. ش] با عنوان سومین مرد سبز کوچک انتشار یافت از این جمله اند. در عالم قصه ها و داستان ها رنگ سبز یادآور بعضی موجودات پری وار و خیالی است. البته باید توجه کنیم که نمایش و تصویرسازی از فرازمینی ها بازتابی از عصر و زمانه است. مثلاً در سال ۱۸۳۸ م [۱۲۱۷ ه.ش] طبیعیدانی به نام پی یر بوئاتار مجموعه مقاله هایی درباره ساکنان هر یک از سیاره های منظومه شمسی منتشر کرد. این مقالات ملهم از نظریه های تکامل و استعمارگری آن دوره و زمانه اند. ساکنان این سیارات دستاویز بوئاتار هستند تا با توصیف اوتوپیاهای اجتماعی متداول درباره جهان های دیگر با معاصرانش صحبت کند. بعداً در جریان بحثی درباره نتایج تاسف برانگیز ورود انگلیسی ها به تاسمانی، هربرت جورج ولز، بر پایه اندیشه برادرش فرانک، کتاب جنگ دنیاها را در سال ۱۸۹۷ م [۱۲۷۶ ه.ش] نوشت. در این رمان، مریخی ها خطرناک ترین دشمنان فرازمینی ما شدند. به علاوه، فرازمینی ها تصویری از خود ما در آینده هستند. خود ما که به لحاظ زیستی در مرحله ای پیشرفته تر به سر می بریم. مریخی های کله گنده ولز مغزهایی با هشت جفت شاخک دارند. آن ها نمی توانند خودشان جابه جا شوند، بلکه با ماشین هایی که حرکاتشان را تسریع می کند کار می کنند. نسخه ای کاریکاتوری از مریخی ها را در فیلم مریخ حمله می کند اثر تیم برتون می بینیم. سرانجام، از آن جا که ما فرازمینی ها را موجودات دیگری تلقی می کنیم، بعضی از نویسندگان بر آن شده اند تا خصوصیات بارز نوع انسان را به شکل فلسفی بررسی کنند. واقعاً در این بی کرانگیِ واقعیات ما چه تعریفی از انسان داریم؟

* حالا در سینما انبوهی از فرازمینی های عجیب را می بینیم. مثلاً فرازمینی های جنگ ستارگان یا فرازمینی های مردان سیاهپوش عجیب و بامزه نیستند!
البته، سینما ظاهر و قیافه فرازمینی ها را خیلی تغییر داده است. سینماگری به نام دنیس وان وایربک در برابر این تنوع گونه ها فیلم کوتاه بسیار خنده دار و بامزه ای به نام طبقه بندی نظام مند موجودات زنده فرازمینی را ساخته که در اینترنت هم در دسترس است. او در این فیلم سرگرم کننده فرازمینی هایی را که در آثار داستانی آمده اند در دسته جانداران زمینی طبقه بندی می کند. در این فیلم مشخص می شود که شکل و ریخت انسان به طور گسترده بر سینما غلبه دارد. البته منطقی هم به نظر می رسد. به هر حال، بازیگری که نقش موجودی فرازمینی را بازی می کند باید طوری لباس بپوشد که حرکات و کارهایش خیلی محدود نشود. از سوی دیگر، ما احساسات و هیجان های موجودات فرازمینی انسان ریخت را راحت تر می توانیم بفهمیم. این تضاد میان فرازمینی ها و انسان ریخت ها باید با استفاده از جلوه های ویژه یا تصاویر مجازی برطرف شود، یعنی همان روش هایی که جیمز کامرون در آواتار به کار برده است. اما کارگردان ها هیچ گاه از همه گوناگونی های زیستی موجود در کره زمین بهره نمی برند، در حالی که این گوناگونی منبعِ بسیاری از شگفتی هاست. متاسفانه موجودات زنده ای که دو طرف بدنشان متقارن است توجه ما را جلب نمی کنند، داشتن یک سر یا یک جفت چشم برایمان امری طبیعی است. بنابراین وقتی می خواهیم فرازمینی واقعاً اصیلی را تصور کنیم، تقریباً تمام ویژگی های موجود زمینی را نادیده می گیریم. همچنین باید به یاد داشته باشیم که زندگی فقط و فقط به معنای زندگی و جاندار هوشمند نیست؛ بلکه شامل تمامی صورت های زندگی مثل موجودات تک سلولی هم می شود که ۸/ ۳ میلیارد سال پیش بر زمین ظاهر شدند. بنابراین، فرازمینی ها ممکن است صرفاً باکتری باشند! اما بدون تردید، این باکتری تصویر چندان روشن و مطلوبی از فرازمینی ها به دست نمی دهد.

نظرات کاربران درباره کتاب گفتگو با فرزندانم دربارۀ فرازمینی‌ها