فیدیبو نماینده قانونی دیجی‌کالا مگ و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زندگی‌نامه ایلان ماسک

کتاب زندگی‌نامه ایلان ماسک
تسلا، اسپیس ایکس و تلاش برای آینده‌ای شگفت‌انگیز

نسخه الکترونیک کتاب زندگی‌نامه ایلان ماسک به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب زندگی‌نامه ایلان ماسک

ماسک حدودا چهارده‌ساله بود که به بحران اگزیستانسیالیسم دچار شد. او مثل دیگر نوجوانان نابغه تلاش کرد که این مسئله را با خواندن کتاب‌های مذهبی و فلسفی رفع کند. او از هر ایدئولوژی نکته‌ای را برداشت کرد و بعد کمابیش از همان‌جایی سر درآورد که شروع کرده بود؛ یعنی قبول تعالیم کتاب علمی‌تخیلی «راهنمای مسافران کهکشان» نوشته‌‌ داگلاس آدامز که یکی از تاثیرگذارترین کتاب‌های زندگی‌اش بود. ماسک در این‌باره گفت: «او به این نکته اشاره می‌کند که یکی از سخت‌ترین کارها این است که بفهمیم چه سؤال‌هایی را باید بپرسیم. وقتی سؤال‌ها را بدانید، قطعا رسیدن به جواب آسان‌تر خواهد شد. به این نتیجه رسیدم که ما باید تلاش کنیم تا میزان و حوزه آگاهی بشر را برای فهم بیشتر سؤال‌هایی که باید بپرسد، بیشتر کنیم.» در اینجا بود که ماسک نوجوان به آن بیانیه بسیار منطقی‌اش رسید: «تنها کاری که انجامش منطقی به‌نظر می‌رسد، تلاش برای بالابردن سطح آگاهی جمعی است.»
ریشه‌یابی برخی تلاش‌های ماسک برای رسیدن به هدف آسان است. او متولد سال ۱۹۷۱ و بزرگ‌شده پرتوریا، شهری بزرگ در شمال شرقی آفریقای جنوبی است که فقط به اندازه‌ چند ساعت رانندگی با ژوهانسبورگ فاصله دارد. حضور آپارتاید، روی دوران کودکی‌اش سایه انداخته بود و آفریقای جنوبی هم به‌دلیل تنش‌ها و خشونت‌های گاه‌وبی‌گاه متشنج بود. از طرفی سیاه‌ها و سفیدها باهم درگیر بودند و از طرف دیگر سیاه‌های قبایل مختلف به جان هم افتاده بودند. ماسک درست چند روز بعد از قیام سووتو چهارساله شد. در قیام سووتو صدها دانش‌آموز سیاه‌پوست چون به مصوبات دولت‌مردان سفیدپوست معترض بودند، کشته شدند. آفریقای جنوبی سال‌ها به‌سبب قوانین نژادپرستانه‌اش از جانب کشورهای دیگر تحریم بود.
ماسک در دوران کودکی برای سفر به خارج از کشور رفاه کافی داشت و نظر خارجی‌ها را درباره‌ آفریقای جنوبی می‌دانست؛ اما آنچه بیشترین تاثیر را بر شخصیت ماسک گذاشته بود، فرهنگ رایج آفریقایی در پرتوریا و مناطق اطرافش بود. رفتارهای مردسالارانه رواج داشت و سوارکارهای ماهر و خشن، پرطرفدار بودند.
ماسک بااینکه جزو افراد مرفه آن دوران محسوب می‌شد، یک خارجی بود که شخصیت منحصربه‌فرد و ذات نابغه‌اش با رفتارها و گرایشات آن زمان در تضاد بود. نظریه‌اش درباره اشتباه‌بودن دنیا مدام تقویت می‌شد و تقریبا ماسک، از اولین روزها نقشه فرار از محیط اطرافش را می‌کشید و رویای جایی را در سر داشت که در آنجا رویاها و شخصیتش می‌توانستند شکوفا بشوند.

ادامه...
  • ناشر دیجی‌کالا مگ
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.8 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۷۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب زندگی‌نامه ایلان ماسک

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

سال ۲۰۱۲ بود که من تصمیم گرفتم برای نشریه بلومبرگ بیزنس ویک(۱۰) مقاله ای درباره زندگی ماسک بنویسم تا ببینم نتیجه چه خواهد شد. در آن دوران از زندگی ماسک، همه کارها را دستیار و همراه وفادارش مری بث براون (۱۱)سروسامان می داد. او من را به دیدن جایی که اسمش را ماسک لند(۱۲) گذاشته ام دعوت کرد.
هرکس که برای اولین بار به ماسک لند می رود، مثل من کمی گیج می شود. در آنجا به شما گفته می شود که ماشینتان را در وان راک رود(۱۳) واقع در هاوتورن، جایی که ساختمان اصلی اسپیس ایکس واقع شده است، پارک کنید. هیچ آدم نرمالی نمی تواند هاوتورن را خانه تلقی کند. جایی در غمگین ترین و بی قواره ترین نقطه لس آنجلس که پر از آپارتمان ها و فروشگاه ها و رستوران های زشت و قدیمی است که اطرافش را برج های سربه فلک کشیده تجاری فراگرفته اند. برج هایی که به نظر می آید در دورانی شبیه به جنبش معماری بی قواره ساخته شده اند. با دیدن اینجا شاید این سوال برایتان پیش بیاید که آیا واقعا ماسک این شرکت را در چنین محله مزخرفی تاسیس کرده است؟ سپس با دیدن یک مستطیل به مساحت تقریبی ۵۰۰ متر که در آن نمادی از یگانگی ذهن، روح و بدن با رنگ سفید و کاملا چشمگیر خودنمایی می کند، متوجه می شوید همه چیز دارد برایتان روشن می شود. آنجا ساختمان اصلی اسپیس ایکس است.
فقط وقتی از در ورودی اسپیس ایکس وارد می شوید، ابهت و شکوه آنچه ماسک انجام داده نمایان می شود. ماسک یک کارخانه بزرگ و بی نظیر ساخت موشک، وسط لس آنجلس بنا کرده بود و این کارخانه هربار یک موشک نمی ساخت؛ بلکه چندین موشک را طراحی و تولید می کرد. این کارخانه از بخش های بزرگ و مختلفی تشکیل شده بود. قسمت پشتی، ورودی های بزرگی برای تحویل بارهای سنگین و حجیم آهن داشت که به دستگاه های جو شی به بلندای یک ساختمان دوطبقه منتقل می شدند.
در یک سمت، تکنسین ها با روپوش سفید، مادربرد و تجهیزات رادیویی و دیگر دستگاه های الکترونیکی را می ساختند. بعضی ها عینک های محافظ مخصوصی به چشم زده بودند و کپسول هایی را می ساختند که این موشک ها باید به ایستگاه فضایی می بردند. عده ای که خال کوبی و دستمال سر داشتند، ترانه های ون هیلن گوش می کردند و موتور موشک ها را سیم پیچی می کردند. در جایی دیگر، بدنه های تکمیل شده موشک ها را کنار هم چیده بودند تا سوار کامیون ها کنند و کماکان در قسمت دیگر این ساختمان، راکت هایی منتظر پوششی از رنگ سفید بودند. آنجا صدها نفر مدام در حرکت بودند و اطراف دستگاه ها و ماشین های عجیب کار می کردند.
این فقط ساختمان شماره یک در ماسک لند بود. اسپیس ایکس چندین ساختمان داشت که قبلا بخشی از یک کارخانه بویینگ بودند که برای ۷۴۷ ها، فیوز می ساخت. یکی از این ساختمان ها سقفی منحنی داشت و شبیه آشیانه هواپیما بود. آنجا محل تحقیق، توسعه و طراحی تسلا بود. همان جا بود که این شرکت طرح نهایی تسلا مدل اس و بعد از آن مدل ایکس(۱۴) را طراحی کرد.
تسلا در پارکینگ بیرون از این استودیو، یک ایستگاه شارژ رایگان برای رانندگان لس آنجلسی ساخته بود. این مرکز شارژ را به راحتی می شد پیدا کرد؛ زیرا ماسک یک ستون قرمز و سفید را که لوگوی تسلا روی آن حک شده بود، در آن ناحیه نصب کرده بود.
اولین مصاحبه ام با ماسک در استودیو انجام شد و کم کم در همان مصاحبه نحوه صحبت و عملکرد ماسک دستم آمد. او یک مرد بااعتمادبه نفس است که البته همیشه نمی تواند این ویژگی را به خوبی به دیگران نشان بدهد. در اولین برخورد، ماسک کمی خجالتی و حتی دستپاچه به نظر می رسد. ته لهجه آفریقای جنوبی اش را هنوز دارد و جذابیتش باعث نمی شود که متوجه حرف زدن آرام و با مکث او نشوید. ماسک مثل دیگر مهندس ها یا فیزیک دان ها وقتی که در ذهنش دنبال عبارت درست می گردد، مکث می کند و معمولا بهترین و علمی ترین و سرراست ترین جواب را بدون اینکه کمی ساده تر و قابل فهم ترش کند، به شما تحویل می دهد. او توقع دارد شما در طول صحبت هایش کاملا حواس جمع و متمرکز باشید؛ اما هیچ کدام از این ها اذیت کننده نیست. ماسک در حین صحبت بذله گویی هم می کند؛ فقط موضوع اینجاست که همیشه هنگام مکالمه با او کمی فشار و اضطراب را حس می کنید. او اصلا اهل صحبت های خارج از بحث و بی هدف نیست. او درنهایت بعد از سی ساعت مصاحبه، اجازه داد کمی به بخش های دیگر زندگی، شخصیت و روحیاتش برسم.
بیشتر مدیرعامل های سرشناس، دستیاری دارند که همیشه دور و برشان می پلکد. ماسک اکثرا کارهای مربوط به ماسک لند را خودش ردیف می کند. درواقع این ماسک همانی نیست که با خجالت وارد رستوران شد؛ بلکه کسی است که صاحب و مدیر این شرکت هاست. من و ماسک در طبقه اصلی استودیو همچنان که او در حال راه رفتن و بررسی تکه های مختلف ماکت ها و ماشین ها بود، باهم حرف می زدیم.
در هر قسمت، کارمندها به سمت ماسک می آمدند و اطلاعاتی به او می دادند. او به دقت به آن ها گوش می داد و در ذهنش بررسی می کرد و از هر قسمت که راضی بود، سر تکان می داد. آن ها برمی گشتند سر کارشان و ماسک به سراغ بخش بعدی می رفت.
یک بار هم فرانتس فون هولتس هاوزن(۱۵)، مدیر طراحی تسلا، از او خواست رینگ و لاستیک هایی را که برای مدل اس رسیده است چک کند و سپس در جلسه برنامه ریزی مدل ایکس شرکت کند. آن ها باهم صحبت کردند و بعد به اتاقی رفتند که مدیران اجرایی فروش با یک نرم افزار گرافیکی خیلی عالی آماده بودند تا با ماسک جلسه داشته باشند. آن ها می خواستند جدیدترین تکنولوژی رندر سه بعدی را به ماسک معرفی کنند. این تکنولوژی تسلا را قادر می ساخت نسخه مجازی مدل اس را با کیفیت بیشتری طراحی کند و درنتیجه تاثیر جزئیاتی مثل سایه ها و نور خیابان را روی بدنه ماشین ببینند.
مهندسان تسلا نیاز به تجهیزات محاسباتی داشتند و منتظر تایید ماسک بودند. بااینکه صدای دریل و هواکش های غول پیکر صنعتی روی نحوه صحبت کردن مدیران فروش تاثیر می گذاشت؛ اما آن ها برای قانع کردن ماسک و راضی کردنش به خرید تمام تلاششان را می کردند.
ماسک کفشی چرمی پوشیده بود و شلوار جینش از برندهای معروف بود؛ البته یک تی شرت مشکی نیز به تن داشت که در حکم لباس کارش بود. او که تحت تاثیر فروشنده های سه بعدی قرار نگرفته بود، به آن ها گفت راجع به پیشنهادشان فکر می کند و سپس به سمت منبع بلند ترین صدا رفت(۱۶). ماسک گفت: «این سازه می تواند از یک طوفان درجه پنج جون سالم به در ببرد. فقط کمی نازک ترش کنید.»
بالاخره من و ماسک سوار ماشین تسلا مدل اس مشکی او شدیم و به ساختمان اصلی اسپیس ایکس رفتیم. در راه ماسک گفت: «فکر کنم در آنجا کلی آدم باهوش ببینیم که مشغول کار با اینترنت و انجام کارهای مالی و قانونی هستند. همین یکی از دلایلی است که آن قدر که باید نوآوری نمی بینیم.»

ماسک لند الهام­بخش بود

من در سال ۲۰۰۰ به سیلیکون ولی آمدم و درنهایت از تندرلوین(۱۷) یکی از محله های سان فرانسیسکو سر درآوردم. این بخش از شهر، جایی است که محلی ها توصیه می کنند از آن دوری کنید. آنجا شما مدام با صحنه های عجیب مواجه می شوید؛ مثلا آشفته حالی را می بینید که سرش را به ایستگاه اتوبوس می کوبد. این بخش تاریک و خشن سن فرانسیسکو و جایی ا ست که می توانی ببینی رویای دنیای اینترنت و ارتباطات از بین می رود.
سن فرانسیسکو سابقه ای تاریخی در طمع و پو ل دوستی دارد. این شهر پشت ماجراهای جست وجو برای طلا قرار دارد؛ حتی زلزله ا ی ویران کننده هم نمی تواند به مدت طولانی جلوی حرص و آز اقتصادی شهر را بگیرد. گول ظاهر آرام این شهر را نخورید. ریتم واقعی این شهر، پرسروصدا و مهیب است.
در سال ۲۰۰۰، سن فرانسیسکو تحت تاثیر رونق کسب وکارها و همان طمع همیشگی بود. در آن دوران جمعیت زیادی به تب «با اینترنت خیلی زود پول دار شو» دچار شده بودند. پالس های انرژی این جریان فراگیر سراسر شهر را ملتهب کرده بود و من هم آنجا بودم؛ وسط محروم ترین بخش سان فرانسیسکو و شاهد بودم که مردم چطور با این جریان بالا و پایین می روند.
همه تقریبا داستان های معروف جنون کسب وکار در این دوره را شنیده اند. شما دیگر مجبور نبودید، برای راه انداختن یک شرکت موفق چیزی بسازید که دیگران از شما بخرند. فقط کافی بود ایده ای درباره کسب وکار اینترنتی داشته باشید و همه جا اعلامش کنید تا یک سرمایه گذار مشتاق شود و هزینه های عملی شدن ایده شما را تامین کند. هدف اصلی این بود که در کوتاه ترین زمان بیشترین درآمد را داشته باشید؛ زیرا همه مردم حداقل در ناخودآگاهشان فکر می کردند، درنهایت این رویا تمام و واقعیت از جایی شروع می شود.
اهالی دره سیلیکون مصداق بارز کلیشه سخت کوشی شدند. مردم در سنین بیست، سی، چهل و پنجاه سالگی شب و روز کار می کردند. اتاقک ها و خوابگاه ها به اقامتگاه های موقت تبدیل شدند و سطح بهداشت شخصی به حداقل رسید. عجیب اینکه مشخص شد ساختن «هیچی» کار بسیار پرزحمتی است؛ اما وقتی فشار کار کمتر شد، گزینه های تفریحی زیادی در دسترس بودند. شرکت های معروف و رسانه های قوی آن دوران برای از دور خارج کردن یکدیگر به جدالی سخت گرفتار شدند و مهمانی ها و مراسم را هرچه بزرگ تر و رویایی تر برگزار می کردند.
شرکت های قدیمی تر با خرید جایی در محل برگزاری کنسرت ها و استفاده از رقصنده ها، آکروبات بازها و نوشیدنی های مجانی سعی داشتند از دور عقب نمانند. شرکت های جدید هم با انواع دیگر تفریحات رایگان وارد گود می شدند. تفریح و خوش گذرانی در آن دوران تنها چیزهایی بودند که معنی داشتند. همین که دوران خوش گذرانی به خوبی ادامه پیدا کرد، جای تعجب نیست که روزهای سخت آتی را نادیده گرفتند. اینکه روزهای خوشی را به ذهن بسپاری خیلی خوشایندتر است تا حواست به سختی ها باشد.
بگذارید فقط برای ثبت دوباره در تاریخ بگویم که رویای با اینترنت خیلی زود پول دار شو، سان فرانسیسکو و سیلیکون ولی را دچار افسردگی شدیدی کرد. دوران مهمانی های بزرگ و تفریح های خوشایند به سر آمد و فقط اجرای گاه وبی گاه گروه نیل دایمند(۱۸) در نمایشگاه های کسب وکار و تی شرت های رایگان و کمی خجالت باقی ماند.
صنعت تکنولوژی مسیر خودش را پیدا نکرده بود. آن سرمایه گذاران سرمایه دار که در دوران حباب با موج همسو شده بودند، نمی خواستند بیشتر از این حماقت کنند و همگی از سرمایه گذاری برای کسب وکارهای جدید دست کشیدند. ایده های کارآفرینی بزرگ، جانشین خورده ریزها شدند. مثل این بود که تمامی دره سیلیکون وارد دوره نقاهت و توان بخشی شده بود.
این داستان ممکن است ملودرام به نظر بیاید؛ اما واقعی است. میلیون ها آدم باهوش فکر کردند که می توانند آینده را بسازند؛ اما… پوف! این بازی را با احتیاط بازی کردن ناگهان به مسئله ای معمول و متداول تبدیل شد. آثار پیدایش این جریان را می توان در شرکت ها و ایده هایی دید که در این دوره شکل گرفتند.

گوگل در همین دوره یعنی ۲۰۰۲ شکل گرفت و واقعا پیشرفت کرد؛ اما یک استثنا بود. در فاصله بین گوگل و ابداع آیفون اپل در سال ۲۰۰۷، سروکله شرکت های بی رونق پیدا شد و ابداعات جذابی که تازه شروع به کار کردند، مثل فیس بوک و توییتر، اصلا به هم رده های قبلی خودشان (هیولت پاکارد(۱۹)، اینتل(۲۰)، سان مایکروسیستمز(۲۱)) که محصولات فیزیکی داشتند و ده ها هزار نفر را استخدام کرده بودند، شبیه نبودند.
در سال های بعد هدف از ریسک های سنگین برای ساختن صنایع جدید و ایده های بکر برای راحت تر پول درآوردن، به سرگرم کردن مشتری ها و توسعه اپ های ساده و تبلیغات تغییر کرد. جف همرباکر (۲۲)از اولین سازندگان فیس بوک به من گفت: «خو ش فکرترین افراد نسل من در این فکر بودند که چگونه مردم را برای کلیک کردن روی تبلیغات ترغیب کنند و این واقعا مسخره بود!»
دره سیلیکون داشت به منطقه ای ناخوشایند مثل هالیوود تبدیل می شد. در همین حین، مشتریانش تحت تاثیر زندگی مجازی خود آرام تر و منزوی تر شده بودند.
از اولین کسانی که هشدار داد این ابداع خلسه آور می تواند منجر به مشکلات بزرگی بشود، فیزیک دانی به نام جاناتان هوبنر (۲۳)بود که در مرکز سلاح های جنگ های هوایی نیروی دریایی پنتاگون در چاینا لیک(۲۴) واقع در کالیفرنیا کار می کرد. او روحیه ای آرام داشت. میانسال، لاغر و کمی کم مو بود. دوست داشت شلوار خاکی چرک تاب و تی شرت راه راه قهوه ای و یک ژاکت برزنتی خاکی بپوشد. او از سال ۱۹۸۵ سیستم های دفاعی را طراحی می کرد و کاملا به آخرین دستاورد های تکنولوژی مواد، انرژی و نرم افزار اشراف داشت. در پی داغ شدن بازار دات کام، او به شدت از ماهیت به دردنخور طرح های مثلا نوآورانه ای که به او پیشنهاد می شد، به ستوه آمد. هوبنر در ۲۰۰۵ مقاله ای با عنوان «کاهش احتمالی تمایل به نوآوری در دنیا» منتشر کرد که اگر انگشت اتهام رو به دره سیلیکون نداشت، لااقل هشداری ترسناک بود.
هوبنر برای شرح آنچه به عنوان نوآوری با آن مواجه شده بود، از مثال و استعاره استفاده کرد: «بشر امروزی از تنه درخت بالا رفته و با اختراعات بسیار منحصربه فرد و تاثیرگذار در زندگی اش مثل اختراع چرخ، الکتریسیته، هواپیما، تلفن و ترانزیستور، بزرگ ترین شاخه آن درخت را پشت سر گذاشته است. حالا ما به نوک درخت رسیده ایم و در انتهای شاخه ها آویزان مانده ایم و مدام در حال اصلاح اختراعات قبلی هستیم.»
هوبنر برای دفاع از نظریه اش در این مقاله، به کندشدن تناوب اختراعات تاثیرگذار بر زندگی بشر اشاره می کند؛ همچنین او با استفاده از داده ها و سوابق ثابت کرد که تعداد ثبت اختراعات در طول زمان کمتر شده است. او در مصاحبه اش با من گفت: «به نظر من احتمال اینکه بتوانیم باز هم صد اختراع شگفت آور داشته باشیم، برای ما کمتر و کمتر می شود.»
هوبنر پیش بینی کرده بود که پنج سال طول می کشد تا مردم به آنچه در مقاله اش گفته است برسند و این پیش بینی درست از آب درآمد. حدود سال ۲۰۱۰، پیتر تیل(۲۵)، یکی از بنیان گذاران سرویس پی پال(۲۶) و از سرمایه گذاران اولیه فیس بوک، این ایده را که صنعت تکنولوژی باعث افسردگی مردم شده است ترویج کرد. عبارت «ما ماشین های پرنده می خواهیم؛ اما درعوض فقط محدودیت نوشتن ۱۴۰کاراکتری نصیبمان می شود» به شعار آن ها در شرکت سرمایه گذاری فاندرز فاند(۲۷) تبدیل شد.
تیل و همکارانش در مقاله ای به نام «چه بلایی سر آینده آمد؟» شرح می دهند که چگونه توییتر و محدودیت پیام ۱۴۰کاراکتری اش و دیگر نوآوری های مثل آن، مردم را افسرده می کنند. او دلیل می آورد داستان های علمی تخیلی که آینده را جشن می گرفتند، به کابوس تبدیل شده اند؛ زیرا مردم دیگر مثل گذشته به این که تکنولوژی زندگی شان را عوض می کند، خوش بین نیستند. من نیز تا قبل از بازدید از ماسک لند چنین طرز تفکری داشتم.
ماسک درباره اهدافش و کارهایی که تصمیم داشت انجام بدهد، اصلا محتاط و خجالتی نبود؛ بااین حال، فقط عده کمی از کارخانه ها، مراکز تحقیق وتوسعه و گالری های فروش ماشین او بازدید کرده و از نزدیک شاهد کارهایی بودند که او انجام داده بود.
ماسک کسی است که از اصول اخلاقی دره سیلیکون بیشترین تاثیر را گرفت و به سرعت دست به کار شد و سازمان هایی بدون سلسله مراتب اداری و کاغذبازی تاسیس کرد و آن ها را برای ساخت و اصلاح ماشین هایی بزرگ و بی نظیر به کار گرفت. ماسک در پی ایده هایی بود که توانایی تبدیل شدن به دستاوردها و موفقیت هایی که به دنبالشان هستیم، داشته باشد.
قاعدتا ماسک هم باید به این افسردگی و بدبینی دچار می شد. او در سال ۱۹۹۵ و وقتی تازه از کالج فارغ التحصیل شده بود، خیلی زود دچار شیفتگی دات کام شد و شرکتی به نام زیپ۲ (۲۸)(چیزی شبیه به نسخه اولیه گوگل مپ و یلپ(۲۹)) تاسیس کرد. این سرمایه گذاری ریسکی خیلی زود به موفقیتی بزرگ تبدیل شد. او در سال ۱۹۹۹ شرکت کامپک (۳۰)را به قیمت ۳۰۷ میلیون دلار خرید. از این معامله ۲۲۲ میلیون دلار نصیب ماسک شد که تقریبا تمام آن را در کار بعدی اش (شرکت نوپایی به نام پی پال) سرمایه گذاری کرد. به عنوان بزرگ ترین سهام دار پی پال، وقتی که در سال ۲۰۰۲ شرکت ای بی(۳۱) این مجموعه را به قیمیت ۱ر۵۵ میلیارد دلار خرید، ماسک به طرزی باورنکردنی پول دار شد.
او به جای اینکه در دره سیلیکون بماند و مثل دیگران دچار کج خلقی شود، به لس آنجلس نقل مکان کرد. عقل سلیم در آن دوران حکم می کرد که صبر کند تا در زمان مناسب دوباره دست به کار بشود؛ اما او این منطق را با سرمایه گذاری صدمیلیون دلاری در اسپیس ایکس، هفتادمیلیون دلاری در تسلا و ده میلیون دلاری در سولارسیتی عملا رد کرد. با این کار او به مردی تبدیل شد که چندین سرمایه گذاری ریسکی انجام داده و با ساختن محصولات بسیار پیچیده در دو منطقه بسیار گران در لس آنجلس و سیلیکون ولی این ریسک را دو برابر کرده است. هر زمان که امکان داشت، شرکت های ماسک آنچه را طراحی کرده بودند می ساختند و به این فکر می کردند که آیا صنایع هوافضا، اتومبیل و انرژی خورشیدی آن را به عنوان یک طرح پیمان کاری می پذیرد یا خیر!
ماسک در اسپیس ایکس، با غول های بزرگ مجموعه های صنایع نظامی آمریکا مثل لاکهید مارتین (۳۲)و بویینگ رقابت می کرد. او همچنین با کشورهایی مثل چین و روسیه هم درافتاده بود. اسپیس ایکس، تامین کننده ای به صرفه در این صنعت شناخته می شد؛ اما این برای برنده شدن به اندازه کافی خوب نبود.
تجارت فضا می طلبید که ماسک با کله گنده های سیاسی، رابط ها و محافظه کارانی که اصول سرمایه داری را قبول ندارند، در تماس باشد. استیوجابز هم وقتی که برای معرفی آی پاد و آی تیونز در برابر صنعت موسیقی قد علم کرد، با موانع مشابهی مواجه شد؛ اما سروکله زدن با تکنولوژی گریزهای بدقلق، در مقایسه با رقبای ماسک که برای امرار معاش خود اسلحه تولید می کردند، تفریح به حساب می آمد.
اسپیس ایکس موشک هایی را امتحان کرد که می توانست با آن، محموله به فضا بفرستد و درست به سکوی پرتاب برش گرداند؛ همچنین این موشک ها امکان استفاده مجدد داشتند. اگر این شرکت بتواند این روند را بی عیب ونقص ادامه بدهد، می تواند بازار تمام رقبایش را تصاحب کند و با اختصاص دادن چند مرکز پرتاب موشک برای کارهای تجاری، به طورحتم آمریکا را پیشتاز فرستادن بار و انسان به فضا خواهد کرد. این تهدیدی است که به نظر ماسک حتما برایش دشمن های سرسختی می تراشد. ماسک می گوید: «تعداد آدم هایی که دلشان می خواهد سر به تن من نباشد، بیشتر و بیشتر می شود. خانواده ام نگران اند که مبادا روس ها مرا ترور کنند!»
با راه اندازی شرکت تسلاموتورز، ماسک درحالی که به طور هم زمان شبکه های توزیع سوخت را در دنیا می ساخت، در تلاش بود تا اصلاحاتی در روش تولید و فروش ماشین ها ایجاد کند. به جای ماشین های هیبریدی که از نظر ماسک سازگاری بسیار کمی با محیط دارند، تسلا در تلاش برای کنارزدن محدودیت های تکنولوژی و ساختن ماشین های الکتریکی است. ماشین هایی که مردم همیشه به دنبال آن هستند. تسلا این ماشین ها را از طریق واسطه ها نمی فروشد؛ بلکه آن ها را از طریق اینترنت و مثل اپل در گالری هایی واقع در مراکز خرید معتبر و لوکس می فروشد. به علاوه، چون ماشین های الکتریکی به تعویض روغن یا سایر رسیدگی های ماشین های معمولی نیاز ندارند، تسلا بابت درآمدزایی از خدمات پس از فروش ماشین هایش، دندان تیز نکرده است. عرضه مستقیم تسلا برای دلال های ماشین که عادت دارند با چرب زبانی پول گزافی بابت خدمات پس از فروش از مشتری ها به جیب بزنند، توهین بسیار بزرگی بود.
ایستگاه های شارژ ماشین تسلا امروزه در بسیاری از بزرگراه های اصلی ایالات متحده، اروپا و آسیا دایر شده اند و می توانند ظرف بیست دقیقه یک ماشین را برای رانندگی تا صدها کیلومتر آماده کنند. این به اصطلاح ایستگاه های شارژ سریع، از انرژی خورشیدی استفاده می کنند و مالکین تسلا می توانند رایگان ماشینشان را شارژ کنند. درحالی که اغلب زیرساخت های آمریکا روبه زوال هستند، ماسک مدام در حال ساختن سیستم مدرن حمل ونقل است که ایالات متحده را قادر می کند، در این زمینه از همه دنیا جلوتر باشد. چشم انداز و عملکرد ماسک، به نظر ترکیبی از بهترین های هنری فورد و جان دیویس راکفلر(۳۳) است.
ماسک با سولارسیتی، بزرگ ترین شرکت نصب و سرمایه گذاری پنل های خورشیدی را برای مشتری ها و کسب وکارها بنیان گذاری کرد. مدیریت سولارسیتی با ماسک است و پسرخاله هایش لیندون رایو(۳۴) و پیتر رایو(۳۵) اداره آن را برعهده دارند. سولارسیتی به منظور کم ترکردن هزینه صنایع همگانی (برق و…) تاسیس و به شرکتی مستقل در این صنعت تبدیل شد.
زمانی که کسب وکارهای مربوط به تکنولوژی پاک تقریبا رو به ورشکستگی بودند، ماسک صاحب دوتا از موفق ترین کمپانی های تکنولوژی پاک بود. امپراطوری کارخانجات ماسک با داشتن ده ها هزار نیروی کار و توان صنعتی کافی که در جریان بود، ماسک را با درآمد خالص ده میلیارددلاری اش به یکی از پولدارترین مردان جهان تبدیل کرد.
بازدید از ماسک لند چند نکته را در مورد این که ماسک چطور از پس تمام این کارها برآمده است، روشن کرد. درحالی که ممکن است صحبت درباره عزیمت انسان به مریخ، به مذاق بعضی ها خوش نیاید؛ اما به ماسک یک نیروی فو ق العاده برای تقویت شرکت هایش می دهد. این یک هدف فراگیر است که برای هرکاری که او انجام می دهد، قوانینی یکپارچه وضع می کند. کارمندان هر سه شرکت کاملا در جریان این موضوع هستند و خوب می دانند که آن ها هر روز برای رسیدن به غیرممکن تلاش می کنند. وقتی که ماسک اهداف واهی تعیین می کند، عملا کارمندانش را تحت فشار می گذارد و از آن ها به سختی کار می کشد. این موضوع تاحدودی برای در دستور کار مریخ بودن، قابل درک است. بعضی کارمندان او را به همین دلیل دوست دارند. بقیه از او خوششان نمی آید؛ اما به شدت به او وفادارند و به اهداف و طرز فکرش احترام می گذارند. آنچه ماسک توسعه داد، چیزی است که بسیاری از کارآفرینان دره سیلیکون فاقد آن هستند و آن هم داشتن یک جهان بینی بامعنی است. او جذاب ترین نابغه در بزرگ ترین تلاش بشر است که هرکسی رویای آن را دارد. همان طور که مارک زاکربرگ به شما کمک می کند که عکس های فرزندتان را به اشتراک بگذارید، ماسک می خواهد نژاد بشر را از خودخواهی یا نابودی تصادفی نجات بدهد.
سبک زندگی ماسک برای اینکه بتواند تمام این مجموعه ها را مدیریت کند، بسیار عجیب است. او یک هفته عادی را از عمارتش در بل ایر (۳۶)شروع می کند. تمام مدت دوشنبه را در اسپیس ایکس کار می کند. بعد سوار جتش می شود و به دره سلیکون پرواز می کند و چند روز را در تسلا مشغول به کار می شود. ماسک دو دفتر یکی در پالوآلتو(۳۷) و یکی دیگر در فرمونت(۳۸) دارد. او در کالیفرنیای شمالی خانه ندارد؛ برای همین در هتلی لوکس به نام رزوود(۳۹) یا در منزل دوستانش می ماند. برای هماهنگ شدن با دوستانش دستیار ماسک ایمیلی با این مضمون که «آیا جا برای یک نفر هست؟» به آن ها می دهد و اگر دوستش بگوید بله، او آخر شب به آنجا خواهد رفت. اغلب اوقات ماسک در اتاق مهمان می خوابد؛ ولی گاهی هم بعد از بازی با کنسول بازی روی کاناپه خوابش می برد. او پنج شنبه به لس آنجلس و اسپیس ایکس برمی گردد. ایلان و همسر سابقش، جاستین، از پنج پسرشان (دوقلو و سه قلو) به طور مشترک نگهداری می کنند و چهار روز در هفته بچه ها با ماسک هستند. هرسال، او زمان پرواز های هفتگی اش را جدول بندی می کند تا بتواند کنترل اوضاع را در دست بگیرد. وقتی از او پرسیدم چطور از پس این برنامه ریزی برمی آید، در جواب گفت: «من دوران کودکی سختی داشتم که شاید همان به دردم خورد.»

نظرات کاربران درباره کتاب زندگی‌نامه ایلان ماسک

کتاب خوبیه من قبلا زندگی نامه استیو جابز و دونالد ترامپ و تیمورلنگ و...😅😅😅 خوندم یه ویژگی که دارن اینه که زیاد زیاد کار میکنن خیلی و همچنین مشکلات فوق العاده ای دارن . در کل این کتاب نشان دهنده‌ی سختی های ساختن سه شرکت بزرگ که غیر ممکن ها رو ممکن کردن حرف میزنه . من که پسندیدم
در 1 هفته پیش توسط
خوندن این کتاب به تمام افرادی که دنبال انگیزه برای سخت تلاش کردن و رسیدن به اهداف شون هستن توصیه میشه
در 3 هفته پیش توسط
این کتاب که داخل دیجی کلا مگ رایگانه، اینجا چرا باز پولیه؟
در 1 ماه پیش توسط
زندگینامه یک نابغه معاصر
در 2 ماه پیش توسط
واقعا فوق العاده بود
در 2 ماه پیش توسط