فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ماجراهای اربی

کتاب ماجراهای اربی
ربات‌کوچولو فرار می‌کند

نسخه الکترونیک کتاب ماجراهای اربی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ماجراهای اربی

مهندسان از سر رضایت سرشان را تکان دادند و مسئله‌های بیشتری مطرح کردند. هرچه مسئله‌ها سخت‌تر می‌شد، اُربی سریع‌تر جواب‌ می‌داد. اُربی، باهوش‌ترین ربات جهان، به همه سؤال‌ها درست جواب داد. اما آن را برای چه کاری ساخته بودند؟ یکی از مخترعان گفت: «اسمت را با خط خوش بنویس!» اُربی با بازوی انبری راستش قلمی را ماهرانه برداشت و اسمش را با خط زیبا نوشت. دستش را جلو و عقب می‌برد و به زبان‌های چینی، روسی و تقریباً هر زبان دیگری که در جهان وجود داشت می‌نوشت. اما آزمون هنوز ادامه داشت. رئیس مخترع‌ها از اُربی خواست: «قطعات این ساعت را از هم جدا کن و دوباره سَرِهمش کن.» بعد ساعت مچی خیلی کوچکی را روی میز گذاشت. اُربی می‌توانست از انگشت اشاره‌اش به جای مته و پیچ‌گوشتی استفاده کند و برای همین این مسئله را هم بدون هیچ مشکلی حل کرد. اول پیچ‌های قاب ساعت را باز کرد. بعد در چشم‌برهم‌زدنی همه‌چیز را سَرِهم کرد. انگار این نیم‌وجبی می‌خواست به ساعت‌سازها دهن‌کجی کند. زمانی که عقربه ساعت دوباره تیک‌تاک کرد، مخترعان فهمیدند که ساعت کار افتاده و اُربی برای امتحان بزرگ آماده است! «اُربی! حالا درباره مأموریتت توضیح بده. چرا ما تو را ساخته‌ایم؟» اُربی جواب داد: «اُربی مأموریت ویژه‌ای دارد. او باید با سفینه به فضا برود و درباره سیارات ناشناخته مطالعه کند.»

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.66 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ماجراهای اربی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱. آن اتفاق یک نقشه بود... 

مخترعان اُربی چنین اتفاقی را پیش بینی نمی کردند. آن ها، روز بعد از طوفان، برای انجام دادن آخرین آزمایش، طبق برنامه دور هم جمع شدند؛ خیلی وقت بود که ساختن اُربی را شروع کرده بودند و امروز می خواستند ببینند آن همه کار به زحمتش می ارزید یا نه. مثل معلم های سختگیر جلوی اُربی ایستادند و آزمون را شروع کردند.
«ربات اُربی! این مسئله را حل کن: ریشه عدد ۶۵۶۵۷ ضرب در ۴۶۴۶۴۶ تقسیم بر ۵۴۵۴۶!»
ربات کوچولو به سرعت و البته درست جواب داد: «۷۲۸۹/ ۲۱۸۲
۶۷۸۳۰۴!»
مهندسان از سر رضایت سرشان را تکان دادند و مسئله های بیشتری مطرح کردند. هرچه مسئله ها سخت تر می شد، اُربی سریع تر جواب می داد.
اُربی، باهوش ترین ربات جهان، به همه سوال ها درست جواب داد. اما آن را برای چه کاری ساخته بودند؟
یکی از مخترعان گفت: «اسمت را با خط خوش بنویس!»
اُربی با بازوی انبری راستش قلمی را ماهرانه برداشت و اسمش را با خط زیبا نوشت. دستش را جلو و عقب می برد و به زبان های چینی، روسی و تقریباً هر زبان دیگری که در جهان وجود داشت می نوشت. اما آزمون هنوز ادامه داشت.
رئیس مخترع ها از اُربی خواست: «قطعات این ساعت را از هم جدا کن و دوباره سَرِهمش کن.» بعد ساعت مچی خیلی کوچکی را روی میز گذاشت. اُربی می توانست از انگشت اشاره اش به جای مته و پیچ گوشتی استفاده کند و برای همین این مسئله را هم بدون هیچ مشکلی حل کرد. اول پیچ های قاب ساعت را باز کرد. بعد در چشم برهم زدنی همه چیز را سَرِهم کرد. انگار این نیم وجبی می خواست به ساعت سازها دهن کجی کند.
زمانی که عقربه ساعت دوباره تیک تاک کرد، مخترعان فهمیدند که ساعت کار افتاده و اُربی برای امتحان بزرگ آماده است!
«اُربی! حالا درباره ماموریتت توضیح بده. چرا ما تو را ساخته ایم؟»
اُربی جواب داد: «اُربی ماموریت ویژه ای دارد. او باید با سفینه به فضا برود و درباره سیارات ناشناخته مطالعه کند.»



آخرِ کار مخترعان راضی و خشنود بودند و حالا می توانستند درست و حسابی جشن بگیرند.
«آفرین! احسنت! عالی است! فوق العاده است!»
آن ها با خوشحالی فریاد می کشیدند، شانه هایشان را به هم می کوبیدند و می خندیدند. با هم شوخی می کردند و حسابی کیف می کردند. انگار در قرعه کشی برنده شده باشند.



ربات کوچولو با ناراحتی گفت: «اما سفینه به زمین برنمی گردد و اُربی تا ابد توی فضا می ماند. این خیلی بی انصافی است.»
هیچ کس حرف های اُربی را نمی شنید و به او توجهی نمی کرد. مخترعان مشغول جشن و سرور بودند. یکی از مخترعان گفت: «بیایید برویم جشن بگیریم!» بقیه پیشنهادش را پذیرفتند و همگی با هم از آزمایشگاه بیرون رفتند.
ربات کوچولو تنها شد. آن ها او را با خودشان به جشن نبردند. او خیلی غمگین بود و وقتی مخترعان به او نگاه کردند اشکی روی گونه فلزی اش دیدند.

سرنوشت اُربی

کله ربات کوچولو مثل کدو تنبل بود و چشم هایش شبیه آبنبات لیمویی ای که نصفه خورده شده. قدش به یک متر هم نمی رسید و بسیار هوشمند بود. آن قدر زبر و زرنگ بود که تنهایی می توانست یک سفینه فضایی را براند. معلوم است چرا، چون انسان ها این ربات را ساخته بودند. او باید سال ها در فضای بی انتها پرواز می کرد و سیارات ناشناخته را کشف می کرد. این سفر به فضا بی بازگشت بود، پس فقط می شد از ربات برای این سفر دور و دراز استفاده کرد. چون آدم ها خانواده ای دارند که می خواهند پیش آن ها برگردند، یا گل هایی دارند که باید به آن ها آب بدهند. قبل از آن که اُربی را از پایگاه به کورو در آمریکای جنوبی ببرند، باید یک بار دیگر آزمایشش می کردند. اما شب قبل از آزمایشِ بزرگ آن اتفاق افتاد. هنوز نیمه شب نشده بود که طوفان شدیدی شروع شد. و البته خیلی ناگهانی. هیچ کس انتظارش را نداشت. حتی هواشناس های باهوش! باران یکریز می بارید. خیلی خیلی زیاد. صدای رعد و برق آن قدر بلند بود که پرده گوش آدم پاره می شد. همچنین آن قدر پرنور بود که آدم باید توی شب هم عینک آفتابی می زد.
بالاخره آن اتفاق افتاد. نور شدیدی به زمین برخورد کرد و به دستگاه های الکتریکی آسیب زد. ناگهان طوفان قطع شد. در همه جا. آسانسورها متوقف شدند. قطارها از حرکت بازایستادند. تلویزیون ها خاموش شدند و کار در کارخانه های بزرگ ربات سازی تعطیل شد. کامپیوترها در شرکت ها از روی میزها افتادند. آب از دستگاه ها بیرون زد.
اما حدود یک دقیقه بعد ژنراتور اضطراری روشن شد. همه چیز به حالت قبل برگشت. همه چیز؟ نه خیلی از چیزها. یکی از فیوزهای اصلی اُربی سوخته بود. این اتفاق ناگهانی ماجراهای زیادی به همراه داشت.



نظرات کاربران درباره کتاب ماجراهای اربی