فیدیبو نماینده قانونی نشر نشانه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب نابهنگامی معنا

نسخه الکترونیک کتاب نابهنگامی معنا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب نابهنگامی معنا

اثرگذارترین شاعران نوجوی معاصر ما هیچ‌گاه خود را از تفحص و تدقیق در متون کلاسیک، اعم از نثر و نظم، بی‌نیاز ندیده‌اند. تحقیق دقیق شاملو در متون منثور کلاسیک آن‌قدر مشهور هست که به اشاره‌ی گذرا بسنده می‌کنیم یا غور و تفحص و تحقیق و تدقیق خاصی که اخوان ثالث در شعر و نثر کلاسیک داشته است. اما شاید بسیاری ندانند که در شب‌های شعر خوشه، که هر شب یکی از شاعران درباره‌ی یک شاعر کلاسیک سخنرانی می‌کرد، یدالله رویایی، که از سردمداران نوآوری و نوجویی در شعر معاصر است، برای سخنرانی خود، شعر خاقانی را برگزید.
در میان نویسندگان خوب امروز نیز، به نظر من و آن‌گونه که از درونمایه‌های آثار ابوتراب خسروی برمی‌آید، یکی از رموز موفقیت این داستان‌نویس ارزنده را می‌توان توجه خاص او به متون منثور کلاسیک یاد کرد نکته‌ای که در آثار خسروی از جهات مختلف می‌توان بدان پرداخت.

ادامه...
  • ناشر نشر نشانه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.25 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب نابهنگامی معنا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



حسنک وزیر

از تاثیر نثر کلاسیک بر اشعار شاملو بسیار گفته اند. اما از دو دهه ی قبل، با هر بار مطالعه ی این گونه آثار، نکته ای توجه مرا به خود جلب کرده است: با توجه به ویژگی های شعر نیمایی، بسیاری از جمله ها و عبارات در متون ِ منثور ِ قدیم می توانند به عنوان سطری از یک شعر نیمایی قلمداد شوند، چه در همان قالب اصلی در اثر کلاسیک و چه با اندک حک و اصلاح در حد کاستن یا افزودن یک یا چند هجا. این ویژگی در یک اثر کلاسیک بسیار ملموس تر و محسوس تر است: تاریخ بیهقی و در یک بخش از این اثر باز هم بیشتر به چشم می آید: داستان بر دار کردن حسنک وزیر.
ماجرای حسنک وزیر را یکی از سه تراژدی بزرگ در ادبیات فارسی دانسته اند(وجهه ی ادبی). از سوی دیگر حضور بیهقی به عنوان شاهد و ناظر ماجرای حسنک و دسترسی او به اسناد و درک و دریافتش از مسائل پشت پرده ای که به ماجرای بر دار کردن حسنک انجامید وجهه ی تاریخی آن را بسیار بالا برده است. در این راستا، یک علت دیگرنیز به عللی که باعث شده اند تا به وجهه ی ادبی این مشهورترین بخش از تاریخ بجا مانده ی بیهقی افزوده گردد، نزدیکی این بخش به یک شعر است؛ به گونه ای که حتی در بعضی جاها، خصوصا آن جا که بیهقی تصاویری جاندار را بازنمایی و توصیف می کند، بدون ذره ای مبالغه می توان آن جمله ها را سطوری از یک شعر زیبا تلقی کرد.
این موضوع باعث شد تا با حداکثر وفاداری به متن، حسنک وزیر را در قالب یک شعر نیمایی بازسازی کنم.
ده سال قبل در پاییز ۱۳۸۲(۱) این کار به انجام رسید و به همراه یک مقدمه آماده شد. از سوی دیگر، از اوایل دهه ی پنجاه تا آن زمان (سال ۱۳۸۲) هر گاه نوشته های محمود دولت آبادی را می خواندم، حداقل از یک بابت (که در سطور بعد بدان اشاره خواهم کرد) مشابهت نوشته های او با همشهری اش، بیهقی، توجه مرا به خود جلب می کرد. این ویژگی در کارهای اول دولت آبادی مثل اوسنه ی بابا سبحان، لایه های بیابانی، عقیل عقیل، باشبیرو، گاواره بان و سفر کمتر و در آثار بعدی او بیشتر بود. این ویژگی در روزگار سپری شده ی مردم سالخورده بیشتر شد:
ـ "ما هم با باد آمدیم؛ با باد و از باد. روشن تر از این که باد آوردمان... آن ها در غروب هنگام یک روز باد خیز، خسته روی بلندترین کله شانه ی راه ایستادند و به دهکده ای که در لایه های تیره ی باد پوشیده شده و چون مشتی گره خورده بود، نگریستند."(۲)
و در اثر دیگرش به اوج رسید:
ـ این خوی جوانمردی است و نزد همه کس پسندیده است. هنگامی که مرد شرف خود را با پستی آلوده نکرده باشد، هر ردایی که در بر کند، زیباست(۳).
ـ شبان و روزان و روزان و شبان، پیام خون و غنیمت است که در بادیه می پیچد پیش و پس غبار سمّ ستوران؛ و پیام ِ پیچان در بادهای موسمی، بسی و بسیاری قبیله ها را که در می نوردد و برمی گذرد تا مردانی _ یله گانی درمانده به جوع را در خود فراهم بیاورد(۴).

با نثر فخیم و مطنطن بیهقی باید با احترام مواجه شد. نمی توانی آن سطرها را با تکیه بر تکنیک تندخوانی و روزنامه وار بخوانی و بگذری. متن، تو را وادار می کند تا حرمتی را که شایسته ی آن است در خوانش خویش بجای آوری. بسیاری از جمله های آثار دولت آبادی نیز چنین اند. پس با این پیش زمینه، تصمیم گرفتم آن شعر نیمایی (حسنک وزیر) و مقدمه ی آن را به محمود دولت آبادی تقدیم کنم با این جمله: "این دفتر را با نهایت احترام تقدیم می کنم به محمود دولت آبادی که بیهقی وار می نویسد؛ امیدوارم بپذیرد."
علی رغم همه ی این ها، انتشار آن را به نوعی خلاف اخلاق دانستم. باید دولت آبادی این نوشته را می دید، ورنه می توانست نوعی سوء استفاده از نام بزرگش تلقی شود. پس متن را به همراه یک نسخه از دفتر شعرم با عنوان «آیه ی امواج» برایش فرستادم که آیا با این تقدیم نامه موافق هست یا خیر؟مدتی نگذشت که فرد واسطه تماس گرفت، شماره ی تلفن نویسنده ی شهیر را به من داد. حاصل مکالمه آن شدکه: " شعر ومقدمه را خوانده ام. درباره ی شعر نظر تخصصی نمی توانم بدهم. با مقدمه موافقم، اما نمونه ها را گسترش بدهید."
حرف کاملاً درست بود که: کلام الملوک، ملوک الکلام. اگر در نوشته های دولت آبادی هم خصوصیات آوایی و نحوی موجود در نوشته های بیهقی را تشخیص داده ای، باید نمونه ها را یاد کنی و درست به مقایسه بپردازی.
هر یک از ما در نوشتن عاداتی داریم. این عادت بد من است که بعد از آن که حک و اصلاحات چندباره را انجام دادم و مطلب را بستم، دیگر حاضر به تغییر در آن نیستم؛ چه کوتاه کردن مقاله برای ارائه به مجلات باشد یا هر دلیل دیگر.
ده سال از آن ماجرا گذشت. در میان نوشته های قدیم، چشمم به شعر حسنک وزیر با مقدمه اش افتاد؛ تایپ شده و آماده در بین دو طلق و شیرازه. با خود گفتم اگر استاد دولت آبادی چیزکی در این مقدمه دیده که با چاپ آن موافقت کرده (و مشروط به شرطی که گفتم) بد نیست منتشر شود که برای کهنه کاران تکراری دیگر است و برای نوجویان چراغی، هر چند کم سو. اگرچه زیباشناسی امری است نسبی، اما براساس شواهد و بر مبنای تدقیق در سیر مطالعاتی بزرگان شعر و نثر معاصر، در همین امر نسبی نیز می توان به یک سلسله اصول معتقد شد. اثرگذارترین شاعران نوجوی معاصر ما هیچ گاه خود را از تفحص و تدقیق در متون کلاسیک، اعم از نثر و نظم، بی نیاز ندیده اند. تحقیق دقیق شاملو در متون منثور کلاسیک آن قدر مشهور هست که به اشاره ی گذرا بسنده می کنیم یا غور و تفحص و تحقیق و تدقیق خاصی که اخوان ثالث در شعر و نثر کلاسیک داشته است. اما شاید بسیاری ندانند که در شب های شعر خوشه، که هر شب یکی از شاعران درباره ی یک شاعر کلاسیک سخنرانی می کرد، یدالله رویایی، که از سردمداران نوآوری و نوجویی در شعر معاصر است، برای سخنرانی خود، شعر خاقانی را برگزید.
در میان نویسندگان خوب امروز نیز، به نظر من و آن گونه که از درونمایه های آثار ابوتراب خسروی برمی آید، یکی از رموز موفقیت این داستان نویس ارزنده را می توان توجه خاص او به متون منثور کلاسیک یاد کرد نکته ای که در آثار خسروی از جهات مختلف می توان بدان پرداخت. (۵)

نکته ی بسیار مهمی را فراموش نکنیم: متون کلاسیک ما، در مقایسه با متون کلاسیک یونان یا آثاری مثل داستان های کنتربوری و... آن قدرها هم کلاسیک نیستند! تعجب نکنید. ما امروز به راحتی قادر به مطالعه و درک متون هزار سال پیش خود هستیم، در حالی که در میان مردم انگلیسی زبان، به قول مینوی، درک نوشته های چاسر _ که هم عصر حافظ ماست _ نیازمند استفاده از محققانی است که در زبان و ادبیات انگلیسی قرن چهاردهم میلادی تحقیق و تتبع کرده باشند و مردم عادی قادر به درک نوشته های چاسر نیستند! اما زبان بیهقی و سورآبادی و غزالی و فرخی و ناصرخسرو، زبان عیلامی نیست که جورج گلن کامرونی لازم باشد تا دستور زبانش را استخراج کند که قابل فهم شود. هر چند این موضوعی نیست که بتوان به آن فخر فروخت! چرا که در انگلستان، عدم درک زبان چاسری که ششصد سال پیش می زیسته، حاصل تحولات و ضرورت های تاریخی است. همین زبان انگلیسی که تا سده ی شانزدهم میلادی، به همراه زبان های فرانسوی و آلمانی، زبان های بربرها نامیده می شدند، با ورود جامعه ی بریتانیا به دوره ی صنعتی و به تبع احتیاج های متعدد علمی و فرهنگی نوین، آن چنان تغییر یافت و چنان شکافی در میان دو دوره ی زبانی ایجاد شد که زبان چاسر و شکسپیر به درستی به عنوان زبان های کلاسیک اطلاق شدند. اما این گسست زبانی در حوزه ی زبان فارسی اتفاق نیفتاده و به خوبی می توان از تمام ظرایف و ظرفیت های این متون در زمینه های متعدد فرهنگی استفاده کرد.
در نهایت تا به حال نتوانسته ام خود را به انتشار شعر حسنک وزیر راضی کنم که از یک سو نگاه امروز من به شعر، نگاه ده سال پیش نیست(۶) و دیگر آن که اگر قرار باشد حسنک وزیر بازنویسی شود، شاید بهترین فرد برای انجام این کارهمان است که می باید: محمود دولت آبادی. و اخیراً در مطبوعات این خبر منتشر شد که: محمود دولت آبادی در صدد بازنویسی این اثر بزرگ است. پس با اشتیاق تمام در انتظار روزی می نشینم تا این بازنویسی از سوی همشهری قابل بیهقی بدرآید. تنها، و برای آن که فضا و نوع کار در آن شعر را نشان داده باشم، به نقل بند اول شعر، که مقدمه ای است برحضوربیهقی در زندان _ در حالی که که باز به یاد ماجرای حسنک افتاده ـ بسنده می کنم:

غزنه خاموش است.../ پرّ ِ پرواز عقابان ریختست و قوش های آسمان بی عار / خوازه ها ویران / طاق نصرت ها چو ایوان مداین، جلوه ی آوار / لاشخواران زمین و کرکسان آسمان در کار / فخر ِ بیهق، شوکت ِ غزنین اندر بند / روبهان آزاد / بوف ها بیدار.

غزنه خاموش است و ماوای حرامی های بدکیش است / غزنه آبشخوار گرگان ِ کژاندیش است / غزنه زندانبان مردی و فضیلت، غزنه خجلت برده ی تاریخ / شرمسار ِ کرده ی خویش است...
به خلاف آمد عادت، توضیح لازم درباره ی زندان شدن بیهقی را نه در پاورقی که به همین موضع موکول می کنم. ابن فندق در تاریخ بیهق نوشته است:
"و او (بیهقی) را، از حیث مهر زنی، قاضی در غزنی حبس فرمود. بعد از آن طغرل برار، که غلام گریخته ی محمودیان بود، ملک غزنی به دست گرفت و سلطان عبدالرشید را بکشت و خدم ملوک را با قلعه فرستاد و از آن جمله، یکی ابوالفضل بیهقی بود که از زندان قاضی با حبس قلعه فرستاد. ابوالفضل در آن قلعه گوید:
کلما مر من سرورک یوم / مرّ فی الحبس من بلایی یوم / مالبوءسی و مالنعمی دوام / لم یدم فی النعیم و ابوءس قوم (ترجمه ی شعر: هر روز که به سرور بر تو گذشت، روزی از بلا بود که در زندان بر من گذشت. نه بدبختی ها و نه خوشی ها، هیچ یک دوام ندارند، هیچ قومی تا ابد در نعمت یا در یاس نخواهد ماند.)
پس اندک مایه ی روزگار برآمد که طغرل برار بر دست نوشتکین زوبین دار کشته آمد. و مدت استیلای وی پنجاه و هفت روز بیش نبود. و ملک با محمودیان آمد..."
***
و اینک آن مقدمه ی ده سال پیش با تغییراتی اندک که در آن ایجاد شده است:

بیهقی: در دیگر تواریخ چندین طول و عرض نیست، که احوال را آسان تر گرفته اند و شمه ای بیش یاد نکرده اند، اما من چون این کار پیش گرفتم، می خواهم که دادِ این تاریخ به تمامی بدهم و گرد زوایا و خبایا بگردم تا هیچ از احوال پوشیده نماند و اگر این کتاب دراز شود و خوانندگان را از خواندن ملالت افزاید، طمع دارم به فضل ایشان که مرا از مبرمان(۷) نشمرند، که هیچ چیز نیست که به خواندن نیرزد، که آخر هیچ حکایت از نکته ای که بکار آید خالی نباشد.

اوایل دهه ی شصت، یکی از متونی که در ساعات درس ِادبیات در دانشکده افسری تدریس می شد، داستان بر دار کردن حسنک وزیر بود. استاد ما، دکتر کی منش، گیلانی بود و عاشق ادب فارسی. او در طول هر ترم تحصیلی حداقل چهار بار داستان حسنک وزیر را در چهار دانشپایه با شور و احساسی غیر قابل وصف می خواند و به درد می گریست! با خود می گفتیم اگر یک بار خواندن و این گونه گریستن بر این تراژدی عظیم ادب فارسی امری طبیعی باشد، تدریس حداقل هشت باره ی این ماجرا در طول یک سال و آن گونه گریستن عادی نیست وحتماً حامل رازی است!
کی منش شاعر بود و دفتر شعری هم منتشر کرده بود و آنچنان به بیهقی و اثر بزرگش عشق می ورزید، که تخلص خود را نیز از متن این تاریخ استخراج کرده بود: مشکان گیلانی. تخلصی که یادآور نام استاد ِ بیهقی، بونصر مشکان بود و به راستی چه تخلص دلنشینی! ازآن زمان به بعد و تحت تاثیر آن استاد گرانمایه (تیمسار دکتر کی منش) با بیهقی و جادوی نثر او، با تمام خصوصیات والایش، مانوس شدم و بر این باورم که علی رغم پژوهش های متعدد، هنوز آن گونه که باید و شاید، گرد زوایا و خبایای این اثر سترگ نگردیده اند!
هر بار مطالعه ی تاریخ بیهقی با دریغ و افسوس بسیار همراه بوده است. به دو مورد به اختصار اشاره می کنم:
اول آن که تعداد زیادی از مجلدات این مجموعه از بین رفته و تا به حال اثری از آن ها به دست نیامده است.این موضوع ارتباطی با گذشت زمان و حوادث طبیعی و حمله های خارجی ندارد.
دکتر فیاض در مقدمه ای که بر تاریخ بیهقی نوشته آورده است: "بیهقی در تاریخ مسعودی، دو جا از کتابی به نام مقامات یا مقامات محمودی یاد می کند و احتمال داده می شود که قسمت محمودی تاریخ خود را بدین اسم خوانده باشد."(۸)

اما آن دو جا که در تاریخ بیهقی از مقامات سخن به میان آمده:
ـ بیهقی در فصلی که با قدرشناسی و احترام تمام به مرگ استادش، بونصر مشکان، اختصاص داده، می نویسد: " (بو نصر) سی سال تمام محنت بکشید که یک روز دل خوش ندید، آثار و احوالش آن است که در مقامات و درین تاریخ بیامد."(۹)
ـ و در جای دیگر، در رسم مواضعه و سوگند و خلعت پوشی احمد حسن، از مقامات یاد کرده و می گوید: "و مواضعه با وی بردند و سوگندنامه به دوات خانه بنهادند و نسخت سوگندنامه و آن مواضعه بیاورده ام در مقامات محمودی که کرده ام، کتاب مقامات، و این جا تکرار نکردم که سخت دراز شدی."(۱۰)
یکی از دلایل این دریغ آن است که: این مقامات محمودی کجاست؟ به چه سرنوشتی دچار شده است؟! و چه اندوهی بر جان خواننده ی مشتاق می نشیند، وقتی در اواخر این نوشته های بجا مانده از بیهقی می خواند:
"... چنان که پس از این در بقیت ِ روزگار امیر شهید مسعود، رضی الله عنه، و نوبتِ امیر مودود، رضی الله عنه، به تمامی چنان که بوده است، به شرح بازنموده آید، انشاء الله."
کجاست این مطالبی که بیهقی وعده ی بازنمودن شرحش را داده؟
در جای دیگر نیز بیهقی در ذیل حوادث سال ۴۲۲ می گوید:
"و اگر از خوانندگان این کتاب کسی گوید:" این چه درازی است که بوالفضل در سخن می دهد؟ جواب آن است که من تاریخی می کنم پنجاه سال را که بر چندین هزار ورق می افتد و در او اسامی بسیار مهتران و بزرگان است از هر طبقه، اگر حقی به باب ِ همشهریان خود هم بگزارم و خاندانی بدان بزرگی را پیداتر کنم، باید که از من فراستانند."(۱۱)
در حالی که از تصنیف پنجاه سال تاریخ یاد کرده، تنها تاریخ سال های ۴۲۱ تا ۴۳۲ در دست است.
به این جمله ها از ابن فندق (ابوالحسن علی بن زیدبیهقی) نویسنده ی تاریخ بیهق، که کمی بعد از بیهقی می زیسته است توجه کنید:
"شیخ ابوالفضل محمدبن الحسین الکاتب البیهقی، دبیر سلطان محمود بود به نیابت ابونصر مشکان و دبیر سلطان محمدبن محمود بود و دبیر سلطان مسعود، آن گاه دبیر سلطان فرخزاد. چون مدت مملکت سلطان فرخزاد منقطع شد، انزوا اختیار کرد و به تصانیف مشغول گشت و در تاریخ ناصری، از اول ایام سبکتگین تا اول ایام سلطان ابراهیم، روز به روز را، تاریخ ایشان بیان کرده است و همانا سی مجلد مصنف زیادت باشد. از آن مجلدی چند در کتابخانه ی سرخس دیدم و مجلدی چند در کتابخانه ی مهد عراق رحمه الله و مجلدی چند در دست هر کسی و تمام ندیدم."(۱۲)
می بینیم که در دوران نزدیک به بیهقی هم محققانی چون ابن فندق نتوانسته اند تمام مجلدات سی وچندگانه ی این تاریخ را یکجا ببینند. به راستی چرا؟
برای دستیابی به دلایل جامع و کافی می توان دیگر آثار مربوط به دوره ی غزنویان را (مثل زین الاخبار گردیزی که تا پایان دوره ی مودودبن مسعود – از ۴۳۲ تا ۴۴۰ ه.ق – را نوشته است) فرارونهاد و با تاریخ بیهقی مقایسه کرد و به قطع یا به حدس دریافت که مطالب مربوط به کدام دوره از تاریخ غزنویان در تاریخ بیهقی از بین رفته اند؟ بازیگران آن دوره ها چه کسانی بوده اند؟ گروه بندی های سیاسی را باید دریافت و تعیین کرد که چه کسانی حفظ آبروی خود را در گرو حذف ومحو قسمت هایی از این تاریخ بی بدیل می دانسته اند؟!
و این حکایت حذف و محو و در وجه خوش بینانه ی آن، مفقود شدن آثار ادبی و تاریخی ما حکایت غریبی است، ماجراهایی که گاه اشاره ی نویسنده در بخشی از آثارش که به دست ما رسیده، از این فقدان پرده برمی دارد! مثل اشاره ی صاحب احسن التواریخ (حسن بیگ روملو) که در بخش باقی مانده از تاریخش از جلدهای ششم و هفتم و یازدهم آن اثر یاد کرده که در آن ها شرح حال یاقوت مستعصمی و ابن مقله را نوشته، اما اثری از این مجلدات در دست نیست، آن هم در اثری از قرن دهم هجری!
ذکر این نکته را لازم می بینم که تا آن جا که من دیده ام، پیش تر، بزرگانی همچون مرحوم فیاض به تعلیل این موضوع پرداخته اند. استاد باستانی پاریزی هم در حصیرستان و در چهار صفحه بدان اشاره کرده است. بخشی از نوشته ی استاد باستانی پاریزی این است:

"یک وقت به مرحوم مینوی گفتم: احتمال من این است که کتاب در قضایای تسخیر غزنه به دست غوری ها وهفت شبانه روز سوختن شهر در آتش آن ها از بین رفته باشد؟ مرحوم مینوی اندکی با تردید پذیرفت و گفت تا دلیل دیگری نیابیم فعلاً قبول دارم. امروز خود من می خواهم دلیل دیگری هم بیاورم، شاید این کتاب... به وسیله ی سران و سردارانی که از آن ها به تعریض یاد کرده بوده از بین رفته است و مولف بینوا نیز ده سالی را در زندان گذرانده..."(۱۳)
و در مقاله ی سنگی بر درگاه و با اشاره به ضبط اسنادی که بیهقی نزد خود نگه می داشته، استاد باستانی پاریزی به درستی به این جمله ها از بیهقی استناد کرده اند:
"نام های حضرت خلافت و از آن ِ خانان ِ ترکستان و ملوک ِ اطراف، همه به خط من رفتی و همه ی نُسخت ها من داشتم، و به قصد، ناچیز کردند و دریغا و بسیار دریغا که آن روضه های رضوانی بر جای نیست، که این تاریخ، بدان چیزی نادرشدی... و نومید نیستم از فضل ِ ایزد عزَّ ذکره که آن به من بازرسد تا هم نبشته آید."(۱۴)

و اما دریغ دوم... حاصل مطالعه ی بند دیگری از تاریخ بیهقی است، آن جا که می گوید:

"و این حال ها استاد محمود وراق سخت نیکو شرح داده است در تاریخی که کرده است در سنه ی خمسین و اربعمائه (سال ۴۵۰ ه.ق)، چندین هزار سال را تا تسع و اربعمائه سال ۴۰۹ ه.ق) بیاورده و قلم را بداشته، به حکم آن که من از این تسع آغاز کردم. و این محمود (وراق)، ثقه و مقبول القول است و در ستایش وی سخن دراز داشتم و تا ده پانزده تالیف نادر ِ وی در هر بابی دیدم، چون خبر به فرزندان وی رسید، مرا آواز دادند و گفتند ما که فرزندان وییم، همداستان نباشیم که تو سخن پدر ِ ما بیش از این که گفتی برداری و فرو نهی(۱۵). ناچار بایستادم".

از این جمله ها می توان نتیجه گرفت:
۱ـ مورخی بوده است معاصر با بیهقی به نام محمود وراق. از لقب او می توان دریافت که تمام عمر را با کاغذ و نوشته سر و کار داشته وتاریخی نوشته بوده است از چندین هزار سال قبل تا سال ۴۰۹ هجری قمری.
۲ـ استاد بیهقی به نیکی یاد می کند، هم از محمود وراق، که مردی است معتمد و مقبول القول، و هم از تاریخی که (سخت نیکو شرح داده است).
۳ـ به دلیل مقبولیت و مرتبت علمی محمود وراق، بیهقی از تاریخ او استفاده کرده است. ضمن آن که استفاده ی بیهقی، آن گونه که از فحوای کلام فرزندان محمود وراق برمی آید، استفاده ای انتقادی بوده است و نه تکرار مکررات. نکته ی دیگری که بر این امر گواهی می دهد، این جمله های بیهقی است: "و من که این تاریخ پیش گرفته ام، الزام این قدر بکرده ام تا آنچه نویسم یا از معاینه ی من است یا از سماع درست از مردی ثقه." (۱۶)
۴ـ و چقدرتلخ و اسفبار است آن جمله ی آخربیهقی که دریغ را فریاد می زند: ناچار بایستادم!!
و چه حکایت تلخی است، حکایت وارثانی همچون وارثان محمود وراق و... که نه غم ادب و فرهنگ، که غم آب و نان و نان خورش ِ خویش داشته و دارند، و ماجرایی است که امروز هم شواهد زیادی از آن گونه رفتارهای وارثان محمود وراق می توان به دست داد. برای اثبات اشتباه این گونه افراد و رفتارهای غلط آن ها همین بس که: اگر بیهقی در همین یک بند که یاد کردیم، نامی از محمود وراق نمی برد، آیا آوازه ی نام او و تاریخش به ما می رسید؟!

نظرات کاربران درباره کتاب نابهنگامی معنا