فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نگاه نوین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب چگونه شرایط بحرانی را مدیریت کنید؟
وپیش از آن شیوه‌‌ی دوری از بحران

نسخه الکترونیک کتاب چگونه شرایط بحرانی را مدیریت کنید؟ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب چگونه شرایط بحرانی را مدیریت کنید؟

حقیقت این است که ما همواره در حال مواجهه با مشکلات یا به‌شکل حادتر، بحران‌ها هستیم و استراتژی ما برای غلبه بر این موانع و سدها مهم‌ترین وظیفه‌ی هر رهبر سازمانی‌ست. به یک تعبیر، رهبران، اصلی‌ترین وظیفه را در انتخاب اهداف، استراتژی و تاکتیک‌ها دارند و از آن‌جایی که ما در دنیایی همواره در حال حرکت و تغییر زندگی می‌کنیم، پس همواره نیز با مشکلات و بحران‌ها مواجه خواهیم بود. رهبران ایده‌آل همواره از درون این بحران‌ها دانه‌ی موفقیت و فرصت را پیدا کرده‌اند. امیرالمومنین امام علی(ع) می‌فرمایند: اِنتَهِزُوا فُرَصَ الخَیرِ؛ فإنّها تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ. فرصت‌های خوب را دریابید؛ چون فرصت‌ها همچون ابر می‌گذرند. (غررالحکم: ۲۵۰۱) و همچنین می‌فرمایند: التلطف فی الحیلة اجدی من الوسیلة؛ ظرافت و دقت در برنامه‌ریزی، بهتر از امکانات است. (غررالحکم) با درایت برخوردکردن با بحران‌ها همان‌طور که می‌تواند عامل بزرگ‌شدن باشد؛ در صورت اجرایی‌نشدن، عامل شکست‌های بزرگ و محوشدن هم محسوب می‌شود. کوروش بزرگ از درون بحران‌ها به سمت پیروزی‌های بزرگ حرکت کرد؛ در حالی‌که رویکرد هانیبال گاتاژی به‌عنوان پدر فرماندهان استراتژی و پیروزی‌های فوق‌العاده‌اش در مقابل رم با استفاده از پنجاه‌هزار سرباز پیاده، نُه‌هزار سوار و دویست‌وهجده راس فیل برای عبور از رشته‌کوه‌های آلپ و پیرنه، طلیعه‌ی تدابیر جسورانه در جنگ بود. چون فیل‌ها نه تنها به‌درد جابه‌جایی افراد و ملزومات جنگی می‌خورند، که نیرویی ویرانگر ضددشمن محسوب می‌شدند. ولی با این همه، او به‌خاطر تنها شکست و آخرین شکستش به‌طور کامل از صحنه‌ی حکمرانی محو شد.
پس با درایت رفتارکردن با بحران‌ها و انتخاب استراتژی مناسب و صحیح، یک عصای جادویی برای رسیدن به پیروزی‌های بزرگ یا از آن طرف، در صورت اجرانکردن، منجر به محوشدن است. هرچه سازمان‌ها بزرگ‌تر باشند، این حساسیت هم بیش‌تر خواهد بود.

ادامه...
  • ناشر انتشارات نگاه نوین
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.52 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب چگونه شرایط بحرانی را مدیریت کنید؟

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

ترجمه ی این کتاب را هدیه می کنم به عزیزانم که دست از عالم خاک شسته اند و در موفقیت های من نقش بسزایی داشتند و تنها من را با خاطرات شان همنشین کرده اند

مقدمه ی مترجم

حقیقت این است که ما همواره در حال مواجهه با مشکلات یا به شکل حادتر، بحران ها هستیم و استراتژی ما برای غلبه بر این موانع و سدها مهم ترین وظیفه ی هر رهبر سازمانی ست. به یک تعبیر، رهبران، اصلی ترین وظیفه را در انتخاب اهداف، استراتژی و تاکتیک ها دارند و از آن جایی که ما در دنیایی همواره در حال حرکت و تغییر زندگی می کنیم، پس همواره نیز با مشکلات و بحران ها مواجه خواهیم بود. رهبران ایده آل همواره از درون این بحران ها دانه ی موفقیت و فرصت را پیدا کرده اند. امیرالمومنین امام علی(ع) می فرمایند: اِنتَهِزُوا فُرَصَ الخَیرِ؛ فانّها تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ. فرصت های خوب را دریابید؛ چون فرصت ها همچون ابر می گذرند. (غررالحکم: ۲۵۰۱) و همچنین می فرمایند: التلطف فی الحیله اجدی من الوسیله؛ ظرافت و دقت در برنامه ریزی، بهتر از امکانات است. (غررالحکم) با درایت برخوردکردن با بحران ها همان طور که می تواند عامل بزرگ شدن باشد؛ در صورت اجرایی نشدن، عامل شکست های بزرگ و محوشدن هم محسوب می شود. کوروش بزرگ از درون بحران ها به سمت پیروزی های بزرگ حرکت کرد؛ در حالی که رویکرد هانیبال گاتاژی به عنوان پدر فرماندهان استراتژی و پیروزی های فوق العاده اش در مقابل رم با استفاده از پنجاه هزار سرباز پیاده، نُه هزار سوار و دویست وهجده راس فیل برای عبور از رشته کوه های آلپ و پیرنه، طلیعه ی تدابیر جسورانه در جنگ بود. چون فیل ها نه تنها به درد جابه جایی افراد و ملزومات جنگی می خورند، که نیرویی ویرانگر ضددشمن محسوب می شدند. ولی با این همه، او به خاطر تنها شکست و آخرین شکستش به طور کامل از صحنه ی حکمرانی محو شد.
پس با درایت رفتارکردن با بحران ها و انتخاب استراتژی مناسب و صحیح، یک عصای جادویی برای رسیدن به پیروزی های بزرگ یا از آن طرف، در صورت اجرانکردن، منجر به محوشدن است. هرچه سازمان ها بزرگ تر باشند، این حساسیت هم بیش تر خواهد بود.
امیدوارم این کتاب بتواند طلیعه ای برای بررسی استراتژی های موفق و مناسب برای شرایط داخلی کشور عزیزمان ایران اسلامی باشد و بتواند عامل ایده های جدیدی برای چابک بودن سازمان ها در عین بزرگ بودن شان محسوب شود؛ که مهم ترین عامل موفقیت در مواجهه با بحران ها به شمار می رود.

محمدحسین اکبرزاده
زمستان ۱۳۹۶

بحران ممکن است یک برکت واقعی برای هر فرد و هر ملتی باشد، چون تمام بحران ها باعث پیشرفت می شوند.
خلاقیت، مولود نگرانی و اضطراب است؛
درست همان طور که روز از شب تار متولد می شود.
در بحران است که اختراعات،
اکتشافات و استراتژی های بزرگ پدید می آیند.
کسی که بر بحران غلبه می کند،
بر خودش غلبه کرده است؛
آن هم بدون این که مغلوب شود.
کسی که شکست خودش را در زمان بحران، سرزنش می کند، استعدادش را نادیده گرفته است
و بیش تر از راه حل ها به مشکلات احترام می گذارد.
بحران واقعی، بحران بی کفایتی ست.
بزرگ ترین اشتباه مردم و ملت ها تنبلی ست که با آن تلاش می کنند برای رفع مشکلات شان
راه حل هایی پیدا کنند.
بدون بحران، چالشی وجود ندارد.
و زندگی بدون چالش به روزمرگی
و مرگ تدریجی تبدیل می شود.
بدون بحران، شایستگی معنا ندارد.
در موقع بحران است که می توانیم بهترین خودمان را
نشان دهیم؛ چون بدون بحران،
وزش هر بادی صرفا چیزی جز نوازش نیست.
صحبت در مورد بحران باعث گسترش پیداکردن آن می ‎شود و در عین حال سکوت در مورد آن هم
چنین حالتی دارد.
در عوض بیایید سخت کار کنیم.
بگذارید یک بار و برای همیشه بی میلی غم انگیزمان را
کنار بگذاریم و بر چالش ها غلبه کنیم.

آلبرت اینشتین

به نظر می رسد بحران های عمیق مالی، در سرتاسر جهان، هرچه بیش تر روی می دهند و روی هر شخص، به خصوص روی شرکت هایی تاثیر می گذارند که در یک اقتصاد به صورت فزاینده رقابتی حضور دارند و تغییرات سریع و مداوم اقتصادی، سیاسی و تکنولوژیک را تجربه می کنند؛ شرکت هایی که باید برای تداوم توسعه به اعتبار مالی و بانکی دسترسی داشته باشند.
مردم به صورت کلی، علاقه ای به بحران ندارند. هرچند معنای لغوی واژه ی Crisis یا بحران، تحول یا نقطه ی عطفی ست که باعث تغییر قطعی (بدتر یا بهتر) می شود و معمولا بار معنایی منفی دارد. وقتی مردم واژه ی «بحران» را می شنوند، خودبه خود به یک فاجعه فکر می کنند. اغلب مردم از بحران می ترسند و این حتی در مدیران سازمان ها بیش تر به چشم می خورد؛ یعنی همان مدیرانی که باید نگران حفظ موجودیت سازمان شان باشند.
ولی لازم نیست این طور باشد. چرا؟ به این دلایل:
بیایید با یک تمثیل شروع کنیم. احتمالا یادتان می آید وقتی کودک بودید والدین تان به شما می گفتند: «بعد از دوش آب گرم در هوای سرد بیرون نرو! سرما می خوری!» خب همیشه برای من سوال بود که چرا اگر با موی خیس در هوای سرد بیرون بروم، سرما می خورم؛ در حالی که در فنلاند و روسیه مردم دوست دارند به سونا بروند، عرق کنند و بعد، بیرون بیایند و در برف غلت بزنند. این کار به آن ها حس خوبی می دهد! بعضی مردم در سیبری از جمله سالخوردگان، یخ روی دریاچه یا رودخانه را سوراخ می کنند و داخل آب یخ زده شیرجه می زنند؛ آن ها هم از این کار لذت می برند! اگر من این کار را می کردم، احتمالا از ذات الریه می مردم.
فرقش در چیست؟
چیزی که باید بدانیم این است که علت بیماری ما سرما نیست. بلکه تغییر سریع از گرما به سرماست. ولی هنوز هم مشخص نمی شود که چرا مردم فنلاند از تغییر ناگهانی گرما به سرما لذت می برند، در حالی که همین تغییر باعث بیماری من می شود.
کلا به توانایی یا ناتوانی ارگانیسم بدن تان ربط دارد. اگر ارگانیسم بدن تان خوش بنیه باشد، تغییر، قوی ترتان می کند. ولی اگر ضعیف باشید، ممکن است شما را بُکُشد.
این پدیده فقط در مورد انسان ها نیست؛ در مورد سازمان ها هم صدق می کند. تغییر، سازمان هایی را که آماده ی مقابله با تغییر هستند، تقویت می کند. همان سازمان هایی که زیان آور و در معرض ورشکستگی نیستند.
داشتن یک «ارگانیسم قوی» یعنی چه؟ یعنی عضلاتی حجیم داشته باشیم؟ نه. یعنی ارگانیسم آن قدر قوی باشد که از عهده ی تغییرات برآید. منظور، توان فیزیکی نیست؛ ظرفیت مقابله با تغییر است.
برای درک مفهومِ داشتنِ یک سازمان قوی که توان مقابله با تغییر را داشته باشد، باید اول از همه در مورد این بحث کنیم که چگونه تغییر باعث «ناخوشی» سازمانی می شود. با درک علت های مشکلات ناشی از تغییر، می توانیم علاج مناسب را تشخیص دهیم.
تغییر، چیز تازه ای نیست. همیشه و میلیاردها سال است که حضور داشته. چیزی که جدید است، این است که سرعت تغییر، بیش تر شده است، سریع تر و سریع تر و سریع تر... احتمالا پدربزرگ های ما در طول زندگی شان فقط یک تصمیم استراتژیک می گرفتند (برای مهاجرت به یک شهر جدید، تغییر شغل و...) و والدین ما هر پانزده یا بیست سال تصمیم های استراتژیک می گرفتند. شاید ما هر ده سال مجبور باشیم تصمیم های استراتژیک بگیریم؛ و به احتمال قوی، فرزندان ما باید هر دو سال و حتی شاید هرسال، یک تصمیم استراتژیک بگیرند.

ماهیت تغییر و تبعات آن

سرعت رو به رشد تغییرات، تبعاتی به همراه دارد. وقتی تغییری اتفاق می افتد، مشکلاتی به وجود می آیند: در موقعیت جدید یا در مقابل حوادث جدیدی که با آن ها روبه رو می شویم، چه کار باید کنیم؟ وقتی تغییر، شتاب می گیرد، مشکلات هم سریع تر به سمت ما هجوم می آورند. هرکس بیش از توانش با مشکل روبه رو می شود. مردم در رقابت، زودتر عقب می افتند و بیش تر و بیش تر در فشار قرار می گیرند.
ولی وقتی مشکل را برطرف می کنیم، چه اتفاقی می افتد؟ خودِ راه حل هم باعث تغییرات جدیدی می شود و مشکلات جدیدی به وجود می آورد. پس هرچه مشکلات بیش تری را حل کنیم... (حدس بزنید؟) مشکلات بیش تری جلوی مان داریم. نتیجه ی نهایی این است که همیشه مشکلات خواهیم داشت.
چرا نمی توانیم هیچ مشکلی نداشته باشیم؟ مردم اغلب توقع دارند که اگر فقط از فلان سیستم پیروی کنند، یا اگر فقط پیرو فلان مذهب باشند، یا اگر از این کتاب اطاعت کنند، اگر فقط پیرو آن روش فکری شوند (اگر فقط این کار یا آن کار را کنند) دیگر مشکلی نخواهند داشت؛ که این وعده ی تمام ایدئولوژی های سیاسی ست.
ولی این نگاه آرمانشهری ست. واقعیت این است که فقط وقتی می توانید مواجهه با مشکلات را متوقف کنید که هیچ تغییری اتفاق نیفتد. و این یعنی وقتی شما... مُرده باشید. مرگ! در موردش فکر کنید: آرام ترین محل در شهر، قبرستان است. آن جا هیچ اتفاقی نمی افتد. طبق یک تعریف، زنده بودن یعنی داشتن مشکلات. اگر مشکلی ندارید، نگران نباشید، در راه هستند. زندگی، مشکلات است. چرا؟ چون تغییر، مشکلات به وجود می آورد و تغییر، زندگی ست.
در یک جست وجوی گوگل ۸/ ۳ میلیون بازدید برای عبارت «Lifes a bitch and then you die» مشاهده می شود (که مضمونش این است که وقتی همه چیز در حالت کاملا باثبات است، موقعی ست که مرگ فرا رسیده باشد.) فقط وقتی تغییر وجود نخواهد داشت که حیات نباشد و فقط آن موقع است که مشکلی نخواهیم داشت. یا حداقل این طور فکر می کنیم؛ چون تا به حال کسی از آن دنیا برنگشته و روایت متفاوتی از این قضیه برای ما نگفته است.
مشکلات، متعلق به قلمرویی به نام زندگی هستند و هرچه سرعت تغییر در زندگی یا شرکت شما بیش تر باشد، با مشکلات بیش تری روبه رو می شوید.
***
پس اولین نکته ی ارزشمند شما این است:
اگر مشکلاتی دارید، آرام باشید! شما در شرکت خوبی هستید؛ و اگر فکر می کنید مشکلی ندارید، پس بزرگ ترین مشکل شما شاید این باشد که مشکلات تان را تشخیص نمی دهید.
***
زمانی، موکلی در حوزه ی کسب وکار نرم افزار داشتم. شرکت، خیلی سریع رشد می کرد: صددرصد در یک سال. وقتی مدیران از مشکلات زیادی که داشتند شکایت کردند، از آن ها پرسیدم: «چه انتظاری دارید؟ با این سرعت رشد و در نتیجه تغییر، باید هم این همه مشکل داشته باشید. این موضوع، عادی ست.»
داشتن مشکلات، عادی ست. قبلا توضیحش داده ایم. ولی وقتی نتوانید از عهده ی مشکل ناشی از تغییر برآیید «آها! » حالا مشکلی دارید که غیرعادی ست. و اگر این مشکلات غیرعادی را بر طرف نکنید، ممکن است به مرور زمان به مشکلات مهلک تبدیل شوند. این آن چیزی ست که در شرکت های بزرگ خودروسازی دیترویت(۱) دارد اتفاق می افتد. آن ها به‎مدت طولانی چنان در واکنش به نیازهای بازار، کُند بوده اند که حالا هیچ وام یا کمک بلاعوضی نجات شان نخواهد داد. چرا؟ چون دیگر با مشکلات عادی روبه‎ رو نیستند. حالا به نظر می رسد مشکلات پیش روی شان مهلک هستند.
سختی مشکلات در طول زمان تغییر می کند. ولی داشتن مشکلات بزرگ تر لزوما به معنی موقعیت بدتر نیست.
یک سال به همه ی مشتریانم کارت تبریک فرستادم و برای آن ها سال نوی شاد و پرباری آرزو کردم. آرزوی من این بود:
«شاید در سال آتی مشکلاتی بزرگ تر از مشکلات سال قبل داشته باشید...»
و در پایین کارت با حروف کوچک این جمله به چشم می خورد:
«...که با موفقیت می توانید از عهده شان برآیید.»

شما به بزرگی مشکلاتی هستید که می توانید رفع شان کنید. پس داشتن مشکلات بزرگ تر نشانه ی مرگ نیست، نشانه ی رشد است. فرض کنیم امسال با این مساله روبه رو شوید که چگونه کالای تان را به صورت محلی با موفقیت بفروشید. چند سال بعد با این مشکل بزرگ تر مواجهید که چگونه فروش در سطح کشور را مدیریت کنید. بعد، مشکل مدیریت یک شرکت بین المللی را دارید و بالاخره با مشکل شیوه ی تبدیل یک شرکت بین المللی به یک شرکت چندملیتی کارآمد مواجه هستید.
مشکلات در حال بزرگ ترشدن هستند، ولی به این خاطر است که شما وظایف بزرگ تری را به عهده می گیرید. شما دارید رشد می کنید.
وقتی مشکلات کوچک تر و کوچک تری داشته باشید یعنی توان تان رو به افول است. یعنی دارید پیر می شوید.
البته وقتی مشکلات بزرگ تر و بزرگ تری داشته باشید که نتوانید از عهده ‎شان برآیید، یعنی دارید نابود می شوید.
وقتی تغییر به وجود آید، آیا می توانید با آن برخورد کنید؟ روش تاثیر تغییرات روی شما، بستگی به خودتان دارد. اگر بتوانید با موفقیت با مشکلات برخورد کنید، دیگر مشکل به حساب نمی آیند. فرصت هستند؛ چون در واقع هر مشکل، یک فرصت هم هست.
در زبان چینی، واژه ی «مشکل» و واژه ی «فرصت» هر دو از یک ریشه هستند. فرقی وجود ندارد. آیا این معنایی ندارد؟ فرصت شما چیست؟ جواب: مشکل موکل یا رقیب شما. برای آن ها این یک مشکل است؛ ولی برای شما فرصت محسوب می شود. و فرصت رقیب شما چیست؟ جواب: مشکل شما؛ که او بهتر از شما می داند چگونه عمل کند.
ولی چرا می خواهید مشکل تان را به فرصت شخص دیگری تبدیل کنید؟ چرا نمی خواهید مشکل تان را به فرصتی برای خودتان تبدیل کنید؟
لطفا توجه کنید: این که تغییر به مشکل یا فرصت تبدیل شود، بستگی به برخورد شما با آن دارد. مثلا این موقعیت جدید از شما می پرسد: «می خواهید یک مشکل باشم یا فرصت؟ شما تصمیم بگیرید. اگر کاری را که لازم است، انجام ندهید، مشکل خواهم بود. اگر واکنش مناسب نشان دهید، فرصت خواهم بود. مایلید چه باشم؟»

تعریف «بحران»

تا این جا در مورد «مشکلات» ناشی از تغییر صحبت کردیم. در مورد بحران چه؟
«هنری کیسینجر» زمانی گفت اگر به مشکل رسیدگی نشود، تبدیل به یک بحران که در انتظار است، خواهد شد. پرمعنی ست، این طور نیست؟ مثلا این بحران مالی در کل جهان که با آن روبه رو بودیم؛ همین هفته ی گذشته یا ماه گذشته به وجود نیامده بود. شروعش مشکلاتی بودند که با گذر زمان رسیدگی نشدند. مشکلات مثل سایه هستند: اگر برگردید و دنبال شان کنید، از شما فرار می کنند. ولی اگر از آن ها فرار کنید، تعقیب تان می کنند و دیر یا زود به شما می رسند. در واقع، اگر مشکلات مان را نادیده بگیریم یا به موقع و سریع حل شان نکنیم، بزرگ و بزرگ تر می شوند و سرانجام، به بحران می رسند.
مشخصات بحران و مشکلات، ناشی از تغییر یکسان هستند، به جز این که تغییرات بحران، شدیدتر و حادتر با مفاهیم عمیق تر برای سازمان هستند. آدم ضعیف، زودتر می میرد. برای موفقیت، لازم است بهتر و سریع تر اقدام کنیم.
هر چه بیش تر برای رسیدگی به یک مشکل صبر کنیم، احتمال تبدیل آن به بحران، بیش تر است و در آن صورت مجبوریم انفعالی عمل کنیم. مثل این است که موقع رانندگی، وقتی به سمت جلو در حال رانندگی هستیم، نگاه مان به پنجره ی عقبی باشد.
توجه کنید که تغییر محیطی که باعث بحران می شود نه تنها شما که رقبای شما را هم در برمی گیرد. بنابراین هر شخص با مشکل مشابه یا با فرصت مشابه مواجه می شود. چه کسی دوام می آورد؟ آن که قابلیت تطابق بیش تری نسبت به تغییرات دارد. بحران باعث می شود فرد ضعیف، زودتر از بین برود و فرد توانمند، قوی تر شود. پس کلید تبدیل بحران به فرصت، قدرتمندشدن قبل از بروز بحران است. بنابراین با از بین رفتن فرد ضعیف، قدرت تان، حمایت گر شما خواهد بود و شاید حتی بیش تر هم بشود.
لطفا توجه کنید: چون مشکلات، فرصت محسوب می شوند و بحران یک مشکل حادتر است، پس نتیجه می گیریم بحران یک فرصت برجسته تر است.
حالا مواجهه ی بهتر با تغییر و بحران در رقابت به چه معناست؟ یک شرکت وقتی به خاطر بحران به دردسر می افتد، چگونه می تواند از فرصت ها استفاده کند؟
نا امید نشوید؟ کمک در راه است. به مطالعه ادامه دهید.

نظرات کاربران درباره کتاب چگونه شرایط بحرانی را مدیریت کنید؟

کتاب خوبی بود .به دوستان پیشنهاد میکنم بخون .ترجمه عالی و روان .
در 5 ماه پیش توسط
پروفسور آدیزس از صاحبنظران و اندیشمندان بزرگ معاصر در علم مدیریت هستند و کتاب های ایشون به عنوان رفرنس در دوره های کارشناسی و ارشد رشته هایی که به نوعی با ماهیت سازمان درگیر هستند از جمله مهندسی صنایع نیز تدریس می شود، یکی از کتاب های جالب توجه ایشون کتاب چرخه عمر سازمان است که مطالعه اون رو هم به دوستان علاقمند به مقوله مدیریت و‌سازمان پیشنهاد میکنم. کتاب های ایشان همیشه خواندنی هستند و تمایز افراد در مواجهه با بحران که جز لاینفکی از زندگی امروزه ی بشر شده است نشان دهنده این است که کسانی که خود را آماده کرده باشند بحران را به فرصت تبدیل خواهند کرد.
در 5 ماه پیش توسط
خیلی کتاب به دردبخوری بود برای این شرایط اقتصادی ایران
در 5 ماه پیش توسط