فیدیبو نماینده قانونی کلک آزادگان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نیروی حال

کتاب نیروی حال
رهنمویی برای روشن‌بینی معنوی

نسخه الکترونیک کتاب نیروی حال به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۶۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب نیروی حال

اکهارت تُله در آلمان به دنیا آمد و سیزده سال نخستین عمرش را در آنجا گذراند. پس از آن که از دانشگاه لندن فارغ‌التحصیل شد، مدتی را به عنوان دانشجوی پژوهشگر و ناظر در دانشگاه کمبریج گذراند. در بیست و نه سالگی، دگرگونی معنوی و ژرفی که در وجود او روی داد، در واقع بر هویت قدیمی‌اش نقطۀ پایان نهاد و مسیر زندگی وی را از بنیاد متحول کرد. تُله چند سال بعد را به درک، تکمیل و تعمیق این دگرگونی گذراند که به آغاز یک سفر ژرف درونی رهنمون شد. اکهارت با هیچ مکتب و سنت خاصی همنوا نیست. او در آموزش‌های خود فقط پیامی ساده اما ژرف را با صراحتی کامل و فارغ از قید زمان که ویژۀ آموزگاران معنوی کهن است، عرضه می‌کند: راهی برای رهایی از رنج به سوی آرامش، وجود دارد! در حال حاضر اکهارت تُله به سراسر دنیا سفر می‌کند و آموزش‌ها و یافته‌هایش را همراه می‌برد. از سال ۱۹۹۶ اکهارت در شهر ونکوور کانادا سکونت دارد.

ادامه...
  • ناشر کلک آزادگان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.57 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۶۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب نیروی حال

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیش گفتار نویسنده

کتاب «نیروی حال» پس از گذشت شش سال از نخستین چاپ آن، همچنان نقش خود را برای انجام رسالتی ضروری که تحول در آگاهی انسان است، ایفا می کند. با وجود آن که افتخار آفرینش این کتاب را داشته ام، اما احساس می کنم خود کتاب توانسته است نیرو و پویایی اش را حفظ کند. میلیون ها خواننده در سراسر دنیا این کتاب را خوانده اند و از تاثیرات دگرگون کننده آن در زندگی شان با من سخن گفته اند. به دلیل حجم فراوان نامه هایی که دریافت کرده ام، متاسفانه دیگر نمی توانم خودم به همه آن ها پاسخ دهم. اما مایلم که فرصت را غنیمت بشمارم و از تمامی کسانی که در نامه های خود، مرا در تجربه هایی که داشته اند سهیم کردند، صمیمانه سپاس گزاری نمایم. من از دگرگونی های به وجود آمده عمیقاً شگفت زده هستم و بی شک بر این باورم که به راستی تحول بی سابقه ای در آگاهی روی سیاره ما در حال رخ دادن است.
هنگامی که انتشارات ناماسته(۱۹) در ونکوور این کتاب را برای نخستین بار در سال ۱۹۹۷ با شمارگان سه هزار به چاپ رساند، هیچ کس نمی توانست رشد سریع آن را پیش بینی کند. کتاب «نیروی حال» در نخستین سال چاپ توانست خواننده خود را فقط از طریق تبلیغ دهان به دهان بیابد. و این زمانی بود که هر هفته خودم چند جلد از کتاب را به کتاب فروشی های ونکوور تحویل می دادم. کاری که برایم بسیار رضایت بخش بود و می دانستم با دادن هر جلد از آن دگرگونی بالقوه ای را در زندگی انسان ها به وجود می آورم. دوستان با قرار دادن این کتاب در کتاب فروشی های دوردست مانند کالگاری(۲۰)، سیاتل(۲۱)، کالیفرنیا و لندن که کتاب هایی در زمینه موضوعات معنوی می فروختند، مرا یاری کردند. در آن هنگام استیفن گاوتری، مدیر انتشارات واتکینز، یکی از قدیمی ترین کتاب فروشی های حکمت و معنویت در لندن نوشت: «آینده بسیار خوبی را برای این کتاب پیش بینی می کنم.» او درست می گفت! در سال دوم، کتاب «نیروی حال» به پرفروش ترین کتاب زیرزمینی تبدیل شد. بعد از این که «نیروی حال» منتقدین موافق خود را در جراید گوناگون یافت، بر فروش آن افزوده شد و دست آخر با معرفی کتاب به دنیا توسط اپرا وینفری(۲۲) که خودش متاثر از محتویات این کتاب بود، به اوج رسید. پنج سال پس از نخستین چاپ آن، «نیروی حال» وارد فهرست پرفروش ترین کتاب ها شد و اکنون به سی زبان ترجمه شده است. این کتاب در هند، کشوری که بسیاری بر این باور هستند که محل تولد جست و جوی انسان برای رسیدن به روشن بینی ست، نیز توانست به پرفروش ترین کتاب تبدیل شود.
بیش تر هزاران نامه ای که از سراسر جهان دریافت کرده ام، توسط زنان و مردانی عادی نوشته شده است. اما در میان آن ها نامه هایی نیز از راهبان بودایی، راهبه های مسیحی، زندانی های منتظر اعدام یا بیماران غیر قابل درمان و نزدیک به مرگ بوده است. روان کاوان در نامه های خود گفته اند که با توصیه این کتاب به بیماران یا به کارگیری آموزش های آن برای درمان بیماران خود استفاده کرده اند. در بسیاری از این نامه ها آمده است که با خواندن این کتاب و تمرین آموزش های آن در زندگی روزانه، رنج ها و مشکلات زندگی آن ها کم تر شده یا به طور کامل از بین رفته است. در این نامه ها بارها از تاثیر شگفت انگیز و سودمندی در آگاهی درونی سخن به میان آمده است، یعنی رسیدن به آن احساس وارستگی که پس از رهایی از هویت سازی خویش و تکیه کردن بر تاریخچه زندگی شخصی و شرایط اختصاصی زندگی حاصل می شود. رسیدن به یک آرامش درونی نوین که وقتی شخص می آموزد مقاومت ذهنی - احساسی در برابر «چنین حالتی» از لحظه حال دست برمی دارد، به وجود می آید. بسیاری از مردم این کتاب را بارها خوانده و گفته اند که این تکرار، تازگی آن را زایل نمی کند، زیرا نیروی دگرگون کننده آن نه تنها از بین نمی رود، بلکه در واقع نیرومندتر نیز می شود.
هر چه کژکاری ذهن بشر در عرصه جهان از طریق گزارش های خبری و روزمره رسانه های همگانی بر مردم نمایان تر می شود، بیش تر آشکار می گردد که بر تعداد کسانی که دگرگونی بنیادین در آگاهی بشر را یک نیاز فوری می دانند، نیز افزوده می شود. این گروه می دانند که اگر نخواهند خودشان و سیاره زمین را به نابودی بکشانند، ناگزیر از ایجاد این دگرگونی هستند. این نیاز و همچنین آمادگی میلیون ها نفر به پیدایش یک آگاهی جدید، دورنمایی ست که «موفقیت» کتاب «نیروی حال» باید در آن شناخته و درک شود.
البته چنین گرایش روزافزونی به آن معنا نیست که همه باید نسبت به این کتاب نظر مساعدی داشته باشند. در بسیاری از مردم و نیز در بیش تر ساختارهای سیاسی، اقتصادی و بخش گسترده ای از رسانه ها همچنان آن آگاهی قدیمی عمیقاً در پشت سنگر قرار دارد. هر کسی که هنوز خویش را با صدای ذهنش، یعنی جریان تفکر مداوم و غیرارادی به طور کامل یکی می داند، بی تردید پیام کتاب «نیروی حال» را دریافت نخواهد کرد. برخی از خوانندگان مشتاق با دادن کتاب به دوست یا فامیل خود از این که بعضی از آن ها محتوای این کتاب را بی معنا یافته یا نتوانسته اند بیش از چند صفحه از آن را دنبال کنند، حیرت زده و مایوس شده اند. مجله تایمز(۲۳) محتویات کتابی را که توانسته است گروه های بی شماری را در سراسر جهان دگرگون کند، «چرندیات» خواند. افزون بر این، هر آموزشی که در مورد کاربرد «من درونی»(۲۴) مورد توجه همگان قرار گیرد، الزاماً با واکنش، مقاومت و حملهٔ «من درونی» رو به رو می شود.
با این همه، واکنش به این کتاب در سراسر جهان با وجود برخی برداشت های نادرست و اختلاف نظرهای عقیدتی بسیار مثبت بوده است. ایمان دارم که در سال های آینده، میلیون ها نفر دیگر نیز به سوی این کتاب جذب خواهند شد و «نیروی حال» همچنان به سهم حیاتی خود در ایجاد آگاهی نوین و روشن بینی هر چه بیش تر انسان ها ادامه خواهد داد.

اکهارت تُله
ونکوور بریتیش کلمبیا
نوزدهم آوریل ۲۰۰۴

معرفی

منشای این کتاب

من کار چندانی با گذشته ندارم و به ندرت به آن می اندیشم. با این همه به طور مختصر برای شما شرح می دهم که چگونه آموزگار معنوی شدم و این کتاب به نگارش درآمد.
تا سی امین سال زندگی ام پیوسته در حالت نگرانی و گذراندن دوره های پراکنده ای از افسردگی همراه با تمایل به خودکشی به سر می بردم. اکنون در این باره چنین احساسی دارم که گویی در مورد زندگی کسی دیگر یا زندگی پیش از زندگی کنونی ام صحبت می کنم.
چند شب پس از تولد بیست و نه سالگی ام، نیمه شبی با حس وحشتی مطلق از خواب بیدار شدم. چندین بار پیش از این نیز با چنین احساسی از خواب پریده بودم، اما این بار شدت وحشت بیش از دفعات گذشته بود. سکوت شب، خطوط نامشخص لوازم منزل در اتاق تاریک، آوای دوردست قطاری در حال گذر، همه بیگانه، خصمانه و کاملاً بی معنا می نمود، تا اندازه ای که نفرت عمیقی را نسبت به جهان در من برمی انگیخت و با این وجود، نفرت انگیزترین چیز، زندگی خودم بود. فایده ادامه زندگی با این بارِ بدبختی چه بود؟ چرا باید به این تلاش بی وقفه ادامه می دادم؟ می توانستم میل عمیق به نابودی و وجود نداشتن را که اکنون نیرومندتر از میل غریزی به ادامه زندگی بود، احساس کنم.
«دیگر نمی توانم با خودم زندگی کنم!» این فکری بود که پیوسته در ذهنم تکرار می شد. سپس ناگهان به غیرعادی بودن این فکر آگاه شدم. «من یکی هستم یا دو تا؟» اگر نمی توانم با خودم زندگی کنم، پس ما باید دو تا باشیم. «من» و «خودی» که «من» نمی توانست با او زندگی کند. فکر کردم: «شاید تنها یکی از این دو واقعی ست.»
چنان از این ادراک عجیب، غرق در حیرت شدم که ذهنم متوقف شد. کاملاً آگاه بودم، اما دیگر فکری نبود. سپس احساس کردم که به درون چیزی مانند یک گردابِ انرژی فرومی روم. ابتدا حرکتی آرام بود که سپس شتاب گرفت. ترس شدیدی مرا در برگرفته بود و بدنم شروع به لرزیدن کرد. صدایی شنیدم که می گفت: «مقاومت نکن!» گویی این صدا از درون سینه ام برمی خاست. می توانستم احساس کنم که به درون خلایی مکیده می شوم. احساس می کردم خلا درون من است، نه در بیرون. ناگاه دیگر ترسی نبود و گذاشتم که به درون آن خلا فروروم. بعد از آن را اصلاً به یاد ندارم.
با آواز پرنده ای که از بیرون پنجره به گوش می رسید، بیدار شدم. پیش از آن هرگز چنین صدایی را نشنیده بودم. چشمانم همچنان بسته بود و تصویر الماس گران بهایی را می دیدم. آری، اگر الماس می توانست صدایی داشته باشد، باید چنین می بود.
چشمانم را گشودم. نخستین پرتو سپیده دم از میان پرده ها گذر می کرد. بدون این که اندیشه ای از ذهنم بگذرد، احساس کردم می دانم در نور، چیزی نامتناهی تر از آنچه ما درک می کنیم وجود دارد. آن درخشندگی ملایمی که از پرده ها عبور می کرد، خودِ عشق بود. اشک به چشمانم آمد. از جا بلند شدم و در اتاق قدم زدم. اتاق را شناختم، با این حال می دانستم که پیش از این هرگز آن را به راستی ندیده بودم. همه چیز تازه و بکر می نمود، گویی همان لحظه موجودیت یافته بود. مداد، بطری خالی و اشیا را یک به یک برمی داشتم و از زیبایی و سرزندگی همه آن ها غرق شگفتی می شدم.
آن روز با حیرتی محض از اعجاز حیات بر روی زمین، قدم زنان شهر را گشتم، مانند آن که تازه به دنیا آمده ام.
پنج ماه بعد را بی وقفه در حالتی از آرامش و سعادتی ژرف به سر بردم. پس از آن شدت این حالت کاهش یافت، یا شاید این گونه به نظر می رسید، زیرا به صورت حالتِ طبیعی من درآمده بود. کارهایم را همچنان انجام می دادم، با وجود آن که می دانستم چیزی به آنچه دارم نمی افزاید.
البته می دانستم که ماجرایی بی نهایت پراهمیت برایم روی داده است، اما به هیچ رو قادر به درک آن نبودم. تنها پس از گذشت چند سال و بعد از مطالعه متون معنوی و گذراندن زمانی با آموزگاران معنوی پی بردم که همه در جست و جوی رسیدن به آن حالتی هستند که برای من روی داده بود. فهمیدم که فشار شدید رنجی که آن شب کشیده بودم می بایست آگاهی مرا به عقب نشینی از یکی دانستن خویش با خودِ غم زده و عمیقاً ترسیده ای که نهایتاً پندار ذهن است، مجبور کرده باشد. این عقب نشینی باید آن چنان کامل بوده که این خودِ کاذب رنج کشیده را بی درنگ در هم شکسته باشد، درست مانند یک اسباب بازی بادی که سرپوشش را بیرون کشیده باشند. آنچه برجا مانده بود، ماهیت راستین من به صورت «من هستمِ» همیشه حاضر بود: آگاهی در حالت نابش پیش از آن که خودش را با صورت ظاهر بشناسد. بعدها یاد گرفتم که وارد آن حیطه بی زمانی و بی مرگی که در ابتدا به صورت خلا احساس کرده بودم، بشوم و در همان حال کاملاً آگاه بمانم. آنجا در چنان حالت توصیف ناپذیری از تقدس و سعادت به سر می بردم که حتی نخستین تجربه ای که اکنون شرح دادم، در مقایسه با آن کم رنگ می نماید. زمانی فرارسید که برای مدتی هیچ چیز در سطح مادی برایم باقی نمانده بود. هیچ رابطه، شغل، مسکن یا هویت تعریف شده اجتماعی نداشتم. تقریباً دو سالی را در پرشورترین حالت شادمانی روی نیمکت های پارک گذراندم.
اما زیباترین تجربه ها نیز می آیند و می روند. شاید بنیادی تر از هر تجربه ای، آرامش نهفته ای ست که از آن زمان تا کنون لحظه ای مرا ترک نکرده است. گاهی این آرامش به اندازه ای نیرومند و محسوس است که دیگران نیز آن را احساس می کنند و در سایر اوقات جایی در پس زمینه ها به ترنمی دوردست می نماید.
بعدها گاهی مردم نزدم می آمدند و می گفتند: «جویای آن چیزی هستم که تو داری. می توانی آن را به من بدهی یا نشانم دهی که چگونه می توانم به آن برسم؟» به آن ها پاسخ می دادم: «همین حالا هم آن را دارید، ولی تنها به دلیل سر و صدای زیادی که ذهنتان به راه انداخته است، نمی توانید آن را حس کنید.» این پاسخ بعدها به کتابی تبدیل شد که اکنون در دست دارید.
پیش از آن که خودم بدانم، دوباره هویت بیرونی یافته و یک آموزگار معنوی شده بودم.

حقیقتی که درون شماست

تا جایی که بشود مفاهیم را با واژه ها منتقل کرد، این کتاب دستاورد کار ده سال گذشته من در اروپا و آمریکای شمالی با اشخاص و گروه های کوچکی از جویندگان راه معنوی ست. با عشق و سپاسی عمیق می خواهم از آن افراد استثنایی به خاطر شهامت و تمایلشان به پذیرش دگرگونی درون و پرسش های نقادانه و آمادگی شان برای شنیدن قدردانی کنم. بدون آن ها، این کتاب موجودیت نمی یافت. این افراد به اقلیت کوچک، اما خوشبختانه رو به افزایشِ پیشگامان معنویت تعلق دارند: کسانی که در حال رسیدن به نقطه ای هستند که می توانند از الگوهای جمعی ذهن موروثی بیرون بیایند. آن انگاره های ذهن جمعی که برای هزاران سال بشر را در اسارت، درد و رنج نگه داشته است.
ایمان دارم که این کتاب راهش را به سوی آن عده که آماده دگرگونی درونی و بنیادی هستند و در نتیجه به عنوان عاملی برای سرعت بخشیدن به این تحول عمل می کنند، باز خواهد کرد. همچنین امیدوارم که این کتاب به دست گروهی که مطالب آن را قابل ملاحظه خواهند یافت برسد، حتی اگر کاملاً آماده زیستن با آن یا تمرین آن نباشند. ممکن است بعدها بذری که هنگام مطالعه این کتاب کاشته می شود، با بذر روشن بینی که هر انسان درون خود حمل می کند یکی شود، یکباره جوانه بزند و درون همگان حیات یابد.
این کتاب به صورت کنونی اش، از پاسخ های خودجوش به پرسش های شرکت کنندگان در همایش ها، کلاس های مراقبه و جلسات مشاوره خصوصی شکل گرفته و بنا بر این در همان قالب پرسش و پاسخ آمده است. من در این کلاس ها و نشست ها خودم نیز به اندازه پرسشگران آموختم و فراگرفتم. بعضی از پرسش ها و پاسخ ها تقریباً کلمه به کلمه نوشته شده و برخی به صورت کلی یا مشابه نمونه اصلی آمده است. به این معنی که بعضی سوال های خاص اما تکراری را در یک پرسش مطرح کرده و پاسخ های متفاوت به سوال های مشابه را به صورت یک پاسخ آورده ام. گاه در حین نگارش کتاب، پاسخ جدیدی عمیق تر و الهام بخش تر از آنچه که تا آن زمان بر زبان آورده بودم، دریافت می کردم. پرسش های دیگری نیز توسط ناشر ارایه شده است تا در باره برخی موضوعات خاص توضیح بیشتری داده شود.
از ابتدا تا پایان کتاب خواهید دید که گفت و گو همواره در دو سطح متفاوت در جریان است. در سطحی توجهتان را به آنچه که در شما کاذب است، جلب کرده ام. از سرشت ناآگاه و کژکاری انسان و همچنین از رایج ترین نمودهای رفتاری، از درگیری در روابط گرفته تا جنگ های میان قبیله ها یا ملت ها صحبت کرده ام. چنین شناختی حیاتی ست، زیرا تا هنگامی که کذب را در ذات خود - به عنوان آنچه که شما نیستید - نشناسید، هیچ دگرگونی پایداری روی نمی دهد و همیشه از درون توهم و گونه ای گرفتاری سر در خواهید آورد. همچنین در این سطح نشان می دهم چگونه آنچه را در شما کذب است به خود تبدیل نکنید و به صورت مشکلی شخصی درنیاورید، زیرا درست به همین دلیل است که کذب، خود را تداوم می بخشد.

نظرات کاربران درباره کتاب نیروی حال

نیروی حال... کتاب عجیبیه... به شما دیدگاه شگفت آوری نسبت به شناخت خودتون و دنیای اطراف میده... بخونید ، باز هم بخونید ، و سه باره بخونید.. کتاب رو ذره ذره مزه کنید و برای درک بهترش به خودتون فرصت بدید
در 1 سال پیش توسط امید یحیی زاده
عالی کتابی که باید چندین و چند بار آنرا خواند...
در 1 سال پیش توسط مهران شعبانی
این کتاب زیبا و ساده بالاترین و کارامدترین راهنمای انسان در آزادی از بردگیه ذهن هستش و چراغی را روشن میکند که تاریکی تا ابد ناپیداست... این ترجمه به علت عدم اضافه کردن مطالب اضافی و شیوایی کامل، بسیار بهتر، بیطرفتر و کارامدتر از ترجمه مسیحا برزگر هست، که متاسفانه پر از توضیحات اضافه و جهت دهی شخصی در مطالب هستش.
در 8 ماه پیش توسط علی صرافی
خلاصه کل کتاب: در لحظه حال زندگی کنید شما با ذهن و افکارتون یکی نیستید
در 10 ماه پیش توسط siy...and
این ترجمه بهتره یا ترجمه مسیحا برزگر ؟
در 9 ماه پیش توسط مهدی ایمنی
به نظرم کتاب بسیار عمیق و روشنگری هست چندین وچند بار باید خوندش
در 5 ماه پیش توسط علی
این کتابو باید بزور بخورد ذهنت بدی! سطر به سطرش ذهنتو به چالش میکشه
در 3 ماه پیش توسط سعید
واقعا عالیه
در 7 ماه پیش توسط محمد علی سلمانیون
😌😌😌
در 2 ماه پیش توسط Nima najafi
کتابی بی نظیر
در 10 ماه پیش توسط sho...372