فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتیبه پارسی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب با هر دو طرف مغزت بنویس

کتاب با هر دو طرف مغزت بنویس
تکنیک‌های خارق‌العاده برای آنهایی که می نویسند

نسخه الکترونیک کتاب با هر دو طرف مغزت بنویس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب با هر دو طرف مغزت بنویس

آیا برایتان پیش آمده به رمان‌نویسی که به‌تازگی سومین رمانش را چاپ کرده، حق ساخت فیلم آن را به بیشترین قیمت فروخته و با اشتیاق تمام، روی رمان چهارمش کار می‌کند، غبطه بخورید؟ پس این کتاب برای شماست. این کتاب بارآوری شما را در امر نوشتن، به‌شدت بالا می‌برد و به شما یاد می‌دهد که داستان درون‌تان را با صدای منحصربه‌فرد خودتان نقل کنید. اساس این کتاب بر این باور استوار است که نوشتن و ویرایش کردن دو کارکرد مجزای مغز هستند و مشکلاتی که ما در زمینه‌ی ابراز آسان افکارمان، ضمن نوشتن داریم، ناشی از انجام همزمان این دو کار است. هدف این کتاب این است که نگرش جدیدی نسبت به نوشتن، به شما ببخشد؛ نگرشی که ابتدا وجه خلاق وجودتان را آزاد می‌کند و کمک‌تان می‌کند تا بهترین چیزی را که تابه‌حال نوشته‌اید، خلق کنید و پس از آن، مهارت‌های ویرایشی‌تان را بهبود می‌بخشد تا در جای مناسب و به شیوه‌ی درست مورد استفاده قرار گیرند. این نگرش، ابزارها و تکنیک‌هایی را در اختیارتان می‌گذارد که تا پایان عمر در خدمت شما خواهد بود. کتاب با هر دو طرف مغزت بنویس از دل کارگاه‌های آموزشی‌ای که طی سال‌های گذشته برگزار کرده‌ام، بیرون آمده است. کسانی که نگران نوشتن بودند یا از نوشته‌های‌شان، راضی نبودند، به این کارگاه‌ها می‌آمدند. آنها تکنیک‌های این کارگاه‌ها را به کار بستند و شاهد تفاوت خیره‌کننده‌ای در طرز نوشتن‌شان شدند. این کتاب، موضوعات کارگاه‌های آموزشی را به شکل مدون عرضه می‌کند و تکنیک‌هایی را که تدریس می‌کردم، ارائه می‌دهد و می‌تواند نتایج پایداری برای شما به ارمغان بیاورد. کتاب با هر دو طرف مغزت بنویس ماهیگیری را به شما یاد می‌دهد و تا پایان عمر، تغذیه‌تان می‌کند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات کتیبه پارسی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.28 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۲۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب با هر دو طرف مغزت بنویس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



خواندنِ کتاب خوب،
به منزله ی همنشینی با مردم شریف است
دکارت

فصل ۱. از ترس تا قدرت: کسب مهارت در کلام مکتوب


ذهنی که به ایده ی جدیدی رسیده، هرگز به ابعاد اولیه اش برنمی گردد
- اولیور وندل هولمز

اکنون زمان نوشتن است. زمان ارائه ی گزارش فرارسیده، شاید هم وقتش گذشته! ناشر، منتظر فصل بعدی کتاب است. رئیس ، گزارش استراتژی را لازم دارد. دعوای حقوقی، بلاتکلیف مانده و منتظر خلاصه گزارش درخشان شماست. پس چرا شما ترجیح می دهید کار دیگری انجام دهید؟ چرا ناگهان دل تان می خواهد به کسی زنگ بزنید یا با کاغذهای روی میزتان بازی کنید؟ چطور ناگهان فکر کردید که باید تحقیقات بیشتری بکنید یا فکر کردید کاغذ تایپ تان خیلی خوب نیست؟ چرا هر کلمه ای که می نویسید به نظرتان اشتباه می آید و اصلاً چرا این قدر صبر کردید؟
کتاب «با هر دو طرف مغزت بنویس» پاسخ همه ی این پرسش ها را دارد. اگر از تعلل در نوشتنِ آن چه که باید نوشته شود، خسته شده اید، اگر فکر می کنید ایده ای درون تان دارید که به خاطر عدم اعتمادبه نفس ِ نوشتن، همان جا محبوس مانده، اگر ترفیع گرفتن را از خودتان دریغ می کنید، چون از نوشتن که لازمه ی حرفه تان است، طفره می روید، پس خوش آمدید! اگر ذهن تان را به روی ایده های این کتاب باز کنید، کلید نوشتن آسان و اعتمادبه نفس را در اینجا خواهید یافت.
من برای افراد تحصیل کرده ، بااستعداد و قابل، کارگاه آموزشی برگزار می کنم. بسیاری از آنها موظفند در حرفه ی خود مطالب بسیاری بنویسند، درحالی که از نوشتن متنفرند. من در کلاس هایم گاهی چنین جملاتی را می شنوم:
«من همین طور که می نویسم، برمی گردم و هر چیزی را دوباره می خوانم، خط می زنم و حذف می کنم. این کار انگار تا ابد طول می کشد. وقتی کار تمام می شود، از نوشته ام متنفرم.»
«تصور می کنم که جمله ی آغازین، از همه مهم تر است. این جمله باید توجه خواننده را جلب کند، حال و هوای نوشته را تعیین کند و پایان را پیش بینی کند؛ همه اش هم در یک جمله. گاهی چهل وپنج دقیقه تا یک ساعت وقت صرف نوشتن جمله ی اول می کنم، اما پس از صرف این همه وقت، باز دوستش ندارم. واقعاً دلسردکننده است.»
«چرا نوشتن برای من این قدر طول می کشد؟ وقتی صحبت می کنم، خیلی خوب این کار را انجام می دهم. کاش می توانستم به همین راحتی هم بنویسم!»
«من پیش از نوشتن، باید تمام ایده هایم را پشت ِسر هم بنویسم. می خواهم پیش از گفتن هر جمله ای، کاملاً مطمئن باشم. من هیچ غافلگیری ای نمی خواهم.»
«وقتی از ماشین املاء استفاده می کنم، خیلی عصبی می شوم. نمی خواهم منشی ام حرف احمقانه ای بشنود. من کلماتم را با دقت انتخاب می کنم و فکر می کنم به همین خاطر تصنعی به نظر می رسد.»
«کار نوشتن خیلی طول می کشد و این مرا مایوس می کند. این کار، همیشه بیشتر از آنچه که باید، طول می کشد و باعث می شود از دست خودم عصبانی شوم. بعد از این همه سال باید بتوانم سریع تر بنویسم و نتیجه ای را که می خواهم بگیرم.»
«رئیسم واقعاً دیوانه ام می کند. هر وقت قرار است گزارشی بدهم، می گوید: فقط اونو بنویس. باشه؟ شروعش کن، تا آخر برو و تمومش کن. فقط بنویسش. وقت تلف نکن. بنویس! اما من نمی توانم. این کار آن قدرها هم آسان نیست. حتماً اشکالی در من هست.»
«من سر هر کلمه جان می کنم. دلم می خواهد نوشتن آسان تر باشد.»
«نوشتن را دوست دارم و فکر کنم خوب می نویسم. کاش فقط این قدر طول نمی کشید.»
«من همه چیز کارم را دوست دارم، به جز نوشتن . من از نوشتن متنفرم! اگر بتوانی ترس مرا از نوشتن از بین ببری معجزه کرده ای.»
هر جای نوشتن که هستید، چه نوشتن را دوست داشته باشید، چه از آن متنفر باشید، می توانید بالاتر بروید. عادت کاری ای که عملاً در تمام مشکلات مربوط به نوشتن وجود دارد، تمایل به نوشتن و ویرایش کردن همزمان است. این کتاب می خواهد به شما یاد بدهد که این دو کار را از هم جدا کنید. اول بنویسید؛ از سمت راست مغزتان برای سبک، ضرب آهنگ و صدا استفاده کنید؛ یعنی برای آن حسی که می گوید انسانی دارد با انسان دیگری حرف می زند و بعد ویرایش کنید؛ یعنی از قابلیت های سمت چپ مغزتان که به منطق، دستور زبان و ساختار ارج می نهد، استفاده کنید.
اضطراب نوشتن، چیز جدیدی نیست (بعداً خواهید دید که من شخصاً رد آن را تا قرن اول پیش از میلاد مسیح گرفته ام)، اما سرانجام به عنوان مشکلی که درمان دارد، تشخیص داده شده است. کتاب با هر دو طرف مغزت بنویس از اینکه صرفاً کمک کند تا مشکل آنی را حل کنید، فراتر می رود. این کتاب در شما تغییر ایجاد می کند و به شما یاد می دهد طوری بنویسید که هرگز تابه حال ننوشته اید و به این ترتیب می توانید بهترین و روان ترین کارتان را خلق کنید.
از استرس تا رضایت
این کتاب شما را توانمند می کند تا خوب بنویسید. به شما یاد می دهد طوری به کلمات تان شکل ببخشید تا تاثیر دلخواه را روی مخاطب تان داشته باشید. وقتی قدرت خلق کلمات را داشته باشید، این قدرت به تاثیر کلمات تان روی خواننده منتقل می شود.
پیش از آغاز سفر، خوب است نقطه ی شروع تان را ببینید و ثبت کنید. این تمرین آغازین، نقطه ی عزیمت شما را مشخص می کند و کمک تان می کند تا اهداف سفرتان را تعیین کنید. شما الان کجا هستید؟ امیدوارید چند کیلومتر پیش بروید؟
تمرین۱: سیاهه برداری
در فضای خالی زیر، سه کلمه یا سه عبارتی را که با تفکر در مورد نوشتن، فوراً به ذهن تان می رسد، بنویسید.
...
حالا آنچه را که دوست دارید در رابطه با نوشتن تان تغییر دهید، بنویسید. چه چیزی بیش از همه اذیت تان می کند؟ چه چیزی را تحمل می کنید، درحالی که ترجیح می دهید دیگر تحملش نکنید؟
...
سرانجام بنویسید که از این کتاب و تمریناتش می خواهید چه بهره ای ببرید. مشخصاً بنویسید. اهداف شخصی و کاری تان را بنویسید.
...
وقتی کتاب را تمام کردید، خوب است این فهرست را دوباره مرور کنید.
معرفی کالیبان(۱) و آریل(۲)
بخشی از مغز شما کارش این است که به شما نیش بزند . دست ِکم این طور به نظر می رسد. وقتی می گویید: «من می توانم آن کار را انجام دهم.» صدای کوچکی در مخالفت با شما می گوید: «مطمئنی؟» وقتی می گویید: «به پیش!» صدایی آن زیر می گوید: «حالا این قدر عجله نکن. شاید لازم است بیشتر فکر کنی.» وقتی با خودتان فکر می کنید: «همین حالا باید این گزارش را حاضر کنم. این بهترین گزارشی می شود که تابه حال نوشته ام.» باز ضدحال می زند و می گوید: «شوخی می کنی!»
این صدای کوچک از جانب آن طرف مغزتان صحبت می کند که باعث می شود مدادتان را بجوید، کاغذ نوشته تان را با درماندگی مچاله کنید، کلماتی را که نوشته اید خط بزنید و خودتان را برای اینکه این قدر برای شروع کار صبر کرده اید، سرزنش کنید. من اسم این صدا را وجه کالیبان می نامم، همان هیولای ترسناک نمایش نامه ی «توفان» شکسپیر که بخشی از وجود همه ی ماست.
اما وجه بلندنظری هم در شما وجود دارد که الهام و ضرب آهنگ، در آنجا ساکن است. این وجه از وجود شماست که رنگ، وزن و سبک می آورد. روانی متن و اعتمادبه نفس می آورد. آن گوهر کوچک، ایده هایی را می آورد که اغلب اوقات در لحظات سکوت و آرامش، آرام و آهسته می خزند و می آیند. این وجه می تواند اسمش آریل باشد؛ نقطه ی مقابل کالیبان؛ نماد آزادی و پرواز.
موجود سومی هم در جزیره ی شکسپیر هست: پروسپرو(۳). جادوگری که می داند چطور از هر دو عنصر، به بهترین نحو استفاده کند. او بیرون هر کدام شان است، با این حال ترکیبی از هر دوی آنهاست و در بهترین حالت این را تشخیص می دهد.
کالیبان شر نیست، بد هم نیست، فقط باید کنترل شود. شاید او برای این دشنام می دهد و نفرین می کند که چیز بهتری بلد نیست. آریل هم بدون هدایت راسخ پروسپرو ممکن است از کنترل خارج شود. ظاهراً شکسپیر می گوید همه ی ما یین و یانگ، مذکر و مونث، زمین و آسمان، کالیبان و آریل هستیم و همه ی ما برای کامل بودن احتیاج داریم که وجوه متضاد درون مان با هم کار کنند. این نوعی کنترل دوگانه و همکاری متقابل است که این کتاب هم به آن اشاره دارد. وقتی شما یاد بگیرید که آریل را تابع نظرتان کنید، کلام مکتوب تان اوج خواهد گرفت و به پرواز درخواهد آمد. وقتی یاد بگیرید که کالیبان را رام کنید و وادارش کنید که طبق شرایط شما بیاید و کمک کند ، محصول نهایی تان مالامال از قدرت و جذابیت خواهد شد.
چالش و وعده
من در فصل ۳ و فصل ۷ پاسخ های احتمالی به این پرسش جالب را ارائه خواهم کرد که چرا بخش کالیبان شما این قدر قدرت دارد و چرا معمولاً منفی یا دست کم محتاط است. فعلاً می خواهم چالشی را مطرح کنم و وعده و نویدی را هم به آن اضافه کنم.
چالش این است که یاد بگیرید آریل وجودتان را از بند رها کنید و خودتان را طوری تربیت کنید که تا زمانی که از کالیبان نظر نخواسته اید ، ساکت بماند. اول خوب و روان بنویسید، بعد قابلیت انتقادی را دوباره فرا بخوانید و از او به عنوان مهمان دعوت کنید تا به صورت مفید و بدون پیش داوری کنارتان بنشیند، چیزی را که نوشته اید مرور کند و بدون نیش و کنایه و طعنه، برای بهتر شدنش پیشنهاد بدهد.
پس وعده ی من این است: شما می توانید با آن وجه مغزتان که مدام می خواهد به شما بپرد، دوست شوید. شما می توانید بخش الهامی وجودتان را هم به خدمت بگیرید. می توانید یاد بگیرید که جریان نوشتن را از جریان ویرایشی یا انتقادیِ روند نوشتن جدا کنید تا بهترین چیزی را که تابه حال نوشته اید، خلق کنید. شما می توانید تا پایان عمر مطالبی روان، مطمئن و موثر بنویسید. کالیبان و آریل هرکدام جایگاه خودشان را دارند، البته به شرطی که خودتان کنترل را به دست داشته باشید.
اگر من تکنیک هایی را که استفاده شان را به شما یاد می دهم، در این کتاب به کار نبسته بودم، این کتاب اصلاً به وجود نمی آمد. من با پیروی از آموزه های خودم توانستم دریچه های سد خلاقیت را باز کنم و اجازه دهم سیل ایده ها از مغزم روی کاغذ جاری شود. ویرایش کتاب، روند جداگانه ای بود. کالیبان به دعوت من برگشت و وقتی شروع به بررسی و بازنگری کردم و نوشته را حک و اصلاح کردم، با احترام با من برخورد کرد. در هر دو قسمت، هیجان و انرژی بسیاری وجود داشت؛ همان هیجان و انرژی ای که می خواهم یادتان بدهم که در نوشته ی خودتان ایجاد کنید. رابطه ی شما با نوشتن، دیگر هرگز مثل سابق نخواهد بود.
***
وقتی نوبت به کلمات می رسد،
بحث بر سر این است که
چه کسی قرار است ارباب باشد. والسلام.

هامپی دامپی
***
قدمتِ اضطرابِ نوشتن به صدها سال پیش برمی گردد

اگر نوشتن، حتی هر از گاهی نوشتن، باعث ناراحتی تان می شود و احساس بیچارگی می کنید، همراه بسیار محترمی دارید. پوبلیوس ویرژیلیوس مارو معروف به ویرژیل، سرودن شعر حماسی اش آنه یید(۴) را ۲۹ سال پیش از میلاد مسیح شروع کرد و نوشتن آن را تا ۱۹ سال پیش از میلاد مسیح ادامه داد؛ یعنی به طور میانگین به مدت یازده سال روزی یک سطر می نوشت، و البته در این مدت هم کارش تمام نشد. می توان تصور کرد که او هر روز هم یک سطر عالی نمی نوشته که بعد از آن، قلم و مرکبش را جمع کند و تا روز بعد کنار بگذارد. نه! به احتمال قوی، او سر هر سطر، جان می کنده و در ازای هر سطری که نگه می داشته، پنجاه وهفت سطر را دور می ریخته. شاید بعضی روزها چندین صفحه می نوشته، درحالی که روزهای دیگر هیچ چیز به ذهنش نمی رسیده. به نظر آشناست، نه؟
درصورتی که هنوز در مورد اضطراب او شک دارید، به این نکته توجه کنید: حتی پس از اینکه او آنه یید را نوشت، هنوز از این سروده راضی نبود. او در زمان مرگش گفت دست نویسش را بسوزانند! پس اضطراب نوشتن (اکراه از گذاشتن کلمات روی کاغذ و عدم اطمینان به کلماتی که قبلاً نوشته شده) مدت هاست که با ماست و حتی به دل بهترین نویسندگان، ترس می اندازد.
من روزنامه نگاری را در خبرگزاری آسوشیتدپرس می شناسم که از نوشتن خبر، به نوشتن کتاب روآورد و انجام این کار، چنان برایش سخت بود که به جای نوشتن ، به سراغ پژوهش رفت. او عمیقاً در مورد پدیده ا ی که مانع نویسنده است، مطالعه کرد و حتی نوشته ی مهجوری درباره ی آزمایشی در اروپا پیاده کرد که به دست دانش آموزان شوک برقی وارد می کردند تا مدام بنویسند. او به مدت سه سال درباره ی مشکلی موسوم به مانع نویسنده تحقیق کرد و کلی اطلاعات درباره ی مطالعاتِ صورت گرفته و نتایج حاصله کشف کرد . کتاب نامه ی او بیش از سی وپنج صفحه بود.
اما او هیچ کتابی ننوشت.
چرا نوشتن اغلب اوقات باعث می شود تا معده مان به هم بپیچد؟ چرا با حسن نیت پای کامپیوتر می نشینیم اما فوراً از هرچه کلمه است، متنفر می شویم؟ و چرا تا آخرین دقیقه صبر می کنیم؟ قرار دادنِ موضوع ِنوشتن در یک چارچوب تاریخی و نگریستن به تاریخچه ی شخصی مان می تواند تا حدی پاسخ این پرسش را بدهد. صِرفِ دانستنِ زمینه تا حدی مایه ی آسودگی است.

مقدمه ناشر

خداوند خرد را سپاس که قلم را ابزار دانش اندوزی قرار داد تا انسان اشرف مخلوقات، مدام بر دانسته هایش بیفزاید و بالاتر رود.
دکتر هنریت آن کلاسر، به نوشتن، یک تعهد همه جانبه دارد و بر همین مبنا کتب متعددی نگاشته است. پس از توفیق کتاب «بنویس تا اتفاق بیفتد» و پیگیری های متعدد و مثبت از طرف شما خوانندگان فهیم و مستعد بر آن شدیم تا این بار یکی از پرفروش ترین کتاب های هنریت آن کلاسر را که در آمریکا بالغ بر ۲۴ بار تجدید چاپ شده است، به محضر شما خواننده ی عزیز برسانیم.
در این راه از سرکار خانم سیمین موحد، مترجم نام آشنا و توانای کشور عزیزمان مدد جسته ایم. از خداوند منان سلامت و توفیق بیش از پیش را برای ایشان مسئلت داریم. باشد که مطالعه ی این کتاب که در نوع خود کم نظیر و در طیف کتب کاربردی نویسندگی نخستین بار است که در ایران به زینت طبع آراسته می گردد، برای شما خواننده ی عزیز شایسته ی توجه و تمرین قرار گیرد.
به خود می بالم زیرا اولین کسی هستم که شیوه های نوین هنریت آن کلاسر برای نوشتن را خواندم. هنریت، سد منتقد درون مرا شکست. او مرا متقاعد کرد که باید با منتقد درونم به تفاهم برسم و بر نوشتن اصرار بورزم. هنریت می گوید: اگر نوازندگان مشهور آثار معمولی تنظیم نمی کردند، هیچ گاه هیچ گاه، شاهکار خود را خلق نمی کردند...
جا دارد از خانم آزاده فرزادفر که کار آماده سازی این اثر ارزشمند را برعهده داشتند و مدتی است با گروه ما همکاری مستمر دارند، کمال تشکر و قدردانی را بنماییم.
پس چرا ما ننویسیم؟ مهم نیست یک اثر، معمولی یا از دید دیگران سطحی به نظر برسد، مهم این است که تلاش کنیم. حتی اگر بند بند کاغذ بخریم، با کمبود خودکار مواجه شویم یا انگشت دستمان تاول بزند، اما به نوشتن ادامه می دهیم.
تنظیم نامه ی دادخواست دادگاه، پایان نامه، گزارش کار، طرح یک ایده، تنظیم یک آهنگ، شعر، رسم یک نقشه، فیلم نامه، نمایش نامه، رمان؛ هر آنچه که در ذهن دارید. با ما همراه شوید و قلم در دست بگیرید...

و به یاد داشته باشید که «قلم توتم من است».

مدیرمسئول انتشارات کتیبه پارسی

نظرات کاربران درباره کتاب با هر دو طرف مغزت بنویس

این کتاب فوق العادست
در 3 هفته پیش توسط
من نتونستم تمومش کنم ، نمیدونم دیگران هم مشکل منو خواهند داشت یا نه ، به نظرم محتوای کتاب چیزی فراتر از عنوانش نیست.مثال و راهنمایی نداره برای به کاربستن دو طرف مغز . فقط میگه با دو طرف مغزت بنویس! نیمه ی منتقد ذهنت رو ساکت کن و بنویس.همین.و اینو تا اواسط کتاب با ادبیات متفاوت تکرار می کنه.من که دیگه ادامه ش رو نخوندم متاسفانه.
در 8 ماه پیش توسط شکوفه حسینی
بدی نبود
در 1 ماه پیش توسط agh...993
سلام من فعلا کتاب را در لیست محبوبیت ها میذارم تا بعد از خواندن فهرست از خودتان یا منابع دیگه بدون فهرست نمیشه کتاب خرید ۵ صفحه به انتخاب مشتری نمونه بدین نه درباره نویسنده! از شما با م ل کسب و کار دیجی‌کالا انتظارمان بالاتره
در 7 ماه پیش توسط reza shayegan
واقعا این چیز خیلی بدیه که انسان هایی که از بازی کامپیوتری دست کشیدن و به خوندن کتاب روی آوردن رو به واسطه ی پول از کتاب خوندن که البته عبادت هم هست محروم میکنی بابا شاید کسی اصلا شرایط خرید نداشته باشه برای یک کتاب ۵. ۶. تومنی برم به بابام بگم بابا پول بده تازه دو دقه بعدش هم یک کتاب دیگه بخوام آخه مگه رایگان گذاشتید چیز درست حسابی.
در 6 ماه پیش توسط gha...rta