فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب عصر روشنگری

کتاب عصر روشنگری
مجموعه تاریخ ۱۳

نسخه الکترونیک کتاب عصر روشنگری به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۱۴۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب عصر روشنگری

مجموعه تاریخ جهان می‌کوشد چشم‌اندازی گسترده و ژرف از سیر تاریخ عرضه کند. این مجموعه با ارائه زمینه‌های فرهنگی رخدادهای تاریخی، خواننده را مجذوب خود می‌سازد. مجموعه تاریخ جهان اندیشه‌های سیاسی، فرهنگی و فلسفی تاثیرگذار را در گذر مشعل تمدن از بین‌النهرین و مصرباستان به یونان، روم، اروپای قرون وسطی و دیگر تمدن‌های جهانی تا روزگار ما پی می‌گیرد. این مجموعه نه تنها برای آشنایی خوانندگان با مبانی تاربخ تدوین شده است، بلکه همچنین در پی آگاه ساختن آن‌ها از این واقعیت است که زندگیشان بخشی از سرگذشت کلی انسان هاست. هر جلد از این مجموعه برداشتی جامع و روشن از یک دوره مهم تاریخی را به خواننده ارائه می‌دهد.

ادامه...

بخشی از کتاب عصر روشنگری

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار: پاشیدن نور بر تاریکی

روشنگری یک دوره شور و هیجان فکری شدید بود که تقریبا از ۱۶۵۰ تا ۱۷۸۹ میلادی طول کشید. این بیش تر یک شوریدگی بود تا جنبشی سازمان یافته و هدف مُبرمش پاشیدن نورِ فهم و ادراک بر تاریکیِ نادانی، خودخواهی، و اَبلهیِ آدمی بود.
انگلستان گهواره و خاستگاه و فرانسه سرزمین بلوغ و بالندگی روشنگری بود، که سرانجام به کشورهای دیگر گسترش یافت، از جمله به آمریکا که در آن جا بیش از هر جای دیگری هدف هایش تحقق یافت.
با آن که در این پیکار تاریخی بسیاری نقش داشتند، نامدارترین پیشگامان آن اندیشمندان، نویسندگان، سیاستمداران، بازرگانان، اشراف، انقلابیون، و علمای الهی فرانسوی بودند که فیلسوف نامیده می شدند.
در نخستین روزهای عصر روشنگری، اکثر فیلسوفان از نیروی خرد انسان و روش علمی ــ به جای ایمان، عاطفه، وفاداری، خُرافه، و فرمانبرداری از قدرت ــ به عنوان بهترین ابزار حل مشکلات آزاردهنده اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی دفاع می کردند. بسیاری از آن ها با این اندرز لُرد چِسترفیلد، نویسنده انگلیسی قرن هجدهم، همداستان بودند: «بهنگام با عقل خود مشورت کن: نمی گویم که همیشه راهنمای بی لغزشی است، چرا که عقل لغزش ناپذیر نیست؛ اما به هر حال بهترین راهنمایی است که می توان از آن پیروی کرد.»۱
از نظر این مریدانِ عقل تقریبا همه چیز را می شد آماج قرار داد. آن ها به این می اندیشیدند که: کدام جامعه بهترین عملکرد را دارد؟ چرا قوانین نامنصفانه و ظالمانه چنین فراوانند؟ جهان چگونه اداره می شود؟ آیا خدایی هست؟ آیا به راستی، چنان که علمای الهی مدعی اند، تنها چهار هزار سال از عمر زمین می گذرد؟ آیا قوانین طبیعی ای وجود دارد که بر امور انسان حاکم باشد؟ آیا ذهن خردورز انسان می تواند آن ها را درک کند؟ چه کسی قدرت و اختیار فرمانروایی دارد؟ ذهن انسان چگونه کار می کند؟ آیا می توان به اطلاعاتی که در باره جهان واقعی به ما می دهد اعتماد کرد؟ اگر نه، آیا انسان اصلاً می تواند چیزی را بشناسد؟
انگیزه هواداران روشنگری فراتر از کنجکاویِ صِرف بود. بسیاری از آن ها از پادشاهی های اروپا بیزار بودند و فرمانروایان را متهم می کردند که اتباع خود را بازیچه بازی های خطرناک و قدرت طلبانه خود می کنند. این فیلسوفان از طبقه اشراف زمیندار نیز دل خوشی نداشتند، چرا که آن ها به سنت های کهنه قرن ها پیش چسبیده بودند که به آن ها سهم نامنصفانه ای از قدرت، اعتبار، امتیازهای اختصاصی، و معافیت مالیاتی به هزینه اکثریت می داد.



دو مرد در حال بحث و جدل دانشورانه. در دوره روشنگری، مردان دانش آموخته می کوشیدند برای فهم جهان از عقل بهره گیرند.

اما هواداران روشنگری بیش ترین خشم خود را متوجه مذهبِ نهادی شده، به ویژه کلیسای کاتولیک، می کردند، که بسیاری بر این عقیده بودند که از راه ترس، ارعاب، تهدید، و دانش دروغین از تمام مردم سوءاستفاده می کند.
خدا در زندگی بسیاری از اندیشمندان عصر روشنگری دیگر نیروی مهمی به شمار نمی رفت. مردان و زنان عصر روشنگری نفع شخصی و شعور خود را راهنمای خویش قرار می دادند، چنان که در گذشته هرگز سابقه نداشت. تاریخدان ویلیام اچ. مک نیل می نویسد: «به جای انتظار برای بازگشت مسیح، عقل جسورانه وظیفه نجات بشریت از تمام بدبختی ها، تبهکاری ها و ابلهی های گذشته را بر عهده گرفت.»۲



شیمیدانان قرن هجدهم در یک آزمایشگاه ابتدایی مشغول کارند. فیلسوفان عصر روشنگری، برخلاف متفکران قرون وسطایی، می کوشیدند نظریه های علمی را در عمل بیازمایند و خرافه ها را بِزُدایند.

روشنگری نیز، مانند هر پیکار تازه ای که در پی ایجاد تحول اجتماعی گسترده ای است، موجب صف بندی منتقدان و دشمنان شد. نیرویی در برابر فیلسوفان سر برآورد. در سراسر اروپا، رهبران دینی و حکومتی فیلسوفان را محکوم کردند و مورد آزار و پیگرد قرار دادند و آن ها را به خیانت، آشوب، و الحاد متهم ساختند.
منتقدانی نیز در درون صفوف خودِ جنبش روشنگری پدیدار شدند. دگراندیشان می گفتند کاربُرد عقل نمی تواند همه چیز را توضیح دهد. به عقیده آن ها در دل انسان برای ایمان، عاطفه، و احساس نیز جایی وجود داشت.
این توجه تازه به احساس انسان این جنبش را سُست نکرد، بلکه صرفا با افزودن یک انگیزه انسان دوستانه آن را گسترش داد. عقل و احساس در کنار یکدیگر در ریشه کن ساختن بی رحمی و بی عدالتی کار زیادی از پیش بُردند. خرافه ها رنگ باخت. به روش دیرینه سوزاندن ساحران پایان داده شد. اکثر کشورهای اروپایی خود را از برده داری و شکنجه رها ساختند. زمامداران قوانین منصفانه تری را به اجرا گذاشتند. فیلسوفان موفق شدند شالوده رفتاری انسانی تر را با زنان، کودکان، و اقلیت ها بنیان بگذارند. آن ها همچنین از قدرت پادشاهان، پاپ ها، و کشیشان کاستند و به زایشِ اندیشه حقوق بشر برای همه انسان ها کمک کردند.
و بالاخره، فیلسوفان موفق شدند طرز فکر میلیون ها نفر را در باره دین، اقتصاد، سیاست، روان شناسی، ادبیات، هنر، موسیقی، علم، الگوهای رفتاری، و حتی سرشت واقعیت تغییر دهند. آن ها همچنین به فراهم آوردن زمینه برای انقلاب های دموکراتیک در آمریکا و فرانسه کمک کردند.
با وجود این دستاوردهای ماندگار، منتقدان جنبش روشنگری اصرار داشتند که حرمت شکنی و شک اندیشی ای که فیلسوفان باعث اشاعه آن شدند نظم اجتماعی را به شدت سست بنیان کرد و در برآمدن حکومت سبعانه اراذل که حاصل انقلاب فرانسه بود نقش داشت. آن ها همچنین استدلال می کردند که روشنگری راه را برای دنیای مدرنِ بی روح، مادی گرا، و بی خدایی هموار کرد که در آن میلیون ها انسان خود را در زندگی ره گم کرده، بی هدف، و از خود بیگانه می یابند.
خوب یا بد، روشنگری نقطه عطفی در تاریخ بود که عصر جدید را با خود به همراه آورد. همان طور که تاریخدان لوییز بِرِدولد می گوید: «در یک کلام، روشنگری دوره ای بود که در آن اروپا به واقع از قرون وسطی بیرون آمد و اندیشه مدرن تولد یافت.»۳

این کتاب ترجمه ای است از:
The Enlightenment
John M. Dunn
Lucent Books, 1999

۱. ریشه های روشنگری

امانوئل کانت، فیلسوف نامدار آلمانی، زمانی پرسید: «آیا ما اکنون در عصر روشن نگر زندگی می کنیم؟ پاسخ چنین است: 'نه، بلکه ما در عصر روشنگری زندگی می کنیم.'»۴
کانت، مانند بسیاری دیگر از اندیشمندان اروپایی و آمریکایی، عقیده داشت که مشخصه عصر او ــ قرن هجدهم ــ اشتیاق شدید انسان به دانستن حقیقت است. ایزایا برلین، پژوهشگر عصر روشنگری، می نویسد: «قرن هجدهم شاید آخرین دوره در تاریخ اروپای غربی است که... [توانایی ذهن انسان به دانستن همه چیز]... گمان می رفت هدفی دست یافتنی است.»۵



مردان در یک کلاس فیزیک در کالج ناوار فرانسه به سال ۱۷۵۴ حضور یافته اند. روشنگری اشتیاق فزاینده ای به آموختن در باره جهان و بهسازی خود از راه مطالعه ایجاد کرد.

بیش تر این دانش طلبی محصول گرایشی تاریخی بود که در سده های پیشین شکل گرفته بود. اما یک وجه عمل گرایانه نیز در آن وجود داشت. در این زمان، بسیاری از اروپاییان متقاعد شده بودند که دانش، حقیقت جویی، و دیگر اشکال روشنگری برای نوسازی جامعه فاسد و ناعادلانه ای که به نفع پادشاهان، اشراف، و روحانیان و به زیان دیگران بود، لازم است.
ریشه های روشنگری به رُنسانس برمی گشت، به یک نوزایی در آموختن که، پس از قرن ها کندی نسبی ــ اگر نه ایستایی ــ در رشد فکری طی قرون وسطی در اروپا، از حدود ۱۳۵۰ آغاز شد. برعکس، رُنسانس عصری بود که بر مطالعه، آموزش، و بهسازی خود تاکید داشت. اندیشمندان، نویسندگان و هنرمندان آن ادبیات کلاسیک یونان و روم را، که طی قرون وسطی نادیده گرفته یا فراموش شده بود، با سربلندی و افتخار «از نو یافتند.» اما افراد بااستعداد عصر رنسانس نیز آثار مبتکرانه ای در ادبیات، هنر و معماری آفریدند و شالوده علم نوین را بنیان گذاشتند.
در آن زمان، ماشین های چاپ جدید امکان نشر سریع تر، گسترده تر و ارزان تر اندیشه های رنسانس را فراهم ساخت. پیش از آن تمام کتاب ها تماما با دست تهیه می شد که فرایندی وقت گیر و پُرهزینه بود.
اکتشاف و سیاحت جهان نیز در برآمدن روشنگری نقش داشت. از عصر رنسانس به بعد، کشتی های اروپایی در پی کشف سرزمین های ناشناخته جهان در پهنه دریاها روان بودند. داستان هایی که دریانوردان پس از بازگشت از زندگی انسان ها در سرزمین های دوردست و شگفت انگیز تعریف می کردند موجب توجه عمیق اروپاییان به فرهنگ های دیگر و مقایسه آن ها با جوامع خودشان شد.
در این میان، وجه فکری رنسانس موجب تردید فزاینده نسبت به آموزه های کلیسای کاتولیک شد، نهادی که بر زندگی مذهبی در اروپا تسلط داشت. منتقدانِ بسیاری فساد و اعمال غیراخلاقی درون کلیسا را آشکارا مورد تمسخر قرار دادند؛ آن ها تعالیم کلیسایی نظیر تثلیث را زیر سوال بردند، آموزه ای که می گفت خدا دارای ذات سه گانه است. دسیدریوس اِراسموس، انسان گرای هلندی، در کتابش گفتگوهای آشنا از شکاکان آینده خبر داد و به تکریم یادگارهای مذهبی، نظیر مریم عذرا، حمله بُرد.
در ۱۵۱۹، مارتین لوتر، راهب آلمانی، علیه سوءاستفاده های کلیسا دست به اعتراض زد که در اوج خود به طغیان گسترده ای فرا رویید که به «اصلاحگری پروتستان» شهرت یافت. طی قرن های شانزدهم و هفدهم، کاتولیک ها و پروتستان ها به نام خدا به جنگ با یکدیگر پرداختند. این خونریزی سرانجام از اقتدار کلیسای کاتولیک کاست، اما بسیاری از مسیحیان را نیز در هر دو سو دلسرد و سرخورده ساخت. چطور می توانستند این ادعای رهبران روحانیشان را بپذیرند که صرفا مذهب آن ها ایمان راستین است؟ تفسیر کدامشان از کتاب مقدس درست بود؟ آیا به راستی کلیسا از رضایت خدا برخوردار بود هنگامی که کسانی را که با اقتدار کلیسا موافق نبودند تحت پیگرد و آزار قرار می داد؟
این پرسش ها دانشوران را، در کنار مردم عادی و پیشوایان دینی، چنان به ژرف نگری و تردید در احکام کتاب مقدس و کلیسا برانگیخت که پیش تر هرگز سابقه نداشت.

نظرات کاربران درباره کتاب عصر روشنگری

این کتاب به ما نشان میدهد چرا غربی ها از مسیحیت دل خوشی ندارند چون مسیحیت با علم و عقلانیت مشکل داشت دقیقا بر عکس اسلام
در 1 سال پیش توسط m.s...aey