فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جنگنامه نادر

کتاب جنگنامه نادر
متن علمی-انتقادی هورامی با ترجمه فارسی

نسخه الکترونیک کتاب جنگنامه نادر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۴,۴۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب جنگنامه نادر

کتاب جنگنامه نادر (به زبان هورامی) اثری است منظوم که الماس‌خان کندوله‌ای آن را سروده است. در این کتاب، الماس‌خان اوضاع دوره نادرشاه به‌ویژه جنگ‌های نادر با عثمانی‌ها، هندی‌ها و ازبک‌ها را به تصویر می‌کشد. آنچه مشخص است این‌که الماس‌خان که برخی از وی به عنوان سردار سپاه نادرشاه نام برده‌اند، در این جنگ‌ها به‌ویژه جنگ با عثمانی‌ها حاضر بوده است. به این دلیل، توانسته تصویرهای واقعی و دقیقی از جنگ‌های نادر با عثمانی‌ها ارائه دهد؛ هرچند که الماس‌خان، به دلیل این‌که یکی از پیشگامان سرودن شاهنامه‌های هورامی است، گاه در این کتاب و به‌ویژه در جنگ‌ها از تصویرهای حماسی و اسطوره‌ای هم استفاده کرده است. با وجود این، کتاب حاضر، اثری مهم درباره دوره افشاریه است که در مقایسه با دوره‌های صفوی و قاجار، آثار و مکتوبات محدودی از آن دوره به جای مانده است.

ادامه...

بخشی از کتاب جنگنامه نادر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:




مقدمه مصحح

الماس خان در نسخه جنگنامه از زبان قلعه ای خرابه (قلعه بنجول در کرمانشاه) داستان عصر حمله افغان ها به ایران، تصرف اصفهان، سقوط صفویان و برآمدن نادرشاه را به تصویر می کشد. الماس خان یک روز که به قصد گردش به صحرا رفته، ضمن همنشینی با قلعه از او سوالاتی می پرسد و به دردِ دل او گوش می دهد. قلعه از خرابی ایران پس از این حمله سخن می گوید و این که نادرشاه در پی پس گرفتن ایران از دست افغان ها برمی آید. سپس به هند حمله می کند و پس از آن وارد نبرد با عثمانی ها می شود. در نبرد با عثمانی ها پیروزی ها و شکست هایی متحمل می شود و سرانجام با آن ها صلحنامه ای امضا می کند. نادر علاوه بر این، در داغستان با لزگی ها درگیر می شود و آن ها را شکست می دهد. او حتی پس از حمله به هند در بازگشت از آن ناحیه با افغان ها و ازبک ها نبرد می کند و آن ها را شکست می دهد. پس از نبرد با عثمانی ها، نادر با شورش های داخلی مواجه می شود؛ ولی با موفقیتْ بسیاری از این شورش ها را سرکوب می کند. سرانجام، نادرشاه که با افغان ها برای قتل عام سرداران ایرانیِ سپاهش نقشه ای طرح ریزی کرده بود، شبانگاه به دست سرداران ایرانیِ سپاهش کشته می شود.
الماس خان که خود یکی از سرداران سپاه نادر بود، در این نسخه مطالب و اطلاعاتی را بیان می کند که بدون تردید در هیچ یک از منابع این دوره ذکر نشده اند. از سویی، وی زمانی به نگارش این اثر می پردازد که نادر او را از سرداری سپاه خلع کرده و به روستای کندوله بازگشته بود و تحت تاثیر جو سیاسی و نظامی حکومت و دربار نادر قرار نداشت. الماس خان در کتاب خود از جنگ های نادرشاه، سلاح های به کار رفته در این نبردها، رجزخوانی سرداران با هم در میدان نبرد و به خصوص رجزخوانی نادر با پاشاهای عثمانی، آمار و ارقام کشته ها، و سرداران و سرهنگان سپاه نادر سخن می گوید. وی نام سردارانی را ذکر می کند که در منابع این دوره نامی از آن ها برده نشده است. از توصیف های بسیار جالب در این نسخه، توصیف های الماس خان قبل از شروع هر جنگ از اسب هایی است که در میدان نبرد به تاخت وتاز می پردازند. این توصیف ها به گونه ای بیان می شوند که خواننده را ناخودآگاه به یاد داستان های حماسی شاهنامه می اندازند و او را به شگفتی وامی دارند. البته بهره بردن از مایه های حماسی و اسطوره ای در سراسر کتاب چندان عجیب نیست، زیرا الماس خان کندوله ای خود یکی از پیشروان شاهنامه سرایی هورامی بوده است.

پیشگفتار

کتاب جنگنامه نادر (به زبان هورامی) اثری است منظوم که الماس خان کندوله ای آن را سروده است. در این کتاب، الماس خان اوضاع دوره نادرشاه به ویژه جنگ های نادر با عثمانی ها، هندی ها و ازبک ها را به تصویر می کشد. آنچه مشخص است این که الماس خان که برخی از وی به عنوان سردار سپاه نادرشاه نام برده اند، در این جنگ ها به ویژه جنگ با عثمانی ها حاضر بوده است. به این دلیل، توانسته تصویرهای واقعی و دقیقی از جنگ های نادر با عثمانی ها ارائه دهد؛ هرچند که الماس خان، به دلیل این که یکی از پیشگامان سرودن شاهنامه های هورامی است، گاه در این کتاب و به ویژه در جنگ ها از تصویرهای حماسی و اسطوره ای هم استفاده کرده است. با وجود این، کتاب حاضر، اثری مهم درباره دوره افشاریه است که در مقایسه با دوره های صفوی و قاجار، آثار و مکتوبات محدودی از آن دوره به جای مانده است.
هرچند مانند هر اثر دیگر، مسلما می توان انتقادهای زیادی به نوشته های الماس خان کندوله ای وارد کرد، اما وی در مقام سردار و شاعری که گویا به دلیل عقب نشینی نابهنگام در جنگ کرکوک، اخته و از سپاه و دربار نادرشاه رانده شد و سپس مجبور به سکونت در روستای کندوله کرمانشاه شد، می توانست پس از مرگ نادرشاه و در زمان تالیف این کتاب، نادر را به باد انتقاد بگیرد و او را عامل اصلی گرفتاری ها و بدبختی های ایران معرفی کند، اما به جرئت می توان گفت در تمام جنگنامه نمی توان بیتی را با این مفهوم پیدا کرد. برعکس، وی به ویژه در جنگ های ایران با عثمانی که خود در آن ها حاضر بوده، توصیفات دقیقی ارائه می دهد. گاه نادر را به سبب برخی سیاست هایش می ستاید و گاه از او به علت شکست در برخی از نبردها انتقاد می کند. الماس خان حتی فراتر از این، در جنگ هایی که افغان ها و عثمانی ها مردانه جنگیده اند، آن ها را به رستمِ زال، پهلوان ایرانی، تشبیه می کند و لشکریان نادرشاه را به غلامان زنگی، و آن جا که لشکریان نادر مردانه در برابر تجاوزات به آب و خاک ایران نبرد کرده اند، از آن ها به بزرگی یاد می کند که حاضرند جان و مال خود را در راه دفاع از وطن فدا کنند.
حال اگر به پایان کتاب نگاهی بیندازیم و به درد و رازِ دل الماس خان گوش فرادهیم، به نیت خالصانه الماس درباره آنچه می نویسد بیشتر پی خواهیم برد. وی از خوانندگان کتابش می خواهد که اگر در کار وی نقصی یافتند، او را ببخشند و از او یاد و دعایش کنند تا در سرای آخرت شرمنده نشود. به واقع، وی مسئولیت آنچه را می نویسد به عهده گرفته است.

ژ کسری گُنای واته نیک و بد
خشم خام خیال بدیم نین رد

ببخشون گُنای تقصیر و تاوان
هر اَوَن خیال خاطرم یاوان

سامال سرکم هرده هارانیم
چم نَرای رحمت یاد یارانیم

امانت فرضن یاران یادم کن
جاری و دلسوز دعا شادم کن

اولین بار در سال ۱۳۸۹ که نگارنده دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه تهران بودم، دکتر منصور صفت گل استاد گروه تاریخ دانشگاه تهران نسخه ای از جنگنامه را به این جانب معرفی کرد و از آن زمان تصحیح و ترجمه این اثر آغاز شد. در واقع، تصحیح این کتاب به صورت مقابله و تطبیق ده نسخه با همدیگر و ترجمه ابیات آن مدت پنج سال زمان برده است. این کتاب در دو بخش تنظیم شده است. بخش اول با عنوان «مقدمه مصحح» آمده که در آن داده ها و اطلاعات نسخه به صورت محدود معرفی شده است و سپس در مورد الماس خان سراینده اثر بحث شده و نسخه های جنگنامه بررسی و با هم مقایسه شده اند. در بخش دوم با عنوان «متن تصحیح شده جنگنامه به زبان هورامی»، ابیات هر عنوان از نسخه تصحیح شده و بلافاصله ترجمه ابیات آن بخش هم آورده شده است و سپس داده ها و اطلاعات همان بخش با منابع دوره نادری تطبیق و مقایسه شده است. در آخر هم، واژه نامه ای هورامی فارسی به کتاب اضافه شده و سپس منابع و مآخذ استفاده شده آمده است.
در پایان بر خود لازم می دانم که از استادان بزرگوارم جناب آقای عبداللّه حبیبی، دکتر منصور صفت گل، دکتر رضا شعبانی و محمدامین رشیدی و تمامی دوستانی که در مدت تصحیح و ترجمه این نسخه یاری ام کردند سپاسگزاری کنم و از درگاه خداوند منان، عمری باعزت و سلامتی برایشان خواستارم.

مظهر ادوای
تهران، آبان ۱۳۹۵

زبان هورامی

زبان هورامی از زبان های ایرانی است که درباره اش نظریه های گوناگونی بیان شده است. در همین زمینه ای. ب. سُن می گوید: «زبان اینان [هورامی ها] که من سپس آن را فراگرفتم و پس از آن نسخه های خطی گوناگونی خواندم، بی شک زبان کردی نیست.»(۱) اُ. مان و مینورسکی هم با نمایان ساختن زبان هورامی ها در میان دیگر گویش های کردی به این نتیجه می رسند که «گمان نمی رود بتوان هورامی ها را از نگاه زبان و جز این ها، به مفهوم اکید سخن، در جمله کردان برشمرد».(۲)
برخی از زبان شناسان همانند بلو، مکنزی و رضایی، هورامی را شاخه ای از زبان گورانی به شمار می آورند.(۳) حتی مینورسکی هم در این باره نظری دارد و ضمن این که گویش هورامانی را در جمله گویش های ایران مرکزی می آورد، تاکید می کند که آن به سخن باشندگان بخش های همسایه و از جمله به «گویش گورانی» نزدیک است.(۴) مکنزی هم هورامی را کهن ترین گویشِ خانواده زبانی گورانی می داند. در این گواهی ها، پژوهندگان هورامی، با جدا ساختن آن از زبان کردی، تعلق گورانی این گویش را می پذیرند.(۵)
اما زبان گورانی از زبان های گروه شمال غربی ایران نو است.(۶) این زبان تحت تاثیر کردی، فارسی و عربی قرار گرفته و با لری و لکی نیز آمیخته شده است، اما واج شناسی آن متمایز از کردی و فارسی و به واج شناسی زبان پارتی باستان نزدیک است(۷) و از نظر واژگانی به «واژگان زبان پارتی»(۸) نزدیک است.(۹) برخی از شرق شناسان و متخصصان زبان های ایرانی چون مینورسکی، مکنزی، لُرخ، پاول و گیپرت می گویند گورانی یک زبان جداگانه است و گاهی آن را در دسته زبان های شرقی یا مرکزی جای می دهند(۱۰) که با زبان کردی نسبت ندارد(۱۱) و به نادرست کردی خوانده می شود.(۱۲) این زبان احتمالاً در دوره هخامنشیان شکل گرفته است.(۱۳)
این زبان را که در مناطق کرمانشاه و هورامان رایج است(۱۴) می توان به چهار دسته تقسیم کرد: هورامانی (در غرب سنندج، پاوه، نوسود: هورامان لهون، هورامان تخت، هورامان رزاب و...)، باجلانی (در اطراف سرپل ذهاب، قصر شیرین، خانقین، کرکوک، موصل و...)، کندوله ای (در شمال شرقی کرمانشاه) و گورانی (در شمال کرمانشاه).(۱۵) همچنین این زبان از سده های نخستین هجری تا به امروز ادبیاتی غنی و گسترده دارد(۱۶) که می توان به نمونه های زیر اشاره کرد: سروده ورمزگان (منسوب به سده نخست هجری)، دوره بهلول (سده های دوم و سوم هجری)، دوره شاه خوشین (سده پنجم هجری)، دیوان گوره / نامه سرانجام (سده های هفتم و هشتم هجری)، دیوان برزنجه (سده های هفتم و هشتم هجری)، هفت لشکر (احتمالاً مربوط به دوره صفویه) و بیژن و منیژه (احتمالاً سده دوازدهم هجری).(۱۷)

وقایع مهم و اشخاص سرشناس

اولین واقعه بزرگی که در این نسخه به آن پرداخته شده است حمله افغان ها به ایران و پایتخت آن اصفهان است. شاعر در این میان همه اتفاقات پیرامون حمله، از آماده کردن سپاه از سوی اشرف تا قحطی و اسارت مردم ایران و غارت گنج، خزانه و اموال مردم، تجاوز به ناموس مردم به ویژه نازپروران حرمسرای شاه را بیان می کند. اولین نامی هم که در نسخه با آن برخورد می شود اشرف سردار سپاه افغان هاست و پس از او قندی خان از سرداران برجسته افغان ها که سه هزار سپاهی را رهبری می کرد. شاه صفی (شاه صفوی) از دیگر اشخاصی است که از او نام برده می شود. به واقع پس از دوره وی بود که صفویان کم کم در سراشیبی سقوط افتادند. مرید ویس و محمودخان از دیگر اشخاصی هستند که از آن ها نام برده می شود، الماس خان آن ها را از فرماندهان سپاه اشرف دانسته است، اما این که آیا این دو نفر عمو و عموزاده اشرف افغان اند یا دو شخص جدا نامشخص است. شاه سلطان حسین، آخرین شاه سلسله صفوی، از دیگر افرادی است که از او در این نسخه نام برده می شود.
از دیگر وقایع مهمی که به آن پرداخته شده است حملات عثمانی ها به ایران با سردارانی چون حسن پاشا، احمد پاشا، جن پاشا و داود پاشاست که به قول الماس خان این حملات ویرانگرتر از حملات افغان ها بود.(۱۸) افغان ها هم به رهبری اشرف و با سردارانی چون قندی خان به مقابله آن ها رفتند. در این نبردها هرچند عثمانی ها با توپخانه عظیم خود عرصه را بر افغان ها تنگ کردند، بالاخره این افغان ها بودند که به قول شاعر با امداد غیبی که خداوند با آن فتح را در دامن آن ها انداخت و با تشویق های قندی و محمودخان به پیروزی رسیدند و به سختی عثمانی ها را شکست دادند.
ظاهر شدن نادر از خراسان به عنوان نجات دهنده ایران از ظلم و ستم افغان ها و عثمانی ها، آن گونه که در نسخه به آن پرداخته شده است، می تواند واقعه ای مهم در این دوره تاریک از تاریخ ایران تلقی شود. جنگ های نادر با اشرف از وقایع مهم دیگر این دوره است که سرانجام نادر پس از کشمکش های زیاد موفق شد آن ها را در زرقان(۱۹) شکست دهد و خود را مهیای مقابله با عثمانی ها کند. اما نادر قبل از آن، نواحی مختلف ایران را تصرف کرد و در سال ۱۱۵۱ ه.ق به هند حمله کرد.
از دیگر رویدادهای مهم، نبرد نادر با محمدشاه هندی است. با پایان یافتن این نبرد، نادر در بازگشت از هند دوباره با افغان ها در قندهار درگیر می شود و آن گونه که از این نسخه برمی آید، اشرف در این نبرد اسیر و کشته می شود. البته در این جا باید گفت که بر طبق داده های نسخه جنگنامه، اشرف در نبرد با نادرشاه در زرقان موفق به فرار شده، اما الماس خان مرگ وی را پس از حمله نادر به هند و در راه بازگشت از آن ناحیه می داند، در حالی که منابع دیگر مرگ اشرف را به سال ۱۱۴۳ ه.ق به دست بلوچ ها می دانند. محمودخان از دیگر سرداران افغان فرار می کند و قندی خان هم اسیر می شود. نادر قندی خان را به سبب شجاعتش نمی کشد، بلکه در نبرد با عثمانی ها، قندی خان را یکی از برجسته ترین سرداران نادر می یابیم. از دیگر سرداران افغان در این نبرد مرید ویس نامی بوده که در میدان نبرد کشته می شود.
بخش زیادی از نسخه جنگنامه به نبردهای نادر با پاشاها و قرال های عثمانی تعلق دارد. نادر در اولین گام در محاصره بغداد موفق به شکست عثمانی ها می شود و حتی یک سردار عثمانی به نام احمدبگ را می کشد که به نظر می رسد احمدبگ شخصی جدای از احمد پاشای عثمانی بوده است. سلطان عثمانی پس از آگاهی از این کار فورا توپال عثمان پاشا را به عنوان سردار سپاه انتخاب می کند و او را برای کمک احمد پاشا به بغداد می فرستد. آن گونه که از این نسخه و همچنین از دیگر منابع تاریخی این دوره برمی آید، این جنگ (جنگ کرکوک) یکی از جنگ های بزرگ بین سپاهیان عثمانی و ایران در این دوره بوده است. الماس خان به تفصیل از این نبرد سخن می گوید و حتی آراستن سپاهیان دو سوی نبرد را که از طوایف و سرزمین های مختلف بودند با جزئیات نقل می کند. یکی از سرداران نادر در این جنگ محمدعلی خان بود که در مقابل جن پاشای عثمانی قرار گرفت و شکست خورد.
نادر در نبرد بعدی که قریب چهل روز پس از آن روی داد سپاه عثمانی را شکست داد و اللّه یار نامی به نوشته الماس خان به سبب اقبال بلندش موفق به کشتن توپال عثمان پاشا شد. سلطان عثمانی بار دیگر عبداللّه پاشا را برای نبرد فرامی خواند و او را به مقابله نادر می فرستد. نادر محمدعلی خان قاجار را به همراه طایفه اش به میدان می فرستد و عبداللّه پاشا هم تترخان را روانه مقابله با او می کند، اما قاجارها شکست می خورند. نادر در پی آن شمخال لزگی را به همراه طایفه اش به میدان می فرستد که او هم در مقابل عثمانی ها شکست می خورد. این بار نادر طوایف گنجه، کوکلان، ترکمان و یموت ها را به میدان می فرستد. عبداللّه پاشا هم پولاد کی کی (فولاد پاشا) یکی دیگر از سردارانش را روانه میدان جنگ می کند. این بار هم نیمی از سپاه نادر شکست می خورند و عقب نشینی می کنند و نیمی دیگر کشته و اسیر می شوند.
نادر بار دیگر تیپ هایی از جمله تیپ های لولو، لالوی، جامی، جلایر، مکری و ماموی را با تفنگ های جزایر وارد میدان می کند. سپاه نادر این بار موفق می شود عثمانی ها را در مضیقه قرار دهد. قرال عثمانی با مشاهده این وضع سرداری دیگر به نام کهیا کلاش را روانه میدان جنگ می کند و او را به یاری تترخان می فرستد. عثمانی ها با ورود این سردار، سه سردار خود یعنی تترخان، پولاد و کهیا را در میدان نبرد حفظ کردند که این کار باعث برتری یافتن سپاه عثمانی بر سپاه نادر شد. نادر برای چندمین بار دست به تقویت سپاه خود زد و زنگی ها، هندی ها و بلوچ ها را وارد میدان کرد. با این کار سپاه ایران برتری پیدا کرد و بار دیگر سپاهیان عثمانی را از میدان به در کردند و بر آن ها چیره شدند. تا این که عبداللّه پاشا، سرداری دیگر به نام خوشنام از طایفه ببه(۲۰) را برای مقابله با زنگی ها وارد میدان می کند که آن ها موفق شدند زنگی ها را شکست دهند.
پس از این پیروزی، عثمانی ها به شادیِ پس از جنگ پرداختند و سپاهیان ایران فرار کردند. نادر آخرین سردار خود یعنی قندی خان را فراخواند ــ قندی خان همان سردار افغانی بود که نادر در جنگ با افغان ها او را اسیر کرد ولی نکشت ــ و او را برای جنگ تشویق کرد و از او خواست مانند روزی که در جنگ با ایرانی ها می جنگید، امروز هم آن گونه با عثمانی ها نبرد کند. ورود قندی خان به میدان نبرد باعث پیروزی نهایی سپاه ایران با سرنگونی شش تیپ از سپاهیان عثمانی شد. در این جنگ، سرداری برجسته از افغان ها موفق به کشتن قرال عثمانی شد. عثمانی ها پس از بازسازی سپاه برای سومین بار با فرماندهی یگن پاشا همراه با پانزده لک لشکر به مقابله نادر آمدند. یگن پاشا پنج لک از این لشکریان را همراه یکی از سردارانش به نام پولاد (فولاد پاشا) به عنوان پیشقراول لشکر جلو فرستاد.
پولاد پس از شکست سپاهش، در نبردی تن به تن با نادر کشته شد و نادر با یگن پاشا روبه رو شد. یگن پاشا، کرال مصری را به میدان فرستاد. نادر هم از سرداران خود قشنگ نامی را از طایفه قلماق وارد میدان کرد. کرال مصری همراه سپاهش سرنگون شد و یگن پاشا با دیدن این صحنه، شنگول شامی را به یاری او فرستاد. این بار قشنگ شکست خورد و سپاهیانش کشته و اسیر شدند و نادر قیتول ها و قازاق ها را برای مقابله با شنگول به میدان فرستاد و آن ها موفق شدند شنگول را شکست دهند و سپاهیان عثمانی را از میدان جنگ پراکنده کنند. یگن بلافاصله کهیا را فراخواند و او موفق شد که قازاق ها را شکست دهد و سپاهیان عثمانی با این پیروزی به شادی پرداختند. اما برای نادرشاه این پایان جنگ نبود. وی عطاخان ازبک را همراه با طایفه اش قرانداش برای نبرد فراخواند و عطاخان موفق به برکندن کهیا از میدان جنگ شد. یگن پاشا هم نسان نامی از طایفه میلی را برای مقابله با عطای ازبک فرستاد که موفق شد او را شکست دهد. این بار نادر، بهزادشاه بلوچ را فراخواند. وی موفق شد میلی ها را به طور کامل شکست دهد. عثمانی ها پس از این بایز عباس و نادر هم لال خان از طایفه لالوی را وارد میدان کردند. دو طرف در مجموع شش تیپ را وارد میدان کردند. در حالی که به نظر می رسید سپاهیان نادر در این نبردِ سخت پیروز شده اند، عثمانی ها توپخانه خود را آماده کردند و سپاهیان نادر هم با توپ و تفنگ های جزایر به استقبال آن ها رفتند، اما یگن پاشا با توپی که به او خورد صد پاره شد و عثمانی ها شکست سختی خوردند.
پس از صلح نهایی نادر با عثمانی ها، شورش های داخلی بر ضد او شروع شد. باید توجه داشت که الماس خان تقریبا همه شورش هایی را که بر ضد نادر برپا شده، در نسخه با هم بیان کرده است و این به آن معنی نیست که همه این شورش ها در یک برهه زمانی مشخص روی داده اند. نادر برای پایان دادن به این شورش ها، علی مراد بختیاری را به عنوان اولین شورشی می کشد و سپس برای سرکوب شورشی دیگر راهی داغستان می شود و سرخاب را هم به عنوان رهبر شورشی های آن نواحی می کشد. پس از این، محمدخان بلوچ را هم از سر راه برمی دارد و در شیراز با گرفتن تقی خان او را از یک چشم کور و اخته می کند.
نادر پس از این و در پی اختلال مزاجی که دچارش شد، دست به قتل و غارت ایران می زند و برای این کارِ خود دلیل نمک نشناسی سردارانش را مطرح می کند، و این که وی سال ها برای نجات ایران از زیر سلطه بیگانگان جنگیده، ولی با شورش های پیاپی در تمام نواحی ایران، ایرانی ها جواب درستی ندادند و قدرشناسی شایسته ای از او به عمل نیاوردند. با وجود این، اعمالی که نادر انجام داد باعث نارضایتی سرداران ایرانی سپاهش شد که سرانجام هم قتل نادر را در پی داشت. محمدقلی خان با پنج هزار سوار زبده در نبردی سخت افغانی ها را که قصد سرنگونی ایرانی ها با همکاری نادر را داشتند شکست داد. سرانجام محمدخان زند با محاصره قلعه، یوسف خان صاحبِ قلعه را اسیر کرد و خود وارد قلعه شد و این گونه گفتگوی نادر با قلعه به پایان می رسد.

ذکر اعداد و ارقام

الماس خان در سراسر کتابش از اعداد و ارقام زیاد استفاده می کند، اما فقط یک بار از سالشمار برای سال نبرد نادرشاه با توپال عثمان پاشا استفاده کرده است. اولین عددی که در جنگنامه آورده شده عدد سه هزار است(۲۱) که اشرف افغان در نبرد با صفویان فرماندهی سه هزار نفر از نیروهای خود را به قندی خان واگذار کرد. سپس در بیان وضع ناهنجار اصفهان، قحطی و گرسنگی که باعث مرگ مردم زیادی شد، الماس خان می گوید وضع مردم در پی قحطی ها به گونه ای شده بود که هر روز صدهزار نفر از آن ها جان خود را از دست می دادند.(۲۲)
واژه «لک» در جنگنامه بارها تکرار شده است. این واژه در کتاب اکبرنامه تاریخ گورکانیان هند تالیف ابوالفضل بن مبارک علامی به معنای صدهزار آمده است. اما توجه به این نکته ضروری است که مراد الماس خان از این واژه بی شک صدهزار نفر نیست، به این دلیل که اگر این واژه را به معنی صدهزار نفر بپذیریم، در جنگ های ایران و عثمانی گاه می بینیم که بیش از یک میلیون نفر شرکت می کنند، در حالی که وقتی الماس خان آمار کشته ها را می دهد، وی کشته ها را پنج هزار نفر ذکر می کند. در حالی که جنگ هایی که در همین دوره و دوره های قبل و بعد از آن روی داده اند، این موضوع را رد می کنند. به این معنی، جنگی که بیش از یک میلیون نفر در آن شرکت کرده اند و احتمالاً مدت زمان طولانی هم ادامه داشته است، می بایست بیش از پنج هزار نفر کشته دهد. از سویی، در جنگی دیگر از پانزده لک (یک میلیون و پانصدهزار نفر) لشکر عثمانی در مقابل ده هزار سپاهی نادرشاه سخن رفته است. با این مقدمات می توان گفت که معنی واژه لک از دید الماس خان برابر با صدهزار نفر غلط است و به نظر می رسد مراد از این واژه گروه و فوجی از سپاهیان است، با تاکید بر این نکته که تعداد تقریبی این گروه نامعلوم است. مگر این که این نظر را هم مطرح کرد که شاید الماس خان تعمدا از واژه لک استفاده کرده است تا سپاه بی شمار عثمانی و ایران را نشان دهد. «شش لک لشکر»،(۲۳) مثلاً در محاصره بغداد عثمانی ها برای مقابله با نادر شش لک لشکر را آماده کردند.(۲۴) از سوی دیگر، وقتی آمار کشته و زخمی هایی را که الماس خان ذکر می کند با آمار دیگر منابع تاریخی این دوره مقایسه می کنیم، متوجه می شویم که حتی تعداد اسیران و کشته هایی که الماس خان ذکر می کند نه تنها با منابع این دوره تفاوتی ندارد، بلکه همانی است که این منابع ذکر کرده اند.
پس از این، الماس خان از سپاه سه هزار نفری نادر که از خراسان برخاست سخن گفته است، آن هم وقتی که نادر حُکمِ سرداری خود را از طهماسب پسر و جانشین شاه سلطان حسین صفوی گرفت. در مقابل، اشرف هم برای نبرد با نادر فرماندهی ده هزار تن از سواران نامی خود را به قندی خان داد. نادر در نبرد با عثمانی ها از نیروی سپاهِ سیصدهزار نفری خود بهره می برد که بی شک این عدد اغراق آمیز است. وی همچنین از نهصد فیل منکلوسی که در نبرد با هندی ها به غنیمت گرفته بود، در جنگ با عثمانی ها و برای کشیدن توپ های جنگی استفاده می کرد. نادر در محاصره بغداد و در نبرد با عثمانی ها به حدی عرصه را بر مردم شهر بغداد تنگ کرده بود که هر روز چندین هزار نفر از آن ها بر اثر قحطی و گرسنگی جان خود را از دست می دادند. در این دوره، قیمت هر من گوشت به ده دینار رسیده بود.
عبارت «هزار هزار» هم بارها در نسخه تکرار شده است که بیشتر برای نشان دادن کثرت نیرو و همچنین برای سردارانی که رهبری هزار سپاهی را در اختیار داشته اند به کار رفته است.(۲۵) در پایانِ یکی از جنگ های نادر با عثمانی ها در بغداد، لشکر نادر شکست می خورد و پنج هزار اسیر و چهارهزار کشته می دهد،(۲۶) اما نادر پس از چهل روز با سازماندهی مجددِ سپاهش دوباره به جنگ با عثمانی ها می رود و پس از کشتن توپال عثمان پاشا به دست اللّه یار، چندین سردار و سرهنگ عثمانی اسیر(۲۷) و چندین هزار نفر هم کشته و اسیر می شوند.(۲۸) آن ها به گونه ای در صحرا و دشت افتاده بودند(۲۹) که اجساد جلوِ عبور اسب ها را می گرفتند.(۳۰) به هر صورت، حساب آن هایی که در دفاتر ثبت شدند ده هزار اسیر و چهارده هزار کشته بودند(۳۱) که نادر اسیران را به قلعه کلات برای بیگاری فرستاد. نادر از این ناحیه به پیشروی پرداخت و نواحی کرکوک، موصل، خانقین، سرپل ذهاب، بغداد، بصره، لیلان، حریر و نواحی دیگر را غارت و چپاول کرد و درمجموع چهارده هزار نفر دیگر را اسیر کرد و به قلعه کلات فرستاد. در جنگی دیگر که بین عثمانی ها و نادرشاه بر سر بغداد درگرفت، نادر بیست و پنج هزار کشته و اسیر از لشکر عثمانی می گیرد(۳۲) که پانزده هزار نفر از آن ها اسیر بودند. با وجود این، همه آن ها به دستور نادر از دم تیغ جلادان گذشتند،(۳۳) که چند تن از آن ها هم از جمله سرداران و سرهنگان برجسته سپاه عثمانی بودند.(۳۴)
در نبردی دیگر که بر سر بغداد روی داد، سپاهیان عثمانی با پانزده لک لشکر وارد میدان مبارزه شدند.(۳۵) یگن پاشا، سردار آن ها، رهبری پنج لک از این لشکریان را به پولاد واگذار کرد.(۳۶) نادر هم با سپاهی ده هزار نفری به مقابله آن ها رفت. در این جنگ پولاد سردارِ برجسته سپاه عثمانی به تنهایی موفق شد که جان چهل تن از لشکریان نادر را بگیرد. در این نبردِ سخت که پیروزی بین دو سپاه بارها دست به دست شد، سرانجام پیروزی نهایی با سپاهیان ایران بود که موفق شدند بیست و پنج هزار نفر کشته و اسیر از نیروهای عثمانی بگیرند.(۳۷) از این تعداد، حدود نوزده هزار نفر از آن ها اسیر بودند که به دستور نادر همه آن ها را کشتند.(۳۸) محمدقلی خان در پایان دوره نادرشاه و در آغاز شورش خود بر ضد وی موفق به جلب نظر صد تن از سرداران برجسته سپاه نادر شد. وی حتی برای قتل نادر نقشه ای طرح کرده بود و ده نفر را برای همراهی خود در این کار برگزید؛ اما در آخر سه نفر از آن ها فرار کردند و فقط هفت نفر او را در قتل نادر همراهی کردند. محمدقلی خان همچنین برای جنگ با افغان ها که قصد داشتند با کمک نادر سرداران ایرانی را از بین ببرند، حدود پنج هزار سپاهی را جمع آوری کرد و در جنگی آن ها را شکست داد. الماس خان می نویسد که در مدت یک ماه این کتاب را به نظم کشیده است.(۳۹) وی همچنین در پایان کتابش یادآور می شود که نبرد طهماسب و توپال در سال ۱۱۴۷ ه.ق به وقوع پیوسته است.(۴۰)

کردستان در جنگنامه

نواحی غرب ایران به ویژه نواحی کردستان و کرمانشاه به دلیل هم مرز بودن با سرزمین عثمانی همواره از دوره صفویه تا پایان دوره قاجار محل منازعات بین دولت های ایران با حکومت عثمانی بوده است. در دوره افشاریه هم نادرشاه بارها در این نواحی با سپاهیان عثمانی روبه رو شد و با آن ها جنگ های سختی صورت داد یا این که از سربازان بومی این ناحیه در نبرد با عثمانی ها بهره برد که خود الماس خان، فرمانده تیپ کردستان در سپاه نادر، بارها با عثمانی ها جنگید. الماس خان هم که خود از اهالی روستای کندوله کرمانشاه بوده، در کتابش بارها از نواحی و شهرهای غرب ایران، به ویژه کردستان و کرمانشاه نام می برد.
الماس خان، اول بار در جنگ بین اشرف افغان و عثمانی ها، از کاوقرن شار (شهر کرند) و هارون آباد نام برده است. به این صورت که عثمانی ها این دو ناحیه را به باد غارت دادند. سپس در کرمانشاه کشتار به راه انداختند و در سنقر کله منارهایی ایجاد کردند و دختران کرد، ترک و جاف این نواحی را به اسارت گرفتند. همچنین الماس خان آن جا که از جهانگیری نادرشاه سخن می گوید، در مورد اقوام و مناطقی که وی زیر سلطه خود درآورده است و از کردهای کرمانشاه،(۴۱) مکری، مریوان،(۴۲) کاو کردستان، ماموی ها و قلعه هورامان،(۴۳) و همچنین والی کردستان سخن گفته است.
در کتاب تاریخ هورامان درباره توجه نادرشاه به این ناحیه که الماس خان هم از آن نام می برد مطالبی آمده که قابل تامل اند. ملاعبداللّه هورامی متخلص به شیدا در این باره می نویسد: «در تاریخ ۱۱۴۵ ه.ق محمدیوسف سلطان، سلطان هورامان گردید. وی در غایت جمال و کمال اسم و مُسمّی مطابقت داشت. وی را یوسف ثانی می گفتند و خود را به نادرشاه افشار شناسانید. به طوری مورد عنایت شاهانه واقع بود که او را سلطان دوم خطاب می نمود. از جانب شاه سه مرتبه به عنوان نماینده ایران در جلسه بغداد شرکت نموده است و سخن و تدبیر وی مورد اجابت در پیشگاه واقع گردیده است.» سپس در ادامه می نویسد: «بهرام میرزابیگ فرزند گنجعلی سلطان و پیری بیگ فرزند حسین بیگ چون از فرزندان محمدیوسف سلطان سر باز می دارند به دستور نادرشاه در تبریز در تبعید و مغلول و مقید می گردند. محمدیوسف سلطان در بیشتر جنگ های نادر اشتراک داشته و تفنگچیان هورامی از خود شهامت و شجاعت بی نظیری به منصه ظهور رسانیده اند و هنگام لشکرکشی نادر و فتح بغداد در صف مقدم جیش هادی و راهنمای اردوی نادر بوده است....»(۴۴)
سلاطین عثمانی حکام سرحدی خود را پاشا لقب داده بودند که مخفف پادشاه و برای تحقیر شاهان ایران بود، در نتیجه شاهان ایران هم به حکام سرحدی خود در بانه و هورامان لقب سان داده بودند که مخفف سلطان بود و در احکام و ارقام همان سلطان نوشته شده است. هرچند محمد مردوخ در تاریخ مردوخ، دادن لقب سان به حاکمان هورامان را از سوی نادرشاه می داند،(۴۵) اما احکام و فرامینی که برای حاکمان هورامان صادر شده نشان می دهد که این لقب از سوی شاهان صفوی به آن ها داده شده است.(۴۶)
نادر در حملاتی که به نواحی مختلف انجام می داد، در رجزخوانی هایی که با پاشاهای عثمانی و دیگر سرداران سپاه دشمن انجام می داد بارها از «دریاچه زریوار» در این رجزخوانی ها نام برده است. نمونه آن وقتی است که نادر در مقابلِ سردار محمدشاه هندی قرار گرفت و برای نشان دادن قدرت و هیبت خود و سپاهش به وی گفت که من هند و سند را با خاک یکسان می کنم و اگر بخواهم دریاچه زریوار را هم از جا می کنم.(۴۷) یا زمانی که وی در محاصره بغداد و در جنگ با عثمانی ها شکست خورد و سوگند یاد کرد که انتقامش را از آن ها به شدیدترین شکل ممکن می گیرد و دریاچه زریوار را از جا می کند.(۴۸) البته آشنایی نادر با دریاچه زریوار و رودخانه سیروان چندان غریب نیست؛ زیرا بارها در کنار این دریاچه و رودخانه با عثمانی ها جنگیده است و حتی به روایت تاریخ شفاهی، پل روستای رودبار بر روی رودخانه سیروان را رضا نامی که شاطر مخصوص نادرشاه بوده ساخته است.(۴۹)
نادر در اولین نبرد خود با عثمانی ها از کرمانشاه حرکت کرد و وارد سرپل ذهاب شد و آن جا را به باد غارت داد. گویا عثمانی ها در آن ناحیه بودند. پس از این نادر مِلک مندلی و خانقین را هم غارت می کند. نادر پس از این که در محاصره بغداد شکست خورد، نیروهایش را در سرپل ذهاب بازسازی کرد و دوباره از آن جا به حمله پرداخت. این بار رودخانه سیروان مابین دو سپاه قرار می گیرد که در این جنگ نادر به پیروزی می رسد. پس از پیروزی نهایی نادر بر عثمانی ها که منجر به انعقاد تفاهم نامه ای بین آن ها شد، وی از طرف کرمانشاه وارد خاک ایران شد و سپاهیانش دشت کرمانشاه را با برپا کردن خیمه و خیابان جلوه ای ویژه بخشیدند.(۵۰)

ایل زنگنه و طایفه کندوله

زنگنه ها از شمال به پنجوین سلیمانیه و ایالت اربیل، از جنوب شرقی به بدره، از جنوب غربی به سلمان پاک، از شرق به حلبچه، رود دیاله، خانقین و مندلی، و از غرب به تکریت، سامره، بعقوبه و بغداد محدودند. پس از ظهور شاه اسماعیل صفوی، آن ها به کرمانشاه کوچ کردند. منطقه ای که اکنون زنگنه ها در آن مستقر هستند از شمال به بیلوار، کلیایی و دینور و از جنوب به ده آسیاب و کوه دالاخانی، از مشرق به خدابنده لو، صحنه، عامله، نمرک، تِلیات، چم کریم، ایتیوند، غرب میدر، مرز لرستان و طرهان و از مغرب به کلهر، گوران و جنوب و مشرق روانسر محدود است. در این محدوده ایلات کوچر، تخته قاپوی زنگنه و وند که وابسته و هم پیمان یکدیگر هستند، از دوره صفویه و قبل از آن سکونت یافته اند.(۵۱)
طایفه کندوله از طوایف معروف در منطقه کرمانشاهان هستند که در منطقه ای به همین نام زندگی می کنند.(۵۲) کندوله یکی از دهستان های بخش صحنه از توابع کرمانشاهان است که حد وسطِ بخش دینور و بیلوار می باشد و از طرف شمال به روستاهای کرَم بَست، حسن آباد و منطقه کلیایی و از طرف جنوب به رشته کوه های پراو منتهی می شود. در شرقِ کندوله روستاهای قلعه بزرود، کهریز و... و در غرب آن روستاهای حسن آباد و مِله شیخ قرار دارند.(۵۳)
تشکیلات ایلی زنگنه شامل ایلات وند در حال حاضر عبارت اند از: طوایف بالاوند، جلال وند، عثمان وند و... و همچنین طوایف زنگنه کندوله و پریانی، زنگنه چهری، زنگنه شمشیر چوبی و... در تمام دوران ماموریت فوج زنگنه در عصر قاجاریه، سیر تاریخی این طایفه به وضوح آشکار است و به سبب ابراز شجاعت و لیاقت در نبردهای آذربایجان، هرات و خراسان افرادی از آن ها به منصب خانی طایفه و سلطانی در قشون رسیدند.
اولین برگزیده طایفه کندوله میرزا رجب خان بود که نزد فرماندهان فوج زنگنه مرتبه خانی یافت و دو فرزندش محمدخان که منصب سلطانی یافت و دیگر تاری مراد که به رتبه نایبی رسید و نوادگانش قاسم خان و نایب طاق مراد نیز به جای پدرانِ خود مامور در فوج بودند. از دیگر نظامیان طایفه کندوله پیر ولی سلطان فرزند میرزا سبزعلی شاعر، از نوادگان دختری الماس خان کندوله ای بود(۵۴) که در واقعه هرات در دوره قاجاریه به همراهی فوج زنگنه تحت فرماندهی محمدرضاخان ظهیرالملک از خود شجاعت ها نشان داد و به منصب سلطانی رسید. پیر ولی سلطان از سوی پدر از تیره سِمایله محسوب می شد که از مهاجران چرداور به کندوله بودند. پیر ولی سلطان در جوانی در سال ۱۲۹۸ ه.ق در ماموریتی در سرپل ذهاب درگذشت و جنازه او را برای دفن به کندوله انتقال دادند و فرزندش محمدسلطان در فوج به مقام او منصوب گردید.(۵۵)
کندوله دارای خاندان علمای محلی است؛ اهالی این طایفه پیرو مذهب شیعی اثنی عشری هستند و کلاً مانند زنگنه های عراق به زبان هورامی تکلم می کنند. طایفه کندوله به تیره های متعدد تقسیم می شود و در محل سکنای خود سه محله اصلی ــ محله بالا، محله وسط و محله پایین ــ را تشکیل می دهند. تیره سِمایله که در محله وسط ساکن بودند منصب کلانتر کندوله را بر عهده داشتند و در نظام دسته فوج دارای سلطان بودند و از تیره شامبیاتی ها برگزیده می شدند که از اولاد محمدعلی خان کندوله ای محسوب می شدند. از جمله شاه کرم سلطان، کلانتر خداکرم و کلانتر صید کرم.(۵۶)
سابقه تاریخی تیره سِمایله، چنان که از نامش پیداست، منسوب به شخصی اسماعیل نام از اهالی چرداور (از روستاهای اطراف اسدآباد همدان) و به روایتی قریب به یقین چاردولی که به کندوله مهاجرت کرده است هستند. این شخص یگانه دختر الماس خان شاعر(۵۷) را به زنی می گیرد و افرادِ معتبر طایفه کندوله مانند پیر ولی سلطان کندوله ای نتیجه این وصلت بودند.(۵۸)
تیره های کندوله با این که از یک نسب نیستند و تنها با زندگی مهاجرنشینی توانسته اند در کنار یکدیگر زندگی کنند، اما در سراسر دورانِ همنشینی اتفاق و یکپارچگی خود را حفظ کرده اند. چنان که در جریان مرگ کیخسروبیگ فرزند فرهادبیگ، مباشر الماس خان، به دست سواران احمدوند، پیر ولی سلطان با وجود کمیِ سوار و قدرتش در برابر ایل مزبور، با خون بس، کار را به انجام رسانید. این تیره ها در وقایع پس از شهریور ۱۳۲۰ ه. ش که منجر به سقوط رضاشاه شد نقش مهمی بازی کردند.(۵۹)

زندگانی سیاسی الماس خان

الماس خان کندوله ای شاعر بزرگ هورامی زبان است که اهالی کندوله اصل او را از روستای پلنگان (روستایی از شهرستان کامیاران) می دانند.(۶۰) وی در سال ۱۱۱۸ه.ق در روستای کندوله از توابع کرمانشاه چشم به جهان گشود.(۶۱) او اهل کندوله بیلوار و از اهالی تیره های محله وسط سِمایله بود. الماس خان از شاعران برجسته عصر نادری است که با در هم آمیختن رزم و بزم آثار جاویدانی خلق کرد. وی تمامی آثار خود را به صورت منظوم و به زبان هورامی سروده است.(۶۲)
به استناد نسخه ای به نام رستم و اسفندیار از دانشگاه برلین که سال ۱۰۱۲ ه.ق بر آن ثبت است، احتمالاً نام پدر الماس خان رضاخان بوده است.(۶۳) طبق این نسخه، پدر الماس خان هم شاعر بوده و احتمالاً قبل از الماس، وی شاهنامه سرایی به زبان هورامی را شروع کرده و به احتمال فراوان الماس خان راه پدر را ادامه داده است. این موضوع همچنین این نکته را در مورد زندگی الماس رد می کند که او پس از خلع شدن از سپاه نادر به شعر و موسیقی روی آورده است، بلکه الماس خان احتمالاً قبل از ورود به سپاه نادر و حتی در زمانی که در سپاه حاضر بوده، شاهنامه سرایی می کرده و شعر سروده است. به ویژه که خود وی با حضور در میدان جنگ با تورانیان،(۶۴) حس شاهنامه سرایی را در خود تقویت کرده و آن را در آثارش به زیبایی ترسیم کرده است.
شرح حال الماس خان در چندین کتاب به صورت بسیار کوتاه آمده است. از آن جمله محمدعلی سلطانی در آثارش با نام های حدیقه سلطانی و جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصل کرمانشاهان و صدیق بوره که ای در کتاب میژووی ویژه ی کوردی و مردوخ در کتاب تاریخ مشاهیر کرد از وی نام برده اند. از کودکیِ الماس خان هیچ سندی در دست نیست؛ اما به احتمال فراوان در حجره ها به طلبگی و در مکتب خانه ها به فراگیری علوم زمان پرداخته است. محققان و پژوهشگران، در آن چند برگی هم که در مورد زندگی و آثار الماس خان نوشته اند، چندان پیرو خط همدیگر نبوده و مطالب ضد و نقیض زیادی نوشته اند که از آن جمله درباره نام الماس خان است که آن هم به دلیل روایات شفاهی درباره زندگی اوست و در این باره سند مکتوبی وجود ندارد.
وی را با نام الماس خان کندوله ای، خان الماس، الماس خان کردستانی، سرهنگ الماس خان، میرزا الماس خان، الماس خان بن خسروخان کلهر و... یاد کرده اند. از جمله این افراد صدیق بوره که ای است که الماس خان کردستانی و الماس خان کندوله ای را دو فرد جداگانه نام می برد، اما الماس خان کردستانی در دوره قاجاریه بوده است. همچنین شعری را که الماس خان برای میرزا شفیع کلیایی یکی از شاعران همعصر خود سروده است، بوره که ای به الماس خان کردستانی نسبت می دهد، در حالی که محمدعلی سلطانی آن را منسوب به الماس خان کندوله ای می داند؛ اما به اعتقاد محمدرشید امینی که یکی دیگر از مصححان نسخه های خطی هورامی است، غیر از خان الماس، مراد از بقیه افرادی که نام برده می شوند همان الماس خان کندوله ای است. محمدرشید امینی نسخه ای از شعری را که برای میرزا شفیع کلیایی نوشته شده در دست دارد و آن را منسوب به الماس خان کندوله ای می داند. دیگر این که الماس خان با میرزا شفیع حتی فراتر از این روابط گرمی با هم داشته اند و همواره برای هم به مناسبت های مختلف شعر می سرودند و نامه نگاری می کردند.
محمدعلی سلطانی درباره الماس خان می نویسد که میرزا الماس خان، سرهنگ الماس خان یا الماس خان کردستانی، فرماندهی تیپ سنندج (تیپ اردلان) را در سپاه نادرشاه (۱۱۴۸-۱۱۶۰ ه.ق) بر عهده داشت. الماس خان در جنگی که در هفتم ماه صفر سال ۱۱۴۶ ه.ق بین سپاه نادر و توپال عثمان پاشا روی داد شرکت داشت. سپاه نادر در این نبرد شکست خورد و ظاهرا عقب نشینی بی موقع الماس خان یکی از علل این شکست بود. یا به قول سرجان ملکم این کار باعث شکست نادر شد یا طبق اظهارات میرزا مهدی خان در کتاب جهانگشای نادری از استقرار نظم مجدد عاجز ماندند. به همین علت، نادر او را از سپاهش خلع می کند. البته، گویا خلع وی برابر با مجازات شدید و حتی اخته شدن الماس خان بوده است.(۶۵) الماس خان پس از بازگشت به کندوله روی به شعر و موسیقی آورد و در نواختن تنبور مهارت بسزایی داشت. وی در طی سال های ۱۱۹۰ تا ۱۲۰۰ ه.ق دار فانی را وداع گفت.(۶۶) این در حالی است که بوره که ای سال های زندگانی وی را بین ۱۱۱۸ تا ۱۱۹۸ ه.ق می داند.
مرگ جهانگشای افشار در روحیه معاصرانش که احساسات رزمی داشتند تاثیر بسزایی داشت که الماس خان هم ولو این که اشد مجازات را از وی دیده بود، شیوه فتوتی را که خاص سپاهیگری بود نگذاشت بی نصیب بماند. چنان که دریای جوشان طبع غُرایش سلک دُر نادرنامه (جنگنامه نادر) را به ساحل وفا و ساحت شعرا هدیه نموده است که امروز شاهد بر طبع بلند و فطرت پاک و توانایی قدرت خلاقه اوست.(۶۷) پس از وفات الماس خان، او را در دامنه کوه پیرافته که کوهی است روبه روی روستای کندوله و مقبره شاهزاده محمدحسین، معروف به پیرافته، بر روی این کوه است دفن کردند، اما امروزه محل دقیق دفنش مشخص نیست.(۶۸)
عمر فاروقی از دیگر محققان کرد درباره الماس خان می نویسد: «مرحوم الماس خان به سال ۱۱۱۸ ه.ق در روستای کندوله متولد و در سال ۱۱۹۱ ه.ق در ۷۳ سالگی درگذشت. الماس خان در ارتش نادرشاه به سرعت ترقی کرد و به درجه سرهنگی نایل گردید. وی در جنگ بین نادرشاه و لشکر عثمانی به فرماندهی توپال عثمان پاشا، در قلعه کرکوک فرماندهی فوج کردستان را به عهده داشت و در واقع، وی با اردوی خود از جانب والی اردلان به یاری ارتش نادری شتافته بود؛ اما از بخت بدش به هنگامی که در نزدیکی نادرشاه می جنگید مشاهده کرد که نادرشاه از اسب بر زمین افتاد و با این واقعه گمان کرد که نادر کشته شده است و عجولانه اقدام به ترک جبهه نمود. هرچند که یاران نادرشاه فوری مرکب یدک آوردند و او دوباره بر اسب سوار شد....»
فاروقی در ادامه می نویسد در این نبرد اولیه که با شکست نادر مواجه شد، لشکر ایران عقب نشینی کرد و سلطان در صدد مجازات سرداران خاطی برآمد و دستور داد الماس خان را در عنفوان نوجوانی اخته کردند، در حالی که قبلاً دارای عیال و دو اولاد دختر بود. اما این کار موجب نفرت طرفین نشد، زیرا نادر به حال الماس خان رحم کرد و کندوله و پیرامونش را تیول مخارج سرهنگ قرار داد و الماس خان هم در کندوله به تالیف و تحقیق پرداخته و به قراری که یکی از نوادگان دختری وی گفته است، علاوه بر کتاب نادرنامه بیش از بیست جلد کتاب به زبان های فارسی و کردی کلهری از وی باقی مانده است.(۶۹)
بر این گفته های فاروقی نقدهایی وارد است که بیان آن ها خالی از فایده نیست.
اول: در این نوشته آمده که الماس خان را در نوجوانی اخته کردند، در حالی که وی قبل از آن دارای همسر و دو اولاد دختر بود. طبق این گفته باید الماس خان قبل از دوره نوجوانی ازدواج کرده و صاحب دو فرزند هم شده باشد! که این گفته غلط است.
دوم: آقای فاروقی مدعی شده که آثار زیادی به زبان فارسی و کردی کلهری از الماس خان به جای مانده است، که به یقین می توان گفت اثری به فارسی و کردی کلهری از الماس خان به جای نمانده است. این گفته ها نشان از بیگانگی و آشنا نبودن فاروقی با زبان هورامی دارد. البته این اولین بار نیست که پسوند کلهری را برای الماس خان و آثار وی به کار می برند. شُکر مصطفی هم که جنگنامه نادر را در کردستان عراق با نام نادرنامه چاپ کرده، آن را منتسب به الماس خان کلهری می داند که کاملاً اشتباه است.
سرانجام این که میرزا شفیع، از یاران و شاعران همعصرِ الماس خان، پس از مرگ وی مرثیه ای درباره وی سروده و در آن به انقطاع نسل الماس اشاره کرده است.

میرزام خاموشان میرزام خاموشان
مبارکت بو ماوای خاموشان

نوشت بو باده بی هوشی هوشان
رفیق مجلس جرگه می نوشان

سرای سنگ و گل ونت با نبو
روحت نه دیوان شرمسار نبو

هانام بو اعجاز دعای خاصان بو
سزای گورافشار ونت آسان بو

نوخت سوال پرسای خیر و شر
قادر و قدرت لیوت کرو تر

بینای بی زوال شای پشت پرده
ببخشود گنای کرده ویرده...(۷۰)

نظرات کاربران درباره کتاب جنگنامه نادر

همانطور که در مقدمه کتاب هم اشاره شده علیرغم تنبیه نویسنده (میرزا الماس خان) توسط نادر شاه، این منظومه فارغ از احساسات و گرایشات خاص و کینه توزی به رشته تحریر در آمده و سعی شده واقعیات نبردهای نادر شاه و نقاط ضعف و قوت ایشان، بدون غرض ورزی و با اشعاری حماسی و قوی تاریخ نگاری شود. برای درک صحیح و فهم دقیق این اشعار و ارزش کار شاعر، باید زبان شاعر و فرهنگ مردم زادگاه ایشان را عمیقا شناخت. کار تصحیح و نگارش آقای مظهر ادوای هم قابل ستایش است.
در 10 ماه پیش توسط حمیدرضا یگانه
متاسفانه نویسنده اصلی کتاب از نادر شاه کینه به دل داشته و کتاب بر اساس بخل و کینه نوشته شده است. لازم به توضیح است که نوسینده از فرماندهان قشون نادر شاه بوده که به دلیل اشتباه او ، حمله نادر به عراق دچار اشکال شده و نادر دستور خواجه کردن او را می دهد.
در 2 سال پیش توسط مسعود مومن زاده